|

‌کربلا؛ از جغرافیا تا استعاره‌

علویان ترکیه‌ که بنا بر برآوردهای مختلف میان حدود ۱۵ تا ۲۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، میراثی غنی از موسیقی آیینی و مذهبی دارند. در این سنت، گونه‌هایی چون «مرثیه»، «دِییش» و «سِماح» جایگاهی محوری دارند و در آیین «جم»، به‌ویژه در ایام محرم، اجرا می‌شوند.

 چندی پیش به‌طور اتفاقی به ترانه‌ای فولکلور از کشور همسایه، ترکیه با عنوان «Nemrudun Kızı» (دختر نمرود) برخوردم که خواننده معروف ترکیه، ماهسون هم آن را بازخوانی کرده است. آنچه بیش از همه توجهم را جلب کرد، اشاره‌ای غیرمنتظره به «کربلا» در دل یک ترانه عاشقانه بود. این اشاره، پرسشی را پیش‌رو گذاشت: کربلا در موسیقی مردمی ترکیه چه جایگاهی دارد که حتی در روایت یک شکست عشقی نیز به آن ارجاع داده می‌شود؟

ترانه «دختر نمرود» روایت عاشقی است که پس از بی‌مهری معشوق، احساس می‌کند تمام زندگی‌اش فروپاشیده است. او معشوق را «دختر نمرود» می‌نامد؛ استعاره‌ای از انسانی سنگدل و مغرور که یادآور چهره نمادین نمرود در فرهنگ اسلامی است. راوی از خاموش‌شدن «اجاق» خود سخن می‌گوید؛ کنایه‌ای از نابودی خانه، امید و آرامش. او آن‌چنان در اندوه فرومی‌رود که جهان را در نگاه خود به «کربلا» تشبیه می‌کند؛ مکانی که در حافظه فرهنگی مسلمانان، نماد اوج رنج، مظلومیت و فقدان است. در پایان نیز، میان عشق، خشم و درماندگی، معشوق را نفرین می‌کند و آرزو دارد همان رنجی را که بر او تحمیل کرده،  خود نیز بچشد.

این اشاره به کربلا، صرفا یک آرایه ادبی نیست. در سنت موسیقایی آناتولی، به‌ویژه در میان علویان و بکتاشیان، کربلا حضوری عمیق و ماندگار دارد. برای آنان‌ کربلا فقط رویدادی متعلق به سال ۶۱ هجری نیست، بلکه حقیقتی زنده است که در هر عصر و هر جامعه‌ای می‌تواند تکرار شود.

علویان ترکیه‌ که بنا بر برآوردهای مختلف میان حدود ۱۵ تا ۲۵ درصد جمعیت این کشور را تشکیل می‌دهند، میراثی غنی از موسیقی آیینی و مذهبی دارند. در این سنت، گونه‌هایی چون «مرثیه»، «دِییش» و «سِماح» جایگاهی محوری دارند و در آیین «جم»، به‌ویژه در ایام محرم، اجرا می‌شوند. مضمون مشترک این آثار، عشق به امام علی، سوگ امام حسین، وفاداری به اهل‌بیت و اعتراض به ظلم و ستم است. در میان شاعران این سنت، پیرسلطان ابدال جایگاهی ممتاز دارد و کربلا در بسیاری از سروده‌های او به نمادی برای عدالت‌خواهی و مقاومت تبدیل  شده است.

با این همه، شاید مهم‌ترین ویژگی این سنت، نوع مواجهه آن با کربلا باشد. در این آثار، «صحرای کربلا» فقط یک مکان جغرافیایی یا واقعه نیست، بلکه استعاره‌ای از تجربه مشترک انسان در برابر بی‌عدالتی، غربت، فقدان و رنج است. هر انسانی که در زندگی با ظلم یا مصیبتی بزرگ روبه‌رو می‌شود، گویی کربلای خود را تجربه می‌کند. از این منظر، تشبیه شکست عشقی به کربلا در ترانه «دختر نمرود» نه اغراق شاعرانه، بلکه ادامه منطقی همین سنت  نمادپردازی است.

شاید همین نگاه، یکی از تفاوت‌های مهم میان کربلای ادبی و کربلای تاریخی باشد. تاریخ‌ از واقعه‌ای سخن می‌گوید که در زمان و مکان مشخصی رخ داده است؛ اما ادبیات و موسیقی، آن واقعه را به زبانی برای بیان تجربه‌های فراگیر انسانی تبدیل می‌کنند. در این زبان، کربلا بیش از آنکه صرفا یادآور گذشته باشد، آینه‌ای برای فهم رنج امروز انسان است؛ رنجی که می‌تواند در میدان نبرد، در تبعید، در بی‌عدالتی اجتماعی یا حتی در شکست یک عشق  جلوه کند.

کربلا‌ در ادبیات و موسیقی، مرزهای تاریخ و جغرافیا را پشت سر گذاشته و به یکی از استعاره‌های رنج، وفاداری و مقاومت در فرهنگ خاورمیانه تبدیل شده است؛ استعاره‌ای که هر انسان اندوهگین، به شیوه‌ای، می‌تواند خود را در آن بازشناسد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.