روانشناسی اعتراض ایرانیان (۲)
اعتراض اگر مورد به مورد (مستمر) و بهموقع باشد، تخریب و تنش و بحران ندارد. یک چالش انگیزاننده و کارساز است میان منبع اعتراض و نقطه هدف؛ و نتیجه آن نیز رضامندی منبع و کارآمدی و پایداری هدف جریان اعتراضی است. در ادبیات روانشناسی اجتماعی، میان «اعتراض نهادمند و تدریجی» و «انفجار اعتراضی» تمایز روشنی وجود دارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محمدحسن سهامیه: اعتراض اگر مورد به مورد (مستمر) و بهموقع باشد، تخریب و تنش و بحران ندارد. یک چالش انگیزاننده و کارساز است میان منبع اعتراض و نقطه هدف؛ و نتیجه آن نیز رضامندی منبع و کارآمدی و پایداری هدف جریان اعتراضی است. در ادبیات روانشناسی اجتماعی، میان «اعتراض نهادمند و تدریجی» و «انفجار اعتراضی» تمایز روشنی وجود دارد. پژوهشها نشان میدهد زمانی که افراد باور داشته باشند صدایشان شنیده میشود و امکان اثرگذاری وجود دارد (آنچه در نظریهها «کارآمدی جمعی» نامیده میشود)، احتمال گرایش به اشکال رادیکال یا خشونتآمیز اعتراض کاهش مییابد (van Zomeren, Postmes & Spears, 2008 ) به بیان سادهتر، اعتراض شنیدهشده کمتر به فریاد تبدیل میشود.
دهها سال است در کشورهای توسعهیافتهتر، نظریهپردازان و طراحان سازوکارهای اجتماعی و نیز مدیران و قدرتهای حاکم، به دنبال فرهنگآفرینی و استقرار این حالت تعادلی در میان آحاد جامعه هستند تا در سطوح مختلف روابط انسانی -از رابطه با خود گرفته تا روابط درون خانواده، درونسازمانی، برونسازمانی و گروههای اجتماعی با دولتها- چنین سازوکار سرزنده و کارسازی تثبیت شود. مطالعات مربوط به «فرصتهای سیاسی» و «نهادینهسازی اعتراض» نشان میدهد هرچه کانالهای رسمی بیان نارضایتی (آزادی رسانه، حق تجمع و تشکلهای مدنی) پایدارتر و قابل دسترستر باشد، الگوی اعتراض نیز بیشتر به سمت اشکال سازمانیافته، قابل پیشبینی و کمهزینه حرکت میکند
(Tarrow, 2011; Tilly, 1978). در چنین شرایطی، اعتراض بخشی از فرایند اصلاح اجتماعی محسوب میشود، نه تهدیدی علیه اصل نظام. در عوض، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، حاکمیتها اغلب به خاموشکردن سازوکارهای اعتراضی میپردازند. در نقطه مقابل، فواصل زمانی رخدادهای اعتراضی در متن جامعه طولانی میشود و آنگاه که اعتراضها در نهایت -و به طبیعت قوانین حاکم بر آن- سر برمیکشد، به انواع آفتها گرفتار است؛ متراکم بوده، آشفته و آشفتهساز است، افراطی و هیجانی است، ویرانگر است و البته گاه خشن و خونین.
پژوهشهای تجربی درباره جوامع محدودکننده نشان میدهد انسداد طولانیمدت کانالهای اعتراض میتواند به «انفجار نارضایتی انباشته» بینجامد؛ پدیدهای که با افزایش هیجانهای شدید جمعی و کاهش اعتماد متقابل همراه است (Ayanian & Tausch, 2016; Davenport, 2007). همچنین مطالعات مربوط به «چرخههای اعتراض» نشان میدهد برخورد ممکن است در کوتاهمدت سکون ایجاد کند، اما در بلندمدت احتمال موجهای شدیدتر اعتراض را افزایش دهد
(Tarrow, 2011) و این چرخه هر بار مهیبتر تکرار میشود و بر قدرت تخریب خود میافزاید؛ چرخهای که در آن، نبودِ اعتراضهای کوچک و پیوسته، زمینهساز اعتراضهای بزرگ و پرهزینه میشود. روشن میشود که وظیفه مربیان جامعه در این میان چیست. تلویزیون، مطبوعات، مراجع فکری و اندیشمندان به جای آنکه بنشینند تا یک فوران اعتراضی مثل آتشفشان همه جا را از آتش و دود و غبار فرا بگیرد، باید به شهروندان «اعتراضکردن» و «درست اعتراضکردن» را بیاموزند. در ادبیات جدید، از این امر با عنوان «اجتماعیشدن سیاسی» یاد میشود؛ فرایندی که طی آن افراد میآموزند چگونه مطالبات خود را در چارچوبهای مدنی، قانونی و جمعی بیان کنند (Klandermans, 1997). همچنین نقش رسانهها در «چارچوببندی» اعتراض بسیار تعیینکننده است؛ اینکه اعتراض بهعنوان تهدید تصویر شود یا بهعنوان حق مدنی، در شکل و مسیر آن اثر مستقیم دارد (Snow et al, 1986). از سوی دیگر، مسئولان و صاحبان قدرت نیز باید نقش درست خود را در برقرارکردن این سازوکار خیرآفرین و پایدار دریابند. پژوهشهای مربوط به رابطه برخورد و نظم سیاسی نشان میدهد نظامهایی که امکان بازخورد و اصلاح تدریجی را فراهم میکنند، در بلندمدت از ثبات بیشتری برخوردارند (Davenport, 2007). تا تفاهمی در درون متن جامعه و بین این متن و دولتهای حاکم برقرار شود؛ تفاهمی که شاید بتوان آن را یکی از مهمترین شاخصهای توسعهیافتگی هر ملت دانست. حرفهای دیگری هم هست... .
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.