اگر جنگ دوباره آغاز شود شاید مانند درگیریهای پیشین نباشد
نگاهی به نقش چین در تشدید جنگ یا جلوگیری از آن
رایزنیهای پرشمار در چند هفته اخیر و سفرهای چندباره هیئتهای پاکستانی و قطری و حضور مقامات بلندپایه عربستانی و ترکیهای در تهران و از دیگر سو، رفتوآمدهای مقامات ایرانی و روس به تهران و مسکو، توانست فعلا جلوی آغاز دوباره جنگ را بگیرد؛ جنگی که از دید نگارنده میتوانست پیش از انتخابات هم در ابعادی محدود آغاز شود.
رایزنیهای پرشمار در چند هفته اخیر و سفرهای چندباره هیئتهای پاکستانی و قطری و حضور مقامات بلندپایه عربستانی و ترکیهای در تهران و از دیگر سو، رفتوآمدهای مقامات ایرانی و روس به تهران و مسکو، توانست فعلا جلوی آغاز دوباره جنگ را بگیرد؛ جنگی که از دید نگارنده میتوانست پیش از انتخابات هم در ابعادی محدود آغاز شود. با توجه به بروز چند نشانه در هفتههای اخیر و اظهارات چند مقام ایرانی، چینی و آمریکایی، بر آن شدم تا نگاهی دوباره به برخی تحلیلها بیندازم و برآوردی از آینده داشته باشم. البته برخی از این نشانهها پیش از آغاز جنگ ۴۰روزه و پس از آن هم وجود داشت، اما در برهه کنونی آشکارتر شدهاند. چند ماه پیش در یادداشتی اشاره کردم گویی «ایران در خط مقدم جبهه میجنگد»؛ همین جمله را محور یادداشت کنونی قرار میدهم تا به بعضی احتمالات از نگاه تحلیلگران بپردازم.
شماری از تحلیلگران بر این باورند که یکی از طرفهای ذینفع در جنگ، چین است که دچار مشکلاتی شده؛ چراکه اختلال در ترابری و انتقال نفت به سمت بنادر چین و افزایش هزینه دسترسی به انرژی، فشار زیادی به چینیها وارد کرده و ازاینرو دولت چین نمیتواند زمان درازی را بهعنوان تماشاگر اوضاع کنونی بماند -گرچه از آغاز هم چندان تماشاگر نبوده است- و دیر یا زود به ایفای نقشی جدیتر خواهد پرداخت. در همین زمینه چینیها بهتازگی اعلام کردهاند در بازه زمانی اوایل تا اواسط ماه جاری میلادی، نمایندگانی را به کشورهای منطقه خواهند فرستاد. هنوز روشن نیست حضور نمایندگان چین در منطقه در بستر یک رایزنی دیپلماتیک معمول خواهد بود یا به سوی درپیشگرفتن موضعی تند علیه وضع کنونی و اتمام حجت خواهد رفت یا نه؛ البته این همه ماجرا نیست و چند نشانه و اظهارنظر را نیز باید در کنار هم ببینیم و تحلیل کنیم: بهگفته برخی تحلیلگران و مقامات سیاسی آمریکایی در ماههای گذشته، جنگ علیه ایران سبب شد بخشی از نقاط ضعف ارتش آمریکا و تسلیحاتش آشکار شود و همین امر از دید روسیه و چین پنهان نمانده است و کاهش حضور ناوگان آمریکا در آبهای نزدیک به چین یا آسیب به ناوهای هواپیمابر آمریکایی هم باعث خواهد شد چینیها جرئت و توان بیشتری یابند تا حتی در آینده به درگیری نظامی با آمریکا بیندیشند. از سوی دیگر، ارتش چین بهتازگی دست به آزمایش چند سلاح جدید زده که در اوضاع کنونی میتواند معنادار باشد. افزون بر اینها از دیدار تابستانی «ترامپ» و «شی» که در فضایی نهچندان گرم برگزار شد نیز نشانههای روشنی گزارش نشد و درباره آن جزئیاتی به بیرون درز نکرد، ولی همان سردی حاکم بر فضای دیدار آن دو را میتوان با احتمال بالا به مسئله ایران و اوضاع منطقه و پیامدهای جنگ مربوط دانست. در تأیید سردی حاکم بر روابط چین و آمریکا، میتوان به جمله چند روز پیش ترامپ -جدا از اینکه درست باشد یا نه- نیز اشاره کرد، مبنی بر اینکه چین و روسیه دوباره در پی تجهیز ایران هستند. هریک از رخدادهای یادشده یا سخنان سیاستمداران را در حوزه روابط بینالملل، دارای نشانه و حامل پیام بهشمار میآورند؛ نشانههایی برای روزگاران دور یا نزدیک. اما برای رد یا تأیید برخی دیدگاهها، در اینجا بایسته است به چند مطلب اشاره کنم: اگرچه موقعیت راهبردی کشورمان برای همسایگان و نیز قارههای پیرامونی بسیار مهم است و جابهجایی انرژی و کالا از طریق راهگذرهای شرق به غرب (با گذر از ایران) برای چین و دیگران یک گزینه مطلوب است -و البته هنوز هیچ راهگذری از این دست تکمیل نشده است- اما این موارد را نباید بهتنهایی عاملی برای پشتیبانی و همراهی دیگران با خودمان بهشمار آوریم. تاریخ روابط چین و آمریکا که با میانجیگری ایران در دهه ۷۰ میلادی دوباره برقرار و گسترده شد، یا روابط چین با اسرائیل، باکو و... نکات زیادی برای تحلیل دارد که در این نوشته مجال پرداختن ندارد. بنابراین در تحلیل و برآوردها باید به روابط چندگانه قدرتها با ما و دیگران توجه داشت، نه فقط یک رابطه دوسویه میان ما و آنان. افزون بر این باید به یاد داشته باشیم تصمیمات کلان سیاسی یا نظامی در جهان، همواره از منطق پیروی نمیکنند؛ چه منطق برآوردکردن سود و زیانهای اقتصادی و چه منطق سنجش پیامدهای احتمالی در پدیدهای همچون جنگ؛ بهویژه آنجا که هژمونی یا ماهیت وجودی یک قدرت جهانی بهخطر افتد.
اگر بنابر آنچه اشاره کردیم، اقدامات پشت پرده چین در وضعیت پیچیده کنونی را از نگاه عدهای از تحلیلگران مقدمه حضور نظامی آنها بدانیم، پس این امر نشانه رخدادن آن چیزی است که در تابستان بدان پرداختم و نسبت به پیدایی یک جنگ فرامنطقهای و فراقارهای اشاره کردم؛ البته تحلیل شخصی نگارنده، انطباق کامل با نگاه باورمندان به حضور نظامی چینیها ندارد و تفاوتهایی با آنان دارد؛ یکی از دلایل تفاوت یادشده این است که هدفگیری کشتیها در تنگه هرمز و در چند ماه اخیر، گزینشی نبوده است، زیرا تا بدانجا که اطلاع دارم، کشتیهایی که حاوی نفت به مقصد چین باشند، دستکم در سه، چهار ماه گذشته از خلیج فارس عبور نکردهاند و ایران توانسته فقط نفت موجود روی کشتی در آبهای دور را بفروشد و درنتیجه وضعیت کنونی تنگه هرمز در راستای منافع چینیها نیست که این تناقض میان سودبردن یا زیان چینیها از وضع کنونی، میتواند جای درنگ و تأمل باشد. اما دیدگاه آندسته از تحلیلگران هم که به قریبالوقوعبودن ورود چین به معرکه باور دارند، چندان بیراه نیست؛ سخنانی که در هفتههای اخیر بر زبان بعضی مقامات سیاسی و نظامی کشور آمده و دربردارنده عباراتی چون «جنگ فراقارهای» یا «وقوع جنگ جهانی دیگری» است، از نگاه یک تحلیلگر دارای بار معنایی است -البته همواره بخشی از این سخنان در هر کشوری به عنوان ابزار چانهزنی و اصول رزم و ابزار بازدارندگی و مانند آن عمل میکند، ولی بخشی دیگر میتواند کاملا واقعی باشد- و تأییدی است بر پیشبینیهای ماههای قبل و نیز دستهای از تحلیلگرانی که ذکرشان رفت. از این مطلب که بگذریم، از نگاه اینجانب جرقه آغاز جنگی دیگر، میتواند از مناطق متفاوتی در جهان از جمله اروپا یا حتی قفقاز باشد که بهتازگی شاهد تحرکاتی خزنده در همین مناطق هستیم. با جمعبندی موضوعاتی که بدان پرداختیم و بیان چند جمله دیگر، یادداشتم را به پایان میبرم. بنابر مطالب بیانشده و تجربه تاریخ، باید مراقب بود؛ رخدادها همیشه همانگونه که طرفهای درگیر فکر میکنند پیش نمیرود؛ تاریخ جنگهای بینالمللی یا مداخله نظامی قدرتها در کشورهای دیگر پر از درسهای آموزنده است و این نکتهای است که همه طرفهای درگیر باید سرلوحه خود قرار دهند. خوشبینیهای اولیه، رواج بهانههای واهی برای آغاز حمله (که نمونههایی از آن را در مرزهایمان شاهدیم) یا اصرار بر ادامه جنگ و تمرکز بر ستونهای فقرات ژئوپلیتیک نمیتواند تضمین پیروزی هیچ طرفی باشد و اصولا در جنگهای بزرگ، هیچ طرفی پیروز نخواهد بود. در جنگ جهانی دوم نیز حضور کمشمار آلمانیها در ایران و درخواست اخراج آنان، بهانهای شد برای تهاجم به میهن گرامیتر از جانمان ایران و این «پل پیروزی» سالها پهنه تاختوتاز و ترابری تجهیزات نظامی شد. وعدههای آلمانیها به «رضاشاه» عملی نشد و هزینهها و پیامدهای سنگین برای کشور به بار آمد (و هنوز بدهی بریتانیا به ایران، برحسب لیره استرلینگ، تسویه نشده). از اینرو تصمیمگیران کشور نباید چندان به میانجیگری یا پشتیبانی احتمالی قدرتها از ایران دل ببندند. اکنون که احتمال آغاز دوباره جنگ بسیار بالاست، باید دانست این جنگ میتواند بسیار متفاوت باشد و همراه با موارد پیشبینینشده. با دانستن این موارد لازم است رویکردها بهگونهای باشند که کشور از این شرایط بیرون آید که لازمه آن تغییر در برخی نگاه ها و مناسبات خارجی و تلاش برای حفاظت از سرزمین ایرانمان تحت هر شرایطی، به عنوان مهمترین و نخستین حق ملت ایران است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.