دموکراسی بدون مخالف دیگر دموکراسی نیست
اخیرا کتاب «پارادوکس دموکراتیک» از شانتال موف، متفکر برجسته معاصر، ترجمه و منتشر شده است. او به همراه همسرش یعنی ارنستو لاکلائو، از اولین بنیادگذاران اندیشه پسامارکسیسم هستند که هنوز هم یکی از بزرگترین نحلههای فکری چپ را نمایندگی میکند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
اخیرا کتاب «پارادوکس دموکراتیک» از شانتال موف، متفکر برجسته معاصر، ترجمه و منتشر شده است. او به همراه همسرش یعنی ارنستو لاکلائو، از اولین بنیادگذاران اندیشه پسامارکسیسم هستند که هنوز هم یکی از بزرگترین نحلههای فکری چپ را نمایندگی میکند.
با این حال، کمتر اندیشمندی را میتوان سراغ گرفت که جسارت زیر سؤال بردن بنیادهای فهم ما از دموکراسی نوین در نظامهای سیاسی غرب را داشته باشد. در فلسفه سیاسی همواره سیاست با مفهوم آنتاگونیسم یا همان ستیز و تخاصم گره خورده است. وقتی نظامهای سیاسی در برابر یکدیگر صفآرایی میکنند، هدفی جز تثبیت هژمونی و حذف نیروهای مقابل خود ندارند. «موف» در این کتاب تصریح میکند «آنتاگونیسم» یک وجه گریزناپذیر و ریشهکننشدنی از سیاست بوده و بنابراین سازنده امر سیاسی است. از سوی دیگر، میدان امر سیاسی را نمیتوان به محاسبهای عقلانی-اخلاقیاتی فروکاست و باید این توهم را کنار گذاشت که ممکن است بین اخلاق و سیاست آشتی برقرار کرد. اگر آنتاگونیسم از میان برود، بالطبع امر سیاسی هم از میان میرود.
«موف» اما قصد دارد آنتاگونیسم را به پدیده جدیدی به نام «آگونیسم» تبدیل کند. منظور از آگونیسم همانا پذیرش و قبول تخاصمهاست. در آنتاگونیسم، تقابل «ما» و «آنها» به صورت دشمنانی است که هیچ زمینه مشترکی ندارند؛ ولی در آگونیسم، مشروعیت رقبای خود را میپذیریم و «دشمن» تبدیل به «مخالف» یا «رقیب» میشود. بهطور کلی «مخالف» دشمن است، اما یک دشمن مشروع که زمینههای مشترکی با ما دارد؛ چراکه هر دو بر سر اصول اخلاقی-سیاسی لیبرالدموکراسی (یعنی آزادی و برابری) اتفاق نظر داشته و به آن اصول وفاداریم و از سوی دیگر، بر سر معنا و بهکارگیری آن اصول، اختلافنظر داریم و این اختلاف را نمیتوان از طریق مذاکره یا مباحثه عقلانی رفع و رجوع کرد. مخالفان با یکدیگر میجنگند، اما براساس زمینه مشترکی از قواعد (که در واقع همان قواعد دموکراسی آگونیستی پلورالیستی است). از دیدگاه «موف» هرگز نمیتوان تعارض میان هویتها را به صفر رساند و نمیتوان به شکل غایتمندانه هم مخالف را به موافق تبدیل کرد؛ چراکه پذیرش چنین فضایی از لحاظ نظری، اولا بیانگر همان هماهنگی و آرمانگرایی توتالیتر است و ثانیا موجب ناپدیدشدن «سیاست» بهمثابه آوردگاه تعارضات میشو
د. موف برخلاف بسیاری از چپها هرگز در مقام نفی تمامی باورها و سنتها در اندیشه لیبرال نیست و معتقد است چپ باید خصلت کثرتگرای جهان را بپذیرد و چشمانداز چندقطبی در پیش گیرد. این کتاب در سال 2000 نوشته شده و اوج هوشمندی «موف» اینجاست که در این کتاب دو پیشبینی مهم را مطرح میکند که اکنون هر دو محقق شدهاند. ابتدا اینکه پیشبینی کرد احزاب پوپولیسم دستراستی در اروپا سر برمیآورند. وقتی موف این کتاب را مینوشت، احزاب اینچنینی چندان مطرح یا قدرتمند نبودهاند. فقط در همین یک هفته اخیر، دادگاه فرانسوی راه را برای نامزدی مارین لوپن در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۷ هموار کرد و در آلمان حزب آلترناتیو (AfD) بهمثابه یک تشکیلات راست افراطی، با اختلاف به پرطرفدارترین حزب بدل شد. دیگر اینکه «موف» پیشبینی کرد شیوه سیاستورزی در اروپا باعث به خطر افتادن پیوندهای مدنی میشود که منجر به رشد بنیادگراییهای مذهبی، اخلاقیاتی و قومیتی در اروپا خواهد شد. پویا نعمتاللهی این اثر را ترجمه و نشر لوگوس آن را منتشر کرده است. خوشبختانه تقریبا همه آثار مهم «شانتال موف» به فارسی در دسترس مخاطبان است.