|

۱۵ دقیقه بهت و شرمندگی

ساعت ۱۹‌، یکی از ایستگاه‌های متروی تهران؛ جمعیت نه‌چندان زیادی برای این ساعت از شب، از قطار پیاده می‌شود و می‌رود سمت پله‌برقی برای خروج از ایستگاه. ناگهان صدای جیغ و داد بلند می‌شود. صداها به سمت پله‌برقی می‌چرخد. زنی زمین خورده و افتاده است روی پله‌‌برقی. یکی میان جمعیت پایین پله‌ها به‌‌سرعت دکمه را می‌زند و حرکت را متوقف می‌کند؛ چه حضور ذهن و سرعت عمل خوبی.

سحر طلوعی خبرنگار شبکه شرق

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ساعت ۱۹‌، یکی از ایستگاه‌های متروی تهران؛ جمعیت نه‌چندان زیادی برای این ساعت از شب، از قطار پیاده می‌شود و می‌رود سمت پله‌برقی برای خروج از ایستگاه. ناگهان صدای جیغ و داد بلند می‌شود. صداها به سمت پله‌برقی می‌چرخد. زنی زمین خورده و افتاده است روی پله‌‌برقی. یکی میان جمعیت پایین پله‌ها به‌‌سرعت دکمه را می‌زند و حرکت را متوقف می‌کند؛ چه حضور ذهن و سرعت عمل خوبی.

یکی، دو دقیقه‌ای می‌شود زن روی پله افتاده است و نمی‌تواند بر‌خلاف مسیر پله‌ها سرش را بالا بیاورد و از جا بلند شود. کسی از اطرافیان هم که اغلب مرد هستند، تلاش نمی‌کند او را برای بلند‌شدن کمک کند؛ نه از سر احتیاط‌های پزشکی، بلکه بیشتر به دلیل ملاحظات شخصی و عرفی. صدای زنی جوان به گوش می‌رسد. می‌پرسد: «خانوم صدام رو می‌شنوی؟ دستت رو می‌تونی تکون بدی؟ پاهات رو حس می‌کنی؟ خوبی؟». خیالش که از بابت پرسش‌های احتیاطی کمک‌های اولیه راحت می‌شود، به مردانی که اطراف زن زمین‌خورده ایستاده‌اند، می‌گوید: «چه اشکالی داره شما کمک کنین بلندش کنین؟ کمکش کنین لطفا»... .

ساعت ۱۹:۰۵ ‌است. سرانجام زن با کمک مردان از جا بلند می‌شود؛ به‌وضوح رنگش پریده و ترسیده است. به اشاره دست و سر می‌گوید حالش کمی بهتر است، اما‌ کمرش درد می‌کند. می‌نشیند روی پله‌ها. یکی بطری آب برایش می‌آورد، یکی شکلات تعارفش می‌کند. وسط این معرکه یکی از پایین پله‌های برقی با خنده می‌گوید آماده‌‌اید می‌خواهم دکمه حرکت را بزنم‌! مردم نگران سلامت زن با صدای بلند می‌گویند: «آقا چه حرفی می‌زنی؟ بذار حال این بنده خدا جا بیاد بعد پله رو روشن کن». آن مرد و بعضی دیگر از مسافران راه پله‌های معمولی را می‌گیرند و بالا می‌روند. یکی از مأموران ایستگاه هم برای مدیریت حادثه سر می‌رسد و از زن و اطرافیان پرس‌و‌جو می‌کند. باز هم همه چیز عالی و قابل قبول.

‌ساعت ۱۹:۱۰ می‌شود و زن با کمک اطرافیان یکی‌یکی پله‌ها را طی می‌کند و بالا می‌رود. هنوز به پله آخر پله‌برقی نرسیده و هنوز پله‌برقی راه نیفتاده است که مردی دیگر از راه می‌رسد و بی‌خبر از همه جا با خشم داد می‌زند: «‌چه وضعیه؟ چرا پله خرابه؟ چرا راه رو باز نمی‌کنین؟ یکی اینجا نیست راه رو باز کنه؟». مأمور مترو با صدای بلند جوابش را می‌دهد: «کسی اینجا زمین خورده و من صلاح می‌بینم راه رو باز نکنم». مرد عصبانی، عصبانی‌تر می‌شود و چنان فریاد می‌کشد سر مأمور گویی اتفاق ناگوار و نابخشودنی رخ داده است. اطرافیان هر‌چه تلاش می‌کنند مرد عصبانی را کنترل کنند، موفق نمی‌شوند. زن زمین‌خورده وسط راه می‌ایستد و با شرمندگی می‌پرسد: «اینا برای چی داد می‌زنن؟ چی شده؟ چرا این‌طوری شد؟ به خاطر زمین‌خوردن  من این‌طور شده؟».

ساعت ۱۹:۱۵‌ زن زمین‌خورده سرانجام با کمک اطرافیان می‌رسد بالای پله‌ها، اما از پایین همچنان صدای داد و فریاد مرد عصبانی و مأمور ایستگاه به گوش می‌رسد. از آن بالا نگاه می‌کنم، چیزی نمانده دست به یقه شوند. این میزان تنش و هیاهو غیرقابل تحمل است، اما اطرافیان خون‌سردانه از زن می‌پرسند حالش بهتر است؟ می‌تواند ادامه بدهد؟ مدیران ایستگاه برای کمک به زن و مدیریت فضای پرتنش پایین پله‌ها می‌آیند و به او پیشنهاد می‌دهند زنگ بزنند اورژانس، برایش صندلی می‌آورند چند دقیقه‌ای بنشیند تا خیالشان راحت شود. ناگهان وسط این پرس‌وجو‌ها زنی حدود ۶۰، ۶۵‌ساله وارد معرکه می‌شود و زن زمین‌خورده را سرزنش می‌کند: «تو که نمی‌تونی سوار پله‌برقی بشی، نشو! وقتی افتادی زمین، خوردی به من، اگه دستم می‌شکست، اگه پام طوری می‌شد، اگه یه چیزیم می‌شد، چی جواب می‌دادی؟ من کارگرم اگه آسیب ببینم نمی‌‌تونم کار کنم و...‌». زن زمین‌خورده با شرمندگی دوباره عذرخواهی می‌کند و می‌گوید نمی‌داند چه شد و... . ما اطرافیان مات و مبهوت، زن معترض و مرد عصبانی را که هنوز فریاد می‌زند و کوتاه نمی‌آید‌ نگاه می‌کنیم و لال می‌شویم. از این‌همه خشم کلامی که زن زمین‌خورده را شرم می‌دهد، غافلگیر شده‌ایم. انتظار نداشتیم تک‌تک آدم‌های آن موقعیت همدلی کنند، اما هرگز فکر نمی‌کردیم کسی آن میان پیدا شود آدمی بدحال را خفت و شرم دهد: «اگر این‌طور می‌شد، چه می‌کردی؟». نمی‌دانستیم جواب این‌همه خشم متبلور در کلمات زن معترض چیست؟ نگرانی‌های آن زن کارگر را درک می‌کنم و به آنها احترام می‌گذارم، با ترس‌هایش در این وضعیت اقتصادی بی‌رحم آشنا هستم و دغدغه‌هایش ذهنم را درگیر می‌کند، اما نمی‌فهمم چرا باید در آن موقعیت و در واکنش به اتفاقی که خوشبختانه رخ نداده است، آن‌طور بی‌پروا انسانی دیگر را شرمنده کرد. این میزان خشم و طلبکاری نسبت به کسی که خودش آسیب دیده و تنها تقصیرش‌ سرگیجه بوده، هضم‌نشدنی است. این خشم تلنبارشده در کلمات، صدا‌ها و دست‌و‌پا‌ها کار دست‌مان می‌دهد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.