قیاس رویکرد گزارشگران قدیمی خارجی و ایرانی
وقتی ستارههای آنتن از ستارههای زمین جلو میزنند
جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر تفاوت میان دو نوع نگاه به رسانه ورزشی را آشکار کرده است؛ یک نگاه که در آن گزارشگر و مجری نقش تسهیلگر را ایفا میکند و میکوشد مسابقه، تاکتیک و ستارههای زمین در مرکز توجه قرار بگیرند و نگاهی دیگر که در آن گاهی خودِ مجری و گزارشگر به سوژه اصلی تبدیل میشود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سپهر خرمی. خبرنگار ورزشی: جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر تفاوت میان دو نوع نگاه به رسانه ورزشی را آشکار کرده است؛ یک نگاه که در آن گزارشگر و مجری نقش تسهیلگر را ایفا میکند و میکوشد مسابقه، تاکتیک و ستارههای زمین در مرکز توجه قرار بگیرند و نگاهی دیگر که در آن گاهی خودِ مجری و گزارشگر به سوژه اصلی تبدیل میشود. این تفاوت فقط به کیفیت گزارش محدود نیست، بلکه به نوع مواجهه با مخاطب، نقد فنی، استفاده از آمار، احترام به تخصص و حتی میزان خودآگاهی رسانهای بازمیگردد. در سالهای اخیر فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری با رسانههای بینالمللی در ارتباط بوده است. مخاطب ایرانی امروز علاوه بر شنیدن گزارشهای داخلی، برنامههایی مانند Match of the Day ،Monday Night Football، CBS Champions League و The Overlap را نیز دنبال میکند. نتیجه این مقایسه، پرسشی مهم است: چرا در بسیاری از مواقع، گزارشگران و کارشناسان خارجی به دلیل دانش و تحلیلهایشان مشهور میشوند اما در ایران بخشی از شهرت چهرههای رسانهای ناشی از حاشیهها، جملات عجیب و سوژههای فضای مجازی است؟
خداحافظیهای تکراری و ماجرای جمله جنجالی درباره سردار آزمون
در روزهای منتهی به جام جهانی ۲۰۲۶ بار دیگر نام جواد خیابانی در صدر اخبار قرار گرفت. او پس از ۳۶ سال فعالیت، از صداوسیما خداحافظی کرد و این خبر بازتاب گستردهای داشت. این نخستین بار هم نبود که بحث بازنشستگی یا خداحافظی او در رسانهها مطرح میشد و همین مسئله واکنشهای مختلفی را در فضای مجازی به همراه داشت. اما آنچه بیش از خبر خداحافظی مورد توجه قرار گرفت، گفتوگوی او با سردار آزمون بود. خیابانی در یک ارتباط زنده جملهای بر زبان آورد که حتی باعث تعجب خود آزمون شد؛ جملهای با این مضمون که «تو در تیم هستی اما نیستی». این بخش از گفتوگو بهسرعت در شبکههای اجتماعی دست به دست شد و بار دیگر بحث قدیمی درباره سبک اجرای او را زنده کرد. منتقدان سالهاست معتقدند خیابانی بیش از آنکه به تحلیل فنی مسابقه بپردازد، درگیر روایتهای احساسی، جملات بداهه و موضعگیریهای شخصی میشود. نمونه بارز آن را میتوان در دورههای مختلف حضور کارلوس کیروش در ایران مشاهده کرد؛ دورهای که هر نقدی به سرمربی پرتغالی با واکنش شدید موافقان و مخالفان همراه بود و گاه مرز میان تحلیل فنی و قضاوت شخصی از بین میرفت. این در حالی است که در رسانههای معتبر جهان، حتی محبوبترین مربیان نیز از نقد فنی مصون نیستند. پپ گواردیولا، یورگن کلوپ و کارلو آنچلوتی بارها هدف شدیدترین تحلیلها و نقدهای تلویزیونی قرار گرفتهاند اما کمتر دیده میشود که اصل نقد با شعار «حمایت از تیم» کنار گذاشته شود. نمونه دیگر به محمدحسین میثاقی بازمیگردد. مجری فوتبال برتر بهتازگی با خواندن بخشی از یک قطعه رپ در برنامه تلویزیونی با موجی از واکنشها روبهرو شد؛ زیرا بسیاری معتقد بودند محتوای آن اثر با استانداردهای رسانه ملی همخوانی ندارد، چراکه میثاقی به قطعهای رپ از محمدرضا شایع اشاره داشت که رکیکترین فحاشیهای جنسی در آن گفته میشود. این اتفاق نیز بار دیگر بحث مرز میان سرگرمی و حرفهایگری در برنامههای فوتبالی را مطرح کرد.
علیفر؛ از نبرد دائمی با گواردیولا تا مقایسههای عجیب
اگر قرار باشد فهرستی از خاصترین گزارشگران تاریخ فوتبال ایران تهیه شود، بدون شک سرهنگ علیفر در آن حضور خواهد داشت. گزارشگری که سالها با سبک خاص بیان، تشبیههای متفاوت و جملات غیرمنتظره به یکی از چهرههای شناختهشده تلویزیون تبدیل شد. اما شهرت علیفر فقط به سبک گزارش یا اطلاعات مفید فوتبالی او محدود نبود. او بارها در اظهارنظرهای رسانهای خود نسبت به پپ گواردیولا مواضع انتقادی عجیبی اتخاذ کرد و در تازهترین نمونه نیز امیر قلعهنویی را در مقایسه با گواردیولا و میکل آرتتا در جایگاهی بالاتر قرار داد؛ مقایسهای که طبیعتا با واکنش گسترده کاربران مواجه شد. مشکل اصلی این نوع اظهارنظرها نه دفاع از مربیان ایرانی، بلکه نادیدهگرفتن معیارهای حرفهای مقایسه است. گواردیولا یکی از پرافتخارترین مربیان تاریخ فوتبال محسوب میشود و آرتتا نیز در سالهای اخیر آرسنال را به یکی از مدعیان اصلی فوتبال اروپا تبدیل کرده است. مقایسه چنین کارنامههایی با معیارهای احساسی، بیش از آنکه تحلیل باشد، به هواداری شباهت دارد. در فوتبال جهان، کارشناسان تلویزیونی معمولا میدانند که اعتبار آنها از دقت تحلیل ناشی میشود. به همین دلیل کمتر حاضر میشوند برای جلب توجه، دست به مقایسههایی بزنند که از نظر آماری و فنی قابل دفاع نیست.
وقتی یک جمله تاریخ میسازد؛ گزارشگران بزرگ فوتبال جهان
تفاوت بزرگ میان گزارشگران ایرانی و چهرههای مطرح جهانی را میتوان در ماندگاری آثار آنها دید. در انگلستان، نام مارتین تایلر با جمله مشهور «!Aguerooooo» برای همیشه در تاریخ لیگ برتر ثبت شده است. این فریاد تاریخی هنگام گل دقیقه ۹۴ سرخیو آگوئرو مقابل کویینز پارک رنجرز، قهرمانی منچسترسیتی را رقم زد و هنوز پس از سالها بازنشر میشود. «کلایو تیلدزلی» نیز با جمله معروف «They think it’s all over... now it is» در مسابقات ملی انگلیس شناخته میشود. «پیتر دروری» هم امروز شاید محبوبترین گزارشگر فوتبال جهان باشد؛ فردی که گزارشهایش ترکیبی از ادبیات، تاریخ و احساس است. بسیاری از مونولوگهای او درباره لیونل مسی، کریستیانو رونالدو و فینالهای بزرگ میلیونها بار در فضای مجازی دیده شدهاند. نکته مهم اینجاست که شهرت این افراد معمولا از دل لحظات فوتبالی بیرون آمده است، نه از اشتباهات کلامی یا حاشیههای رسانهای. مخاطب آنها را بهخاطر کیفیت روایت به یاد میآورد، نه بهخاطر سوژهشدن در شبکههای اجتماعی. «خلیل البلوشی» گزارشگر عرب و عمانی است که دو سال پیش لیگ عربستان تصمیم گرفت او را به عنوان گزارشگر لژیونر به خدمت بگیرد تا مسابقات کریس رونالدو و سایر ستارههای دنیا با گزارشگران عرب بینالمللی گزارش شود. البلوشی با استفاده از عباراتی حماسی و توصیف شگفتانگیز از کیفیت و تخصص بازیکنان، محبوب شد. او نه تیمی را به سخره میگیرد و نه بازیکن و مربیای را بیدلیل بالا میبرد. از عرش به فرش یا برعکس تخصص و رویکرد او نیست، بلکه بیان واقعیت با استفاده از جملاتی ماندگار است که او را به شهرت رسانده است؛ کاری که یکی از گزارشگران داخلی با فریادهای کرکننده و استفاده از جملات بسیار سخیف به بدترین شکل ممکن کپی میکند. بهراستی در ایران در حال حاضر کدام گزارشگر توانایی گزارشکردن در کشور دیگری را دارد؟ چند نفر از این عزیزان بهجز زبان فارسی به زبان دیگری تسلط دارند که 30 ثانیه با یک بازیکن خارجی گفتوگو کنند؟
فرمول موفقیت The Overlap؛ فوتبال، تخصص و سرگرمی
شاید بهترین نمونه برای مقایسه با برنامههای فوتبالی ایران، The Overlap باشد؛ برنامهای که توسط گری نویل راهاندازی شد و امروز یکی از پربینندهترین محصولات رسانهای فوتبال جهان به شمار میرود. در این برنامه چهرههایی مانند گری نویل، روی کین، جیمی کرگر، ایان رایت و گاهی میهمانانی از سطح اول فوتبال جهان حضور پیدا میکنند. جذابیت برنامه در این است که هیچکس نقش بازی نمیکند. روی کین همانقدر صریح است که در دوران بازیگری بود، کرگر همانقدر رک حرف میزند و نویل نیز به عنوان میزبان اجازه میدهد اختلاف نظرها شکل بگیرد. در کنار گزارشگران، کارشناسانی مانند گری نویل، جیمی کرگر، روی کین و مایکا ریچاردز نیز نشان دادهاند که میتوان هم جذاب بود و هم تخصصی صحبت کرد. اختلاف نظر دارند، شوخی میکنند و حتی بحثهای داغ شکل میگیرد، اما محور اصلی همچنان فوتبال است. بخش مهمتر ماجرا این است که مخاطب احساس نمیکند با یک برنامه از پیش طراحیشده روبهروست. تحلیلها واقعی هستند، نقدها بدون تعارف مطرح میشوند و آمار و دادهها نیز پشتوانه بحثها هستند. به همین دلیل بسیاری از قسمتهای The Overlap میلیونها بازدید میگیرند و بخشهایی از آن در سراسر جهان وایرال میشود. فوتبال ایران نیز بیش از هر زمان دیگری به چنین الگوهایی نیاز دارد؛ رسانههایی که در آنها دانش فنی مهمتر از شهرت باشد، تحلیل جای شعار را بگیرد و مجری یا گزارشگر بهجای تبدیلشدن به سوژه اصلی، کمک کند تا فوتبال در مرکز توجه قرار بگیرد. شاید مهمترین تفاوت میان رسانه ورزشی ایران و نمونههای موفق جهانی همین باشد؛ آنجا ستاره اصلی در زمین مسابقه است و اینجا گاهی ستاره اصلی، کسی است که پشت میکروفن نشسته است. با توجه به رویکرد اخیر صداوسیما که صرفا با استفاده از جملاتی غیرواقعی و بعضا بیادبانه از سوی برخی گزارشگران و میهمانها به دنبال وایرالشدن برنامهها در شبکههای اجتماعی است، بعید به نظر میرسد که در ایام جام جهانی بتوان برنامه چالشی جذابی را تماشا کرد.