دلالان دیروز ترامپ دلواپسان امروز جنوب
در عرصه سیاست، چرخشهای ناگهانی و تغییر نقابها همواره معنادار است؛ بهویژه وقتی پای اپوزیسیونی در میان باشد که بقای سیاسی و مالی خود را در ویرانی وطن تعریف کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در عرصه سیاست، چرخشهای ناگهانی و تغییر نقابها همواره معنادار است؛ بهویژه وقتی پای اپوزیسیونی در میان باشد که بقای سیاسی و مالی خود را در ویرانی وطن تعریف کرده است. عدهای از ایرانیان خارجنشین و سلبریتیهای ویرانیطلب که در جنگ ۴۰روزه آمریکا و اسرائیل با ایران، وقیحانه از دونالد ترامپ میخواستند تا حملات خود علیه ایران و زیرساختهای کشور را تشدید کند، این روزها با چرخشی کمرشکن، رویهای مضحک و نخنما در پیش گرفتهاند. همانهایی که روی ویرانههای زیرساختهای ایران در اروپا و آمریکا رقص و پایکوبی میکردند و تنکیوگویان، دستبوس عموهایشان بودند، حالا رخت عزای جنوب را به تن کردهاند! آنها که عزادار سربازان آمریکایی بودند، حالا غمخوار سربازان ایرانشهر شدهاند؛ جنایت حمله به مدرسه میناب را دیدند و دخترکان بیگناه را تلفات جنگی خواندند، اکنون نگران امتحانات دانشآموزان جنوب هستند! آنها با ازسرگیری دوباره حملات آمریکا به جنوب ایران، تغییر روش داده، مهربان شده و در شبکههای اجتماعی برای مردم این خطه آه و فغان راه انداختهاند. یاللعجب! طبق تجربه، این نوحهسراییهای را نباید از سر دلسوزی انگاشت و باید آن را نمایشی تازه دید از یک کارزار سازمانیافته. سلبریتیهای جنگفروش اکنون در پوشش همدردی، از مردم جنوب میخواهند شهرهایشان را ترک کنند و جان خود را نجات دهند؛ با این امید که عرصه برای عملیکردن نقشههای کارفرما باز شود (هرچند همین نقش را هم خوب بازی نمیکنند و ذوق ویرانی ایران زبانشان را بیمهار میکند؛ علنی به ترامپ توصیه میکنند لایه دوم تیم مذاکرهکننده را نیز ترور کند و جزیره خارگ را تصرف). چنانکه پیداست، این دلسوزی دروغین، دیکته جدیدی از سوی کارفرمای اصلی یعنی اسرائیل است. پروژهای که ماهیت آن چیزی نیست جز «جنوبزدایی از ایران» و بریدن پیوند ارگانیک جنوب و مردمانش از پیکره سرزمینی کشور. آنها مأموریت دارند تا اذهان عمومی را برای سناریوی شوم حمله آمریکا با خیال بلندپروازانه ایجاد یک «منطقه حائل» در جنوب ایران آماده کنند. آنها تلاش میکنند جنگ را در جنوب ایران عادیسازی کنند و تنها چیزی که غیرعادی است، حضور مردم در خانه و سرزمینشان در جنوب است. در این جنگ شناختی، تلاش میشود تا در درجه اول به مردم جنوب ایران القا کنند که ایشان هدف آمریکا نیستند و در نوبت دوم به دیگر ایرانیان این سراب را بفروشند که با شکست حکومت از این طریق، راه برای آزادی و سعادتی که ترامپ قرار است به ارمغان آورد، باز خواهد شد! این تقلا در حالی صورت میگیرد که این جریان متوهم فراموش کردهاند همین دو هفته پیش، دونالد ترامپ آنها را «جمعیت احمقی» خواند که از او میخواهند روی سر کشور خودشان بمب بریزد. برای درک بهتر پازل این وطنفروشی و پیوند آن با کارفرمای خارجی، کافی است به افشاگریهای اخیر در بالاترین سطوح سیاسی آمریکا نگاهی بیندازیم. جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در مصاحبه جنجالی اخیر خود با پادکست «جو روگان» به صراحت فاش کرد عناصر و لابیهایی در داخل حکومت اسرائیل با صرف هزینههای هنگفت و ایجاد یک کارزار نفوذ پنهان، در تلاشاند تا مانع از شکلگیری هرگونه توافق میان ایران و آمریکا شوند و جنگ را تا بینهایت تمدید کنند. وقتی مقامات ارشد دولت آمریکا از کارشکنی مستقیم تلآویو برای دستکاری افکار عمومی و جلوگیری از دیپلماسی پرده برمیدارند، دیگر جای تعجب نیست که چرا سلبریتیهای وابسته، در پروژهای جدید مأموریت یافتهاند تا آتش جنگ در جنوب ایران را عادیسازی و جدایی جنوب از مرکز را تئوریزه کنند. در برابر این توطئه چندلایه و تلاشمحور تلآویو برای تجزیه و ویرانی ایران، زعمای کشور و تصمیمگیران سیاست خارجی باید با هوشمندی مضاعف عمل کنند. اگر اسرائیل در تلاش است تا با هزینههای گزاف، مانع از شکلگیری هرگونه توافق یا ثبات شود، تهران باید با درایت کامل این بازی را خنثی کند.
در این مسیر استراتژیک، حفظ قدرت در «میدان» و پیشبرد «دیپلماسی» دو بال جداییناپذیرند. همانقدر که میدان بهعنوان بازوی اقتدار، بازدارندگی و امنیت حیاتی است، دیپلماسی نیز بهعنوان ابزار خردورزی، سیاستورزی و خنثیسازی توطئههای بینالمللی ضرورت دارد. نباید به هیچیک مایل شد و ناترازی دیپلماسی ایجاد کرد؛ نه میدان را میتوان فدای دیپلماسی کرد و نه دیپلماسی را قربانی میدان. علیالاصول تنها با تلفیق هوشمندانه این دو مؤلفه قدرت است که میتوان از تمامیت ارضی ایران در برابر دلالان دیروز و غمخواران دروغین امروز دفاع کرد.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.