|

جنگ‌ها می‌گذرند، نام‌ها می‌مانند

مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها از جنگ‌های جهانی تا اوکراین

جنگ‌ها روزی تمام می‌شوند، اما تصویری که از شرکت‌ها در حافظه جمعی باقی می‌ماند، نه با آتش‌بس پاک می‌شود و نه با گزارش پایداری ترمیم. از کارخانه‌های فولاد و نفت در جنگ جهانی اول و دوم تا غول‌های انرژی و فناوری در جنگ اوکراین، تاریخ بارها نشان داده است که مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در بحران، نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه موقعیت اخلاقی ناگزیر است؛ موقعیتی که دیر یا زود، قضاوت می‌شود.

نازیلا حقیقتی

 

جنگ‌ها روزی تمام می‌شوند، اما تصویری که از شرکت‌ها در حافظه جمعی باقی می‌ماند، نه با آتش‌بس پاک می‌شود و نه با گزارش پایداری ترمیم. از کارخانه‌های فولاد و نفت در جنگ جهانی اول و دوم تا غول‌های انرژی و فناوری در جنگ اوکراین، تاریخ بارها نشان داده است که مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در بحران، نه یک انتخاب داوطلبانه، بلکه موقعیت اخلاقی ناگزیر است؛ موقعیتی که دیر یا زود، قضاوت می‌شود.

جنگ؛ آینه بی‌رحم بنگاه‌ها

جنگ‌ وضعیتی استثنائی نیست، بلکه وضعیتی است که حقیقت ساختارها را عریان می‌کند. در چنین لحظاتی، شرکت‌ها دیگر نمی‌توانند پشت زبان خنثی بازار یا بی‌طرفی فنی پنهان شوند. انرژی، غذا، حمل‌ونقل، ارتباطات و فناوری در جنگ، از «کالا» به «شرط بقا» تبدیل می‌شوند و بنگاه‌های دارنده این منابع، ناخواسته به بازیگران سیاسی-اجتماعی بدل می‌شوند. مرور سه جنگ -جهانی اول، جهانی دوم و اوکراین- نشان می‌دهد که تاریخ، با شرکت‌ها نه براساس نیت، بلکه براساس کنش واقعی برخورد کرده است.

جنگ جهانی اول: قدرت صنعتی بدون چهره اخلاقی (1914-1918)

در جنگ جهانی اول، هنوز چیزی به نام مسئولیت اجتماعی شرکتی وجود نداشت. شرکت‌هایی مانند Krupp ،Vickers و Standard Oil به بازوهای صنعتی دولت‌ها بدل شدند. تولید انبوه سلاح، سوخت و لجستیک، آنها را به بازیگران تعیین‌کننده جنگ تبدیل کرد. اما تصویری که از آنها باقی ماند، تصویری سرد بود: شرکت‌ها به‌ عنوان «کارخانه‌های جنگ» شناخته شدند. نه قهرمان، نه متهم؛ صرفا ابزار. سود بقا و ملی‌گرایی در هم تنید و مرز اخلاق تقریبا غایب بود.

درس تاریخی: در جنگ جهانی اول، شرکت‌ها قدرتمند شدند، اما اعتبار اخلاقی نیافریدند. همین خلأ، بحران‌ساز مشروعیت صنعت در دهه‌های بعد شد. در نتیجه می‌توان گفت «قدرت صنعتی، بدون چارچوب اخلاقی، اعتبار اجتماعی تولید نمی‌کند».

جنگ جهانی دوم: تاریخ قضاوت‌پذیر

جنگ جهانی دوم، آزمون نهایی صنعت بود؛ نقطه‌ای بود که صنعت دیگر فقط تولیدکننده نبود؛ پاسخ‌گو شد. در آن نقطه تاریخ شروع به قضاوت کرد. در یک سوی تاریخ‌، Ford و General Motors با توقف تولید تجاری، حفظ اشتغال، مشارکت در دفاع، آموزش نیروی کار (ازجمله زنان)، سازمان‌دهی صنعتی

‌General Electric با برق‌رسانی و تجهیزات پزشکی Unilever با حفظ تولید غذا و بهداشت و کنترل قیمت‌ها تصویری از شرکت‌هایی ساختند که به «نهاد اجتماعی» بدل شدند؛ این شرکت‌ها تبدیل به بخشی از زندگی مردم شدند، نه صرفا بخشی از ماشین جنگ. در سوی دیگر‌، Siemens ،IG Farben و Krupp با همکاری ساختاری با رژیم نازی و استفاده از کار اجباری، نام خود را به پرسش اخلاقی تاریخ گره زدند؛ پرسشی که هنوز پاک نشده است.

درس تاریخی: کارآمدی بدون اخلاق، حتی اگر در زمانه خود توجیه‌پذیر باشد، در تاریخ محکوم می‌شود.

جنگ اوکراین: مسئولیت در عصر شفافیت

جنگ اوکراین در جهانی رخ داد که سکوت خودش موضع تلقی می‌شود، رسانه‌ها بی‌وقفه‌اند و افکار عمومی افکار جهانی را همراه می‌کند. در این جنگ، بسیاری از شرکت‌ها فهمیدند که CSR دیگر پروژه نیست، تصمیم است. شرکت‌هایی مانند‌ BP ،‌Shell ‌و Equinor از بازار روسیه خارج شدند و ضرر مالی را پذیرفتند. شرکت‌های انرژی اروپایی با دولت‌ها برای حفظ انرژی مراکز حیاتی همکاری کردند. شرکت‌ها از کارکنان محلی حمایت کردند، نه با کمپین‌های پرزرق‌‌و‌برق، بلکه با اسکان، جابه‌جایی و حمایت واقعی و در نهایت شوک‌های قیمتی را مدیریت کردند. تصویری که به جا ماند، تصویر شرکت‌هایی بود که انتخاب کردند با تصمیم درست دیده شوند، نه با تبلیغ و حفظ منافع شخصی. الگوی تاریخی مسئولیت اجتماعی در جنگ از دل این سه تجربه، یک الگوی روشن بیرون می‌آید؛ الگویی که فراتر از جغرافیاست:

 جان‌ مقدم بر سود

 محصول به‌مثابه کالای عمومی

 شرکت به‌ عنوان ضربه‌گیر اقتصادی

 خط قرمز اخلاقی غیرقابل مذاکره

 مسئولیت روایی و صداقت نهادی

شرکت‌هایی که این پنج اصل را رعایت کردند، حتی در دل جنگ، اعتبار ساختند‌ و آنهایی که نکردند، هرگز از سایه تاریخ بیرون نیامدند.

و اما ایران: جنگ اعلام‌نشده، مسئولیت واقعی

ایران امروز، شاید درگیر جنگ کلاسیک نباشد، اما در معرض بحران‌های هم‌زمان است: تحریم، فرسایش اقتصادی، نااطمینانی اجتماعی و فشار بر زیرساخت‌ها. در چنین وضعیتی، شرکت‌های بزرگ -به‌ویژه در نفت، گاز، انرژی و صنایع مادر- عملا در موقعیتی مشابه شرکت‌های انرژی در جنگ قرار دارند. پرسش این نیست که «آیا CSR انجام می‌دهند یا نه»؛ پرسش این است که‌ آیا انرژی را کالای صرف می‌بینند یا حق عمومی؟ آیا در بحران، نیروی انسانی را هزینه می‌دانند یا سرمایه اجتماعی؟ آیا روایت‌شان صادقانه است یا تبلیغاتی؟ آیا در کنار جامعه می‌ایستند یا پشت آیین‌نامه‌ها پنهان می‌شوند؟ مسئولیت اجتماعی در ایران امروز، پروژه نیست، بلکه موضع است.

نتیجه‌گیری: تاریخ منتظر بیانیه نمی‌ماند. تاریخ، گزارش پایداری را ورق نمی‌زند. شاخص‌ها را وزن نمی‌کند، اما به‌دقت به خاطر می‌سپارد که در لحظه اضطرار، چه کسی کنار انسان ایستاد و چه کسی پشت سود پنهان شد. مسئولیت اجتماعی شرکت‌ها در بحران، نه ابزار برندینگ است و نه امتیاز رقابتی؛ جایگاه اخلاقی بنگاه در حافظه جمعی است. و این، همان چیزی است که بعد از جنگ  -هر جنگی- می‌ماند.

 

آخرین مقالات منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.