مملکتداری نوعی صنعت و فناوری است
نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر از یک سو بخش درخور توجهی از توان و تمرکز خود را بر رصد و تأمین برخی نیازها و مطالبات مردمی، مانند رفع معضلات اقتصادی معطوف کرده و از سوی دیگر، کشور با جبهه تقابل با آمریکا و رژیم صهیونیستی روبهرو است که به نظر میرسد هر یک اهداف خاص خود را دنبال میکنند.
نظام جمهوری اسلامی ایران در حال حاضر از یک سو بخش درخور توجهی از توان و تمرکز خود را بر رصد و تأمین برخی نیازها و مطالبات مردمی، مانند رفع معضلات اقتصادی معطوف کرده و از سوی دیگر، کشور با جبهه تقابل با آمریکا و رژیم صهیونیستی روبهرو است که به نظر میرسد هر یک اهداف خاص خود را دنبال میکنند.
این تقابل برای رژیم صهیونیستی جنبه هویتی و اعتقادی دارد؛ رژیم صهیونیستی تلاش میکند ساختار حکومتی را در جمهوری اسلامی ایران تغییر دهد تا بقای خود را به نظر خویش بیمه کند. در مقابل، رویکرد ایالات متحده آمریکا بیشتر بر حضور و نفوذ اقتصادی در منطقه استوار است. این کشور در پی آن است تا از طریق ورود شرکتهای خود به ایران و بهرهگیری از موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد کشور، به بازارهای وسیع شرق، غرب، شمال و جنوب ایران اسلامی دست یابد. این میتواند نفوذ اقتصادی آمریکا را در خاورمیانه، آسیا و حتی آفریقا تعمیق ببخشد و از عقبماندن این کشور در برابر رقبای نسبتا نوظهور، بهویژه چین و در آینده نزدیک هند، جلوگیری کند.
نظام سرمایهداری ذاتا در پی گسترش بازارهای جدید است. تجربیات گذشته آنها آشکار کرده که کشورهای منطقه، مثل افغانستان، عراق، امارات، عربستان و... از ویژگیهای مشابه ایران برخوردار نیستند. علاوه بر این، تاریخ معاصر شاهد سابقه طولانی آمریکا در بهرهگیری از راهبرد جنگافروزی بهعنوان ابزاری برای تحریک رشد اقتصادی و مقابله با پدیده رکود بوده است؛ بنابراین اقتصاد آمریکا در صورت لزوم با هزینهسازی جنگی انطباق مییابد. اگرچه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی در جنگ با ما بهعنوان متحد شناخته میشوند، اما تفاوتهایی در اهداف و راهبرد آنها وجود دارد که میتوان برای ایجاد شکاف نسبی میان آنها از آن بهره جست. البته نفوذ سرمایهداران صهیونیست در حوزه اقتصاد و سیاست آمریکا قابل اغماض نیست، اما این گروه نیز مطابق با منطق سرمایهداری، معمولا اولویت را به تأمین منافع اقتصادی خود میدهند. نمونه بارزی از این شکاف منافع را میتوان در رفتار اعضای پیمان ناتو در قبال جنگ تحمیلی سوم مشاهده کرد که به دلیل تفاوت در تابع مطلوبیت از مشارکت در آن اجتناب ورزیدند.
تابع مطلوبیت طرفهای درگیر، تابعی مقید توصیف میشود؛ به این معنا که هر یک از طرفین، در چارچوب امکانات و محدودیتهای خویش، درصدد کاهش هزینهها و افزایش منافع خود در جنگ گرم و سرد هستند. در این میان، بازیگران به دنبال شناسایی نقطه تعادل مطلوب هستند؛ نقطهای که در مباحثی از علم اقتصاد با مفهوم «جعبه اجورث» (Edgeworth Box) تبیین میشود. با این حال، به واسطه درآمیختگی عوامل سیاسی و اعتقادی، حصول به نقطه بهینه پارتو (Pareto Optimality) در این حالت با چالشهایی روبهرو است.
در این وضعیت پیچیده، کیفیت مدیران و تصمیمگیرندگان نقشی مؤثر ایفا میکنند. چه در میدان نبرد و چه در عرصه دیپلماسی، تواناییهای فکری و رفتاری افراد تعیینکننده است. جنگ و دیپلماسی علمبر و فناورانه شدهاند، تصمیمگیری و موفقیت در این عرصهها نیازمند حل معادلات دشواری است. ویژگیهای فردی مسئولان، ازجمله دانش، تقوا، شجاعت، بصیرت و بردباری، مؤثر بوده و کیفیت عملکرد آنان را مستقیما تحت تأثیر قرار میدهد. در نظامهای مردمسالار، انتخاب مدیران برگرفته از سطح فرهنگی و اجتماعی جامعه و نشانه خاستگاه حکمرانان مستقر است؛ زیرا مردم، ساختار مدیریتی درون جامعه را شکل میدهند و حکمرانان نیز شرایط بازی را در دست دارند. میدانیم که وجود نهادهایی مانند دولت، مجلس، قوه قضائیه، بانکها و... در جامعه، به خودی خود، قابلیتهای پیشرفته در آن حوزهها را تضمین نمیکند؛ همانگونه که صرف وجود کارخانههای پیشرفته صنعتی در کشورهای در حال توسعه، گواهی بر صنعتیشدن نیست. بسیاری از صنایع را میتوان با واردات شکل داد، اما دانش فنی و فرهنگ تولید مرتبط با آن صنایع، بهعلاوه وجود زنجیره داده و ستانده بین دستگاهها تعیینکننده است.
اگر زنجیره یادشده که مکمل یکدیگرند، دچار نقص باشد و پویایی لازم را از دست بدهد؛ یعنی بومیسازی و جذب دانش و فرهنگ تولید و توجه به نظام صنعتی، مغفول مانده باشد، آن جامعه از قافله صنعت روزگار عقب خواهد ماند و در تعاملات اقتصادی متحمل زیان خواهد شد؛ بنابراین تربیت منابع انسانی توانمند در سطحی گسترده و بهکارگیری بهینه، لازمه پیشرفت است.
دشمن در جنگ اخیر، فرماندهان، دانشمندان و افراد تأثیرگذار را هدف ترور قرار داده است، با این گمان که با حذف این دست منابع انسانی، به نظر خویش بتواند پیروز میدان تعارض شود. در جنگ نرم نیز معمولا این نوع دشمنان، ترور شخصیت و آبرویی این دست افراد را انجام میدهند؛ همانگونه که در آغاز استقرار نظام ج.ا. ایران، شایعاتی کذب علیه شخصیتهای مهم انتشار مییافت. برای آبادانی و اداره کشور، بهرهگیری از دستاوردهای فکری و علمی، به انسانهایی با تخصص و شخصیت والا نیاز است تا جامعه بتواند از موانع عبور کند و به تعالی و توسعه نائل آید، درواقع این مهمترین زیرساخت است که هدف دشمن قرار میگیرد.
کیفیت خروجی نظام آموزشی و پرورشی به معنای عام، از مهدکودک تا عالیترین سطوح علمی، بهخصوص در ضمن اشتغال به کارها، بر موفقیت جامعه در رسیدن به قلههای پیشرفت تأثیرگذار است. ازاینرو کانون توجه سیاستگذاران و مردم باید بر تعلیم و تربیت، بهروزرسانی و بازآموزی به مفهوم عام در سازوکار جامعه تمرکز یابد و نیازهای مادی و معنوی این فرایند تربیتی به بهترین شکل تأمین شود و بدنه اجتماعی از یاددهی، یادگیری و امور پرورشی صحیح غفلت نکند و جلوی صوریگرایی گرفته شود. انسان، روی این سیاره جایگاه والایی دارد؛ منابع زمینی یا ماشینآلات و پول و... همگی برای اوست؛ بنابراین انسان بهعنوان اشرف مخلوقات، نباید اسیر این مفاد مادی و ظواهر قدرت و تصدی مسئولیت بدون ضابطه و شایستگی شود؛ بلکه باید آنها را به بهترین شکل مدیریت و نظارت کند تا به تعالی رسد. قرآن کریم نیز فرموده است: امور اجتماعی را به افراد ناتوان نسپارید، (مثل: نساء/5).
از آنجا که جوامع، انسانها را با تواناییهای متنوع پرورش میدهند، برای تصدی فرماندهی، مدیریتهای کلان، برنامهریزی، قانونگذاری و مسئولیتهای حساس مانند مذاکرات بینالمللی، باید از بهترین منابع انسانی بهرهبرداری کرد. این امر نیازمند یک نظام انتخاب بهینه است. تخصصهایی مانند علوم سیاسی، اقتصادی، جامعهشناسی و حقوقی، نشاندهنده علمی و فناورانه بودن اداره امور عمومی و مملکتداری است. دموکراسی نیز در خدمت همین بهینهیابی قرار دارد. امام علی (ع) در نهجالبلاغه، بر اهمیت وظیفه علما در اداره امور مردم و نقش بیعت و انتخاب مردمی در مسئولیت اجتماعی تأکید کردهاند، (مثل: حکمت 478 و خطبه 3). اداره مملکت طبق خواست حق تعالی باید به شایستگان سپرده شود؛ همانگونه که حضرت یوسف (ع) نیز به دلیل تعهد و تخصص قوی، خواستار سپردن اداره اموری از جامعه به خود از حاکمیت وقت شدند (یوسف/ 55).