|

ذهن تأویلی و دازاین؛ انسان ایرانی در جست‌وجوی امکانِ بودن

هایدگر دازاین را «بودنِ انسانی» می‌نامد؛ موجودی که نه‌تنها در جهان حضور دارد، بلکه از بودن خود نیز آگاه است و درباره آن پرسش می‌کند. انسان، برخلاف اشیا، صرفاً وجود ندارد؛ او پیوسته در حال ساختن نسبت خود با جهان است. این نسبت، نه در خلأ، بلکه در دل تاریخ، زبان، فرهنگ و حافظه شکل می‌گیرد.

ذهن تأویلی و دازاین؛ انسان ایرانی در جست‌وجوی امکانِ بودن

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

امین شاهد، منتقد و پرسشگر- ذهن تأویلی، پیش از آنکه شیوه‌ای برای تفسیر متن یا تصویر باشد، شیوه‌ای برای زیستن است. انسان تنها در برابر جهان قرار نمی‌گیرد، بلکه همواره می‌کوشد آن را معنا کند؛ از رخدادهای روزمره تا تجربه‌های بزرگ تاریخی، از رؤیاها تا آثار هنری. این میل به معناجویی، همان نقطه‌ای است که اندیشه دازاین در فلسفه هایدگر با مفهوم ذهن تأویلی به یکدیگر نزدیک می‌شوند.

هایدگر دازاین را «بودنِ انسانی» می‌نامد؛ موجودی که نه‌تنها در جهان حضور دارد، بلکه از بودن خود نیز آگاه است و درباره آن پرسش می‌کند. انسان، برخلاف اشیا، صرفا وجود ندارد؛ او پیوسته در حال ساختن نسبت خود با جهان است. این نسبت، نه در خلأ، بلکه در دل تاریخ، زبان، فرهنگ و حافظه شکل می‌گیرد.

اگر این نگاه را به تجربه ایرانی تعمیم دهیم، ذهن تأویلی ایرانی نیز همواره در حال بازخوانی جهان است. او کمتر به ظاهر پدیده‌ها قناعت می‌کند و بیشتر در جست‌وجوی لایه‌های پنهان معناست. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ ایرانی، شعر، اسطوره، عرفان و حتی روایت‌های روزمره، اغلب بیش از آنکه گزارش واقعیت باشند، دعوتی به تأویل‌اند.

اما تأویل، تنها یک ویژگی فرهنگی نیست؛ گاه راهی برای بقا نیز هست. جامعه‌ای که بارها دستخوش دگرگونی‌های سیاسی، اجتماعی و تاریخی شده است، ناگزیر زبان‌های غیرمستقیم و شیوه‌های چندلایه بیان را پرورش می‌دهد. در چنین شرایطی، انسان نه فقط جهان را می‌بیند، بلکه پیوسته می‌پرسد: «آنچه می‌بینم، چه معنایی در پس خود دارد؟»

از این منظر، دازاین ایرانی، دازاینی است که در میان حافظه‌های انباشته زندگی می‌کند. گذشته، برای او هرگز کاملا سپری نمی‌شود؛ در اکنون حضور دارد و آینده را نیز شکل می‌دهد. به همین دلیل، تجربه زمان در ذهن تأویلی، خطی و ساده نیست. گذشته بارها بازخوانی می‌شود، آینده بارها تصور می‌شود و اکنون، میدان گفت‌وگوی این دو است.

هنر، یکی از روشن‌ترین عرصه‌های ظهور این وضعیت است. یک اثر هنری، صرفا شیئی زیباشناختی نیست؛ فضایی است که در آن انسان نسبت خود را با هستی تجربه می‌کند. تصویر، مجسمه، اجرا یا چیدمان، تنها چیزی را نمایش نمی‌دهند؛ بلکه امکان تازه‌ای برای بودن می‌آفرینند. مخاطب نیز صرفا تماشاگر نیست، بلکه در فرایند معنا بخشیدن به اثر، خود را دوباره کشف می‌کند.

ذهن تأویلی، در چنین مواجهه‌ای، به دنبال پاسخ قطعی نیست. ارزش اثر هنری در این نیست که معنایی نهایی ارائه کند، بلکه در این است که افق‌های تازه‌ای برای اندیشیدن بگشاید. هر تأویل، گفت‌وگویی تازه میان انسان و جهان است و همین گفت‌وگو، دازاین را زنده نگه می‌دارد.

از سوی دیگر، یکی از مهم‌ترین آموزه‌های هایدگر، نسبت انسان با مرگ است. او معتقد بود که آگاهی از پایان‌پذیری، زندگی را اصیل‌تر می‌کند. این اندیشه نیز در بسیاری از روایت‌های ایرانی حضوری پررنگ دارد؛ از شعر کلاسیک گرفته تا آیین‌ها، سوگواره‌ها و هنر معاصر. مرگ در این سنت، صرفا پایان نیست؛ فرصتی برای اندیشیدن به کیفیت بودن است.

شاید بتوان گفت بحران امروز انسان ایرانی نیز بیش از آنکه بحران اطلاعات باشد، بحران نسبت با جهان است. در روزگاری که تصاویر، اخبار و روایت‌ها با سرعتی بی‌سابقه تولید می‌شوند، خطر آن است که انسان از تجربه اصیل بودن فاصله بگیرد و به مصرف‌کننده معناهای آماده تبدیل شود. ذهن تأویلی، در برابر این وضعیت، دعوتی است به مکث، پرسش و بازاندیشی.

از این رو، دازاین را می‌توان بنیانی فلسفی برای مفهوم ذهن تأویلی دانست. هر دو بر این نکته تأکید دارند که انسان، موجودی معناجو است و جهان تنها زمانی به جهان انسانی تبدیل می‌شود که در افق تجربه، زبان و تفسیر آشکار گردد. تأویل، نه فرار از واقعیت، بلکه شیوه‌ای برای نزدیک شدن به حقیقتی است که هرگز به‌طور کامل در اختیار ما قرار نمی‌گیرد.

شاید رسالت ذهن تأویلی در روزگار ما نیز همین باشد؛ بازگرداندن انسان به تجربه اصیل بودن. تجربه‌ای که در آن، هر تصویر، هر خاطره، هر اثر هنری و هر رخداد، فرصتی برای پرسیدن دوباره این پرسش بنیادین است: «من چگونه در این جهان حضور دارم و این جهان چگونه خود را بر من آشکار می‌کند؟»

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.