نگاهی به فیلم «اوج» با بازی شارلز ترون
یک اثر کلیشهای در ژانر بقا
فیلم «اوج» (Apex) محصول ۲۰۲۶ و تولید آمریکا به کارگردانی بالتا سارکورماکور، اثری در ژانر بقا و اکشن است که به رویارویی فرد با تهدید طبیعت و انسانی تمرکز دارد. این اثر از تعداد بازیگران اندکی بهره برده است. شارلز ترون، تارون اجرتون و اریک بانا در این فیلم نقشآفرینی میکنند که اریک بانا در نقش تامی، فقط چهار دقیقه حضور دارد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
فرزانه متین: فیلم «اوج» (Apex) محصول ۲۰۲۶ و تولید آمریکا به کارگردانی بالتا سارکورماکور، اثری در ژانر بقا و اکشن است که به رویارویی فرد با تهدید طبیعت و انسانی تمرکز دارد. این اثر از تعداد بازیگران اندکی بهره برده است. شارلز ترون، تارون اجرتون و اریک بانا در این فیلم نقشآفرینی میکنند که اریک بانا در نقش تامی، فقط چهار دقیقه حضور دارد.
این فیلم قهرمانمحور، روایتکننده زنی به نام ساشا، معتاد به هیجان و خطر است که با آمادگی بدنی فوقالعاده همراه همسرش تامی در حال صخرهنوردی از صخرههای پرخطر نروژ معروف به دیوار ترول است. با اینکه همسرش خسته شده، با پافشاری ساشا دوباره سعی میکنند برای رسیدن به قله صعود کنند اما در یک حادثه، تامی از صخره پرت میشود و عذاب وجدان آن همراه با همسرش است. حالا ساشا که خود را مسئول مرگ او میداند، پنج ماه بعد تصمیم میگیرد عصبانیت خود را در دل رودخانههای استرالیا تبدیل به آرامش کند، اما غافل از آنکه ماجراجوییهای خطرناک در کمین اوست.
«اوج» فیلمی قصهگو نیست، بلکه بیشتر بر روی طبیعت و تعقیب و گریز ساشا با یک قاتل زنجیرهای تمرکز دارد. این کارگردان ایرلندی در همان دقایق اول مخاطب را از سرانجام تامی خبردار میکند؛ دیالوگی که از سوی او به ساشا در حال خستگی به ساشا میگوید: «شانس مثل هر چیزیه که برای بالارفتن از کوه از آن استفاده میکنی»؛ و نوید آن را میدهد که بهزودی او از داستان بیرون میرود و همین اتفاق هم به بدترین شکل رخ میدهد. حالا بار اصلی فیلم «اوج» بر روی دوش ساشاست. ترون از معدود بازیگران زن سینمای جهان است که به دلیل آمادگی بدن فوقالعاده و نیرومند در بیشتر آثار اکشن حضور پررنگی داشته است. او حالا برای تمدید اعصاب، تصمیم میگیرد با کایاکسواری تکی در پارک ملی استرالیا، غم خود را فراموش کند، اما ناگهان خود را درگیر یک شکارچی انسان یا بهتر آن است که گفته شود آدمخوار، میبیند. این شکارچی سادیسمی با بازی تارون اجرتون در نقش بن بهخوبی با صحنه تعقیب و فرار، ترس را به مخاطب القا و در برخی سکانسها نفس را در سینه تماشاگر حبس میکند. از این رو در زمینه تعلیق و هیجان خوب عمل میکند. زبان بدن، چابکی و میمیک صورت بن همگی در خدمت درام پیش میرود از سوی دیگر ساشا از همان سکانس افتتاحیه هالهای از خشم بر صورتش وجود دارد که تا انتها با او همراه است و هر دو بازیگر با کمترین دیالوگ، ۶۰ دقیقه از روایت را پیش میبرند. اما ضربه نخستین و جدی فیلم از همینجا شکل میگیرد: نویسنده برای خلق این دو شخصیت، هیچ پیشینهای نمیدهد و حتی انگیزه قاتل هم از شکار ساشا را مشخص نمیکند. این انبوه از خشم ساشا حتی پیش از مردن تامی از کجا آمده است؟ انگیزه قاتل روانگرد چیست؟ بن از مراسم آیینی برای کشتن میگوید اما هیچگونه توضیحی از این آیین نمیدهد. آیا شیطانی است؟ مربوط به فرقه خاصی است؟ یا اینکه تبدیلشدنش به یک حیوان انساننما ناشی از آسیبهای دوران کودکی است؟ او از گوشت انسانهایی که میکشد، غذای منجمدشده درست میکند و زمانی که میگوید نخستین قربانیاش مادرش بوده، این سؤال به ذهن تماشاگر خطور پیدا میکند که حتما او گذشته تاریکش را برملا میکند، اما ما در فیلم چیزی در مورد این آنتاگونیست نمیدانیم؛ چراکه آنچه برای سازنده فیلم ارجحیت داشته است، تزریق آدرنالین به مخاطب و فرارهای ساشا از دست بن در دل طبیعت وحشی استرالیاست. با این حال ساشا به دست بن میافتد و او را به مسلخ سایر افرادی که کشته شده میبرد، دست و پایش را میبندد اما او را نمیکشد. در اینجا دوباره این سؤال شکل میگیرد: بن به دنبال چیست؟ آیا از شکنجهکردن لذت میبرد؟ دوباره داستان به ورطه تکرار میافتد؛ فرار ساشا و تعقیب بن. فیلم حفره زیاد دارد. زمانی که ساشا میتوانست با سنگ به سر بن بزند، پایش را شکست و حالا راه فرار و آزادی را بالارفتن از صخره میداند مشروط برای آنکه بن در انتها او را آزاد میکند. این در حالی است که داستان میتوانست در همان نقطه با کشتن بن خاتمه پیدا کند، چراکه ساشا سالم بود و میتوانست بنِ زخمی و افتاده را بکشد، اما او دوست داشت بن را با مشقت از صخره بالا ببرد و وسط راه او را به سوی زمین پرتاب کند؛ شاید با این حرکتش، خودش را از عذاب وجدان رها کند. حالا با سقوط بن توسط ساشا، او قهرمان بلامنازع طبیعت وحشی داستان میشود. طبیعت در «اوج»، فقط پسزمینه نیست، بلکه یکی از شخصیتهای داستان به شمار میرفت. البته ترکیب جلوههای ویژه دیجیتالی با کارگردانی خوب، صحنههای اکشن را دیدنی کرده است. تلاقی رنگ و نورپردازی در فیلم قابل توجه و متمایز است. رنگ آبی و خاکستری صخرههای نروژ با ترکیبی از رنگهای گرم استرالیا، کنتراست ویژهای ایجاد کرده بود.
«اوج» از نظر ساختار تعقیب و گریز در دل طبیعت بکر، بیاختیار یادآور فیلم «بازمانده» ساخته الخاندرو گونسالس اینیاریتو است؛ با این تفاوت که در آنجا طبیعت خصم اصلی شخصیت بود، اما در اینجا طبیعت فقط بستری برای شکار انسان توسط انسان است. همچنین شباهتهایی با «جزر و مد وحشی» دارد که در آن بازیگری زن (بلیک لایولی) بهتنهایی در برابر یک کوسه سفید میجنگد. تفاوت کلیدی در این است که در «جزر و مد وحشی»، تعلیق از نامرئیبودن و غریزه محض تهدید شکل میگیرد، در حالی که در «اوج»، قاتل (بن) انسانی با رفتارهای سادیسمی و دیالوگهایی رمزآلود است؛ چیزی که فیلم را به «سکوت» مایک فلاناگان نزدیک میکند، اما در آنجا قاتل انگیزهای ساده (ساکتکردن شاهدان) داشت، درحالیکه انگیزه بن مبهم و حلقه مفقوده اصلی فیلم است.
از منظر تعقیبوگریز تن به تن، «اوج» به «آخرین قطار» یا «تپهها چشم دارند» شبیه نیست؛ چون فاقد گروههای متعدد یا قصه انتقام است. در عوض، ساختار مینیمال آن تداعیکننده «سرزمین وحشی» است؛ فیلمی که در آن یک زوج در برابر یک خرس گریزلی قرار میگیرند. تفاوت بنیادین اینجاست که در «بک کانتری»، وحشت از جانور وحشی طبیعی بود، اما در «اوج» وحشت از انسانی است که به حیوانی انساننما تبدیل شده، بدون اینکه فیلم توضیح دهد چرا. در مجموع، «اوج» برخلاف آثاری نظیر «جاده» یا «آنها» که ریشههای روانشناختی خشونت را وامیکاوند، صرفا بر ضرباهنگ فرارها تکیه کرده و همین امر باعث شده از همردیفشدن با آثار شاخص ژانر بازبماند.
«اوج» فیلمی است که فراتر از یک تعقیب و گریز متوسط پیش نمیرود و اگر شارلز ترون در آن بازی نمیکرد، ارزش تماشا هم نداشت.