|

به مناسبت سالمرگ محمد مصدق؛

مصدق و میل دموکراسی‌

مصدق در قامتِ چهره‌ای مردمی و وطن‌دوست، در تمام ادوار کار سیاسی خود، از مجلس تا نخست‌وزیری، کوشید‌ تا مقابل استبداد و ارتجاع بایستد و امکاناتی فراهم کند تا شاید ایرانیان نیز آزادی و دموکراسی را به طور عملی تجربه کنند. اما همه جریان‌های سیاسیِ منفعت‌طلب و مستبد و حتی لیبرال با هم دست‌به‌یکی کرده، به اجماع رسیدند تا پس از دو سال و هشت ماه دولت او، با همدستیِ سازمان‌های جاسوسی و امنیتیِ امریکایی و انگلیسی و مرتجعان وطنی علیه او کودتا کرده، چرخۀ قدیمی استبداد در ایران را از نو به کار بیندازند.

مصدق و میل دموکراسی‌
شیما بهره‌مند دبیر گروه فرهنگ‌

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

تنها مبارزه‌ای رهایی‌بخش است که دموکراتیک باشد. محمد مصدق به‌رغمِ تمام بدبیاریِ تاریخی و ائتلافی که برای ناکام کردنِ کوشش‌هایش در راه آزادی و دموکراسی شکل گرفت، همواره ممتازترین پرترۀ دموکراسی‌خواهی‌ تاریخ معاصر ما است. مصدق در قامتِ چهره‌ای مردمی و وطن‌دوست، در تمام ادوار کار سیاسی خود، از مجلس تا نخست‌وزیری، کوشید‌ تا مقابل استبداد و ارتجاع بایستد و امکاناتی فراهم کند تا شاید ایرانیان نیز آزادی و دموکراسی را به طور عملی تجربه کنند. اما همه جریان‌های سیاسیِ منفعت‌طلب و مستبد و حتی لیبرال با هم دست‌به‌یکی کرده، به اجماع رسیدند تا پس از دو سال و هشت ماه دولت او، با همدستیِ سازمان‌های جاسوسی و امنیتیِ امریکایی و انگلیسی و مرتجعان وطنی علیه او کودتا کرده، چرخۀ قدیمی استبداد در ایران را از نو به کار بیندازند.

با این همه، مهم‌ترین و حیاتی‌ترین آموزۀ دوران مصدق، از پسِ بیش از نیم قرنی که از درگذشتش می‌گذرد، همچنان دموکراسی‌خواهی او است. آن‌هم در زمانه‌ای سرنوشت‌ساز که نیروهای جنگ‌طلب و مرتجع و متجاوز همچنان در کارند تا تاریخ معاصر ایران را چه‌بسا به بیراهۀ دیگری سوق دهند. مصدق از معدود چهره‌های تاریخ معاصر ما است که نیروهای ترقی‌خواه در پذیرشِ رویکرد سیاسیِ او یا دست‌کم دموکراسی‌خواهی و قانون‌گرایی‌اش، توافق دارند. همین گرایش سیاسی است که مصدق را از زمینۀ تاریخی برمی‌کشد و به دوران معاصر می‌رساند. چنانکه پرویز صداقت در مقالۀ «محمد مصدق و حرکت از مبدأ دموکراسی‌خواهی» می‌نویسد دموکراسی‌خواهیِ فراگیرِ مصدق در بزنگاه‌های تاریخی می‌تواند نقطۀ اتکایی برای مفصل‌بندی انواعی از جریانات سیاسی با گرایش‌های مختلف لیبرال و چپ باشد. این دموکراسی‌خواهی به‌زعمِ ناصر تکمیل‌همایون، امتیاز بسیار بالایی برای مصدق بود که او را در تاریخ معاصر ما به یک اسطوره ملی و استقلال‌طلب و مؤمن به دموکراسی واقعی تبدیل کرد. بسیاری از مورخان و مفسران معتقدند اینکه امروز می‌توان از استراتژی دولتِ مصدق یعنی شیوه‌ اداره‌ امور و دموکراسی‌خواهیِ او دفاع کرد، بیش از همه به صداقت و پاکدامنی مصدق و یارانش بر می‌گردد. «او در حجاب با مردم حرف نمی‌زد و برای‌شان معما طرح نمی‌کرد. از سوی دیگر، نه خود برای رانت‌خواری از مقامات دولتی آمده بود و نه یاران نزدیکش- البته بودند کسانی که وقتی به رانت حکومتی نرسیدند از نیمه‌راه به حکومت ملی پشت کردند و کردند آن‌چه که نباید می‌کردند». (مقالۀ «معمای مصدق و ذهنیت استبدادی ما»، احمد سیف). بر این اساس، هرگونه حمایت از استراتژی مصدق باید با این باور همراه باشد که رهبران سیاسی می‌بایست صداقت و پاکدامنی و خشونت‌گریزی و ایمان به آزادی و حاکمیت قانون را سرلوحۀ سیاست‌های خود قرار دهند.

خواستِ دموکراسی تنها طرفداری از یک فرم یا ساختار سیاسی نیست، بلکه نوعی ضرورت یا به تعبیر دریدا، «وعده» و «وظیفه» است که باید محقق شود. آن‌هم در زمانه‌ای که دموکراسی‌های غربی دچار نوعی ورشکستگی شده‌ و جنبش‌های راست افراطی فراگیر شده‌اند. اینک که برخی دموکراسی‌های ورشکسته، آزادی همراه با ویرانی را وعده می‌دهند و جنگ و مداخلۀ نظامی را تنها راه رسیدن به دموکراسی می‌دانند، ازقضا واسازی مفهوم دموکراسی ضرورت بیشتری پیدا می‌کند. به تصور مصدق از دموکراسی بازگردیم. باور به حکمرانیِ دموکراتیک، مشروطه‌خواهی و بازگشت به مبدأ جمهور از نظر دکتر مصدق، در نهایت باید به شکل نفی هرگونه سلطه درک شود؛ چه‌آنکه در تحلیل نهایی، به تعبیر صداقت، «دولتِ مشروط‌شده با قانون دموکراتیک، یا جمهوری، جایی است که همواره آزادی، خودحکمرانی و خیر عمومی را هدف می‌نهد و دموکراسی را فراتر از سپهر سیاسی به تمامی عرصه‌ها، و به طور اخص اقتصاد، گسترش می‌دهد».

از دیگر عوایدِ تاریخیِ مصدق برای ما، خطاب کردنِ «مردم» و به رسمیت شناختنِ آنان بود. تا زمانی که مصدق مقابل مجلس مردم را خطاب کرد که «مجلس آنجاست که مردم هستند»، سیاستمداران و حتی طرفداران مشروطه هنوز باوری راسخ به «مردم» نداشتند. از این‌رو می‌توان رویکرد مصرانۀ مصدق درباره نقش مردم را در پرتوِ این باور درک کرد. اگرچه مصدق به  استعاره‌ای از «قدرت مردم» بدل شد، اما برای شکستِ کودتا از مردم کمک نخواست. شاید این امتناع را نیز بتوان در راستای همان اعتقاد به دموکراسی فهم کرد. اگر مصدق مردم و حامیانش را به میدان فرامی‌خواند، چه‌بسا مصافی درمی‌گرفت که در آن خشونت در برابر خشونت می‌ایستاد، و می‌توان حدس زد که در این مصاف هماره طرفی که قدرت اِعمال خشونت و زور را دارد دست بالا پیدا می‌کند. اما دموکراسی‌خواهی همواره با خشم انقلابی و کشتار همراه نیست، تجربۀ تاریخی نشان می‌دهد که این برتری اِعمال خشونت تنها تا زمانی دوام می‌یابد که از فرمان‌ها اطاعت می‌شود.

دست آخر به‌تعبیر هانا آرنت آنچه سرنوشتِ مسئله اطاعت را تعیین می‌کند ازقضا رابطه میان فرمان و اطاعت نیست، بلکه عامل عقیده است و البته عدۀ کسانی که در آن عقیده شریک‌اند. محمد مصدق به‌عنوان نمادِ تاریخی دموکراسی‌خواهی در روزگاری سخت دشوار، نشان داد که دموکراسی‌ تنها یک خواست نیست که به هر ترتیبی محقق شود، بلکه «مهم‌ترین گام در راه رسیدن به دموکراسی تکوین میل دموکراتیک است». وگرنه خشونتِ به‌اصطلاح انقلابی، یا هر نوع خشونتی که داعیۀ رهایی‌بخشی دارد، می‌تواند به تحکیم روابط استیلا در میان طیف‌های مدافع وضعیت موجود منتهی شود که دست بر قضا عمر استیلا را طولانی‌تر کند. به هر تقدیر، ملت ما نزدیک به قرنی است که خواستِ دموکراسی دارد و تنها در پراتیک است که تئوری‌ها کامل و تصحیح می‌گردند. 

آخرین اخبار فرهنگ و هنر را از طریق این لینک پیگیری کنید.