|

چرا ارکستر اقتصاد ایران رکوئیم )مرثیه( می‌نوازد؟

پرده بالا می‌رود و ویلونیست جوان سیاه‌پوشی قطعه‌ای سوزناک می‌نوازد. با شروع مراسم، چند ویلونیست جوان سیاه‌پوش دیگر نیز در گوشه نیمه‌تاریک تالار بین بخش‌های مختلف برنامه، قطعاتی را اجرا می‌کنند.

پرده بالا می‌رود و ویلونیست جوان سیاه‌پوشی قطعه‌ای سوزناک می‌نوازد. با شروع مراسم، چند ویلونیست جوان سیاه‌پوش دیگر نیز در گوشه نیمه‌تاریک تالار بین بخش‌های مختلف برنامه، قطعاتی را اجرا می‌کنند.

سالن مملو از جمعیت است و حتی طبقه آخر آن هم جای نشستن نیست و چندنفری سر پا مراسم را تماشا می‌کنند. خواننده مطرحی روی صحنه می‌آید و وقتی یکی، دو ترانه غمگین می‌خواند، چند نفر از میان جمعیت فریاد می‌زنند که «شاد بخون» و خواننده از سبک و سیاق خواندن و سلیقه موسیقایی‌اش دفاع می‌کند و... پس از آن است که سخنرانی‌ها و اهدای جوایز به برگزیدگان دهمین دوره جشنواره امین‌الضرب به میزبانی اتاق تهران در تالار وحدت آغاز می‌شود. فضای غم‌انگیز دهمین دوره جشنواره امین‌الضرب هرچند عامدا و برای یادآوری درد و رنج و تلخی‌های جنگ 40روزه طراحی شده است که برگزاری این مراسم را هم با تأخیر مواجه کرد، اما به‌خوبی حکایتگر وضعیت نامساعد اقتصاد و صنعت و حال کارآفرینان و مدیران بنگاه‌ها و صنعتگران نیز بود. مراسمی که برخلاف چند سال قبل، دیگر کمتر در آن نشانی از مسئولان و سیاست‌گذاران بلندپایه دولتی و حکومتی و فعالان نام‌آشنای اقتصادی و صنعتی به چشم می‌خورد و از شور و هیجان سال‌های آغازین برگزاری این جشنواره در دهه ۹۰ و گعده فعالان اقتصادی در حاشیه این مراسم خبری نبود. این کم‌رونقی و سنگینی حاکم بر فضای چنین مراسمی را که عنوان «جشنواره کارآفرینی» بر خود دارد، شاید بتوان ناشی از حوادث دردناک اجتماعی، سیاسی و سختی‌ها و دشواری‌های طاقت‌فرسای اقتصادی این ایام دانست؛ از جنگ، تحریم، تورم و نااطمینانی‌های برآمده از فقدان چشم‌انداز مشخص تا شاید از همه دردناک‌تر احساس بی‌پناهی و رهاشدگی فعالان اقتصادی و کارآفرینان و صنعتگران. «بی‌پناهی» و «تنهایی» که در گفتار تمامی سخنران موج می‌زد؛ از برگزیدگان جشنواره که از ضرورت حمایت نظام حکمرانی از نیروهای جوان بااستعداد و دسترسی به فناوری‌های جدید مانند هوش مصنوعی و سیاست‌ها و اقدامات امیدآفرین و... سخن گفتند تا رئیس اتاق تهران که با اشاره به تداوم بحران نظام بانکی و مالیاتی و تأمین اجتماعی و... از سیاست‌گذاران خواست با پرهیز از سیاست‌زدگی و تندروی، تصمیمات خود را بر پایه علم اقتصاد و نظرات کارشناسی اتخاذ کنند (نجفی‌عرب- سایت اتاق تهران- 23/6/1405). نگرانی‌ای که در قالب اصطلاح «نگرانی امنیتی» در سخنان یکی از برگزیدگان این جایزه صورت‌بندی شد. یکی از دو مالک کروز که بزرگ‌ترین شرکت قطعه‌سازی کشور است و هرازگاهی پرونده قضائی وی و شریکش در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد و انتخاب او به‌عنوان کارآفرین برتر مورد اعتراض یک خبرگزاری هم قرار گرفت (فارس- 22/6/1405)، از پیچیدگی اداره شرکت‌های سهامی عام در ایران گفت و اینکه «داستان کارآفرینان در کشور، پرغصه است» و این قصه امروز و دیروز نیست و حدیث‌ صدساله این سرزمین است و اینکه به بنگاه‌های بزرگ در کشورمان همواره با عینک امنیتی نگاه شده، حال آنکه کسب‌وکارهای بزرگ و ریشه‌دار، خود معنای «امنیت» هستند (حمید کشاورز، همان).

به نظر اصل ماجرا همین است؛ اینکه دولت‌ها در میهن‌مان از بزرگ‌شدن بنگاه‌های بخش خصوصی بیمناک‌اند. در یک قرن اخیر از همان زمان شکل‌گیری صنعت جدید در کشورمان که تحت سلطه کامل دولت و انحصارات دولتی شکل گرفت (ایجاد بیش از 40 شرکت دولتی در قند و شکر، حمل‌ونقل و... در دوره پهلوی اول به سردمداری علی‌اکبرخان داور) تا دهه ۴۰ که سلطه دولت هرچند کمتر‌ اما همچنان ادامه داشت و تا سال‌های انقلاب و سیل مصادره‌ها و قانون «حفاظت و توسعه صنایع» که ریشه بسیاری از برندها را زد و در نهایت اجرای سیاست‌های اصل 44 و تعریف «خصوصی‌سازی» به واگذاری بنگاه‌ها به نهادهای عمومی و بنیادها و افراد خاص و تولد نامیمون «خصولتی»ها و تا هم‌اکنون، آنچه همواره زیر ضرب قرار گرفته، «حقوق مالکیت» بوده است. حقوق مالکیتی که نه‌فقط مالکیت بر بنگاه بلکه مالکیت بر حق قیمت‌گذاری محصول یا «آزادی مبادله» هم بوده است. به این ترتیب بنگاه‌های صنعتی در کشورمان یا کوچک به دنیا آمده و کوچک و متوسط باقی مانده‌اند و بزرگ نمی‌شوند یا با خواست و حمایت دولت‌ها اصولا بزرگ به دنیا می‌آیند. این امر سبب شده است «برخلاف انتظار، در تمامی رشته فعالیت‌ها، بهره‌وری کل عوامل تولید، نسبت به اندازه بنگاه نزولی باشد. به این معنی که در صنعت ایران هر‌چه بنگاه‌ها بزرگ‌تر می‌شوند، بهره‌وری (رقابت‌پذیری) آنها کاهش می‌یابد» (افزایش توان رقابت‌پذیری صنعتی ایران- ‌نیلی، درگاهی، فاطمی).

امروز با کاهش شدید رشد سرمایه‌گذاری در کشور مواجهیم (از 7.7 در دهه 1380 به منفی 6.2 در دهه 1390 و منفی 12 درصد در سال 1404) و حدود دو دهه است (از 1386) که میانگین رشد اقتصادی کشور صفر بوده است. همچنین روند صعودی سهم صنعت از تولید ناخالص داخلی از سال 1390 متوقف شده است (از 19.5 در سال 1390 به 12.6 در سال 1399) و کشورمان وارد روند «صنعت‌زدایی» شده است (چالش‌های صنعتی‌شدن ایران - مسعود نیلی و همکاران). روند افزایش اشتغال در بازار کار هم حدود هفت سالی است که متوقف شده است (تعداد شاغلان 24 میلیون‌و 500 هزار نفر از سال 98 تاکنون) در عین حال سطح عمومی قیمت‌ها در نیم‌دهه اخیر هفت برابر و سفره خانوارهای ایرانی به‌شدت کوچک شده و هزینه سرانه خوراک در سال 1403 نسبت به سال 1390، 43 درصد کاهش یافته است و... .

به نظر می‌رسد این آمار و ارقام و وضعیت هولناک برآمده از رابطه معیوب سه رکن دولت، بنگاه و خانوار است. چنان که اگر در اقتصاد متعارف بنگاه اشتغال ایجاد می‌کند و خانوار از محل اشتغال، کسب درآمد کرده و بخشی از این درآمد را از طریق مالیات به دولت منتقل می‌کند و دولت اقدام به بازتوزیع این منابع می‌کند، در اقتصاد کشورمان این دولت است که درآمدهای ارزیِ حاصل از فروش نفت و گاز را به ریال تبدیل کرده و صرف پرداخت دستمزد و یارانه و واردات کالاهای اساسی و... می‌کند. بدین ترتیب برخلاف اقتصاد متعارف که «اقتصاد خرد» است که «اقتصاد کلان» را شکل می‌دهد، در اقتصاد ایران، اقتصاد خرد از اقتصاد کلان تغذیه می‌کند. نتیجه آنکه رفاه خانوارهای ایرانی و بقا و دوام بنگاه‌های اقتصادی نه محصول بهره‌وری و فعالیت اقتصادی خود آنها، بلکه عمدتا ناشی از سیاست حمایتی مبتنی بر فروش منابع طبیعی توسط دولت‌هاست که طبعا حق مداخله‌گری و برهم‌زدن قواعد بازی اقتصاد را  به این نهاد می‌دهد.

اگر ارکستر اقتصاد ایران غالبا مرثیه و رکوئیم می‌نوازد، علت را باید در کژکارکردهای دولت و رابطه غلط آن با ملت و از جمله کارآفرینان و بنگاه‌ها و صاحبان فکر و ایده جست‌وجو کرد. ملتی که نه صرفا تماشاگر و شنوندگان نغمه‌ها، بلکه باید آهنگ‌سازان و نوازندگان اصلی این ارکستر باشند و هنر و خلاقیت خود را با طیب خاطر در اختیار رهبری ارکستر برای نواختن نغمه‌های شاد و سرود پیروزی قرار دهند. چنین بادا.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.