«شرق» در گزارشی، نخستین تبادل آتش بین ایران و آمریکا را پس از امضای تفاهم و آغاز مذاکرات سوئیس واکاوی میکند
آتش پساتفاهم
دیپلماسی حتی زمانی که با امضای یادداشت تفاهم، اعلام آتشبس و آغاز مذاکرات رسمی همراه میشود، لزوما به معنای پایان مخاطره نیست. تحولات بامداد شنبه میان تهران و واشینگتن، شاید بیش از هر رخداد دیگری این واقعیت را آشکار کرد که در مناسبات دو کشوری که دههها بر مدار بیاعتمادی حرکت کردهاند، هیچ توافقی مصون از بحران نیست و هیچ روندی را نمیتوان برگشتناپذیر دانست.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
دیپلماسی حتی زمانی که با امضای یادداشت تفاهم، اعلام آتشبس و آغاز مذاکرات رسمی همراه میشود، لزوما به معنای پایان مخاطره نیست. تحولات بامداد شنبه میان تهران و واشینگتن، شاید بیش از هر رخداد دیگری این واقعیت را آشکار کرد که در مناسبات دو کشوری که دههها بر مدار بیاعتمادی حرکت کردهاند، هیچ توافقی مصون از بحران نیست و هیچ روندی را نمیتوان برگشتناپذیر دانست.
حمله متقابل آمریکا و ایران فقط چند روز پس از امضای تفاهمنامه مشترک و آغاز نخستین دور مذاکرات در سوئیس، مبین این واقعیت است که مسیر دیپلماسی نه یک جاده هموار، بلکه مسیری پر از مینهای سیاسی، امنیتی و نظامی است. این مینها با کوچکترین خطای محاسباتی یا حتی یک حادثه میتوانند فعال شده و همه دستاوردهای سیاسی را به نقطه صفر یا نقطه آغاز بازگردانند. پس در حقیقت باید اذعان داشت و در عین حال هشدار داد آنچه در ساعات پایانی جمعه و بامداد شنبه رخ داد، صرفا یک تبادل محدود آتش نبود، بلکه نمایشی آشکار از پارادوکس حاکم بر روابط تهران و واشینگتن بود. این پارادوکس به روشنی نشان داد دو طرف همزمان که پشت میز مذاکره نشستهاند، دست خود را نیز روی ماشه نگه داشتهاند. به بیان دیگر و در ظاهر، تفاهم به امضای رؤسای جمهور ایران و آمریکا رسیده، دور اول مذاکرات در سوئیس انجام شد و برنامهها برای برگزاری دور دوم مذاکرات ریخته شده، اما همزمان ظرفیت بازگشت به رویارویی نظامی نیز همچنان فعال است. این همان وضعیتی است که میتوان آن را «دیپلماسی زیر سایه بازدارندگی متقابل» نامید؛ شرایطی که در آن هر دو طرف تلاش میکنند از جنگ فراگیر اجتناب کنند، اما همزمان برای اثبات اراده و حفظ قدرت چانهزنی، از نمایش قدرت نظامی نیز دست نمیکشند.
در نگاه خوشبینانه، نه تهران و نه واشینگتن تمایلی به ورود به جنگی فراگیر ندارند. هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی چنین جنگی برای هر دو طرف به اندازهای سنگین است که مدیریت بحران و کنترل تنش همچنان گزینه مطلوب باقی میماند. با این حال، تجربه نشان داده است بسیاری از جنگهای بزرگ نه از دل تصمیم آگاهانه برای آغاز جنگ، بلکه از دل سلسلهای از سوءبرداشتها، اقدامات متقابل و محاسبات اشتباه شکل گرفتهاند. به همین دلیل هرچه دو طرف بیش از گذشته به استفاده همزمان از ابزار مذاکره و قدرت نظامی روی آورند، احتمال لغزش ناخواسته به سمت بحران نیز افزایش خواهد یافت. در این میان، امضای توافق بین دولت لبنان و اسرائیل، پایان وضعیت جنگی در این کشور (لبنان) و آغاز مرحلهای جدید در معادلات نیز بر پیچیدگی فضای منطقه افزوده است. اکنون به نظر میرسد پرونده لبنان در حال طیکردن مسیری موازی با روند گفتوگوهای تهران و واشینگتن است؛ مسیری که هر تحول آن میتواند به صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر آینده تفاهم میان ایران و آمریکا اثر بگذارد. از همین رو، رخدادهای بامداد شنبه را نمیتوان صرفا یک حادثه محدود نظامی دانست، بلکه باید آن را نخستین آزمون جدی تفاهم تازه تهران و واشینگتن تلقی کرد؛ آزمونی که نشان داد اگرچه پنجره دیپلماسی همچنان باز است، وزش کوچکترین باد بحران نیز میتواند آن را بهسرعت ببندد.
از توییت هشدارآمیز ترامپ تا نخستین تبادل آتش پساتفاهم
همه چیز از عصر جمعه و اظهارات دونالد ترامپ آغاز شد؛ جایی که رئیسجمهور آمریکا با متهمکردن ایران به حمله پهپادی علیه یک کشتی تجاری در حال عبور از تنگه هرمز، مدعی شد تهران توافق آتشبس را نقض کرده است. ترامپ در حالی که از اصابت یکی از پهپادها به عرشه یک کشتی باری و سرنگونی سه پهپاد دیگر سخن گفت، هشدار داد ایران با «پیامد» این اقدام روبهرو خواهد شد؛ هشداری که فقط چند ساعت بعد رنگ واقعیت به خود گرفت و نخستین رویارویی مستقیم تهران و واشینگتن پس از امضای یادداشت تفاهم مشترک و آغاز مذاکرات در سوئیس رقم خورد. این موضعگیری در واقع نخستین نشانه از شکنندگی تفاهمی بود که فقط چند روز از امضای آن میگذشت. هرچند طی روزهای گذشته دو طرف تلاش کرده بودند با تأکید بر آغاز روند گفتوگوها، از ورود به فضای تنش جلوگیری کنند، اما تحولات شامگاه جمعه نشان داد میان مسیر دیپلماسی و واقعیتهای میدانی همچنان فاصلهای عمیق وجود دارد.
ساعاتی پس از اظهارات ترامپ، گزارشهایی از شنیدهشدن صدای چند انفجار در محدوده طاهرویه سیریک منتشر شد. در ادامه، منابع رسمی داخلی از اصابت چند پرتابه به محدوده اسکله طاهرویه و همچنین برخورد دو پرتابه به یک دکل مخابراتی در این منطقه خبر دادند. همزمان گزارشهایی نیز درباره شلیک اخطار از سواحل سیریک و حوالی کرپان به سمت شناورهای متخلف در تنگه هرمز منتشر شد؛ اخطارهایی که بعدها در روایت رسمی تهران نیز به عنوان بخشی از روند مدیریت تردد دریایی مورد اشاره قرار گرفت. اندکی بعد، ستاد فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) با انتشار بیانیهای مسئولیت حملات را بر عهده گرفت. سنتکام مدعی شد این عملیات در پاسخ به حمله پهپادی ایران علیه یک کشتی تجاری با پرچم سنگاپور انجام شده و هواپیماهای آمریکایی تأسیسات ذخیره موشک و پهپاد و همچنین پایگاههای راداری ساحلی ایران را هدف قرار دادهاند. این فرماندهی همچنین مدعی شد حمله منتسب به ایران، نقض آشکار تفاهم آتشبس بوده و نیروهای آمریکایی همچنان مأموریت خود برای تضمین امنیت عبور و مرور کشتیهای تجاری در تنگه هرمز را ادامه خواهند داد. در همان ساعات، رسانههای آمریکایی نیز به نقل از مقامهای این کشور تأکید کردند عملیات انجامشده به معنای بازگشت واشینگتن به یک جنگ گسترده علیه ایران نیست. شبکه سیانان به نقل از یک مقام آمریکایی گزارش داد حملات بامداد شنبه، دستکم در شرایط فعلی، نشانه آغاز مجدد عملیات رزمی فراگیر تلقی نمیشود؛ نکتهای که از تلاش دولت ترامپ برای کنترل دامنه بحران و جلوگیری از خروج تنش از چارچوبی محدود حکایت داشت.
در مقابل، تهران روایت کاملا متفاوتی از ماجرا ارائه کرد. وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی ایران با صدور بیانیهای، حمله آمریکا به تأسیسات نظارت ساحلی در جنوب کشور را نقض آشکار منشور سازمان ملل و همچنین نقض صریح یادداشت تفاهم پایان جنگ دانست و تأکید کرد جمهوری اسلامی ایران براساس حق ذاتی دفاع مشروع، پاسخ متناسب به این تجاوز را در دستور کار قرار داده است. در این بیانیه همچنین از حمله همزمان اسرائیل به لبنان به عنوان اقدامی هماهنگ با آمریکا یاد شد که به اعتقاد تهران، نقض دیگر مفاد تفاهم موجود محسوب میشود.
همزمان، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نیز با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد نیروی دریایی سپاه در پاسخ به حمله آمریکا، نقاط استقرار نیروهای آمریکایی در منطقه را هدف قرار داده است. در این اطلاعیه با استناد به بند پنجم تفاهم اسلامآباد تأکید شد مسئولیت ترتیبات عبور و مرور در تنگه هرمز بر عهده جمهوری اسلامی ایران است و آمریکا با تلاش برای ایجاد مسیرهای موازی و نقض این ترتیبات، زمینهساز رویارویی اخیر شده است. سپاه همچنین هشدار داد در صورت تکرار هرگونه تجاوز، پاسخ ایران گستردهتر و شدیدتر خواهد بود. پیرو بیانیه سپاه، وزارت امور خارجه بحرین، در بیانیهای مدعی حمله پهپادی به خاک این کشور بود و به این ترتیب فقط چند روز پس از آغاز فصل جدیدی از دیپلماسی میان تهران و واشینگتن، نخستین آزمون میدانی این تفاهم با تبادل آتش همراه شد. اگرچه در شرایط کنونی نشانهای از تمایل دو طرف برای کشاندن تنشها به یک جنگ فراگیر دیده نمیشود، اما رخدادهای اخیر بیتردید شکاف بیاعتمادی را عمیقتر کرده و مسیر مذاکرات پیشرو را بیش از گذشته با پیچیدگی و ابهام مواجه خواهد کرد.
کانال ارتباطی نظامی؛ ادعای واشینگتن، تکذیب تهران و گره تازه در مسیر اعتمادسازی
در حالی که تبادل محدود آتش میان ایران و آمریکا مهمترین خبر بامداد شنبه بود، همزمان موضوع دیگری نیز به یکی از بحثبرانگیزترین پروندههای این بحران تبدیل شد؛ ادعای مقامهای آمریکایی درباره ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم میان نیروهای نظامی دو کشور برای مدیریت تنشها در تنگه هرمز؛ ادعایی که از همان ابتدا با تکذیب قاطع تهران روبهرو شد و خود به نمادی از شکاف عمیق بیاعتمادی میان طرفین تبدیل شد. نخستین بار «جیدی ونس»، معاون رئیسجمهور آمریکا، در تشریح نتایج مذاکرات اخیر تهران و واشینگتن مدعی شد دو کشور برای جلوگیری از درگیریهای ناخواسته، سازوکاری مشترک ایجاد کردهاند. او با اشاره به تفاهمنامه امضاشده میان دو طرف، گفت ایران اگر درباره نحوه اجرای یادداشت تفاهم اختلافنظری دارد، میتواند از همین کانال ارتباطی موضوع را پیگیری کند، نه اینکه با اقدامات نظامی به آن پاسخ دهد. ونس حتی پا را فراتر گذاشت و مدعی شد نمایندهای از سپاه پاسداران و نمایندهای از سنتکام در دوحه مستقر شدهاند تا اختلافات احتمالی را پیش از تبدیلشدن به بحران مدیریت کنند. این سخنان فقط چند ساعت پیش از آغاز حملات متقابل، این تصور را ایجاد کرده بود که دو کشور برای نخستین بار پس از دههها خصومت، در کنار کانال دیپلماتیک توانستهاند دستکم در حوزه نظامی نیز به نوعی سازوکار مدیریت بحران دست یابند. این موضوع اگر صحت داشت، میتوانست یکی از مهمترین دستاوردهای مذاکرات اخیر تلقی شود، اما تهران بهسرعت این روایت را رد کرد. سخنگوی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با انتشار بیانیهای، ادعای ایجاد خط مستقیم میان ایران و آمریکا را «دروغ محض» خواند و تأکید کرد چنین اتفاقی نه رخ داده و نه قرار است رخ دهد. در این بیانیه همچنین تصریح شد تنگه هرمز بخشی از قلمرو و حوزه حاکمیتی جمهوری اسلامی ایران است و اساسا موضوعی برای ایجاد کانال نظامی مشترک با آمریکا وجود ندارد. این تکذیب صریح، در عمل یکی از مهمترین روایتهای دولت ترامپ درباره روند جدید روابط با تهران را زیر سؤال برد.
همزمان گزارشی از پایگاه «المانیتور» ابعاد تازهای به این ماجرا بخشید. این رسانه به نقل از منابع دیپلماتیک اسرائیلی مدعی شد تصمیم واشینگتن برای ایجاد یک سازوکار مشترک میان سنتکام و سپاه پاسداران، موجب نگرانی و حتی خشم در تلآویو شده است. براساس این گزارش، مقامهای اسرائیلی معتقدند جنگی که با اتاق عملیات مشترک آمریکا و اسرائیل آغاز شده بود، اکنون ممکن است با نوعی هماهنگی امنیتی میان واشینگتن و تهران پایان یابد؛ تحولی که از نگاه آنها نشانه تغییر محسوس رویکرد دولت ترامپ در قبال ایران است. در مقابل، نه کاخ سفید و نه پنتاگون حاضر به تأیید رسمی چنین سازوکاری نشدند. سخنگوی سنتکام نیز در پاسخ به پرسشهای رسانهها درباره این مرکز جلوگیری از تعارض، از هرگونه اظهار نظر خودداری و اعلام کرد در حال حاضر اطلاعیهای در این باره وجود ندارد. همین سکوت، بر ابهامات موجود افزود و باعث شد مشخص نباشد که آیا سخنان ونس بیانگر یک توافق واقعی بوده یا صرفا تلاشی برای نمایش موفقیت مذاکرات اخیر.
در همین چارچوب، مواضع مقامهای کشورمان نیز نشان میداد تهران حاضر نیست مدیریت تنگه هرمز را به هیچ سازوکار موازی یا مشترکی واگذار کند. کاظم غریبآبادی، معاون حقوقی و بینالمللی وزارت امور خارجه، در پیامی تصریح کرد عبور ایمن کشتیها از تنگه هرمز فقط در چارچوب هماهنگی با جمهوری اسلامی ایران و مفاد تفاهم اسلامآباد امکانپذیر است و هرگونه تصمیمسازی خارج از این چارچوب، از منظر تهران فاقد اعتبار خواهد بود. او هشدار داد ایجاد مسیرهای موازی یا ترتیبات مبهم، نهتنها امنیت عبور و مرور را تضمین نمیکند، بلکه میتواند به تعلیق این روند منجر شود.
در واقع، آنچه در ساعات منتهی به درگیری بامداد شنبه آشکار شد، صرفا اختلاف بر سر یک کانال ارتباطی نبود، بلکه اختلافی بنیادین درباره تعریف نظم امنیتی جدید در خلیج فارس و تنگه هرمز بود. واشینگتن از ضرورت ایجاد سازوکارهای مشترک برای مدیریت بحران سخن میگوید و تهران بر اصل حاکمیت خود و ضرورت هماهنگی کامل با ایران تأکید دارد. تا زمانی که این شکاف برطرف نشود، حتی اگر مذاکرات سیاسی ادامه یابد، احتمال تکرار بحرانهایی از جنس رخداد بامداد شنبه همچنان پابرجا خواهد ماند.
آیا وارد دوره «پساتفاهم» شدهایم؟
در ادبیات روابط بینالملل، امضای یک تفاهمنامه و آغاز مذاکرات رسمی معمولا به منزله ورود طرفها به مرحلهای تازه از مناسبات تلقی میشود؛ مرحلهای که از آن با عنوان «پساتفاهم» یاد میشود؛ دورهای که اگرچه اختلافات همچنان پابرجاست، اما منطق دیپلماسی بر منطق تقابل غلبه پیدا میکند و سازوکارهای سیاسی، جایگزین واکنشهای نظامی میشوند. شاید به همین دلیل بود که پس از امضای یادداشت تفاهم میان تهران و واشینگتن و آغاز نخستین دور مذاکرات در سوئیس، بخشی از ناظران و تحلیلگران با یک خوشبینی محض از شکلگیری فضای جدیدی سخن گفتند و این تحولات را آغاز عبور از مرحله رویارویی به مرحله مدیریت اختلافات ارزیابی کردند. ولی رخدادهای بامداد شنبه، این خوشبینی را با واقعیتی سخت و انکارناپذیر مواجه کرد. تبادل آتش میان ایران و آمریکا، آن هم فقط چند روز پس از امضای تفاهم و مذاکرات سوئیس، حکایت از آن دارد که فاصله میان متن توافق و واقعیت میدان، بسیار بیشتر از آن چیزی است که در نگاه نخست به نظر میرسید. زمانی که نخستین اختلاف تفسیری درباره نحوه اجرای تفاهم، ظرف چند ساعت به عملیات نظامی متقابل منتهی میشود، نمیتوان با اطمینان از ورود به دوره «پساتفاهم» سخن گفت. واقعیت آن است که تهران و واشینگتن هنوز نتوانستهاند منطق امنیتی حاکم بر روابط خود را به منطق سیاسی تبدیل کنند. دیپلماسی آغاز شده، اما بازدارندگی نظامی همچنان زبان اصلی گفتوگو میان دو طرف است. طرفین نه از مواضع امنیتی خود عقبنشینی کردهاند و نه سازوکارهای قابل اتکایی برای مدیریت بحران ایجاد کردهاند. در چنین شرایطی، هر حادثه میدانی، هر سوءبرداشت و هر تفسیر متفاوت از مفاد تفاهم میتواند بار دیگر مسیر مذاکرات را تحتالشعاع قرار دهد. از این منظر، شاید مهمترین پیام تحولات شنبه آن باشد که هنوز برای سخنگفتن از «دوره پساتفاهم» زود است. آتش بامداد شنبه در واقع سیلی واقعیت بر صورت خوشبینیهای شتابزده بود؛ هشداری که تأکید دارد امضای تفاهم، الزاما به معنای عبور از منطق تقابل نیست. تا زمانی که اعتماد متقابل جایگزین سوءظن ساختاری نشود، نمیتوان گفت تهران و واشینگتن وارد عصر «پساتفاهم» شدهاند، بلکه آنها همچنان در مرحلهای قرار دارند که تفاهم، خود هنوز نیازمند آزمونهای دشوار برای اثبات بقاست.
محسن فایضی: خوشبینی به فضای پساتفاهم باید تعدیل شود؛ پرونده هستهای و لبنان هنوز تعیینتکلیف نشدهاند
پیرو آنچه گفته شد، محسن فایضی در گپوگفت و تحلیل خود با «شرق» ابتدا معتقد است: «آنچه میان ایران و آمریکا به امضا رسیده، بیش از آنکه یک توافق جامع باشد، تفاهمی برای آغاز مسیر تفاهم است». تفاهمی که به تعبیر تحلیلگر ارشد مسائل غرب آسیا: «قرار نیست اختلافات ریشهای دو طرف را حل کند، بلکه صرفا بستری برای ورود به مذاکرات بعدی، بهویژه در پرونده هستهای، فراهم میکند». به اعتقاد این کارشناس حوزه بینالملل: «نباید از ابتدا انتظاری فراتر از ظرفیت واقعی این تفاهم داشت؛ چراکه تجربه دو سال مذاکرات بینتیجه گذشته نشان داد مهمترین اختلافات، بهویژه در موضوع هستهای، همچنان پابرجاست و همین بنبست بود که آمریکا را به سمت گزینههای جایگزین سوق داد. از این منظر، تفاهم اخیر بیش از آنکه نقطه پایان یک بحران باشد، تلاشی برای توقف روند تشدید تنش و ایجاد فرصتی برای آزمودن امکان رسیدن به توافقی گستردهتر است».
به گفته این تحلیلگر: «جوهر اصلی تفاهم امضاشده بین رؤسای جمهور ایران و آمریکا، نوعی کاهش تنش متقابل است. به این معنا که ایران پذیرفته است شرایط تنگه هرمز و مسیرهای دریایی را به وضعیت عادی بازگرداند و در مقابل، آمریکا نیز متعهد شده بخشی از فشارهای ناشی از محاصره و محدودیتهای اقتصادی را کاهش دهد. با این حال، تفاهم اخیر یک تفاوت اساسی با آتشبسهای گذشته دارد؛ زیرا برای نخستینبار پرونده لبنان نیز به آن پیوند خورده است. برخلاف توافقهای صرفا امنیتی که فقط بر توقف درگیریها متمرکز بودند، این تفاهم تلاش کرده معادلات منطقهای، بهویژه تحولات لبنان را نیز در چارچوبی مشترک تعریف کند. همین ویژگی اگرچه دامنه تفاهم را گسترش داده، همزمان سطح پیچیدگی آن را نیز افزایش داده است».
فایضی در ادامه گفتوگویش با «شرق»، ضمن اشاره به تبادل آتش بامداد شنبه میان ایران و آمریکا، این رخداد را نشانه «شکست تفاهم» نمیداند، بلکه آن را محصول «ورود دو طرف به معادلات جدید» ارزیابی میکند؛ چراکه از نگاه او: «شرایط نه به وضعیت پیش از جنگ بازگشته و نه قواعد بازی همان قواعد سابق است. اکنون مجموعهای از معادلات تازه شکل گرفته که از امنیت تنگه هرمز تا پرونده لبنان را در بر میگیرد و هرگونه اقدام نظامی یا امنیتی در این حوزهها میتواند مستقیم بر روند مذاکرات اثر بگذارد». این کارشناس اعتقاد دارد: «اختلاف بر سر نحوه مدیریت عبور و مرور دریایی، تعریف مسئولیتها در تنگه هرمز و برداشتهای متفاوت از تعهدات طرفین، از جمله عواملی است که میتواند در آینده نیز منشأ تنش باشد».
با چنین برداشتی، فایضی یادآور میشود: «مهمترین مانع پیشروی تفاهم، همچنان پرونده هستهای است؛ همان موضوعی که در مذاکرات پیشین نیز به نتیجه نرسید و عملا به آینده موکول شد. از این رو، تفاهم فعلی فقط توانسته بنبست را به آینده منتقل کند، نه اینکه آن را برطرف کند». به همین دلیل او بر این باور است: «باید با واقعبینی به تحولات نگریست؛ نه خوشبینی مطلق میتواند راهگشا باشد و نه بدبینی کامل». از نظر این کارشناس: «هر دو طرف در شرایط کنونی به این تفاهم نیاز دارند. آمریکا در آستانه تحولات داخلی و سیاسی خود، به کنترل بحران منطقهای نیازمند است و ایران نیز برای کاهش فشارهای اقتصادی و شکستن محاصره، انگیزه جدی برای حفظ مسیر گفتوگوها دارد. همین نیاز متقابل، مهمترین عامل استمرار مذاکرات است، هرچند تضمینی برای موفقیت نهایی آنها محسوب نمیشود».
در بخش دیگری از این گفتوگو، فایضی به پرونده لبنان و توافق اخیر دولت مستقر در بیروت و اسرائیل میپردازد؛ پروندهای که به باورش از دیرباز تحت تأثیر موازنه قدرتهای خارجی بوده و اساسا نمیتوان معادلات داخلی لبنان را مستقل از بازیگران منطقهای و بینالمللی تحلیل کرد. بنابراین تحلیلگر ارشد مسائل اسرائیل یادآور میشود: «ورود ایران و آمریکا به معادلات لبنان پدیدهای تازه نیست، اما آنچه در تفاهم اخیر اهمیت دارد، پیوندخوردن مستقیم این پرونده با روند تفاهم تهران و واشینگتن است». به اعتقاد او: «این پیوند با هدف ایجاد معادلهای جدید صورت گرفته است؛ معادلهای که بتواند هزینه اقدامات اسرائیل در لبنان را از سطح محلی به سطح منطقهای و حتی به روابط آمریکا و ایران منتقل کند».
فایضی معتقد است: «اسرائیل پس از پایان جنگ، برنامهای مشخص برای تغییر موازنه قدرت در لبنان دنبال کرده است؛ برنامهای که از حضور نظامی در جنوب لبنان و سلسله عملیاتهای هدفمند آغاز شده و هدف نهایی آن، حذف تدریجی حزبالله از معادلات سیاسی و امنیتی این کشور است». به تعبیر او: «حتی پیش از جنگ اخیر نیز نشانههای این راهبرد وجود داشت و بسیاری انتظار داشتند تلآویو در ماههای پایانی سال یا پیش از انتخابات داخلی اسرائیل، مرحله نهایی این پروژه را آغاز کند. جنگ صرفا زمانبندی این برنامه را تغییر داد، نه اصل آن را».
لذا از نگاه این تحلیلگر: «مواضع دیروز شیخ نعیم قاسم، دبیر کل حزبالله نیز دقیقا در همین چارچوب قابل فهم است و در تکمیل آن میگوید «حزبالله معتقد است توقف پروژه اسرائیل فقط زمانی امکانپذیر خواهد بود که اقدامات تلآویو برای آمریکا نیز هزینهزا شود. به همین دلیل، تلاش میشود تحولات جنوب لبنان به روابط تهران و واشینگتن پیوند بخورد تا هرگونه اقدام اسرائیل، پیامدهایی فراتر از جغرافیای لبنان پیدا کند. در این چارچوب، مخالفت حزبالله با توافق بیروت و تلآویو و نیز پروژه خلع سلاح صرفا یک موضع نظامی نیست، بلکه بخشی از معادله بازدارندگی جدید محسوب میشود».
فایضی همچنین درباره سناریوی خلع سلاح حزبالله هشدار میدهد و معتقد است: «پذیرش چنین مطالبهای، ذیل توافق اخیر از نگاه این جنبش به معنای فراهمشدن زمینه برای حضور بلندمدت اسرائیل در جنوب لبنان خواهد بود. ازهمینرو حزبالله تلاش میکند معادلهای متفاوت ایجاد کند؛ معادلهای که در آن هرگونه فشار بر جنوب لبنان، هزینهای مستقیم برای آمریکا در روند مذاکرات با ایران داشته باشد». به اعتقاد او: «حتی اگر مذاکرات هستهای نیز ادامه پیدا کند، موفقیت آنها تا حد زیادی به سرنوشت همین معادلات منطقهای وابسته خواهد بود».
تحلیلگر ارشد حوزه غرب آسیا در پایان با اشاره به نقش اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو تأکید میکند: «تلآویو تلاش خواهد کرد از اهرم لبنان برای افزایش فشار بر ایران در جریان مذاکرات با آمریکا استفاده کند». با این حال، فایضی معتقد است: «هدف اصلی اسرائیل الزاما برهمزدن تفاهم نیست، بلکه استفاده از تحولات لبنان به عنوان یک ابزار چانهزنی برای تأثیرگذاری بر روند گفتوگوهاست». به باور او: «همین واقعیت ایجاب میکند که نگاههای خوشبینانه به تفاهم اخیر ایران و آمریکا تعدیل شود؛ زیرا اگرچه دو طرف توانستهاند از مسیر تشدید تنش فاصله بگیرند، اما سرنوشت تفاهم بیش از هر چیز به نحوه مدیریت پروندههای پیچیدهای مانند لبنان و مذاکرات هستهای گره خورده است؛ پروندههایی که همچنان ظرفیت آن را دارند تا هر لحظه مسیر دیپلماسی را با چالشهای تازه روبهرو کنند».