|

سینمای اصغر فرهادی

درباره اصغر فرهادی و سینمای او تاکنون چند کتاب منتشر شده که تازه‌ترین آن‌ها کتابی است با عنوان «فرهادی و سینمای پرسش» از اسدالله غلامعلی که در نشر ورا به چاپ رسیده است. غلامعلی در این کتاب به تحلیل هستی‌شناسانه و جامعه‌شناختی فیلم‌های اصغر فرهادی پرداخته و در هریک از فصل‌های کتاب، سینمای فرهادی را از منظری بررسی کرده است. او کوشیده در این کتاب سینمای فرهادی را از منظر ارتباط این سینما با عصر مدرن، بینش تراژیک، زندگی طبقه متوسط، موقعیت انسان معاصر و فراتر از آن موقعیت انسان در جهان و پرسش‌هایی که برای انسان مطرح بوده و هست، بکاود و تفسیر کند. «پرسش» در سینمای فرهادی چنان‌که از عنوان این کتاب هم برمی‌آید، یکی از موضوعات کلیدی است که در کتاب «فرهادی و سینمای پرسش» بر آن تاکید شده است.
نویسنده، «طرح پرسش» بدون تلاش برای دادن پاسخ به پرسش‌های طرح‌شده را یکی از ویژگی‌های اصلی سینمای فرهادی می‌داند و در بخشی از مقدمه کتاب می‌نویسد: «فرهادی از مخاطبش یک تماشاگر فعال می‌سازد، نه منفعل. البته تماشای هر فیلمی، یک فعالیت روانی و فیزیولوژیکی را موجب می‌شود، اما در اینجا مقصود از فعالیت، اندیشیدن، تردید و به‌تفکر‌واداشتن است. از‌آنجا‌که پرسش زاییده تفکر و تردید است می‌توان گفت سینمای اصغر فرهادی، سینمای پرسش است، نه پاسخ! به عبارت دیگر فرهادی نمی‌خواهد جهان و انسان را از زاویه دید او ببینیم، بلکه تلاش دارد، پرسش‌هایش را با ما در میان بگذارد؛ پرسشی که قبل از همه، ما را با خودمان روبه‌رو می‌کند.» نویسنده در ادامه درباره ماهیت پرسش‌های سینمای فرهادی و بی‌پاسخ‌بودن این پرسش‌ها در فیلم‌های او می‌نویسد: «اگرچه دوربین فرهادی به سمت مردم ایران است، اما پرسش‌هایی که طرح می‌کند بنیادین و بدون مرز هستند و باید اعتراف کرد که هنر راستین، پرسش‌ها و یا مسائلی را طرح می‌کند که به اصل وجودی انسان مربوط است و همه انسان‌ها می‌توانند با آن ارتباط بگیرند. چنین هنری را غبار زمان در بر نمی‌گیرد و هرگز نمی‌میرد. بی‌پاسخی در فیلم‌های فرهادی، سینمای او را به سینما و هنر مدرن نزدیک می‌کند! دلیل این بی‌پاسخی از یک طرف به خاطر سبک فرهادی است تا تماشاگر را در جریان تولید معنای فیلم، شریک کند و از طرف دیگر، باید اعتراف کرد، انسان مدرن با شک و تردید از انسان کلاسیک و باستان فاصله گرفت تا به کمک اندیشه خویش، پاسخ پرسش‌هایش را بیابد، اگرچه هرگز پاسخی قاطعانه نیافت. در حقیقت از مدرنیته به این سو، نمی‌توان با قاطعیت به هر پرسشی پاسخ داد. درواقع، جهان، جهان پرسش‌هاست نه پاسخ‌ها. فرهادی دوربین پرسشگرش را در بطن جامعه و در درون شخصیت‌هایش قرار می‌دهد؛ دوربینی که به همه‌چیز شک دارد؛ همچون انسان دکارتی که به همه‌چیز شک می‌کند جز تردید خویش!» نویسنده همچنین در مؤخره‌ای کوتاه که بر کتاب نوشته است تأکید می‌کند که پژوهش او آسیب‌شناسی و نقد سینمای فرهادی نیست. او در بخشی از این مؤخره می‌نویسد: «پژوهش حاضر، تأویل و تفسیری از سینمای فرهادی است نه نقد و آسیب‌شناسی فیلم! ازآنجاکه فرهادی مدام در حال طرح مسئله است، کتاب حاضر نیز به بازنمایی آن طرح‌ها و نظام‌بخشیدن به آنها به زبان نوشتار، پرداخته است».
کتاب «فرهادی و سینمای پرسش» از چهار فصل تشکیل شده است. عنوان‌های فصل‌های چهارگانه این کتاب عبارت‌اند از: تکرار و توسعه‌ عناصر، تراژدیِ ایرانی، فرهادی و طبقه متوسط و فرهادی، داستایوفسکی و باختین. در مقدمه کتاب درباره هریک از فصل‌های چهارگانه آن آمده است: «در فصل نخست، به اشیا، ژست‌ها، اشخاص و عناصری پرداخته‌ایم که در آثار فرهادی نه‌تنها تکرار می‌شوند، بلکه توسعه می‌یابند. به نظر می‌رسد سینمای سینماگر ما یکپارچه و به‌صورت یک کتگوری است. عناصری که در نخستین فیلمش تولد می‌یابند، در فیلم‌های دیگر نیز وجود دارند (البته در شکل و موقعیتی دیگر) و تکامل و توسعه می‌یابند؛ بنابراین برای شناخت تفکر و اندیشه فرهادی، نه‌تنها تماشای فیلم‌های وی، بلکه مشاهده و تحلیل تاریخی و تحولی آنها لازم است. فصل دوم، شامل چهار بخش است؛ 1.درآمد، 2. تراژدی مدرن، 3. فرهادی، هگل و قهرمان محق، 4.فرهادی، ایبسن و تنهاترینِ مردم. در این فصل نگاهی اجمالی به مفهوم و اندیشه موجود در تراژدی باستان و مدرن داشته و در این راستا، به دیدگاه فیلسوفان متعددی پرداخته‌ایم. از طرف دیگر تراژدی مدرن و نظریه هگل در باب تراژدی و رد پای قهرمان محق را در فیلم‌های اصغر فرهادی جست‌وجو کرده‌ایم. علاوه بر این، «درباره الی» در یک بررسی تطبیقی با نمایشنامه «دشمن مردم» نوشته هنریک ایبسن که از پیشگامان تراژدی مدرن است، مورد بررسی قرار گرفته است. سینمای فرهادی، نه‌تنها به تراژدی مدرن نزدیک است، بلکه روایتگر انسان معاصر ایرانی است. توجه فرهادی به طبقات اجتماعی، رفتار و سبک زندگی آنها و تعاملشان با مردم دیگر طبقات، قابل تأمل است.
در فصل سوم، به معنا، هویت و جایگاه طبقه متوسط شهری که از فیلم «چهارشنبه‌سوری» وارد سینمای فرهادی می‌شود، پرداخته‌ایم؛ طبقه‌ای که جایگاه خاص و ماهیتی مبهم دارد. سینمای فرهادی به‌ویژه آخرین فیلمش یعنی فروشنده، بر مفاهیمی همچون روشنفکری، آزادی، نبرد و ستیز من با من تأکید دارد که به نظر می‌رسد با اندیشه‌های فئودور داستایوفسکی در آثارش خویشاوندی دارد؛ در فصل چهارم، به تحلیل دیدگاه این دو هنرمند- متفکر پرداخته‌ایم».آنچه در ادامه می‌خوانید قسمتی از فصل آخر کتاب است که در آن سینمای فرهادی با نگاهی به رمان‌های داستایوفسکی و براساس نظریات میخائیل باختین درباره رمان چندصدایی تحلیل شده است: «میخائیل باختین بر این باور بود که تکثر صدا و خودآگاهی‌های مستقل و متمایز، چندصدایی اصیل صداها به‌طور‌کامل در واقع یک ویژگی بنیادین رمان‌های داستایوفسکی را شکل می‌دهد. داستایوفسکی خالق رمان چندصدایی است. فرهادی دقیقا همین کار را انجام می‌دهد؛ صداها را کنار هم یا روبه‌روی هم قرار می‌دهد و بعد گوشه‌ای می‌ایستد و آنها را ضبط می‌کند و به مخاطب نشان می‌دهد تا صدای مخاطب چه باشد».

درباره اصغر فرهادی و سینمای او تاکنون چند کتاب منتشر شده که تازه‌ترین آن‌ها کتابی است با عنوان «فرهادی و سینمای پرسش» از اسدالله غلامعلی که در نشر ورا به چاپ رسیده است. غلامعلی در این کتاب به تحلیل هستی‌شناسانه و جامعه‌شناختی فیلم‌های اصغر فرهادی پرداخته و در هریک از فصل‌های کتاب، سینمای فرهادی را از منظری بررسی کرده است. او کوشیده در این کتاب سینمای فرهادی را از منظر ارتباط این سینما با عصر مدرن، بینش تراژیک، زندگی طبقه متوسط، موقعیت انسان معاصر و فراتر از آن موقعیت انسان در جهان و پرسش‌هایی که برای انسان مطرح بوده و هست، بکاود و تفسیر کند. «پرسش» در سینمای فرهادی چنان‌که از عنوان این کتاب هم برمی‌آید، یکی از موضوعات کلیدی است که در کتاب «فرهادی و سینمای پرسش» بر آن تاکید شده است.
نویسنده، «طرح پرسش» بدون تلاش برای دادن پاسخ به پرسش‌های طرح‌شده را یکی از ویژگی‌های اصلی سینمای فرهادی می‌داند و در بخشی از مقدمه کتاب می‌نویسد: «فرهادی از مخاطبش یک تماشاگر فعال می‌سازد، نه منفعل. البته تماشای هر فیلمی، یک فعالیت روانی و فیزیولوژیکی را موجب می‌شود، اما در اینجا مقصود از فعالیت، اندیشیدن، تردید و به‌تفکر‌واداشتن است. از‌آنجا‌که پرسش زاییده تفکر و تردید است می‌توان گفت سینمای اصغر فرهادی، سینمای پرسش است، نه پاسخ! به عبارت دیگر فرهادی نمی‌خواهد جهان و انسان را از زاویه دید او ببینیم، بلکه تلاش دارد، پرسش‌هایش را با ما در میان بگذارد؛ پرسشی که قبل از همه، ما را با خودمان روبه‌رو می‌کند.» نویسنده در ادامه درباره ماهیت پرسش‌های سینمای فرهادی و بی‌پاسخ‌بودن این پرسش‌ها در فیلم‌های او می‌نویسد: «اگرچه دوربین فرهادی به سمت مردم ایران است، اما پرسش‌هایی که طرح می‌کند بنیادین و بدون مرز هستند و باید اعتراف کرد که هنر راستین، پرسش‌ها و یا مسائلی را طرح می‌کند که به اصل وجودی انسان مربوط است و همه انسان‌ها می‌توانند با آن ارتباط بگیرند. چنین هنری را غبار زمان در بر نمی‌گیرد و هرگز نمی‌میرد. بی‌پاسخی در فیلم‌های فرهادی، سینمای او را به سینما و هنر مدرن نزدیک می‌کند! دلیل این بی‌پاسخی از یک طرف به خاطر سبک فرهادی است تا تماشاگر را در جریان تولید معنای فیلم، شریک کند و از طرف دیگر، باید اعتراف کرد، انسان مدرن با شک و تردید از انسان کلاسیک و باستان فاصله گرفت تا به کمک اندیشه خویش، پاسخ پرسش‌هایش را بیابد، اگرچه هرگز پاسخی قاطعانه نیافت. در حقیقت از مدرنیته به این سو، نمی‌توان با قاطعیت به هر پرسشی پاسخ داد. درواقع، جهان، جهان پرسش‌هاست نه پاسخ‌ها. فرهادی دوربین پرسشگرش را در بطن جامعه و در درون شخصیت‌هایش قرار می‌دهد؛ دوربینی که به همه‌چیز شک دارد؛ همچون انسان دکارتی که به همه‌چیز شک می‌کند جز تردید خویش!» نویسنده همچنین در مؤخره‌ای کوتاه که بر کتاب نوشته است تأکید می‌کند که پژوهش او آسیب‌شناسی و نقد سینمای فرهادی نیست. او در بخشی از این مؤخره می‌نویسد: «پژوهش حاضر، تأویل و تفسیری از سینمای فرهادی است نه نقد و آسیب‌شناسی فیلم! ازآنجاکه فرهادی مدام در حال طرح مسئله است، کتاب حاضر نیز به بازنمایی آن طرح‌ها و نظام‌بخشیدن به آنها به زبان نوشتار، پرداخته است».
کتاب «فرهادی و سینمای پرسش» از چهار فصل تشکیل شده است. عنوان‌های فصل‌های چهارگانه این کتاب عبارت‌اند از: تکرار و توسعه‌ عناصر، تراژدیِ ایرانی، فرهادی و طبقه متوسط و فرهادی، داستایوفسکی و باختین. در مقدمه کتاب درباره هریک از فصل‌های چهارگانه آن آمده است: «در فصل نخست، به اشیا، ژست‌ها، اشخاص و عناصری پرداخته‌ایم که در آثار فرهادی نه‌تنها تکرار می‌شوند، بلکه توسعه می‌یابند. به نظر می‌رسد سینمای سینماگر ما یکپارچه و به‌صورت یک کتگوری است. عناصری که در نخستین فیلمش تولد می‌یابند، در فیلم‌های دیگر نیز وجود دارند (البته در شکل و موقعیتی دیگر) و تکامل و توسعه می‌یابند؛ بنابراین برای شناخت تفکر و اندیشه فرهادی، نه‌تنها تماشای فیلم‌های وی، بلکه مشاهده و تحلیل تاریخی و تحولی آنها لازم است. فصل دوم، شامل چهار بخش است؛ 1.درآمد، 2. تراژدی مدرن، 3. فرهادی، هگل و قهرمان محق، 4.فرهادی، ایبسن و تنهاترینِ مردم. در این فصل نگاهی اجمالی به مفهوم و اندیشه موجود در تراژدی باستان و مدرن داشته و در این راستا، به دیدگاه فیلسوفان متعددی پرداخته‌ایم. از طرف دیگر تراژدی مدرن و نظریه هگل در باب تراژدی و رد پای قهرمان محق را در فیلم‌های اصغر فرهادی جست‌وجو کرده‌ایم. علاوه بر این، «درباره الی» در یک بررسی تطبیقی با نمایشنامه «دشمن مردم» نوشته هنریک ایبسن که از پیشگامان تراژدی مدرن است، مورد بررسی قرار گرفته است. سینمای فرهادی، نه‌تنها به تراژدی مدرن نزدیک است، بلکه روایتگر انسان معاصر ایرانی است. توجه فرهادی به طبقات اجتماعی، رفتار و سبک زندگی آنها و تعاملشان با مردم دیگر طبقات، قابل تأمل است.
در فصل سوم، به معنا، هویت و جایگاه طبقه متوسط شهری که از فیلم «چهارشنبه‌سوری» وارد سینمای فرهادی می‌شود، پرداخته‌ایم؛ طبقه‌ای که جایگاه خاص و ماهیتی مبهم دارد. سینمای فرهادی به‌ویژه آخرین فیلمش یعنی فروشنده، بر مفاهیمی همچون روشنفکری، آزادی، نبرد و ستیز من با من تأکید دارد که به نظر می‌رسد با اندیشه‌های فئودور داستایوفسکی در آثارش خویشاوندی دارد؛ در فصل چهارم، به تحلیل دیدگاه این دو هنرمند- متفکر پرداخته‌ایم».آنچه در ادامه می‌خوانید قسمتی از فصل آخر کتاب است که در آن سینمای فرهادی با نگاهی به رمان‌های داستایوفسکی و براساس نظریات میخائیل باختین درباره رمان چندصدایی تحلیل شده است: «میخائیل باختین بر این باور بود که تکثر صدا و خودآگاهی‌های مستقل و متمایز، چندصدایی اصیل صداها به‌طور‌کامل در واقع یک ویژگی بنیادین رمان‌های داستایوفسکی را شکل می‌دهد. داستایوفسکی خالق رمان چندصدایی است. فرهادی دقیقا همین کار را انجام می‌دهد؛ صداها را کنار هم یا روبه‌روی هم قرار می‌دهد و بعد گوشه‌ای می‌ایستد و آنها را ضبط می‌کند و به مخاطب نشان می‌دهد تا صدای مخاطب چه باشد».

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.