در باب حقانیت ذاتی ضدجنگبودن
در روزهای پس از جنگ 12روزه، مراجعهکنندهای چینی در مطب داشتم که با هیجان و البته وحشت از شنیدن و دیدن انفجار در نزدیکی محل زندگیاش در تهران صحبت میکرد. میگفت این نخستین جنگ در تمام زندگیاش بوده و هرگز تصور نمیکرد روزی جنگی را از نزدیک در طول حیاتش تجربه کند. با خودم فکر کردم و در دل گفتم که من هم همینطور. در واقع، من نیز نخستین جنگ رسمی زندگیام را تجربه کردهام؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
علی مرسلی: در روزهای پس از جنگ 12روزه، مراجعهکنندهای چینی در مطب داشتم که با هیجان و البته وحشت از شنیدن و دیدن انفجار در نزدیکی محل زندگیاش در تهران صحبت میکرد. میگفت این نخستین جنگ در تمام زندگیاش بوده و هرگز تصور نمیکرد روزی جنگی را از نزدیک در طول حیاتش تجربه کند. با خودم فکر کردم و در دل گفتم که من هم همینطور. در واقع، من نیز نخستین جنگ رسمی زندگیام را تجربه کردهام؛ جنگ هشتساله را چندان به یاد نمیآورم و حالا این تجربه برایم به دومین جنگ تبدیل شده است. همنسلان ما و حتی کسانی در سن پدر و مادرمان، اکنون سومین جنگ زندگی خود را تجربه میکنند؛ چیزی که نه من و نه بسیاری از مردم ایران هرگز انتظارش را نداشتیم و بههیچوجه عادی نیست.
اگر فقط «جنگ ناشی از حمله مستقیم خارجی» را در نظر بگیریم، در قرن بیستویکم این پدیده نسبتا نادر بوده است. بر اساس دادهها، حدود سه تا هشت درصد جمعیت جهان در کشورهایی زندگی کردهاند که چنین جنگی را تجربه کردهاند و اگر فقط جنگهای بزرگ و طولانی را در نظر بگیریم، این عدد به حدود دو تا پنج درصد کاهش مییابد. بنابراین بیش از95 درصد مردم جهان تاکنون تجربه مستقیم جنگ (با حمله خارجی) نداشتهاند و درکی عینی از آنچه در جنگ بر سر انسانها میآید ندارند. پس نباید انتظار زیادی از آنها برای فهم تجربه کسانی داشت که زیر سایه جنگ زندگی میکنند.
از دوره صفویه تا امروز حدود 20 نسل گذشته است و تقریبا هر نسل، بهطور میانگین، یک جنگ را در حیات خود تجربه کرده است؛ از جنگهای با عثمانی و شکست در برابر روسیه و بریتانیا تا اشغال کشور در جنگ جهانی دوم و جنگ هشتساله با عراق. البته بسیاری از این جنگها ماهیتی منطقهای داشتهاند؛ برای مثال، تأثیر جنگهای ایران و عثمانی یا ایران و روسیه در تبریز بهمراتب محسوستر از شیراز بوده است. با این حال، کمتر نسلی مانند نسل امروز در فاصلهای چنین کوتاه، دو جنگ یا در طول زندگی خود سه جنگ را در ابعاد سرزمینی و ملی تجربه کرده است. ما به عنوان یک ایرانی، اگر حالمان عادی نیست، اگر حالمان بسیار بد است، اگر برخی از ما پایان جنگ را با هر شرایطی در لحظه ترجیح میدهیم، اگر حتی دلتنگ دورههای کوتاه آرامش میان جنگها هستیم و اگر میدانیم پس از جنگ نیز با انبوهی از مشکلات و مصیبتها روبهرو خواهیم بود، باز هم حق داریم. دیگران نیز باید این حق را برای ما قائل باشند که نفرت خود را از جنگ و آنچه جنگ بر روان، سرنوشت و زندگی تکتک انسانها در طول نسلها تحمیل میکند، با صدای بلند (اگر ممکن باشد) به جهان اعلام کنیم.