نشست «بازگشت به شهر»؛ از توسعه افقی شهرها تا فراموشی حافظه شهری
نسخه «سنایی» برای نجات مرکز تهران
شهرهای ایران در چند دهه گذشته مدام بزرگتر شدهاند. محدودههای تازه به شهرها اضافه شده و ساختوساز به زمینهای پیرامونی رسیده است. در همان زمان بخشهایی از شهر که پیشتر محل زندگی و رفتوآمد و شکلگیری روابط اجتماعی بودند، به تدریج جمعیت خود را از دست دادهاند. خانهها خالی شدهاند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شهرهای ایران در چند دهه گذشته مدام بزرگتر شدهاند. محدودههای تازه به شهرها اضافه شده و ساختوساز به زمینهای پیرامونی رسیده است. در همان زمان بخشهایی از شهر که پیشتر محل زندگی و رفتوآمد و شکلگیری روابط اجتماعی بودند، به تدریج جمعیت خود را از دست دادهاند. خانهها خالی شدهاند. فعالیتهای روزانه کاهش یافتهاند. سرمایه به مناطق تازه رفته است و مراکز تاریخی و بافتهای میانی در چرخهای از فرسودگی و کاهش کیفیت گرفتار شدهاند. نشست «بازگشت به شهر» در ادامه سلسله گفتوگوهای تخصصی «هفتشهر» با حضور پژوهشگران و شهرسازان با همین پرسش آغاز شد که آیا بزرگترشدن شهر به معنای بهترشدن آن است و میتوان شهری را که حافظه و زندگی از آن خارج شده، تنها با پروژههای کالبدی دوباره احیا کرد؟
وحید قاسمی، سردبیر و دبیر علمی سلسله نشستهای «هفتشهر»، در آغاز برنامه گفت: بحران امروز ایران، تنها بحران آب، زمین و شهر نیست و بخشی از بحران به ناتوانی در گفتوگو بازمیگردد. به گفته او، در فرهنگ ایرانی، مفهوم انجمن و خرد جمعی با گفتوگو پیوند داشته است و گفتوگو برای مغلوبکردن دیگری نیست. او با اشاره به روایتی از سقراط گفت: کسی که خطای ما را نشان میدهد، دشمن ما نیست و میتواند یاور ما باشد؛ زیرا فهم زمانی رخ میدهد که انسان آماده شنیدن سخن دیگری باشد.
او توضیح داد: طراحی در شهر نیز باید از پرسش آغاز شود و کشف مسئله مقدم بر ارائه پاسخهای آماده است. قاسمی گفت پیشتر در جلسهای از رضا فیضی درباره موضوع بازگشت به شهر شنیده بود و تصور میکرد این بحث میتواند یکی از حلقههای مفقوده در مواجهه با مسائل شهری باشد. به همین دلیل از او خواسته شد این موضوع را به صورت مستقل مطرح کند و سپس در گفتوگو با سعید معنوی آن را پیش ببرد. رضا فیضی در آغاز سخنانش گفت بازگشت به شهر نظریه شخصی او نیست و در ادبیات بازآفرینی شهری جایگاه مشخصی دارد. به گفته او، بازگشت به شهر و در تعبیری دقیقتر بازگشت به مرکز شهر، یکی از رویکردهای اصلی بازآفرینی شهری بوده و سالهاست در ایران نیز درباره آن سخن گفته میشود. با این حال، مسئله همچنان عمیق و حلنشده باقی مانده است؛ زیرا مسیر خروج از مراکز شهر ادامه دارد و این مسیر همواره پرهزینهتر از حفظ زندگی در درون شهر بوده است. او بحث را با یک پرسش آغاز کرد؛ شهرهای ایران در یک سده اخیر مدام از نظر فیزیکی بزرگتر شدهاند، اما آیا این بزرگشدن به بهترشدن زندگی شهری منجر شده است؟ فیضی گفت: پاسخ روشن است. شهرها بزرگتر شدهاند، اما زندگی در آنها عمیقتر نشده است. بسیاری از شهرهای ایران چندین قرن در محدودهای مشخص و درون حصارهای خود زیستهاند، اما در کمتر از 70 سال چنان توسعه شتابانی را تجربه کردهاند که بخش تاریخی آنها امروز درصد بسیار کوچکی از کل شهر را تشکیل میدهد.
او از تهران و اصفهان مثال زد: محدوده حصار ناصری امروز کمتر از سه درصد تهران را تشکیل میدهد و شهر تاریخی اصفهان در پایان دوره قاجار حدود هفتونیم درصد از شهر امروز اصفهان است. این اعداد نشان میدهد شهرها در زمانی کوتاه تا چه اندازه به سمت بیرون حرکت کردهاند. فیضی گفت: دلایل این گسترش، متعدد بوده است. ورود خودرو و افزایش جمعیت و تغییر شکل زندگی و گسترش ساختوساز ازجمله این دلایل هستند. با این حال، مسئله فقط پاسخ به نیازهای تازه نبوده است؛ زیرا در بسیاری از بافتهای میانی هنوز ظرفیت سکونت و توسعه وجود دارد، اما سرمایه و زیرساخت به سمت حاشیه رفته است.
به گفته او، تخلیه شهر فقط از بافت تاریخی آغاز نشده و در همان محدوده باقی نمانده است. بسیاری از محلههایی که 50 یا 60 سال پیش شکل گرفتهاند و به مرور به محلههایی با زندگی مدنی و روابط اجتماعی تبدیل شدهاند، امروز با کاهش جمعیت و افت کیفیت روبهرو هستند. این روند ابتدا مرکز تاریخی را خالی کرده و بعد به بافتهای میانی رسیده است. در همان حال، پرهزینهترین ساختوسازها و گرانترین زیرساختها در حاشیه شهر ایجاد شدهاند. فیضی گفت: توسعه افقی پیامدهای کالبدی روشنی دارد. خانههایی که در مرکز شهر خالی میشوند، نگهداری نمیشوند و فرسوده میشوند. کیفیت منظر شهری کاهش پیدا میکند. پیادهراهها و فضاهای عمومی ضعیف میشوند و فعالیتهای روزمره از بین میروند. با این حال، پیامدهای اجتماعی این روند شاید عمیقتر باشد. محلههایی که زمانی روابط همسایگی و پیوندهای اجتماعی نیرومند داشتند، جمعیت خود را از دست میدهند و سرمایه اجتماعی آنها کاهش پیدا میکند. در مناطق تازه نیز شکلگیری اعتماد و ارتباط اجتماعی به زمان نیاز دارد و نمیتوان آن را همزمان با ساخت خیابان و ساختمان ایجاد کرد.
او با اشاره به دیدگاه جین جیکوبز گفت: شهر از ساختمان ساخته نمیشود و از زندگی روزمره مردم ساخته میشود. خیابانی که حضور دائم مردم را از دست بدهد، امنیت و کیفیت خود را هم از دست میدهد. به گفته فیضی، کاهش تعاملات روزمره و افزایش احساس ناامنی و کاهش اعتماد از پیامدهای مستقیم خالیشدن محلههاست.
این روند از نظر اقتصادی نیز یک چرخه فرسایشی ایجاد میکند. وقتی جمعیت و فعالیت از یک محدوده خارج میشود، ارزش اقتصادی آن کاهش پیدا میکند و سرمایهگذار نیز دیگر به آن منطقه وارد نمیشود. همین کاهش سرمایهگذاری، فرسودگی را تشدید میکند. در مقابل، توسعه افقی مصرف زمین را افزایش میدهد و وابستگی به خودرو را بیشتر میکند. مسیرهای سفر طولانیتر میشوند و مصرف سوخت و آلودگی هوا افزایش پیدا میکند.
فیضی گفت: توسعه افقی هزینه زیرساخت را نیز بالا میبرد. آب، برق، گاز و حملونقل باید برای محدودههای تازه تأمین شود. این در حالی است که همه این زیرساختها یک بار در مرکز شهر ساخته شدهاند و به دلیل کاهش جمعیت، از ظرفیت آنها استفاده نمیشود. او این وضعیت را به نگهداری همزمان دو شهر تشبیه کرد؛ شهری که در حال خالیشدن است و شهری که در بیرون ساخته میشود.
او برای توضیح این مسئله به متروی تهران اشاره کرد و گفت: شبکه متروی تهران از نظر طول از شبکه متروی برخی شهرهای بزرگ اروپایی گستردهتر است، اما باز هم پاسخگوی نیاز تهران نیست؛ زیرا شهر بسیار وسیع شده است. به گفته او، هرچه خطوط مترو توسعه پیدا کنند، باز هم توسعه افقی میتواند نیاز تازهای ایجاد کند. این در حالی است که اگر بخشی از جمعیت در محدودههای مرکزی و میانی باقی میماند، از زیرساختهای موجود استفاده بیشتری میشد. زمان یکی دیگر از هزینههای توسعه افقی است. فیضی گفت: اگر هر شهروند به دلیل پراکندگی شهر روزانه یک ساعت بیشتر در راه بماند، این زمان از خانواده و فرهنگ و پیادهروی و زندگی شخصی او گرفته میشود. شهر فقط ترافیک تحمیل نمیکند و بخشی از زندگی میلیونها نفر را میگیرد. او این روند را از منظر عدالت شهری نیز بررسی کرد و گفت: زمانی که کیفیت زندگی به نشانی محل سکونت وابسته میشود، نابرابری در فضا آشکار میشود.
با این حال، فیضی معتقد بود حتی این پیامدها نیز اصل مسئله نیستند. او پرسید: اگر بتوان همه مشکلات زیرساختی، اقتصادی و اجتماعی شهر بزرگ را با بودجه و مدیریت حل کرد، آیا شهر دوباره همان کیفیت را پیدا میکند؟ پاسخ او منفی بود. به گفته او تفاوت مرکز شهر و حاشیه فقط در ساختمان و خیابان و خدمات نیست؛ چیزی که مرکز شهر دارد و حاشیه ندارد، زمان است.
او گفت: شهر فقط در فضا ساخته نمیشود و در زمان هم ساخته میشود. خیابان را میتوان در چند ماه ساخت، اما زندگی شهری را نمیتوان در چند ماه ایجاد کرد. شهر، انباشت تجربه است. هر بار که انسانی از خیابانی عبور میکند و هر بار که دو نفر در جایی قرار میگذارند و هر بار که آیینی در نقطهای از شهر برگزار میشود، تجربهای به شهر اضافه میشود. حضور مردم به فضا معنا میدهد و خاطره جمعی شکل میگیرد.
فیضی گفت: انسان نیز با خاطرات خود معنا پیدا میکند و اگر هرکس بخواهد خودش را تعریف کند، به بخشهایی از زندگی و خاطراتش ارجاع میدهد. جامعه عمر طولانیتری از یک فرد دارد و خاطرات آن در طول نسلها شکل میگیرد. تاریخ نیز چیزی جز رویدادهای جمعی اثرگذار نیست. این رویدادها ممکن است تلخ یا شیرین باشند، اما هویت جامعه را میسازند و شهر محل انباشت این خاطرات است. لالهزار یکی از نمونههایی بود که فیضی به آن پرداخت. او گفت: لالهزار زمانی بخش مهمی از زیست مدنی تهران بود و خاطرات آن هنوز در سینما، ادبیات و هنرهای نمایشی دیده میشود. بسیاری از سینماها و بناهای آن نیز هنوز باقی ماندهاند، اما آن زندگی دیگر وجود ندارد. جریان اقتصادی تازه بر خیابان مسلط شده و خاطره پیشین را کمرنگ کرده است. او از خیابان ولیعصر نیز نام برد و گفت: بخشهایی از آن در دو دهه گذشته هویت پیشین خود را از دست دادهاند. محدوده میدان ولیعصر تا میدان فاطمی زمانی یکی از نقاط پررفتوآمد و سرزنده تهران بود، اما نقش آن تغییر کرده است. خیابان انقلاب نیز نمونه دیگری است. به گفته او، اگر کتابفروشیها و دانشجویان از خیابان انقلاب حذف شوند، بخش بزرگی از هویت معاصر این خیابان از بین میرود. او در ادامه گفت: بازگشت به شهر فقط به معنای بازگرداندن مردم یا سرمایه یا ساختمان نیست؛ بازآفرینی واقعی زمانی رخ میدهد که ظرفیت تولید خاطره در مرکز شهر دوباره فعال شود. پرسش اصلی این است که آیا نسل بعد میتواند در این مکانها خاطره بسازد؟ اگر پاسخ مثبت باشد، میتوان از بازآفرینی سخن گفت. پس از پایان ارائه، سعید معنوی گفت: گفتوگو برای جامعهای که کمتر تمرین شنیدن کرده است، کار آسانی نیست. او گفت: هرکس معمولا تصور میکند دیگران باید نظر او را بپذیرند، اما گفتوگو راهی است که باید آموخته شود. معنوی سپس پرسید: منظور از بازگشت به شهر چیست؟ آیا شهر را باید با جمعیت تعریف کرد یا با کارکردها و فضاها و زندگی شهری؟ او گفت: آنچه به شهر معنا میدهد، زندگی شهری است و پرسش این است که چگونه میتوان این زندگی را به همه نقاط شهر بازگرداند؟ او از فیضی پرسید: نگاه به بافت تاریخی باید چگونه باشد؟ آیا این بافت باید مانند موزه حفظ شود و دستنخورده بماند، یا باید زندگی دوباره در آن جریان پیدا کند؟
فیضی در پاسخ گفت: دوران نگاه موزهای به بافت تاریخی گذشته است. شهر را نمیتوان منجمد کرد و فقط بهعنوان فضایی برای نوستالژی نگه داشت؛ زیرا شهر محل زندگی مردم است. چالش اصلی این است که هم ارزشهای تاریخی حفظ شوند و هم کیفیت زندگی ساکنان تأمین شود.
او گفت تجربه چهار دهه گذشته نشان داده حفاظت صرف نیز آسیبزا بوده است. در برخی موارد، محدودههای وسیعی ثبت و ساکنان با محدودیتهایی روبهرو شدهاند که پاسخی برای آن نداشتهایم. او از عودلاجان مثال زد و گفت در دورهای کل محله در یک پرونده ثبت ملی قرار گرفت و همین تصمیم مشکلاتی برای مردم ایجاد کرد. به گفته او چنین رویکردی مدیریت شهری و میراث فرهنگی را بهجای قراردادن در کنار مردم، در برابر آنها قرار میدهد.
در نقطه مقابل نیز توسعه بدون توجه به حفاظت خسارتهای گستردهای ایجاد کرده است. خیابانکشی در بافتهای قدیمی و طرحهای توسعه پیرامون حرمها در شهرهایی مانند مشهد و شیراز از نمونههاییاند که به تخریب بخشهایی از بافت تاریخی انجامیدهاند. فیضی گفت در هر دو مسیر خطا کردهایم؛ نه حفاظت منجمدکننده نتیجه مطلوب داشته است و نه توسعه رادیکال.
تعیین حریم آثار تاریخی نیز در این بخش از گفتوگو مطرح شد. فیضی گفت حدود 44 هزار اثر غیرمنقول در ایران ثبت شده اما فقط برای حدود شش تا هفت هزار اثر حریم تعیین شده است. این یعنی بخش بزرگی از مأموریت قانونی هنوز انجام نشده و بسیاری از مالکان در اطراف آثار تاریخی در وضعیت نامشخص قرار دارند. او گفت در مرکز تاریخی تهران و محدوده حصار ناصری خانههای تاریخی متعددی ثبت شدهاند و اگر برای آنها حریم تعیین شود، املاک اطراف نیز با ضوابط محدودکننده روبهرو میشوند. در برخی نقاط شهر، اجازه ساخت چهار یا شش طبقه وجود دارد اما مالک یک پلاک به دلیل قرارگرفتن در حریم اثر تاریخی از این حق محروم میشود. مشکل این است که برای این محرومیت راه جبرانی در نظر گرفته نشده است.
فیضی پیشنهاد کرد برای بافت تاریخی تهران طرح تفصیلی ویژهای تهیه شود تا همه مسائل در یک کل منسجم دیده شوند. او گفت تصمیمگیری موردی برای تکتک پلاکها به حل مسئله منجر نمیشود و فقط تعارضهای تازهای ایجاد میکند. یکی از راهکارهای مورد بحث، انتقال حق توسعه بود. فیضی گفت اگر مالک یک بنای تاریخی به دلیل ضوابط حفاظتی امکان ساخت بیشتر را از دست میدهد، میتوان حق توسعه او را در نقطه دیگری به رسمیت شناخت یا زیان او را از منابع عمومی جبران کرد. او توضیح داد وقتی یک بنا ثبت ملی میشود، ارزش معنوی آن متعلق به کل ملت است. اگر همه جامعه از حفظ آن سود میبرد، باید در هزینه حفظ آن نیز شریک باشد.
به گفته او، بسیاری از مالکان امروز ثبت ملی را نه امتیاز، بلکه زیان میدانند؛ زیرا تصور میکنند سرمایه زندگی آنها از بین رفته است. همین مسئله باعث شده برخی آثار از ثبت خارج شوند یا مالکان در برابر ثبت مقاومت کنند. فیضی گفت انتقال حق توسعه در کشورهایی مانند ایتالیا و ژاپن تجربه شده است اما معجزه نیست و فقط یکی از ابزارهای موجود است.
او از معافیت مالیاتی و کاهش هزینه انشعابات و مشوقهای اقتصادی برای کاربریهای تازه نیز نام برد اما گفت فشار ساختوساز و قیمت زمین در تهران چنان بالاست که این مشوقها با سود یک طبقه اضافه برابری نمیکنند. در چنین شرایطی باید بستهای از راهکارها طراحی شود و نمیتوان فقط با یک امتیاز کوچک از مالک انتظار داشت بنای تاریخی را حفظ کند.
خیابان ولیعصر نمونهای از فشار ساختوساز بود. فیضی گفت بخشی از خشکشدن درختان این خیابان به ساختوسازها و گودبرداریهای بزرگ در مجاورت آن مربوط است. ویژگیهای معماری خیابان نیز زیر فشار بارگذاریهای سنگین در حال از بین رفتن است.
بحث سپس به مشارکت مردم رسید. معنوی گفت سالهاست دانشگاهیان و مشاوران و مدیران در اتاقهای بسته برای شهر تصمیم میگیرند. چشمانداز و هدف و راهبرد مینویسند و خطوطی روی نقشه میکشند اما کمتر از کسانی میپرسند در آن محله زندگی میکنند. او گفت شهر امروز حاصل همین تصمیمهاست و اگر این تصمیمها موفق بودند با چنین شرایطی روبهرو نبودیم.
فیضی گفت مشارکت در شهرسازی ایران بیشتر در سطح گفتار باقی مانده است. به گفته او، بسیاری از پروژههایی که مشارکتی نامیده شدهاند در واقع شراکت میان قدرت و سرمایه بودهاند و نه مشارکت واقعی مردم. اگر قرار است مردم در تصمیمگیری نقش داشته باشند، باید بخشی از قدرت به آنها واگذار شود و این مسئله به موضوع حکمرانی شهری مربوط است.
او گفت در شهرهای کوچک نمونههایی از گفتوگو با مردم وجود داشته است اما در شهرهای بزرگ هنوز سازوکار مؤثری برای مشارکت واقعی شکل نگرفته است. معنوی نیز گفت مردم فقط ساکنان نیستند و شاغلان و کسبه و مراجعهکنندگان و گروههای کمتوان و سالمندان و کودکان نیز بخشی از کاربران شهر هستند. نهادهای محلی باید بتوانند نمایندگی این گروهها را برعهده بگیرند.
در ادامه این پرسش مطرح شد که آیا احیای بافت تاریخی با تبدیل خانهها به کافه و رستوران و اقامتگاه اتفاق میافتد یا باید سکونت در آن حفظ شود؟ فیضی گفت پاسخ به شرایط هر محدوده بستگی دارد. او از کاشان مثال زد و گفت تا اواخر دهه 80 بخشهایی از بافت تاریخی این شهر از زندگی شهری خالی شده بود. برخی خانهها در اختیار چند خانوار کمبرخوردار یا مهاجر قرار داشتند و آسیب دیده بودند. توسعه اقامتگاه و هتل و گالری توانست بخشی از حیات را بازگرداند اما از همان زمان این نقد وجود داشت که آیا کل بافت باید به فضای گردشگری تبدیل شود.
او گفت در بعضی محدودهها کاربری فرهنگی و گردشگری میتواند گام نخست احیا باشد اما هرجا هنوز سکونت وجود دارد باید آن را ارزشمندترین سرمایه دانست. اگر ریشههای زندگی باقی ماندهاند وظیفه برنامهریزی تقویت آنهاست. سکونت در بافت یک ارزش است و نمیتوان بافت تاریخی را فقط به فضای مصرف گردشگری تبدیل کرد.
او از لالهزار مثال زد و گفت در مقطعی شبها فقط سه نگهبان در کل خیابان حضور داشتند. در چنین محدودهای نمیتوان در گام نخست به بازگرداندن سکونت فکر کرد و باید مرحله به مرحله حیات را بازگرداند. در مقابل محلهای که هنوز خانوادهها در آن زندگی میکنند باید از همان سکونت حمایت کرد.
در ادامه یکی از حاضران به تجربه دیترویت در آمریکا و لایپزیگ در آلمان اشاره کرد و پرسید آیا بازگشت جمعیت همیشه ممکن و مطلوب است؟ او گفت دیترویت بعد از افول صنعت خودرو بخش بزرگی از جمعیت خود را از دست داد و در نهایت برنامهریزان به این نتیجه رسیدند که شاید بازگرداندن جمعیت ممکن نباشد و باید کیفیت زندگی جمعیت باقیمانده را افزایش داد.
او همچنین از اعیانسازی گفت و توضیح داد بازگشت گروههای جدید به محله میتواند به افزایش قیمت و بیرون راندهشدن ساکنان قبلی منجر شود. در چنین شرایطی بازگشت به شهر ممکن است پیامدهای ناعادلانه داشته باشد.
فیضی این نقد را پذیرفت و گفت نسخه عام و جهانشمولی وجود ندارد. انتقال حق توسعه یا بازگرداندن سکونت یا توسعه گردشگری یا حتی کاهش برنامهریزیشده جمعیت هرکدام ممکن است در یک موقعیت کاربرد داشته باشند. به تعداد شهرها و محلهها میتوان راهحلهای متفاوت داشت.
او از خیابان سنایی به عنوان یکی از نمونههای بازگشت حیات در تهران نام برد و گفت حضور فعالیتهای فرهنگی و هنری و کافهها این محدوده را دوباره به مقصد شهری تبدیل کرده است. این روند هم جنبههای مثبت دارد و هم ممکن است آسیبهایی ایجاد کند. محدوده تالار وحدت نیز با برنامهریزی فرهنگی شهرداری در سالهای گذشته توانسته بخشی از حیات شهری را بازگرداند.
فیضی گفت محلههای قدیمی ارزش موجودی دارند که در بخشهای نوساز پیدا نمیشود. برای شکلگرفتن محلهای مانند یوسفآباد یا بهجتآباد باید 50 یا 70 سال زمان بگذرد. حتی بعد از این مدت نیز معلوم نیست یک مجموعه ساختمانی بتواند به محلهای با خاطره و هویت تبدیل شود.
در بخش پایانی نشست از پیروز حناچی خواسته شد تجربه خود را از مدیریت شهری تهران مطرح کند. بخشهایی از سخنان او به دلیل کیفیت ضبط روشن نبود اما محور صحبت او تغییر الگوی سکونت در تهران و کاهش جمعیت مناطق مرکزی بود. او تأکید کرد حفاظت از مرکز شهر فقط با ضابطه ممکن نیست و اراده مدیریتی و جذابیت زندگی در این محدودهها نیز اهمیت دارد. به گفته او اگر زندگی در مرکز شهر جذاب نباشد، نمیتوان مردم را فقط با دستور و محدودیت به ماندن وادار کرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.