|

گزارش «شرق» از تأثیرات جنگ و بحران بر سلامت روان خبرنگاران

راویان زخمی

از سوت گوش پس از انفجار و ریزش مو و به هم ریختن هورمون‌ها، تا کابوس‌های جنگ، اضطراب و فرسودگی روانی؛ خبرنگاران اجتماعی از تجربه‌ای می‌گویند که پس از پایان بحران همچنان ادامه دارد

از روزی که «نیره» برای تهیه گزارش به انبار نفت جنوب تهران رفت و سوت‌ گوشش شروع شد، بیش از ۱۵۰ روز می‌گذرد. صدای انفجارهای پی‌در‌پی وقتی برای گزارش میدانی به محل رفته بود، درد کهنه‌ای را که پس از جنگ 12روزه‌ آرام گرفته بود، دوباره بیدار کرد. عادت ماهانه «فاطمه» منظم بود، حالا تاریخش کم و زیاد می‌شود.

راویان زخمی
زهرا جعفرزاده دبیر گروه اجتماعی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

 از روزی که «نیره» برای تهیه گزارش به انبار نفت جنوب تهران رفت و سوت‌ گوشش شروع شد، بیش از ۱۵۰ روز می‌گذرد. صدای انفجارهای پی‌در‌پی وقتی برای گزارش میدانی به محل رفته بود، درد کهنه‌ای را که پس از جنگ 12روزه‌ آرام گرفته بود، دوباره بیدار کرد. عادت ماهانه «فاطمه» منظم بود، حالا تاریخش کم و زیاد می‌شود. چندین ماه خون‌ریزی‌اش متوقف شده بود و هنوز روال عادی نگرفته. «زهرا» در یک سال گذشته دو بار مراجعه به متخصص غدد داشته و یک بار به روان‌درمانگر. بعد از ۱۴ سال ثبات، از بعد جنگ 12روزه مدام هورمون تیروئیدش بالا و پایین می‌رود؛ یک بار کم‌کار می‌شود، یک بار پرکار. کابوس‌هایش بسیار است؛ یک بار انفجار در تحریریه و بار دیگر‌ موشکباران موقع تهیه گزارش. درست مثل «مریم» که می‌گوید موشکباران و تهیه گزارش، پای ثابت خواب‌هایش است. «نسترن» می‌گوید وضعیت روانش در ماه‌های اخیر خوب نبوده؛ مراجعه به روان‌پزشک داشته اما داروهایش گران بود و یک ماه طول کشید تا توانست داروها را تهیه کند. اضطراب و استرس‌های پس از سانحه را «مهتاب» به زبان می‌آورد؛ وقتی از شرایط سخت کار بعد از جنگ می‌گوید. اینکه آنچه شهروندان از آن فرار می‌کنند، او و همکارانش باید دو تا سه بار ببینند و به سراغ قربانیان بروند، با بازمانده‌ها گفت‌وگو کنند، با اشک آنها اشک بریزند و دوباره و سه‌باره از آن بنویسند و تصاویرش را روی دیوارهای مغزشان بیاویزند، کار طاقت‌فرسایی است. امروز‌ هفدهم مرداد، روز خبرنگار است و خبرنگاران اجتماعی که در یک سال گذشته بعد از دو جنگ و اعتراضات زمستان سال گذشته‌ شرایط آشفته‌ای را تجربه کرده‌اند. آنها از شوک جنگ 12روزه و خبرنگاری در شرایط ویژه تا قطعی اینترنت و اتهام برخورداری از خط سفید به گروهی از آنها تا اعتراضات دی‌ماه و گرانی و جنگی بعدی که پایان ندارد، می‌گویند. آنها اکنون، بیش از هر زمان دیگری، احساس تنهایی می‌کنند؛ تنهایی از سوی رسانه، از نهادهای بالادستی و جامعه.

سوت بی‌پایان

نیره خادمی، خبرنگار اجتماعی روزنامه اعتماد است. او هنوز نمی‌داند چه اتفاقی برای گوش‌هایش افتاده است؛ مراجعه‌های بسیاری به پزشک داشته اما تشخیص قطعی نیست. گوشش از انعکاس صدای انفجار در انبار نفت شهران سوت می‌کشد. او در نزدیکی انبار نفت شهران بود که انفجارهایی رخ داد و به او آسیب زد: «مدام صدای وزوز می‌شنوم. در روز اول، حدود یک هفته نمی‌توانستم بخوابم آن‌قدر که گوشم سوت می‌کشید. سردردهای مداوم دارم و حتی نمی‌توانم کتاب بخوانم؛ چون سوت گوشم به من اجازه تمرکز نمی‌دهد». او پیگری‌های درمانی زیادی کرده، اما هنوز درمان نشده است. پنج بار کورتون تزریق کرده و نزدیک به چهار پزشک متخصص رفته است. گاهی فکر می‌کند این داروها وضعیتش را بدتر کرده‌اند: «بعضی وقت‌ها از شدت کلافگی دلم می‌خواهد سرم را به دیوار بکوبم». حال و روز مردمی را که روز انفجار انبار نفت شهران آنجا بودند، در کنار سوت گوشش، فراموش نمی‌شود: «نمی‌شود از این حال دوری کرد. این کار دغدغه ماست. ما که نمی‌توانیم از این اتفاقات بگذریم و هدفون در گوشمان بگذاریم و حواسمان را پرت موسیقی کنیم. ما وقتی رنج مردم را می‌شنویم به اندازه همان‌ها رنج می‌کشیم». سردردهای مداوم نیره را رها نمی‌کند. استرس و اضطراب دارد و همیشه حال بدی را تجربه می‌کند: «اینها شرایط ماست و باز هم عده‌ای نگاه خوبی به روزنامه‌نگاری در ایران ندارند».

کوچک‌ترین اشتباه، هزینه سنگین

دغدغه مریم شکرانی، خبرنگار و دبیر بخش اقتصادی روزنامه شرق، اما از جنس دیگری است. او می‌گوید در زمان جنگ و قطعی اینترنت آنچه بیش از همه به خبرنگارانی ازجمله خودش فشار روانی و اضطراب وارد کرده است، دسترسی‌نداشتن به آمارها و داده‌ها بود. دسترسی به اینترنت سخت بود و برای نوشتن یک گزارش نمی‌دانستند باید از چه منبعی استفاده کنند. به گفته او، در کنار این موضوع، حملاتی که به گروهی از خبرنگاران درباره داشتن خط اینترنت سفید شد، خبرنگاران را در وضعیت عجیبی قرار داد؛ آنها از یک طرف با نگاه منفی جامعه روبه‌رو شدند و از سوی دیگر نمی‌دانستند بدون اینترنت چطور می‌توانند کار کنند: «این وضعیت فضای روانی بسیار بدی برای خبرنگاران ایجاد کرد و بر شدت فشارها افزود». او معتقد است خبرنگاران در یک سال گذشته به دلیل قطعی اینترنت، دسترسی‌نداشتن به اطلاعات و قرارگرفتن در وضعیت جنگی، شرایط بسیار پیچیده‌ای داشتند. اما این تمام ماجرا نیست: «به همه اینها باید دایره بزرگ خط قرمزها را هم اضافه کرد که خودش سطح دیگری از فشار روانی به خبرنگاران را وارد می‌کند. اینکه هر گزارش و فعالیتی اتهامی به دنبال دارد، معضل دیگری است. روزنامه‌نگاری در شرایط فعلی درست مانند راه‌رفتن روی لبه تیغ است. کوچک‌ترین اشتباه با هزینه‌های سنگینی همراه است. این وضعیت ریسک خبرنگاری در کشور را بالا برده است». مریم می‌گوید جمع حملات مردم و سنگینی اتهامات، او و سایر همکارانش را با فوبیای نوشتن مواجه کرده است: «گاهی فکر می‌کنم کارمان بی‌فایده است و ارزشش را از دست داده. احساس می‌کنم کار بیهوده‌ای انجام می‌دهم و دیگر نوشتن فایده‌ای ندارد. احتیاط بیش از حد در نوشتن، فشار روانی جداگانه‌ای دارد».

واژه‌ها تسکین می‌دهند

بنفشه سام‌گیس از روزنامه‌نگاران باسابقه اجتماعی است و نظر دیگری دارد. او می‌گوید آنچه برای خبرنگاران تحت تأثیر اتفاقات سال گذشته رخ داده و روانشان را آشفته کرد یا حتی به جسم‌شان آسیب‌ زده، متفاوت با آن چیزی نیست که برای شهروندان دیگر رخ داده است. با این حال تأیید می‌کند مواجهه چندباره با آسیب و رنج مردم برای روایتگری، قطعا اثراتی دارد: «من هم شب‌ها با انتظار شنیدن صدای موشک‌باران می‌خوابیدم. همیشه آماده بودم، گوشی را شارژ می‌کردم و به تنها پناهگاه نزدیک خانه‌ام که ایستگاه مترو است فکر می‌کردم. وقتی نزدیک خانه‌ام موشک‌باران می‌شد، همیشه منتظر بودم سقف خانه‌ام خراب شود. در کل خیلی خودم را متفاوت از سایر افراد نمی‌بینم؛ یعنی همان نگرانی‌هایی که سایر افراد دارند ما هم داریم». با این حال بنفشه چندین موقعیت را به خاطر دارد که دقیقا به دلیل شغل خبرنگاری برایش رخ داد: «روز اول جنگ 12روزه برای تهیه گزارش به مجتمع ارکیده رفتم. پر از آدم بود و من جلوی ورودی بلوکی که خراب شده بود، ایستاده بودم که جنازه یک کودک را بیرون کشیدند؛ لباس خواب تنش بود و ظاهرش هیچ زخمی نداشت اما خاکی بود. او را بیرون آوردند و داخل کاور حمل جسد هلال‌احمر قرار دادند. بعد از دیدن این صحنه به روزنامه رفتم. از ساعت ۱۲ ظهر تا ۹ شب در تحریریه بودم و دیدن آن صحنه چنان آشفته‌ام کرد که تا شب به هرآنچه تصور کنید می‌خندیدم. به مسخره‌ترین موضوعات به شکل عجیبی می‌خندیدم که حتی همکارانم متعجب شده بودند. من همیشه فکر می‌کردم آدم قویی‌ای هستم، اما آن صحنه نشان داد چقدر تحت تأثیر دیدن جسد آن کودک به هم ریخته‌ام. یا وقتی در جنگ اخیر به خیابان جاجرودی رفتم و همان لحظه اتوبان باقری موشک‌باران شد. همه فرار کردند، هیچ‌کس نمانده بود و من در شوک اتفاق رخ‌داده، میخکوب شده بودم. گروهی سرم فریاد می‌کشیدند که فرار کن! اما من نمی‌توانستم یک قدم تکان بخورم و خیره به مکانی مانده بودم. این دو صحنه را هیچ‌وقت فراموش نکرده‌ام. شاید دیگران خودشان را در این موقعیت‌ها قرار ندهند، اما ما به دلیل شغلمان باید به میدان برویم و این تصاویر را از نزدیک ببینیم و ممکن است آسیب ببینیم». بنفشه می‌گوید در یک سال گذشته در کنار جنگ، اتفاقات دی‌ماه تأثیرات بسیار زیادی رویش گذاشته است؛ صحنه‌هایی دیده که ترس را در او زنده کرده؛ ترس در کنار غم: «احساس می‌کنم کار در آن دوره، تأثیرات روانی عمیق‌تری روی من گذاشت». بنفشه خاطره دیگری را به یاد می‌آورد؛ روزی که پشت پنجره خانه‌اش نشسته بود و گزارش می‌نوشت و یکباره صدای انفجار در نزدیکی خانه‌‌اش را شنید. او می‌گوید به دلیل موقعیت جغرافیایی خانه، موشک‌باران آن منطقه شدید بود و هر بار نزدیک به نیم‌ساعت زمان می‌برد تا وضعیت آرام شود و آن روز موقع نوشتن گزارش، نزدیک به نیم‌ساعت درگیر شد و مدام به این فکر می‌کرد ارسال گزارشش، دیر شده و چطور می‌تواند این موضوع را برای سردبیر روزنامه توضیح دهد. به اعتقاد بنفشه، کلمه برای خبرنگار مثل یک فیلتر عمل می‌کند، مثل یک سپر مقاوم که حفظش می‌کند؛ برخلاف عکاسان که فاصله‌شان با سوژه اندازه یک لنز دوربین است: «موقع نوشتن، کلمات برای ما تسکین‌بخش است. درست مانند یک مسکن موقت عمل می‌کند. گزارش را که می‌نویسیم و تحویل می‌دهیم، انگار اثر آن مسکن از بین می‌رود و دوباره سر جای قبلی‌مان قرار می‌گیریم. آنجا دیگر خبری از همدردی و آرامش نیست».

اضطراب پیگیری خبر

خبرنگار دیگری که نخواست نامش در گزارش بیاید، در بخش اخبار سیاست خارجی و دیپلماسی فعالیت می‌کند و از وضعیتی که در این مدت برای نوشتن گزارش‌های جنگ، مذاکرات و... داشته، ساعت کاری نامشخص و اضطراب جاماندن از خبرها می‌گوید. او در این مدت به دلیل فشار کاری و اضطراب ناشی از آن، با ریزش سکه‌ای موهایش مواجه شد: «جنگ بر همه بخش‌های زندگی تأثیر می‌گذارد. وقتی جنگ شروع می‌شود، اخلاق، رفتار و برخورد انسان‌ها به صورت بنیادین تغییر می‌کند. عده‌ای از افراد خشن‌تر می‌شوند، عده‌ای محتاط‌تر می‌شوند و گروهی در سکوت و خاموشی با اضطراب و نبود قطعیت دست‌وپنجه نرم می‌کنند. همه ما شرایط جنگی را در 14 ماه گذشته تجربه کرده‌ایم. برای خبرنگاران در همه حوزه‌های خبری این شرایط قابل لمس است، اما برای خبرنگارانی که به صورت مستقیم در مورد دیپلماسی و پایان جنگ کار می‌کنند، شرایط نسبت به دیگران پیچیده‌تر است. یکی از تجربیات اصلی من در ماه‌های گذشته، انتظار دائمی اطرافیان، همکاران و آشنایان برای شنیدن اخبار جدید از پایان جنگ یا شدت‌گرفتن آن بود. هر روز که خبری در رسانه‌ها در مورد علمیات جدید یا پیشرفت مذاکرات منتشر می‌شد، باید بارها به این پرسش پاسخ می‌دادم که چه می‌شود، آیا حمله بزرگی در راه است، آیا توافق می‌شود؟ سؤالاتی که اغلب هیچ جوابی برای آنها ندارم. در میانه سیل اخبار جعلی، تبلیغات مبالغه‌آمیز جنگی، یک رئیس‌جمهور دروغگو در آمریکا و بی‌نظمی در اطلاع‌رسانی داخلی، هیچ جوابی برای سؤالات وجود ندارد». او ادامه می‌دهد: «اما همان‌طور که برای اطرافیان هر خبری، هر پیامی در شبکه‌های اجتماعی و هر شایعه‌ای اضطراب‌آور است، برای خبرنگاری مانند من نیز همان اندازه اضطراب فشار وارد می‌کند. تلاطم دائمی برای کسب خبر از افرادی که یا نمی‌دانند یا موظف هستند که سکوت کنند، در برابر ناتوانی در تشخیص راست و دروغ از میان اظهارات علنی، هم‌زمان با تهدیدهایی که گاهی تا سر حد پایان‌دادن به یک ملت پیش رفت، روان خبرنگار را تا مرز فروپاشی پیش می‌برد. از همه اینها گذشته، وظیفه اطلاع‌رسانی در این شرایط بدون قطعیت است؛ در حالی که اطلاعات بسیار محدود و شایعات و اخبار جعلی بسیار فراوان است، خبرنگار موظف است اطلاعاتی را منتشر کند که دست‌کم مخاطب را گمراه نکند. این نگرانی که نکند اشتباه نوشته ‌باشم یا اطلاعات نادرستی منتشر کرده‌ باشم، دائم مرا آزار می‌دهد».

به هم‌ریختن هورمون‌ها

فاطمه باباخانی، خبرنگار محیط‌ زیست است که برای روزنامه پیام ما گزارش تهیه می‌کند. او به مشکلات جسمی اشاره می‌کند؛ اینکه با به هم ریختن هورمون‌‌هایش، چندین ماه درگیر بوده و آسیب‌هایی به بدنش وارد شده است. هرچند او هم نمی‌داند این اتفاقات دقیقا به دلیل مواجهه‌ شغلی‌اش در دوره جنگ بوده یا اگر شغلی غیر از این هم داشت دچارش می‌شد: «یک بار درباره موضوع اختلالات پریود در دوره جنگ یک گزارش و درباره تأثیرات استرس و اضطراب جنگ بر بدن زنان نوشتم. به هر حال این اتفاقات رخ می‌دهد؛ چه برای خبرنگار چه شهروندان دیگر». او می‌گوید یکی از مهم‌ترین تأثیرات شغل خبرنگاری بر روان، درگیری مداوم با اخبار است. شاید افراد عادی از خبرها رد شوند، اما خبرنگار باید روی همان خبرها بماند.

چندین بار سوگواری می‌کنیم

برای نسترن فرخه، خبرنگار اجتماعی «شرق»، اما ماجرای اینترنت سفید و اتهاماتی که به او وارد شد، یکی از تلخ‌ترین تجربه‌های کار حرفه‌ای‌اش به عنوان خبرنگار است؛ وضعیتی که درگیری‌های روانی بسیاری برایش داشت و مدت‌ها او را مشغول کرد: «همان موقع می‌گفتند روز خبرنگار را نباید به خبرنگارانی که اینترنت سفید داشتند تبریک گفت. درحالی‌که اغلب اسامی خبرنگارانی که منتشر شد، جزء خبرنگاران همیشه در میدان بودند. گروهی از مردم، خبرنگار را با یک گزارش به آسمان می‌برند و با یک اتفاق دیگر به زمین می‌کوبند. به ما می‌گفتند وقتی اینترنت قطع بود کار نمی‌کردید یا مثلا شهروند-خبرنگاران بهتر از شما کار می‌کنند. هیچ‌کس مشکلات ما را نمی‌بیند اما دست از پا خطا کنیم، ما را به مسائل مختلف متهم می‌کنند». اما این فقط بخش کوچکی از وضعیت بغرنج خبرنگاری در کشور است. او می‌گوید در همین جنگ اخیر، با استرس و اضطراب بسیار زیادی برای تهیه گزارش‌های میدانی به مناطق مختلف می‌رفت؛ یک بخش از این استرس، وضعیت جنگی و موشک‌باران بود و استرس مهم‌تر، دستگیری و ضبط موبایل و کارت خبرنگاری؛ اتفاقی که البته برایش رخ داد: «ما خبرنگاران در میدان، از دو طرف متهم می‌شویم». او در دوره دو جنگ اخیر و اتفاقات دی‌ماه گزارش‌های متعددی نوشته و هر گزارش برای او تجربه متفاوتی بوده: «ما برای نوشتن گزارش‌هایی که پر از رنج است، چندین بار سوگواری می‌کنیم؛ یک بار زمانی که در حال تهیه گزارش و گرفتن مصاحبه‌ها هستیم، یک بار وقتی می‌نویسیم و یک بار وقتی می‌خوانیم. سوگ آن مدام برایمان تکرار می‌شود».

ما سراغ آن روایت بد می‌رویم

مهتاب جودکی، خبرنگار اجتماعی روزنامه پیام، می‌گوید دچار اضطراب پس از سانحه شده و استرس‌های زیادی را تحمل کرده اما نمی‌داند این حالت‌ها لزوما به دلیل شغلش رخ داده یا به عنوان یک شهروند که شهرش موشک‌باران شده است: «استرس و خشمی که ممکن است در افراد وجود داشته باشد می‌تواند به دلیل قرارگرفتن در وضعیت جنگ باشد، نه دقیقا اینکه مشغول به چه کاری هستند. اما نکته اینجاست که در حرفه روزنامه‌نگاری ما چندین بار روایت بازماندگان را می‌شنویم و شاید از این نظر فشار بیشتری به ما وارد شود یا در گزارش‌های میدانی، صحنه‌هایی را که آدم‌ها تمایلی به دیدنشان ندارند، از نزدیک می‌بینیم. به هر حال خبرنگاران به سراغ آن روایت بد می‌روند». او می‌گوید روزهایی که مشغول گزارش است و روایت آدم‌ها از فقدان را می‌نویسد، برایش بسیار سنگین است و به‌راحتی نمی‌تواند از آن عبور کند: «گاهی به دلیل نوشتن یک گزارش تمام روز به هم ریخته‌ام و تحت‌تأثیر آن روایت غم‌انگیر و رنج‌آور، نمی‌توانم فعالیت دیگری داشته باشم». روشی که مهتاب برای غلبه بر استرس‌هایش در پیش گرفته، صحبت‌کردن است: «من سعی می‌کنم با افراد امن و نزدیکم درباره آنچه نوشته‌ام صحبت کنم». از میان تمام اتفاقاتی که در یک سال اخیر افتاده، آنچه برای او و همکارانش سخت بوده، قطعی اینترنت است؛ اتفاقی که آنها را با مشکلات زیادی مواجه کرده، به‌ویژه وقتی اسفندماه در تلاش بود تا گزارش آخر سال را بنویسد و به دلیل محدودیت دسترسی، نمی‌توانست جست‌وجوی دقیقی در سایت‌های خبری داشته باشد. یا زمانی که مشغول نوشتن گزارش بود و صدای انفجارهای سنگین شنید: «قبلا به دلیل استرس‌هایی که داشتم جلسات مشاوره با روان‌شناس می‌رفتم و تا حد زیادی توانسته بودم این اضطراب‌ها را کنترل کنم. اما در جنگ دوباره همه اینها برگشت. حالا مدام احساس می‌کنم حالم بد است و دلیلش را نمی‌دانم. برای ما اتفاقات زیادی افتاد و نتوانستیم به‌درستی احساسات منفی را تخلیه کنیم. شاید یکی از دلایل حال بد این باشد». مهتاب معتقد است بخش اصلی فشاری که به خبرنگاران وارد می‌شود، لزوما به دلیل خود جنگ نیست، بلکه محدودیت‌های ناشی از آن است: «تصور کنید مهم‌ترین اتفاقات جهان در سرزمین‌مان در حال وقوع و دست ما بسته است. نه‌تنها وضعیت شغلی‌مان نامشخص است، که در کنارش حتی این آزادی وجود ندارد که بتوان روی موضوعات کار کرد. بسیاری از مباحث اصلا روشن نیستند و این سؤال برای جامعه وجود دارد که این گزارش‌ها چقدر واقعی‌اند. استرس و اضطراب ما از آن بخشی است که چقدر می‌توانیم کارمان را درست انجام دهیم. در بسیاری از مواقع اگر خبرنگار رسانه خاصی نباشی، ورود به بسیاری از موضوعات و مناطق برایت امکان‌پذیر نیست و این موضوع واقعا آزاردهنده است». مهتاب می‌گوید خبرنگاران، معتاد دنبال‌کردن اخبار هستند، اما آنچه برای خودش رخ داد این بود که از یک جایی به بعد دیگر نتوانست ادامه دهد: «دیگر نمی‌توانستم خبری را دنبال کنم، بس که به من اضطراب و استرس وارد شده بود. وقتی با سایر خبرنگاران صحبت می‌کردم، آنها هم همین را می‌گفتند، اما چاره‌ای نداریم. این انتخابمان بوده است».

مواجهه با چهره عریان خشم و خشونت

امیرحسین جلالی، روان‌پزشک اجتماعی، در سال‌های گذشته ارتباط بسیار نزدیکی با خبرنگاران و رسانه‌ها داشته است. او اواخر اردیبهشت امسال در نشست «بررسی ترومای روزنامه‌نگاران» به تأثیرات روانی خبرنگاران بحران اشاره کرده و گفته بود: «خبرنگار بحران نه‌تنها باید سریع عمل و امنیت خود را حفظ کند، بلکه ناچار است «موقتا احساسات خود را کنار بگذارد»؛ اما اگر این احساساتِ کنارگذاشته‌شده بعدا مورد ترمیم و فهم قرار نگیرند، به یکی از مسیرهای اصلی ماندگاریِ تروما تبدیل می‌شوند». اکنون او در کنار وضعیت خبرنگاری در جنگ و شرایط بحرانی سیاسی و اجتماعی، بر ضرورت حمایت روانی از خبرنگاران تأکید می‌کند. او به «شرق» می‌گوید یکی از دلایلی که در بسیاری از کشورها روزنامه‌نگاری و خبرنگاری به عنوان شغل سخت و زیان‌آور دسته‌بندی می‌شود، مواجهه‌های حرفه‌ای با موقعیت‌های ناخوشایند است. این گروه نسبت به سایر افراد در وضعیت متفاوتی قرار می‌گیرند، مثلا آدم‌ها در مواجهه با یک صحنه تصادف یا یک موضعیت تلخ خشونت در خیابان که ممکن است آسیب‌زا هم باشد، شاید از آن عبور کنند اما یک خبرنگار باید به آن صحنه نزدیک شود، تماشاگر شود، عکس تهیه و بعدا عکس‌ها را بررسی کند و به جزئیات همان موضوع آزاردهنده بپردازد و دوباره آن را بنویسد. یعنی دقیقا همان چیزی که تولید احساس منفی و وحشت‌زدگی در افراد مختلف می‌کند، چندین بار برایش تکرار می‌شود. به گفته جلالی، در بسیاری از عرصه‌ها، خبرنگاران در دل واقعیت هم حضور دارند، مثلا مکانی که موشک‌باران شده یا اعتراضاتی رقم خورده. خبرنگار که معمولا بعد از حادثه می‌رسد، علاوه بر اینکه آن را گزارش می‌دهد، گاهی جانش را هم در معرض خطر قرار می‌دهد. بنابراین از این نظر می‌توان گفت تجربه روزنامه‌نگاری، با تروما و مواجهه با موقعیت‌های تلخ و دردناک همراه است. البته در این میان گروه‌های دیگری مانند کادر درمان، پلیس و آتش‌نشان و... هم وجود دارند که با این شرایط مواجه‌اند اما به دلیل مختصاتی که به آن اشاره شد، خبرنگاران را باید ویژه در نظر گرفت. آنها نیازمند آگاهی برای مراقبت شخصی هستند و از سوی دیگر باید یک نظام اجتماعی حمایتی در سطح مدیران رسانه‌ها و سیاست‌گذاران فرهنگ وجود داشته باشد تا رسیدگی‌ مناسب‌تری به این گروه شود.

قصه فعالیت خبرنگاران در ایران اما فقط به این موضوعات محدود نمی‌شود. قرارگرفتن در شرایط پرتنش و بحرانی، شرایط کار برای این گروه را سخت‌تر کرده است؛ موضوعی که از سوی این روان‌پزشک هم مطرح می‌شود: «موقعیت‌های ناخوشایند در زندگی، تابع محیطی است که افراد در آن زندگی می‌کنند. اینکه خبرنگاران با چهره عریان خشم و خشونت و موقعیت‌های تنش‌زا مواجه شوند، عارضه طبیعی شغلی آنهاست اما در مقابل آن محیط‌ نگهدارنده برای آزادی روزنامه‌نگاری و درنظرگرفتن روزنامه‌نگار به عنوان چشم جامعه و رکن چهارم دموکراسی و وجود قوانین حمایت‌کننده که روزنامه‌نگاران را مزاحم نبیند، مسئله بسیار مهمی است که در ایران با فراز و فرودهای بسیاری همراه است. در سه دهه گذشته، روزنامه‌نگاران و رسانه‌ها در شکل‌بخشیدن به بسیاری از تحولات اجتماعی و سیاسی نقش تعیین‌کننده‌ای داشته‌اند. حتی زمانی که تصور می‌شد به دلیل همین محدودیت‌ها و پیامدهای اجتماعی، روزنامه‌نگاری در ایران وضعیت نیمه‌جانی گرفته اما شاهد بودیم روزنامه‌‌ها و رسانه‌های خصوصی با بودجه‌های محدود، کار می‌کردند و در بزنگاه‌های مهمی، جامعه را آگاه کردند». او تأکید می‌کند وضعیت روزنامه‌نگاری در ایران نسبت به سایر کشورها دشوارتر است، چون آن محیط نگهدارنده که شامل قوانین حمایت‌کننده در قالب یک نظام اجتماعی حامی از این گروه است، وجود ندارد.

جلسات مشاوره گران است

خبرنگاران مثل دیگران، تأکید می‌کنند هزینه‌های مراجعه به روان‌درمانگر بالاست و با توجه به شرایط اقتصادی و میزان حقوق دریافتی، امکان مراجعه‌های مرتب برایشان وجود ندارد. نیره یکی از آنهاست و سعی می‌کند از تجربه‌های قبلی‌اش برای کنترل شرایط استفاده کند. نسترن برای کنترل و مدیریت اضطراب‌هایش به روان‌پزشک مراجعه کرده، داروها گران بوده و یک ماه زمان برده تا توانسته آنها را بخرد و شروع به مصرف کند. او می‌گوید شاید جلسات مشاوره نتیجه بهتری داشته باشد اما هزینه‌هایش بالاست: «کار خبرنگاری که انجام می‌دهم دقیقا همان چیزی است که دوست دارم. اما به همان میزان هم به من اضطراب می‌دهد. این اضطراب با آنچه مردم در شرایط جنگ تجربه می‌‌کنند، متفاوت است. فکر می‌کنم هیچ‌وقت به اندازه حالا، حال روحی‌ام بد نبوده. استرس‌ها در کنار مسائل اجتماعی و اقتصادی، فشارها را دوچندان کرده است». مریم اما تجربه متفاوتی دارد. او می‌گوید برای مدیریت استرسش از هوش مصنوعی یا مشاوره‌های آنلاین استفاده می‌کند: «از نظر مالی توانایی استمرار در گرفتن خدمات روان‌شناسی را نداریم». این خبرنگار اضافه می‌کند شرایط اقتصادی دامن صنف آنها را هم گرفته است؛ تعدیل‌های گسترده و ترس از بیکاری، منجر شده در مصرف اندک حقوق هم احتیاط داشته باشند و آن را برای تراپیست خرج نکنند. بنفشه سام‌گیس اما می‌گوید اطلاعی ندارد در کشورهای دیگر چه حمایتی از خبرنگاران جنگ و بحران می‌کنند. مثلا وقتی خبرنگاری از غزه باز می‌گردد آیا تحت درمان‌ یک روان‌شناس قرار می‌گیرد یا خیر. اما به هر حال این مسائل جدید است. در هشت سال جنگ ایران و عراق، خبرنگاران و عکاسان زیادی به خط مقدم رفتند و کسی حتی به این فکر نکرد که آنها باید به روان‌شناس یا روان‌پزشک مراجعه داشته باشند یا خیر. البته نمی‌گوید نباید این اتفاق بیفتد، اما تأکید می‌کند رنج در بحران، در تمام کشورها و تمام دهه‌ها، تأثیرات شبیه به هم دارد: «مثلا مارتا گلهورن، همسر ارنست همینگوی وقتی در سال ۱۹۳۷ جنگ داخلی اسپانیا را پوشش داد، صحنه‌هایی را توصیف کرد که خیلی شبیه آن چیزی است که در دوره جنگ در خیابان‌های ما رخ داد. اینکه مردم در زیر آوار مانده بودند و گروهی که به کمکشان رفتند، صحنه‌های تکرارشونده است. تماشای درد و رنج مردم وظیفه خبرنگاران است؛ وظیفه‌ای که شاید هیچ‌وقت به بعدش فکر نمی‌کنند. آن لحظه روی کار تمرکز می‌شود و به هر حال حساسیت آدم‌ها با هم فرق می‌کند. یکی کابوس می‌بیند و دیگری آسیب جسمی. یکی هم ممکن است دچار بی‌تفاوتی شود که آن بدتر است. اما اینکه می‌پرسید باید حمایتی شود از خبرنگاران، نمی‌‌توانم پاسخ دقیقی بدهم».

خبرنگاران نشانه‌ها را جدی بگیرند

امیرحسین جلالی، روان‌پزشک هم تأیید می‌کند استفاده از خدمات غیردولتی گران است و دسترسی به آن آسان نیست: «توصیه ما این است که در این وضعیت افراد مراقبت بیشتری از خودشان داشته باشند و خبرنگاران در شبکه‌های غیررسمی بیشتر به تأثیرات روانی شغلشان بپردارند. اطرافیان ما ممکن است تغییرات را زودتر از خودمان شناسایی کنند. حداقل اگر نشود کارهای بنیادی‌ برای سلامت روان انجام داد، آن حلقه‌های آسیب‌پذیرتر زنجیر که نیاز به کمک‌های فوری دارند باید در اولویت قرار گیرند». او در ادامه بر ضرورت وجود دستورالعمل‌های مشخص، در قالب نظام‌های حمایتی و اداری از سوی گروه‌های بالادست رسانه‌ها یعنی سیاست‌گذاران فرهنگ و رسانه تأکید می‌کند. او می‌گوید خبرنگاران باید فرصت‌های مکرر برای استفاده از مرخصی داشته باشند. اگر نشانه‌هایی از مشکلات جسمی یا روحی داشتند باید رسانه از آنها حمایت کند. خود اشخاص هم باید مراقبت شخصی داشته باشند، به‌ویژه در شرایط فعلی که وضعیت جنگ و شرایط اقتصادی، تأثیرات منفی قابل توجهی دارد، وقتی دست‌اندازهای شغلی هم به آن اضافه می‌شود طبیعتا افراد را آسیب‌پذیرتر می‌کند. ناآگاهی‌ها باعث می‌شود افراد به شکل دیگری با این آسیب‌های روانی خود مواجه شوند و حتی به نشانه‌ها بی‌توجه باشند. مثلا وقتی خوابشان دچار اختلال می‌شود یا خلقشان تنگ می‌شود، عصبی می‌شوند و... ممکن است با خوددرمانی به سمت دخانیات یا مواد محرک دیگر رو بیاورند یا تغییراتی در سبک زندگی ایجاد کنند که زیان‌آور است.

حمایتی که نمی‌شود

شاید پاسخ این پرسش را باید در تجربه جهانی جست‌وجو کرد؛ در سال‌های اخیر، حمایت از سلامت روان خبرنگاران بحران به یکی از دغدغه‌های جدی نهادهای بین‌المللی رسانه‌ای تبدیل شده است. در رأس آنها، مرکز جهانی روزنامه‌نگاری و تروما (GCJT) -جانشین «دارت سنتر» دانشگاه کلمبیا- قرار دارد که از طریق برنامه‌های آموزشی، کارگاه‌ها، فلوشیپ و پژوهش، روزنامه‌نگاران را با متخصصان تروما و پژوهشگران مرتبط و بهترین شیوه‌های گزارش از قربانیان خشونت را تدوین می‌کند. یکی از پروژه‌های شاخص این مرکز، شبکه حمایت از تروما برای خبرنگاران (JTSN) است؛ برنامه‌ای مشترک با بنیاد بین‌المللی رسانه‌های زنان که از سال ۲۰۲۱ درمانگرها را برای پاسخ به نیازهای خاص روانی خبرنگاران آموزش می‌دهد و در بازه ۲۰۲۱ تا ۲۰۲۳، ۳۹ درمانگر تربیت کرده و به ۶۵ خبرنگار درمان کوتاه‌مدت رایگان ارائه داده است. در کنار این نهادهای تخصصی، سازمان‌های بزرگ‌تر رسانه‌ای و بین‌المللی نیز در این حوزه فعال‌اند. گزارشگران بدون مرز (RSF) حوزه‌ای تخصصی برای ارائه کمک مادی، مالی و روانی به خبرنگاران اعزامی به مناطق خطرناک ایجاد کرده است. بنیاد بین‌المللی رسانه‌های زنان (IWMF) نیز صندوق‌های امنیتی، منابع تروما و شبکه‌های همتایاری متناسب با تهدیدات جنسیتی ارائه می‌دهد. در سطح فرا‌سازمانی، یونسکو در برنامه‌های خود بر حمایت جامع از امنیت خبرنگاران -شامل ابعاد فیزیکی، روانی و دیجیتال- تمرکز دارد و اقداماتش از خطوط تلفن اضطراری برای مشاوره امنیتی تا تجهیزات حفاظتی و کمک مالی مستقیم را در بر می‌گیرد. در سطح نظری هم مدل مدیریت ریسک تروما (TRiM) که توسط گرینبرگ و همکارانش طراحی شده، چارچوبی کاربردی برای پیشگیری ارائه می‌دهد. این مدل بر اهمیت حمایت و مداخله زودهنگام تأکید دارد و پژوهش‌ها نشان داده‌اند خبرنگارانی که حمایت سازمانی قوی‌تری احساس می‌کنند، علائم مرتبط با تروما کمتری از خود نشان می‌دهند.

در ایران اما برخلاف این نمونه‌های جهانی، ساختار حمایتی نهادینه‌ای برای سلامت روان خبرنگاران بحران وجود ندارد. به گفته روزنامه‌نگارانی که تجربه پوشش جنگ ۱۲روزه را داشتند، حتی پس از این تجربه هم خبرنگاران برای دور بعدی بحران آماده نشدند: نه آموزشی دیدند، نه جزوه‌ای در اختیارشان قرار گرفت و نه اثرات روانی ناشی از خبرنگاری در جنگ مورد توجه رسانه‌ها بود. به گفته‌ آنها، آنچه خبرنگاران در این شرایط انجام دادند بیشتر براساس اراده شخصی خودشان بود، نه سیاست یا حمایت سازمان‌یافته رسانه. در سطح عمومی‌تر، سازمان نظام روان‌شناسی کشور اعلام کرده پیامدهای روانی جنگ -به‌ویژه در استان‌های جنوبی که بیشتر هدف حملات بودند- را رصد می‌کند و اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) و اضطراب را از شایع‌ترین واکنش‌های روانی پس از حملات اخیر می‌داند؛ اما این برنامه‌ها عموما برای عموم مردم طراحی شده‌اند، نه به‌طور اختصاصی برای خبرنگاران. در نبود هر مکانیسم رسمی، برخی کارشناسان رسانه‌ای بر نقش حمایت همتایان در محیط کار تأکید دارند: خبرنگارانی که در تحریریه با هم کار می‌کنند، بهتر از هرکس متوجه تغییر حال‌ و روز همکارانشان می‌شوند و می‌توانند نخستین سطح حمایت غیررسمی را فراهم کنند.

«نیره» از نهادهای دولتی و صنفی انتظار حمایت دارد. او می‌گوید نباید همه کاسه و کوزه‌ها بر سر خبرنگاران بشکند. به هر حال یک جایی باید از این صنف حمایت کند: «خیلی از خبرنگاران و حتی عکاسان در جنگ آسیب‌های روانی دیدند اما کسی توجهی بهشان نکرد». «مریم» اما معتقد است تا الان صنفشان حمایتی نکرده، از این پس هم نمی‌کند: «من به واسطه بخشی که در آن فعالم، می‌بینم نهادهای مختلف برای دسترسی به اینترنت برخی مشاغل و کسب و کارها چه تلاش‌هایی کرده‌اند یا از نمایندگان آن صنف دعوت می‌کنند تا اقدامات‌های حمایتی کنند اما برای صنف خبرنگار و روزنامه‌نگار این اتفاق رخ نداده است. حتی اینکه چرا در ماه‌های بعد از جنگ به گروهی از خبرنگاران حقوق پرداخت نشده هم موضوعی نیست که نهادی مانند انجمن صنفی روزنامه‌نگاران به آن پرداخته باشد. از سوی دیگر، جامعه هم به این صنف بی‌اعتماد شده. به دلیل سیاست‌های نادرست و بی‌اعتمادی به رسانه‌ها وقتی درباره تعطیلی یک رسانه یا بیکاری خبرنگار صحبت می‌شود، می‌گویند: حقشان است». «نسترن» هم بر این نظر است. او می‌گوید طی سال‌های گذشته دیده‌اند که انجمن صنفی روزنامه‌نگاران یا وزارت ارشاد برای آنها قدمی برنداشته به همین دلیل هم هیچ‌وقت به این فکر نکرده که آنها می‌توانند از خبرنگاران حمایت کنند یا چه خوب می‌شد که حمایت می‌کردند: «آن‌قدر که این بخش وجود نداشته هیچ‌وقت فکر نکرده‌ایم مثلا می‌توانست چه اقدامی انجام دهد. آنها هیچ‌وقت از ما حمایت نکردند برخلاف صنف‌های دیگر». «مهتاب» هم می‌گوید؛ آن‌قدر حمایتی از این انجمن نبوده که اساسا نقش آن هم فراموش می‌شود. اگر به سلامت روان خبرنگاران توجه شود قطعا نجات‌بخش است. به هر حال آنها بیشتر از دیگران از میزان درگیربودن خبرنگاران با این مسائل باخبر هستند.

فاطمه، از تجربه‌اش می‌گوید. او در سال ۱۴۰۰ در همان اتوبوسی بود که در مأموریت‌ تصادف کرد و دو خبرنگار جانشان را از دست دادند. آن حادثه را‌ تجربه‌ای دردناک توصیف می‌کند و آسیب‌های روحی‌اش هنوز در او مانده. هرچند به گفته خودش‌ بعد از آن حادثه انجمن صنفی روزنامه‌نگاران جلسه مشاوره‌ای برای بازماندگان حادثه برگزار کرد اما می‌گوید این جلسه فقط به یک مورد محدود شد و به تشخیص روان‌پزشک، دیگر نیازی به ادامه‌دادن نبود. اما با گذشت چندین سال، هنوز ترومای آن تصادف را دارد. باباخانی تأکید می‌کند در آن دوره از سوی انجمن صنفی روزنامه‌نگاران قرار بود اقدامات برای پیگیری پرونده خبرنگاران جان‌باخته در تصادف صورت گیرد اما هیچ‌کدام به نتیجه نرسید و همین هم شده تا او به فکر حمایت‌های دیگری از سوی این انجمن نیفتد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.