|

گفت‌وگو با بابک شهاب، مترجم ادبیات روسی

ترکش‌های سانسور ما را هم زخمی می‌کند

ادبیات، حوزه تجربه انسان‌هاست نه ماشین‌ها

بابک شهاب به مدد تسلطش بر ظرایف زبان و ادبیات روسی نام خود را در زمره‌ مترجمان خوش‌نام و باسابقه این حوزه تثبیت کرده است. او متولد ۱۳۵۲ است و در این سال‌ها آثار نویسندگان بزرگی مثل داستایفسکی، تالستوی، پوشکین، گوگول، نابوکاف، تورگنیف، بولگاکف، زامیاتین و چخوف را به زبان فارسی برگردانده.

ترکش‌های سانسور ما را هم زخمی می‌کند

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

آرتین توکلی: بابک شهاب به مدد تسلطش بر ظرایف زبان و ادبیات روسی نام خود را در زمره‌ مترجمان خوش‌نام و باسابقه این حوزه تثبیت کرده است. او متولد ۱۳۵۲ است و در این سال‌ها آثار نویسندگان بزرگی مثل داستایفسکی، تالستوی، پوشکین، گوگول، نابوکاف، تورگنیف، بولگاکف، زامیاتین و چخوف را به زبان فارسی برگردانده. از مهم‌ترین ترجمه‌های شهاب می‌توان به «شب‌های روشن»، «یادداشت‌های زیرزمینی»، «داستان‌های بلکین»، «ما»، «نبوغ»، «سونیچکا»، «یادداشت‌های آدم زیادی»، «مرفین»، «تمساح»، «برایم ترانه بخوان»، «به سلامتی خانم‌ها»، «در آبادی» و «گودال پی» اشاره کرد. دو رمان «پدران و پسران» و «رودین» از جدیدترین ترجمه‌های شهاب‌ هستند. «رودین» چندی پیش توسط نشر دیدآور چاپ شد و «پدران و پسران» نیز به‌زودی از طریق نشر فرهنگ جاوید منتشر خواهد شد. به همین مناسبت، با این مترجم ادبیات روسی گفت‌وگویی داشته‌ایم که ماحصلش را در ادامه می‌خوانید. بابک شهاب در این گفت‌وگو از ادبیات روسی و ترجمه‌هایش می‌گوید و در بخشی از مصاحبه، هنر و ادبیاتِ امروزی را محصولی شتاب‌زده و در خدمت سرمایه توصیف می‌کند که معنای اصیل زیبایی را فدای سودجویی کرده است: «ادبیات و در کل هنر معاصر را دنبال نمی‌کنم، چراکه جذابیتی برایم ندارد و این در وهله نخست به علت پشت‌کردن هنرمندان به مفهوم زیبایی در هنر است. هنر معاصر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و فقط مفاهیم هنر کلاسیک را شتاب‌زده و در قالبی ساده‌فهم و نازیبا به مخاطب عرضه می‌کند. در دنیایی که زیر هیمنه‌ سرمایه است، هنرمند نمی‌تواند سال‌های زیادی را صرف نقش‌زدن لب‌های «مونالیزا»یش کند، چراکه باید سریع‌تر «محصولش» را روانه‌ بازار کند و همین سودجویی پاشنه آشیل هنر امروزی‌ است».

   

 آقای شهاب، مسیر آشنایی شما با ادبیات چگونه آغاز شد و چه عاملی باعث شد به سوی ترجمه ادبی کشیده شوید؟

چون در خانواده‌ای فرهنگی به دنیا آمدم و پرورش یافتم، از کودکی به کتاب علاقه داشتم. اما آنچه به علاقه‌ام به ادبیات دامن زد، تنهایی هولناکی بود که در کشور بلاروس تجربه کردم و ادبیات روسیه و جهان مرهمی بر این زخم شد.

 ظاهرا فارغ‌التحصیل رشته مهندسی مکانیک از آکادمی دولتی پلی‌تکنیک بلاروس هستید. چطور از مهندسی مکانیک به ادبیات رسیدید و زندگی در بلاروس و آن «تنهایی هولناک» مشخصا چه تأثیراتی بر شما گذاشت؟

به ادبیات خیلی سال پیش رسیده بودم، احتمالا در دوران کودکی. هرچند این علاقه از آن هنگام جایی در درونم نهفته مانده بود. تحصیل در رشته مهندسی گامی بود اجباری برای «بقا» در دنیای صنعتی و «تنهایی» عاملی بود که مرا به ریشه‌ها و اصالتم بازگرداند.

 شما برای ترجمه و انتخاب یک کتاب چه معیارهایی دارید؟ یعنی چه معیار یا کیفیتی در یک اثر ادبی شما را به ترجمه‌اش ترغیب می‌کند؟

انتخاب نخست من ادبیات کلاسیک است و آن هم به‌ سبب زیبایی، ژرفا و پایبندی‌اش به آنچه من ارزش‌های بنیادین بشر می‌نامم. در این آثار، مفاهیمی همچون مرگ و زندگی، نیکی و شر، عشق و نفرت، ‌صلح‌جویی و ستیزه‌طلبی، با زیبایی و عمقی مسحورکننده بر پرده حیات بشر رسم شده‌اند.

 علاوه بر اینها، آیا دلیل خاصی دارد که بیشتر به سراغ ترجمه آثار کلاسیک‌ رفته‌اید؟

من البته برگردان کارهای متأخرتر را نیز در کارنامه دارم، مانند «تاریخچه‌ موسیقی راک» (اثر جرمی پاسکال)، «خیاط مایه‌دار و کف‌بین» (از فاضل اسکندر) و داستان بلند «سونیچکا» (نوشته‌ لودمیلا اولیتسکایا)‌ که هر دو از نویسندگان معاصر روس هستند، اما برگردان آثار کلاسیک را به‌ سبب ژرفا و زیبایی‌شان خوش‌تر دارم.

 اشاره کردید به کتاب «تاریخچه موسیقی راک». به نظر من این کتاب متفاوت‌ترین ترجمه شماست و در مقایسه با دیگر آثاری که ترجمه کرده‌اید، نوعی استثنا به شمار می‌آید. چه شد که تصمیم گرفتید کتاب جرمی پاسکال را ترجمه کنید؟

قوی‌ترین انگیزه برای انتخاب این کار، علاقه خودم به موسیقی راک بود. در اینترنت برگردان روسی کتاب جرمی پاسکال را یافتم و برگردانش را بی‌درنگ و بی‌اندیشه آغاز کردم. در آن هنگام علاقه‌مند بودم کتاب‌هایی درباره سبک‌های مختلف موسیقی ترجمه کنم که مانند برخی دیگر از طرح‌های شخصی‌ام در عرصه ترجمه ناکام ماند.

 از میان ترجمه‌هایتان کدام‌یک را بیشتر از همه می‌پسندید؟

بیش از همه رمان «نبوغ» اثر ولادیمیر نابوکاف را می‌پسندم؛ کاری به نظرم بی‌نظیر، اما درک‌نشده در جامعه فرهنگی ما.

 آیا کتابی هست که آرزوی ترجمه‌اش را داشته باشید؟

آرزو که نه، اما دوست دارم بتوانم در آینده بیشتر به آثار لف تالستوی بپردازم، به‌ویژه «جنگ‌ و صلح».

 قرار است به‌زودی ترجمه تازه شما از رمان «پدران و پسران» توسط نشر فرهنگ جاوید منتشر شود. به همین بهانه، لطفا قدری از این ترجمه بگویید؛ چه شد که سراغ این رمان رفتید و پروسه ترجمه چقدر طول کشید؟

انگیزه اصلی من برای برگردان این رمان، اشتیاق مخاطبان و دوستداران ادبیات روسیه به این اثر بود. من این کتاب را مستقیما از زبان روسی ترجمه کردم و ترجمه‌اش نزدیک به سه ماه زمان برد. حالا هم مجوزش به‌تازگی صادر شده و احتمالا تا دو ماه آینده منتشر خواهد شد.

 با توجه به جایگاه و اهمیت رمان «پدران و پسرانِ» ایوان تورگنیف، ترجمه آن چه چالش‌ها و دشواری‌هایی داشت؟

این اثر در مجموع بسیار روان و بدون دشواری برگردان شد. آنچه توجه بیشتری می‌طلبید، واژگان و عبارات فلسفی و هم‌جوشی کار با اساطیر یونان و همچنین زبان قهرمان اصلی کتاب، یعنی بازارف بود که در مقام یک پوچ‌گرا، رهاتر و بی‌پرواتر از دیگر شخصیت‌های کتاب سخن می‌گفت.

 وقتی می‌خواهید کتابی مثل «پدران و پسران» را ترجمه کنید، آیا به سراغ ترجمه‌های قبلی هم می‌روید؟ یعنی اصلا توجهی به ترجمه‌های پیشین دارید؟

برای ترجمه هیچ اثری به هیچ‌یک از برگردان‌های قبلی مراجعه نمی‌کنم؛ کار خودم را انجام می‌دهم، با درک خودم، با احساس خودم و با نثر خودم. ترجمه‌ام را انجام می‌دهم و کار را برای داوری به دست خواننده می‌سپارم.

 پیش از شما، مترجمان نام‌آشنایی مثل فرزانه طاهری و مهری آهی هم «پدران و پسران» را ترجمه کرده‌اند. علاوه بر این، در کارنامه‌ ادبی شما ترجمه‌هایی از رمان‌های «شب‌های روشن» و «یادداشت‌های زیرزمینی» به چشم می‌خورد؛ آثاری که پیش از شما بارها به زبان فارسی برگردانده شده‌اند. اینجا این پرسش پیش می‌آید که اساسا باز‌ترجمه آثار کلاسیک روسی در چه شرایطی ضرورت پیدا می‌کند و ترجمه جدید باید چه ویژگی‌هایی داشته باشد؟

از آنجا که زبان پدیده‌ای زنده و پویاست، بازترجمه آثار ادبی نیز باید به اقتضای همین پویایی و به‌ تقریب هر 10 سال انجام شود؛ البته مشروط بر اینکه مترجم حرفی تازه برای گفتن داشته باشد، در غیر این صورت بازترجمه و بازنشر کارها خیانت به خواننده و منابع طبیعی زمین است. چه نیازی است به بازترجمه اثر اگر قرار باشد ترجمه جدید هیچ تفاوتی با ترجمه‌های قبلی نداشته باشد؟ پس بازترجمه‌‌ای ارزشمند و عقلانی است که در آن مترجم به درک تازه‌ای از اثر رسیده باشد یا بتواند کار را با احساس و زبانی تازه انتقال بدهد.

 با این اوصاف، آیا بازترجمه آثار کلاسیک توسط مترجمان دیگر را می‌توان نوعی نقد بر ترجمه‌های پیشین دانست؟

این موضوع در حیطه نقد ادبی و خارج از ذائقه و تخصص من است. من هیچ‌یک از همکاران مترجم را نقد نمی‌کنم و رقابتی جز با خودِ پیشینم ندارم، هرچند منتقدان ادبی علاقه وافری به این‌گونه نقدها و قیاس‌ها دارند.

 در مورد تقابل ترجمه از زبان واسطه و ترجمه از زبان اصلی نیز حرف و حدیث زیاد است. دیدگاه کلی شما در این‌باره چیست و به نظرتان وقتی اثری از زبان واسطه ترجمه می‌شود چه آسیب‌هایی می‌بیند؟

قاعده کلی از دید من این است: متن اصلی هرچه «فنی‌تر» و «مکانیکی‌تر» باشد، موضوع ترجمه از زبان اصلی یا ترجمه از زبان واسط نیز کم‌اهمیت‌تر می‌شود. برگردان مستقیم از زبان اصلی زمانی اهمیت پیدا می‌کند که با مفاهیمی انسانی و احساسی سروکار داشته باشید و بخواهید «حسِ» متن اصلی را انتقال دهید. زمانی که رسالت مترجم فقط انتقال پیامی به خواننده باشد، این موضوع بسیار کم‌رنگ و بی‌اهمیت می‌شود.

 یکی از دغدغه‌های خوانندگان ادبیات کلاسیک در ایران، جدا از قیمت کتاب‌ها که این روزها بی‌وقفه دارد بالا می‌رود، بحث ممیزی است. شما خودتان در ترجمه آثار ادبی چگونه با این موضوع مواجه می‌شوید؟

هنر پدیده‌ای است که تمامی مرزها را درمی‌نوردد و از مفاهیم کلیشه‌ای گذر می‌کند. هنرمند باید بتواند تمامی احساسات انسانی را از خوب و بد بچشد تا بتواند اثری ارزشمند و ماندگار خلق کند. از همین رو به‌ یقین می‌توان گفت کسی که ممیزی و سانسور را لازم می‌داند، درکی از هنر ندارد.

 با دیدگاه شما درباره ممیزی موافقم، اما مقصودم بیشتر این بود که در آثاری که ترجمه‌ کرده‌اید چقدر با این مسئله درگیر بوده‌اید و سانسور تا چه حد بر ترجمه‌هایتان سایه انداخته است؟

خوشبختانه آثار کلاسیک که حوزه اصلی کار من است، ممیزی چندانی نمی‌شوند؛ هرچند هرازگاه ترکش‌های سانسور ما را هم زخمی می‌کند. در میان کارهایم، تا جایی که به یاد دارم، بیشترین سخت‌گیری متأسفانه نصیب «ابر شلوارپوش»، «شیطان کوچک» و «سونیچکا» شد.

 شما به غیر از رمان و داستان، شماری از اشعار روسی را هم ترجمه کرده‌اید. حتما می‌دانید که ترجمه شعر مخالف و منتقد کم ندارد.‌ شما چه نظری در رابطه با ترجمه شعر دارید؟ به بیان دیگر، به نظر شما چگونه می‌توان در ترجمه شعر به بازنمایی درستی از نسخه اصلی دست یافت و آیا هر شعری قابلیت ترجمه از زبان روسی به فارسی را دارد؟

هر شعری ارزش ترجمه ندارد. کم نبوده‌اند اشعاری که پس از تأملی از برگردان‌شان منصرف شده‌ام. برگردان شعر از زبانی مانند روسی به فارسی که زبان حافظ، سعدی و فردوسی است، کاری است پرچالش. در برگردان شعر همیشه برای خودم آزادی بیشتری نسبت به نثر قائلم، چراکه شعر باید بتواند اصطلاحا مو بر تن خواننده یا شنونده راست کند. پس قدری دور‌شدن از زبان مبدأ در برگردان شعر از دید من یک ضرورت است.

 وضعیت ترجمه اشعار روسی به فارسی را چگونه  ارزیابی می‌کنید؟

ترجمه در این حوزه، به‌ سبب بی‌مهری مخاطبان به شعر، شوربختانه بسیار ضعیف و کُند پیش می‌رود. این روزها تمرکز بیشتر بر رمان و داستان بلند است و به همین سبب می‌توان گفت شعر روسیه را که از ارکان مهم ادبیات این کشور است، نمی‌شناسیم. پوشکین را نمی‌شناسیم، آن‌گاه که پوشکین پایه‌گذار ادبیات نوین روسیه است؛ و کسی که پوشکین را نمی‌شناسد، نمی‌تواند درک جامعی از ادبیات روسیه داشته باشد. مگر می‌توان ادعای آشنایی با ادبیات روسیه را کرد زمانی که هیچ شعری از لرمانتف نخوانده‌ایم؟ با اشعار لرمانتف نسل‌های بسیار بالیده و رشد کرده‌اند. خلاصه کنم، تا زمانی که شعر روسیه را نشناسیم، نه ادبیات روسیه را شناخته‌ایم، نه مردمان روسیه و نه فرهنگ‌شان را.

 معمولا وقتی درباره ادبیات روسیه صحبت می‌کنیم، ذهن ‌ما بی‌درنگ به سراغ نام‌هایی همچون داستایفسکی، تالستوی، چخوف، بولگاکف، تورگنیف، پوشکین، گوگول و... می‌رود. اما در ادبیات معاصر روسیه دیگر نشانی از «غول‌های ادبی» دیده نمی‌شود. شما تا چه اندازه ادبیات امروز روسیه را دنبال می‌کنید و نگاه‌تان به این جریان چیست؟ به نظر شما چرا ادبیات امروز روسیه دیگر نمی‌تواند چنین قله‌هایی را تکرار کند و آن چهره‌های ادبی ماندگار پیشین را بیافریند؟

ادبیات و در کل هنر معاصر را دنبال نمی‌کنم، چراکه جذابیتی برایم ندارد و این در وهله نخست به علت پشت‌کردن هنرمندان به مفهوم زیبایی در هنر است. هنر معاصر حرف تازه‌ای برای گفتن ندارد و فقط مفاهیم هنر کلاسیک را شتاب‌زده و در قالبی ساده‌فهم و نازیبا به مخاطب عرضه می‌کند. در دنیایی که زیر هیمنه سرمایه است، هنرمند نمی‌تواند سال‌های زیادی را صرف نقش‌زدن لب‌های «مونالیزا»یش کند، چراکه باید سریع‌تر «محصولش» را روانه بازار کند و همین سودجویی پاشنه آشیل هنر امروزی‌ است.

 در دنیایی که به‌ تعبیر شما زیر سیطره سرمایه است و سودجویی پاشنه آشیل هنر امروزی‌ آن محسوب می‌شود، چه بر سر نویسندگان و مترجمان دغدغه‌مند می‌آید و در چنین شرایطی آنها باید چه نقشی در این زمینه ایفا کنند؟

من نه توان دیدن آینده را دارم و نه این حق را بر خود روا می‌دانم که برای کسی «باید» یا «نباید»ی تعریف کنم. اما شاید یک راه‌حل این باشد که هنرمند کار فرهنگی و هنری را به‌عنوان کار دوم پیش ببرد؛ در کنار شغل اول که منبع ارتزاقش است؛ کاری که خودم نیز تمام این سال‌ها کرده‌ام. من با این ترفند توانستم تا اندازه‌ای از فشار مالی رها باشم و با خیالی آسوده‌تر به علاقه‌‌مندی‌هایم بپردازم.

 این روزها بحث به‌کارگیری هوش مصنوعی در ترجمه ادبی هم حسابی داغ شده است. به نظر شما این مسئله چه پیامدها و نتایجی در پی خواهد داشت؟

ادبیات حوزه تجربه «انسان‌ها»ست، نه «ماشین‌ها»‌ و آنچه ادبیات را زیبا و ارزشمند می‌کند، همین تبادل انسانی تجربه‌ها و احساسات است؛ و این امری‌ است ذاتا بیگانه با آنچه امروزه هوش مصنوعی نام گرفته است. اما در عرصه برگردان همواره بوده‌اند «اساتید»ی که دیگران را نردبان صعودشان کرده‌اند و بی‌شک در آینده نیز خواهند بود کسانی که وسوسه پول آسان و شهرت، آنان را به سوءاستفاده از هوش مصنوعی سوق‌ دهد. ما نمی‌توانیم کارهای دیگران را کنترل کنیم، اما «اصالت» را می‌شناسیم و همین مفهوم می‌تواند ملاکی باشد برای تمیزدادن مترجم اصیل از مترجم بی‌بنیاد.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.