آسانسور؛ فضای سکوت جمعی
آسانسور هرچند فضای گذر موقتی، اما تعامل درون آن اجباری است. همسایهها و همکاران در آن به یکدیگر سلام میکنند و احتمالا غریبهها را برانداز میکنند. آسانسور، مکان کار و مکان زندگی نیست، یک نامکان گذراست؛ جایی شبیه به راهرو، راهپله یا حتی اتاق انتظار.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمد آقاسی - جامعهشناس و پژوهشگر افکار عمومی
آسانسور هرچند فضای گذر موقتی، اما تعامل درون آن اجباری است. همسایهها و همکاران در آن به یکدیگر سلام میکنند و احتمالا غریبهها را برانداز میکنند. آسانسور، مکان کار و مکان زندگی نیست، یک نامکان گذراست؛ جایی شبیه به راهرو، راهپله یا حتی اتاق انتظار. در سریال آناتومی گری (Grey’s Anatomy) آسانسور، به عنوان جداکننده روایات معمول زندگی نمایش داده میشود؛ جایی که امکان مکث کوتاه، اعترافات دونفره یا چندنفره و در نهایت فشردهشدن احساسات فراهم میشود. گویی در آسانسور روابط انسانی در تعلیق قرار میگیرند و تنشها و تصمیمهای عاطفی، در زمانی کوتاه بازنمایی میشود. آسانسور، فضایی است که افراد به ناچار در کنار یکدیگر حضور فیزیکی پیدا میکنند؛ از اینرو تعامل اجتماعی به حداقل میرسد.
به صورت معمول امکان آنتندهی تلفن همراه هم وجود ندارد و در یک توافق نانوشته، سکوت یا گفتوگوهای محدود، چیزی شبیه به پرسش از اینکه به کدام طبقه میروید، شکل میدهد. با شتاب فناوری، شتاب دگرگونیهای اجتماعی و شتاب ریتم زندگی روزمره، جهان سریعتر نشده، بلکه با فشردهشدن تجربه زمان، افزایش مدام فشار برای صرفهجویی در تعامل و نوعی اقتصاد فردی توجه روبهرو هستیم. آسانسور در این نگره، یک وقفه فشردهشده در جریان شتابگرفته زندگی است. فردی که وارد آسانسور میشود، در موقعیتی قرار میگیرد که حرکت متوقف شده، اما زمان در حال گذار است. یعنی در دل ریتم سریع زندگی، تعلیقی کوتاهمدت شکل گرفته است. تعلیقی که برخلاف ظاهر بسیار سادهاش، با خود نظم اجتماعی سکوت جمعی را همراه دارد. آنچه را اروینگ گافمن 50 سال پیش بیتوجهی مدنی نامید، با فراتررفتن از مدیریت نگاه و حاکی از اقتصادیشدن توجه در شتابیافتن زندگی اجتماعی، سکوت جمعی مینامم. با تکیه به نگاه هارتموت رُزا که معتقد است افراد در شتاب زندگی، در تعاملات کمبازده سرمایهگذاری نمیکنند، در نتیجه در فضایی که ماهیت آن گذرا و ناگزیری است، با حداقل تعامل روبهرو هستیم: «آنچه را نپاید، دلبستگی نشاید». همراهی اجباری و ناهماهنگی زمانی، امکان ایجاد رابطه پایدار را به حداقل ممکن میرساند. سکوت جمعی آسانسور، خلأ ارتباطی نیست، بلکه مدیریت فشار زمان و انرژی اجتماعی است. گویی افراد در آن در حال سازگاری با شتاب هستند. نگاههای دزدیده و کوتاه، تمرکز بر نمایشگر نشاندهنده طبقه و چشمدوختن به دکمهها، همه در عین اجتناب از گفتوگوهای غیرضروری و نشانهای برای سازگاری است که گفته شد. انسان شهری، حتی در این لحظات توقف و تعلیق، تلاش میکند تا منطق شتاب را درونی کند. البته سکوت با منشأ شتاب زندگی شهری با سکوت ناشی از ادب اداری یا سنتی تفاوت دارد. در برخی مکانها، فرهنگها یا موقعیتها، سکوت نوعی احترام به دیگری تلقی میشود. از این جهت با زمان صرفهجوییشده روبهرو نیستیم. در آسانسور گاهی نیز با گفتوگوهای کوتاه پرمعنا روبهروییم:
آسانسور بیمارستان: کمک اضطراری به بیماران در حمل برانکارد یا نشاندادن طبقهای برای بیمار
آسانسور دانشگاه: شوخیهای زودگذر یا هماهنگی برای پیادهشدن
آسانسور اداری: با گفتن خسته نباشید و روز خوبی داشته باشید
این قبیل گفتوگوها هم نقض قاعده سکوت جمعی نیستند، بلکه نشانگر نوعی تعامل کمهزینه و پربازده هستند که در منطق اقتصاد توجه قابل تحلیل است. آسانسور به معنای مطلق سکوت یا ممنوعیت گفتوگو نیست، بلکه نشانگر فشردگی و موقتیبودن نوع تعامل اجتماعی و انسانی است. سوژه شهر مدرن، در فضای گذار عمودی، نوع خاصی از تجربه زمان با ویژگی کوتاه، بسته و غیرقابل امتداد را تجربه میکند. در جامعه شتابگرفته، منطق توقفها از منطق سرعتها جدا نیست و به شتاب فشرده و مدیریتشده بازتولید میشود.
در میکروصحنه جامعه شتابزده، سکوت جمعی نشانه فقدان ارتباط نیست؛ نتیجه اقتصادیشدن توجه و فشردهشدن زمان اجتماعی است. سکوت جمعی داخل آسانسور، یکی از اشکال ظهور شتاب اجتماعی است که حتی در توقف، خود را بازتولید میکند.