نگاهی به آثار کیانا عزیزمحمدی
ارایه اثر هنری بخشی از کار هنری است
انسان از لحظه تولد تا مرگ با قاب زندگی می کند. شناسنامه در لحظه تولد ما را در چارچوب جغرافیا، دولت ، والدین و... قاب میکند. بعدها ما در محدودههای قابهای غیرفیزیکی فرزند، شغل، همسر، شهروند و... زندگی میکنیم و آخرین قاب فیزیکی ما سنگ قبرمان است با لیآوتی از نام و تاریخ تولد و تاریخ مرگ و شاید شعری لاجرم. اما اولین قابسازان تاریخ هنرمندها هستند آنها بیرحمانه آثارشان را قاب میکنند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فاروق مظلومی- وقتی از ارائه اثر هنری حرف میزنیم اولین چیزی که به ذهنمان میآید قاب تابلو است.
انسان از لحظه تولد تا مرگ با قاب زندگی می کند. شناسنامه در لحظه تولد ما را در چارچوب جغرافیا، دولت ، والدین و... قاب میکند. بعدها ما در محدودههای قابهای غیرفیزیکی فرزند، شغل، همسر، شهروند و... زندگی میکنیم و آخرین قاب فیزیکی ما سنگ قبرمان است با لیآوتی از نام و تاریخ تولد و تاریخ مرگ و شاید شعری لاجرم. اما اولین قابسازان تاریخ هنرمندها هستند آنها بیرحمانه آثارشان را قاب میکنند.
لحظهای که ذهنیت هنری در عینیتی مانند تابلوی نقاشی یا هر ابژه دیگر مثلا موسیقی یا ادبیات بازنمایی میشود آغاز تقلیل و تحدید است. نقاشی محدود به ابعاد، موسیقی محدود به زمان و ادبیات محدود به زبان است و چیدمانها محدود به تعداد و ابعاد هستند.
اما ابعاد تابلوی نقاشی و قاب محدودیتی است که گاهی تاثیرات مخرب روی اثر هنری میگذارد چرا که مستطیل یا مربع که اشکال معمول برای ابعاد تابلو هستند خود دارای صداها و انرژیهای درونی میباشند که اگر از آنها غافل شویم روی فعالیت اثر هنری تاثیر میگذارند و چه بسا آن را فعالتر یا خاموش کنند.
انتخاب ابعاد مشخص برای یک تابلوی نقاشی یعنی پیشفرض یک محتوای ثابت برای اثر هنری چرا که ابعاد مختلف دارای پیامهای بصری مختلف هستند و این منطق در مورد قاب یک تابلوی نقاشی هم صادق است. قابها با ابعاد، ضخامت، جنسیت، رنگ و بافتهای متفاوت میتوانند یا همراه اثر هنری باشند یا به فعالیت اثر هنری لطمه بزنند. اما آیا قاب ارائه یک اثر فقط قاب فیزیکی قابل رویت دور آن است. مثلا در چیدمان مجسمههای کیانا عزیز محمدی که قاب ندارند و قاب نمیشوند عوامل ارائه چیست؟
در اینجا به سه عامل ارائه در این آثار میپردازم. تعداد، ابعاد و ایستایی. اغلب مجسمهها یا روی استند هستند یا آویزان هستند. کمتر مجسمهسازی داریم که آثارش خودایستا باشد. در پایان به این نتیجه خواهم رسید که ارائه یک کار بخشی از هنر هنرمند است و اهمیتش از خود کار کمتر نیست.
کیانا عزیز محمدی در دانشگاههای ایران و انگلستان، بخش خواندنی هنر را طی کرده است اما با مجسمههایش ثابت میکند که هنر خواندنی نیست و اینطور نیست که هنرمند نباشی و بتوانی آن را تحصیل کنی.
تعداد فرد این مجموعه که یک کل واحد را تشکیل میدهد قابل توجه است و به پویایی این مجموعه کمک میکند. قانون یکسوم (Rule of Thirds) و قانون فرد (Rule of Odds) دو اصل مهم در ترکیببندی بصری هستند. این قانون میگوید که وقتی تعداد عناصر اصلی یک تصویر فرد باشد (۳، ۵، ۷ و...)، ترکیببندی معمولا برای چشم مهمتر و پویاتر به نظر میرسد تا زمانی که تعداد عناصر زوج باشد. وقتی دو عنصر داریم، چشم تمایل دارد آنها را بهصورت یک جفت متقارن ببیند. اما با سه یا پنج عنصر، چشم در تصویر گردش میکند و رابطههای پیچیدهتری میان عناصر پیدا میکند. سه درخت در منظره اغلب پویاتر از دو درخت به نظر میرسند. نقاشان بسیاری هم از جمله یوهانس ورمیر، هنری ماتیس و پل سزان به طور شهودی از این اصل استفاده کردهاند. اگرچه آنها لزوما این اصل را با نام «Rule of Odds» بیان نکردهاند، اما در بسیاری از آثارشان گروههای سهتایی یا پنجتایی دیده میشود.
در مجسمههای کیانا عزیزمحمدی مجسمه پنجم عنصر میانی میشود و به نقطه تمرکز تبدیل میشود و دو عنصر دیگر نوعی تعادل نامتقارن ایجاد میکنند.
نظریهپردازانی مانند Rudolf Arnheim تأکید میکنند که جذابیت یک تصویر فقط به تعداد عناصر بستگی ندارد، بلکه به نیروهای بصری، وزن، جهت و روابط میان عناصر وابسته است. بنابراین قانون فرد بیشتر یک راهنمای عملی است تا یک قانون قطعی. من میگویم قانون فرد بیشتر یک شهود ارائه است که اتفاقا در این مورد از طبیعت تقلید نشده است و ذهنی نیست بلکه چشم انسان تعداد فرد را مهمتر میداند. برای من عدد فرد حس قطعیت نمیدهد و این با ذات هنر هماهنگتر است و تاکید میکنم قانون فرد بیشتر یک ادراک حسی است تا یک الزام زیباییشناختی.
ابعاد مجسمههای کیانا عزیزمحمدی در حد چند سانتیمتر است و هنرمند نخواسته است از اغراق در ابعاد برای توجه مخاطب سوءاستفاده کند. اینجا مجبورم به مفهومی با عنوان کمپ اشاره کنم که در ارتباط با اغراق است.
بسیاری از پژوهشگران معتقدند که Camp از فعل فرانسوی se camper گرفته شده است که به معنای «با ژست ایستادن»، «خودنمایی کردن» یا «نمایشی رفتار کردن» است. این معنا با ویژگیهای اصلی کمپ یعنی اغراق، ژست و نمایش همخوانی دارد.
گروهی هم وضعیت کمپی را به فرهنگ کوییر و تئاتری اوایل قرن بیستم در بریتانیا نسبت میدهند. فرهنگهای معتبر ریشهشناسی مانند Oxford English Dictionary نیز منشأ اصطلاح زیباییشناختی Camp را با احتیاط بیان میکنند و آن را «احتمالا» برگرفته از se camper میدانند اما توجه به واژه لاتین Campare که برای اردو زدن و اطراق کردن استفاده میشود رابطه کمپ زدن در طبیعت و ذوق کمپی را که یک نوع ایستادن و توقف در یک وضعیت ذوقی است را بیشتر نمایان میکند.
هر چه که هست کمپ نوعی از حساسیت و نگاه به جهان است که با اغراق و تصنع ارضا میشود. سوزان سانتاگ در سال ۱۹۶۴ در مقاله یادداشتهایی در مورد کمپ آن را به یکی از مفاهیم مهم زیباییشناسی تبدیل کرد. سانتاگ نیز تأکید میکند که Camp را نمیتوان با یک تعریف ساده توضیح داد، بلکه نوعی «حساسیت» یا شیوه ادراک است. کمپ، یک درجه ذوقی است که از اغراق و تصنع و عجیب بودن و زیادهروی موفق، لذت میبرد. ذوق کمپی اصلا کاری به کیفیت هنری و ادبی و معماری و... که اصالت ماهوی هنر و ادبیات و معماری و موسیقی است، ندارد، بلکه به مشخصات فرعی [اَعراضی] توجه میکند. برای یک انسان با ذوق کمپی [کمپر] فقط لذت و سرگرمی آنی مهم است نه چیز دیگر.
اما اگر این هنرمند مجسمههایش را بزرگتر کند ارضاکننده ذوق کمپی خواهد بود؟
مجسمههای او میتوانند در ابعاد خیلی بزرگتر از چندسانتیمتر هم ارائه شوند و به هیچ وجه سوءاستفاده از اغراق نباشد؛ یعنی تا اندازه نزدیک به یک متر میتوانند ابعاد بزرگ را در ذات خود داشته باشند.
نکته سوم در ارائه این مجسمهها خودایستا بودن آنهاست که روی استند یا آویزان نیستند. آنها روی یک وجه از خودشان نشستهاند. به عبارت دیگر مستقر شدهاند و چنین به نظر نمیرسد که این وجه برای ایستایی و استقرار کار تعبیه شده است بلکه بخشی از خود اثر است.