هیچ اثری تنها نیست
یادداشتی بر امکان یک و یا چند معنا در یک نمایش با نگاهی به نمایشگاه آنچه پدیدار میشود در گالری باشگاه
هیچ چیز در جهان بهتمامی منفرد نیست. اشیا، تصاویر و حتی مفاهیم، معنای خود را فقط از آنچه در خود دارند دریافت نمیکنند؛ بخشی از معنای آنها در نسبت با چیزهای دیگری شکل میگیرد که در کنارشان قرار گرفتهاند. یک شیء با تغییر زمینهاش میتواند چیزی دیگر شود، همانطور که یک تصویر در مجاورت تصویری دیگر میتواند معنایی را پیش بکشد که در تنهایی خود واجد آن نبوده است. آنچه دیده میشود، بنابراین، همواره حاصل چیزی بیش از خودِ دیدنی است: حاصل موقعیت، فاصله، مجاورت، حذف و حضور.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
ترانه سلطانی: هیچ چیز در جهان بهتمامی منفرد نیست. اشیا، تصاویر و حتی مفاهیم، معنای خود را فقط از آنچه در خود دارند دریافت نمیکنند؛ بخشی از معنای آنها در نسبت با چیزهای دیگری شکل میگیرد که در کنارشان قرار گرفتهاند. یک شیء با تغییر زمینهاش میتواند چیزی دیگر شود، همانطور که یک تصویر در مجاورت تصویری دیگر میتواند معنایی را پیش بکشد که در تنهایی خود واجد آن نبوده است. آنچه دیده میشود، بنابراین، همواره حاصل چیزی بیش از خودِ دیدنی است: حاصل موقعیت، فاصله، مجاورت، حذف و حضور.
از این منظر، دیدن را نمیتوان صرفاً دریافت یک تصویر دانست. دیدن نوعی برقراری نسبت است؛ نسبتی میان آنچه در میدان دید حاضر است و آنچه در حاشیه آن قرار گرفته، میان چیزی که انتخاب میکنیم ببینیم و چیزی که در همان لحظه از نظرمان دور میماند. میدان دید ثابت نیست و با هر جابهجایی بدن، هر تغییر در فاصله یا ورود عنصری تازه، دوباره سازمان مییابد.
نمایشگاه هنری نیز از این قاعده مستثنا نیست. اثر هنری هرچند میتواند بهعنوان یک واحد مستقل تولید و عرضه شود، تجربه آن هرگز کاملاً مستقل از موقعیتی نیست که در آن قرار گرفته است. اثر در گالری، در کنار اثر دیگری، در فاصلهای معین از یک دیوار، زیر نوری مشخص و در مسیری که مخاطب طی میکند، دیده میشود. این روابط، بخشی از تجربه اثر را میسازند؛ و با تغییرشان، امکان خوانش دیگری از همان اثر فراهم میشود.
از همینجا میتوان به اهمیت کیوریشن رسید. کیوریتور فقط انتخابکننده مجموعهای از آثار نیست؛ او با ایجاد نسبت میان آثار، شرایطی را فراهم میکند که در آن معنا امکان ظهور پیدا کند. انتخاب یک اثر، در عین حال انتخاب جایگاه آن در کنار آثار دیگر است. فاصله میان دو اثر، ترتیب مواجهه با آنها، فضای مشترکی که اشغال میکنند و حتی چیزهایی که از این مجموعه حذف شدهاند، همگی در شکلگیری این وضعیت دخالت دارند.
اما این به معنای آن نیست که کیوریتور معنای آثار را از پیش تعیین و به مخاطب تحمیل میکند. برعکس، کیوریشن میتواند به جای تثبیت معنا، شرایط تولید معناهای متعدد را فراهم کند. کیوریتور در این معنا بیشتر طراح یک موقعیت است تا مؤلف یک نتیجه. او شبکهای از روابط ایجاد میکند، اما اینکه مخاطب درون این شبکه چه چیزی را ببیند و چگونه این روابط را به هم متصل کند، الزاماً از پیش قابل تعیین نیست.
«آنچه پدیدار میشود» به کیوریتوری علیرضا جوادی از همین منظر برای من اهمیت پیدا میکند. جوادی در استیتمنت نمایشگاه بر تغییر میدان دید، مواجهههای ناتمام، نسبت میان حضور و غیاب و شکلگیری نظمی موقت و سیال تأکید دارد. اما اهمیت نمایشگاه فقط در بیان این ایده نیست؛ بخشی از ارزش آن در این است که این ایده را میتوان در خودِ سازمان فضایی نمایشگاه تجربه کرد.
نمونه روشن آن، اتاق طراحی است؛ فضایی که در آن آثار حسین طادی و مهدی راحمی از سطح معمول نمایش یک طراحی فراتر میروند و تقریباً تمام اتاق را در اختیار میگیرند. دیوارها از سقف تا کف با طراحی پوشانده شدهاند. آثار در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، در بعضی نقاط روی هم نشستهاند و گاه مرز میان یک اثر و اثر دیگر به دشواری قابل تشخیص است.
در این وضعیت، دیگر نمیتوان هر طراحی را صرفاً بهعنوان یک واحد مستقل دید. خطی که در یک صفحه ممکن است بهتنهایی یک فیگور یا حرکت را شکل دهد، در مجاورت خطوط دیگر کیفیت دیگری پیدا میکند. یک فیگور از حضور فیگورهای اطرافش تأثیر میگیرد و یک سطح خالی، در کنار تراکم خطوط و تصاویر، معنایی متفاوت پیدا میکند. چشم از یک تصویر به تصویر دیگر میرود، چیزی را انتخاب میکند، بخشی را نادیده میگیرد و دوباره به آن بازمیگردد.
در نتیجه، خودِ اتاق تبدیل به یک تصویر واحد و در عین حال ناممکن میشود؛ تصویری که هیچگاه به تمامی دیده نمیشود. آنچه پیش روی مخاطب قرار گرفته، مجموعهای از تصاویر نیست، بلکه موقعیتی برای شکلگیری پیوسته تصاویر است.
در اینجا میتوان پرسش کیوریتوری را جدیتر کرد: وقتی اثر در نسبت با آثار دیگر دیده میشود، چه چیزی متعلق به خود اثر است و چه چیزی حاصل موقعیت آن؟
مداخله صوتی مهدی بهبودی در این اتاق، این پرسش را از سطح یک مسئله بصری به تجربهای مستقیمتر تبدیل میکند. با ورود صدا و تغییر نور، بدون آنکه طراحیها تغییر کنند، وضعیت ادراک تغییر میکند. همان آثار، در همان مکان، ناگهان در شرایطی دیگر قرار میگیرند. فضای تاریکتر و اصواتی که در آن پخش میشوند، رابطه مخاطب با آنچه پیشتر دیده است را از نو تنظیم میکنند.
اینجا اتفاق مهمی رخ میدهد؛ برای تولید یک خوانش تازه، لازم نیست اثر تازهای جایگزین اثر قبلی شود. گاهی تغییر یکی از روابط کافی است.
صدا در اینجا صرفاً یک اثر دیگر نیست که به مجموعه اضافه شده باشد. حضور آن، نسبت میان عناصر موجود را تغییر میدهد. نور تغییر میکند، کیفیت حضور طراحیها تغییر میکند، توجه مخاطب جابهجا میشود و تجربه زمانی تازهای به فضایی وارد میشود که پیشتر عمدتاً بر اساس رابطههای بصری خوانده میشد. بنابراین همان نمایشگاه، برای مدتی کوتاه، نمایشگاهی دیگر میشود.
این تجربه نشان میدهد که معنا در نمایشگاه الزاماً درون آثار ذخیره نشده است تا مخاطب آن را استخراج کند. معنا میتواند در رابطه میان اثر، فضا، نور، صدا، چیدمان و بدن مخاطب تولید شود. هر یک از این عناصر میتواند نظم موجود را تغییر دهد و در نتیجه، آنچه را که پیشتر دیدهایم به شکل دیگری پیش روی ما قرار دهد.
اما اینجا باید میان سیال بودن معنا و بیثباتی کامل معنا تفاوت گذاشت. اگر همهچیز بتواند به هر معنایی تبدیل شود، دیگر سخن گفتن از یک تجربه مشخص نمایشگاهی دشوار خواهد شد. آنچه در «آنچه پدیدار میشود» جالب است، دقیقاً در فاصله میان این دو وضعیت قرار دارد: نمایشگاه نه معنایی کاملاً تثبیتشده ارائه میکند و نه به بینظمی مطلق تن میدهد. بلکه در هر لحظه نظمی موقت شکل میگیرد.
در اتاق طراحی، تراکم و همنشینی آثار یک نظم بصری ایجاد میکند؛ ورود صدا و تغییر نور همان نظم را دوباره سازمان میدهد. نظم قبلی از بین نمیرود، اما دیگر تنها نظم ممکن نیست. معنای پیشین نیز ضرورتاً حذف نمیشود؛ بلکه در کنار امکانهای تازه قرار میگیرد.
شاید از همینجا بتوان به ماهیت تجربه نمایشگاهی نزدیک شد: نمایشگاه چیزی نیست که یک بار ساخته شود و سپس فقط دیده شود. نمایشگاه در هر مواجهه، تا اندازهای دوباره ساخته میشود. چیدمان یک امکان را فراهم میکند، کیوریتور شبکهای از روابط را پیشنهاد میدهد، اثر مواد و نشانههای خود را وارد این شبکه میکند و مخاطب در لحظه مواجهه، این روابط را به شیوهای خاص فعال میکند.
به همین دلیل، حتی یک تغییر کوچک میتواند اهمیت پیدا کند. یک صدا، یک تغییر نور، یک جابهجایی، فاصلهای تازه یا حتی تغییر مسیر حرکت مخاطب میتواند رابطه میان عناصر را تغییر دهد. و اگر رابطه تغییر کند، آنچه از این رابطه پدیدار میشود نیز میتواند تغییر کند.
پس شاید پرسش اصلی «آنچه پدیدار میشود» این نباشد که چه معنایی در این نمایشگاه وجود دارد؟ بلکه این باشد که معنا چگونه، در کجا و در نسبت با چه چیزهایی پدیدار میشود؟ و پرسش دشوارتر از آن، پرسشی است که نمایشگاه بیآنکه لزوماً پاسخ دهد پیش روی ما میگذارد:
اگر معنای یک اثر از نسبت آن با چیزهای دیگر پدیدار میشود، این معنا تا چه زمانی دوام میآورد؟
اگر یک صدا بتواند همان طراحیها را به تجربهای دیگر بدل کند، چه چیزی میتواند بار دیگر این تجربه را تغییر دهد؟ مخاطبی دیگر؟ نوری دیگر؟ حذف یک اثر؟ اضافهشدن یک تصویر؟ یا تنها چند قدم جابهجایی در همان اتاق؟
در این صورت، آنچه پدیدار میشود هرگز کاملاً تثبیت نمیشود. هر حضور، امکان حضور دیگری را تغییر میدهد و هر رابطه، رابطهای تازه را ممکن میکند. شاید اثر هنری دقیقاً در همین فاصله میان ثبات و تغییر، میان آنچه هست و آنچه میتواند در مواجههای دیگر بشود، به حیات خود ادامه میدهد.
آنچه پدیدار میشود، بنابراین، الزاماً یک معنا نیست؛ امکانِ یک معناست. و شاید ارزش نمایشگاه در این باشد که نشان دهد این امکان، هرگز برای همیشه به پایان نمیرسد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.