گزارش «شرق» از روشهای جایگزین مستأجران برای تأمین هزینه اجارهبهای خانه
بازگشت به خانه پدری
افزایش بیسابقه هزینه مسکن، بسیاری از مستأجران را به سمت زندگی اشتراکی، بازگشت به خانه والدین و ترک پایتخت کشانده است
زن 45سالهای که دو دهه اخیر زندگیاش را به تنهایی در خانهای در محله «بهار» تهران زندگی میکرده، دنبال همخانه میگردد. دو برادری که از 21سالگی تا به همین حالا که 35 سال دارند و با هم زندگی میکردند، این روزها در تلاش هستند خانهای جدید اجاره کرده و همخانهای جدید اضافه کنند تا هزینهها تقسیم شود.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
زن 45سالهای که دو دهه اخیر زندگیاش را به تنهایی در خانهای در محله «بهار» تهران زندگی میکرده، دنبال همخانه میگردد. دو برادری که از 21سالگی تا به همین حالا که 35 سال دارند و با هم زندگی میکردند، این روزها در تلاش هستند خانهای جدید اجاره کرده و همخانهای جدید اضافه کنند تا هزینهها تقسیم شود. «هانیه» که پس از جدایی از همسرش، هشت سالی میشد در یکی از خانههای محله اکباتان زندگی میکرد، حالا با خودش فکر میکند شاید بهتر است به خانه پدر و مادرش برگردد تا هزینه اجاره از زندگی خودش و دختر ششسالهاش حذف شود. در این میان، افرادی هم هستند که بعد از سالها زندگی و کار در پایتخت، به مهاجرت معکوس به شهرستانهایی فکر میکنند که چندین دهه قبل آنجا را ترک کرده بودند. تغییرات چشمگیر در اقتصاد ایران، ابعاد درخور توجهی از زندگی مردم را دستخوش تغییرات کرده و هزینه مسکن، یکی از مهمترین آنهاست؛ تغییری که طی سالهای اخیر هر بار به نحوی عرصه زندگی را برای اجارهنشینان تنگتر میکرد و حالا به جایی رسیده که ادامه زندگی در پایتخت برای بسیاری کمکم به امری طاقتفرسا بدل شده است.
پلتفرمهای آنلاین و بنگاههای املاک نشان میدهد حجم فایلهای عرضهشده کاهش یافته است. براساس اعلام سایت خبری «اکو ایران،» بازار مسکن در اوایل خرداد مانند ماههای گذشته، همچنان در رکود است و این را هم میتوان در رصد بسترهای فروش و اجاره مسکن آنلاین دید و هم در گفتوگو با املاکیها به آن اشاره کرد. به گفته یک واسطهگر ملکی در منطقه 17 تهران، برخی از فروشندگان حدود 10 درصد افزایش قیمت داشتهاند و اغلب سازندگان ملک هستند که واحدهای آماده برای فروش دارند. او میگوید تخفیف، گزینه فروشندگان نیست و به دلیل اینکه قصد تبدیل به احسن و خرید ملک دیگری دارند، با قیمتهای جدید که روبهرو میشوند، حاضر به تخفیف نیستند. رفتار بازار مسکن هم پس از جنگ با تغییرات جدی روبهرو شده است که هرکدام از آنها به نوعی بر بدنه این بازار و رقمهای موجود در آن اثر میگذارد. مثلا تقاضا بهویژه از سوی خانوادههایی که به دلایل مختلف ازجمله قرارگیری در مناطق پرریسک جنگ، ناچار به جابهجایی شدهاند، روندی صعودی به خود گرفته است. همزمان، نشانههایی از افزایش قیمتها در فایلهای موجود نیز دیده میشود؛ وضعیتی که نگرانیها درباره شکلگیری یک موج جدید گرانی در بازار اجاره را در میان مستأجران تقویت کرده است. در این میان، متغیرهای بیرونی را نمیتوان نادیده گرفت؛ از اختلالات اینترنتی که کانالهای جستوجو و عرضه فایل را محدود کرده تا کاهش توان اقتصادی خانوارها در پی تنشهای اقتصادی پس از جنگ.
موج مهاجرت به حاشیه
همه این موارد در شرایطی در حال رخدادن است که برخی مالکان میخواهند به خانههای خود برگردند و گروهی از مستأجران با محدودیتهای جدیتری برای تأمین هزینههای اجاره مواجه شدهاند؛ روندی که میتواند به افزایش جابهجاییهای اجباری و حتی مهاجرت به مناطق حاشیهای یا شهرهای کوچکتر منجر شود. در این میان، آگهیهای مسکن با عددهای عجیب و غریب هم که دیگر جای خود را دارد. هرچند نایبرئیس اتحادیه مشاوران املاک تهران میگوید قیمتها غیرواقعی است و این آگهیها توسط جریانی به صورت سازمانیافته منتشر میشود. «داوود بیگینژاد» با توصیف وضعیت فعلی و با اشاره به اینکه هنوز فصل اجاره آغاز نشده است، توضیح میدهد: «مردم، بهویژه ساکنان تهران، توجه داشته باشند که قیمتهای درجشده در آگهیهای سکوهای اینترنتی با واقعیت بازار همخوانی ندارد. البته افزایش قیمتها در تمام بازارها ازجمله بازار مسکن انکارنشدنی است، اما نرخ درجشده در این آگهیهای اجاره واقعی نیست. اساسا هنوز بازار اجاره وارد معاملات نشده و فصل جابهجایی مستأجران آغاز نشده است که قیمتها و میزان افزایش قیمت مشخص شود و قطعا قیمتهایی که در آگهیهای سایتهای اینترنتی هست، دستکاری شده است».
همخانهای برای تقسیم هزینه اجارهبها
اما فارغ از آنچه به شکل حقیقی در بازار رقم خورده، واقعیت این است که زندگی مستأجری بسیاری از افراد، با عددهای جدید و با سرعت بالایی تغییر کرده است. یکی از راهکارهایی که جامعه به سمت آن رفته، تشکیل یک نوع زندگیهای جمعیتر است. «هستی»، راهحلی برای این وضعیت دارد: «بیشتر از دو دهه بود که به تنهایی زندگی میکردم. اساسا خیلی اهل جمع نیستم و نمیتوانم در محیطهای شلوغ بمانم. زندگی تنهایی هم انتخاب همیشگیام بوده است. اما با شرایط جدید، باید استانداردهایم را تغییر دهم. همه این سالها دیده بودم که برخی از دوستانم همخانه داشتند و دارم فکر میکنم که یک یا حتی دو همخانه به زندگیام اضافه کنم تا دستکم بتوانیم هزینه را بین خودمان تقسیم کنیم. با این شرایط کاری که برای بسیاری از ما رخ داده، پرداخت 40 میلیون اجاره در محله بهار تهران، برای من ممکن نیست». این البته تنها راهحل هستی نیست. «بهزاد» و برادرش هم که از سن کم با یکدیگر زندگی میکردند، در میان دوستانشان به دنبال همخانه میگردند: «شرکتی که در آن کار میکردم تا خرداد به حالت تعلیق درآمده و در نتیجه خبری هم از حقوق نیست. برادرم سر کار است اما به تنهایی از پس هزینه خانه برنمیآید. در نتیجه، تصمیم گرفتیم از میان دوستانمان یک نفر را به خانه اضافه کنیم تا هزینه اجاره برایمان قابل پرداخت باشد».
بازگشت به خانه والدین در میانسالی
در فروردین ۱۴۰۵ شاخص قیمت مصرفکننده خانوارهای کشور به عدد ۵۶۹.۳ رسید که نسبت به ماه قبل، ۵.۰ درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، ۷۳.۵ درصد افزایش و در 12ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، ۵۳.۷ درصد افزایش داشته است. بازار مسکن، بهخصوص بازار اجاره، امسال سال سختی را در پیش خواهد داشت؛ چراکه هم قیمت مسکن رشد قابل ملاحظهای داشته و هم اینکه تورم اعلامشده از سوی مرکز آمار نگرانیها را بهشدت برای قشر مستأجر بالا برده است. اما هیئت عالی بانک مرکزی در تازهترین مصوبه خود برای کمک به قشر آسیبپذیر جامعه سقف وام ودیعه مسکن در شهر تهران را به ۳۶۵ میلیون تومان افزایش داد و همین مسئله پیشبینیها از استقبال برای دریافت این تسهیلات را افزایش داد. بنابراین براساس آمار از سال ۱۴۰۰ تاکنون به حدود ۴۱ درصد متقاضیان واجد شرایط، وام ودیعه مسکن پرداخت شده است. براساس مصوبه هیئت عالی بانک مرکزی سقف وام ودیعه مسکن در شهر تهران به ۳۶۵ میلیون تومان، مراکز استانها به ۲۸۰ میلیون، سایر شهرها به ۱۸۵ میلیون و روستاها به ۷۵ میلیون تومان افزایش یافته است.
در چنین شرایطی، بازگشت به خانه والدین هم یکی از دیگر روشهای جامعه برای تابآوری شرایط جدید بوده است. «هانیه» که این روزها را با همین فکر میگذراند، از نگرانی پیشروی خود برای زندگی دوباره با والدین میگوید؛ آنهم در حالی که خودش مادر یک کودک است: «قرار بود اجارهخانه برای سال جدید و با توجه به شرایط جنگی بیشتر از 20 درصد افزایش پیدا نکند، اما اینها همیشه در حد حرف باقی میمانند و ضمانت اجرائی ندارند. خردادماه که برسد، زمان اجاره خانه من هم تمام میشود و به همین دلیل، از چندین ماه پیش به فکر این موضوع بودم. با خودم فکر میکردم که با توجه به افزایش حقوق ماهانه و یک پروژه کاری جدیدی که از اسفند قولش را گرفته بودم، توان پرداخت اجارهبهای حدود 35 میلیون تومانی را دارم. اما نهتنها حقوقم بالا نرفت، بلکه فرصت کاری جدیدم را پس از جنگ از دست دادم و پرداخت اجاره برایم غیرممکن شده است». همین هم سبب شده تا او تصمیم بگیرد به خانه مادرش برگردد: «خیلی با خودم فکر کردم و دیدم هیچ راهی برایم باقی نمانده، جز اینکه به خانه مادرم برگردم. چند سال پیش پدرم را از دست دادم و مادرم تنها زندگی میکند، البته خانهاش شرق تهران است و فاصله زیادی با محل کار من دارد. از سوی دیگر، باید مدرسه دخترم را هم تغییر دهم، چون نمیتوانم هر روز او را از آن سوی شهر به اینجا بیاورم؛ چاره دیگری ندارم. آینده سختی پیشروی خودمان میبینم».
کوچ معکوس برای فرار از اجاره
بازگشت به خانه والدین اما اگر برای «هانیه» در حد تغییر محل زندگی از غرب به شرق تهران محدود میشود، برای برخی دیگر، به معنای تغییر شهرشان است. مثل «سحر» که پس از 26 سال زندگی در تهران، در 44سالگی، باید همه زندگیاش را جمع کند و دوباره به «کاشان» برگردد: «راستش همین حالا که تقریبا تمام وسایل بزرگ خانه را فروختهام و در میان جعبههای کوچک و بزرگ به جا مانده از بیش از دو دهه زندگی مستقلم شب و روز میگذرانم، باورم نمیشود که در چنین شرایطی قرار گرفتهام. برنامه شخصی خودم این بود که بعد از بازنشستگی دوباره به کاشان بروم و سالمندی را در یک خانه ویلایی و در هوای بهتر آنجا بگذرانم، اما اینکه در میانسالی به خودم بیایم و ببینم مشکل اقتصادی و اجاره خانه باعث شده دوباره به شهرم برگردم، حقیقتا شکست بزرگی برایم محسوب میشود. نمیدانم چطور باید با این ناکامی روبهرو شوم». شغل «سحر» در سالهای اخیر ویراستاری بوده است؛ از دفاتر انتشارات مختلف تا روزنامهها و مجلات. اما حالا تقریبا همه آنها اعلام کردهاند که پروژه جدیدی در دست ندارند و مشخص نیست چه زمانی اوضاع دگرگون شود: «مجلههای مطبوعاتی هم که در یک دهه اخیر مدام آب رفتهاند و میتوانم بگویم درحالحاضر مجلههای کمی باقی ماندهاند که با حقوق آنها هم نمیتوان خرج زندگی را درآورد. در نتیجه، حوزه کاری و درآمدی من با ضربه جدی روبهرو شده. هزینه روزانه و تأمین فقط سبد غذایی زندگی هم آنقدر افزایش پیدا کرده که با صرفهجویی و قناعت کاری جلو نمیرود؛ بنابراین با خودم فکر کردم و دیدم که چارهای جز اینکه از تهران بروم، ندارم». او در میان دوستانش، افراد دیگری را هم میشناسد که سراغ گزینه آخر رفتهاند: «شاید تصور کنید که چنین اتفاقی نادر است که زن یا مردی، ناگهان در میانسالی دوباره به خانه والدینش برگردد. در حالت عادی بله، این اتفاق عجیبی است اما الان شرایط به گونهای پیش میرود که این گزینهها پیشروی بسیاری از افراد جامعه قرار گرفته. چطور ممکن است کسی بتواند بدون حقوق و درآمد، از پس هزینههای زندگی در تهران بربیاید؟ همین الان، در میان دوستان خودم که همه آنها سالها سابقه کاری دارند، گزینه بازگشت به خانه والدین روی میز قرار گرفته است». همین اتفاق، میتوانست برای «فرید» هم رخ دهد، اگر خواهرش هزینه یک سال اجاره او را پرداخت نمیکرد: «در سالهای اخیر مدام تأمین اجارهخانه، که یک واحد 50 متری در محله ستارخان است، سختتر میشد. اول تابستان وقت تمدید قرارداد خانه است، با خودم تصمیم گرفته بودم که بیخیال ادامه زندگی در تهران شوم و به شیراز برگردم. اما خواهرم که در آمریکا زندگی میکند، به دادم رسید. او هزینه یک سال اجاره خانهام را بر عهده گرفت». او میداند که بسیاری دیگر از دوستانش از چنین امکانی برخوردار نیستند: «واقعا نمیدانم اگر خواهرم این پیشنهاد را به من نمیداد، چطور باید از پس هزینههای زندگی برمیآمدم. من متخصص حوزه فروش آنلاین هستم و نمیدانم با این وضعیت، چه زمانی قرار است درآمد و کارم به شرایط پیش از اسفند 1404 برگردد؛ یعنی هیچ چشماندازی برای درآمد ندارم و بدون آن هم، قطعا امکان زندگی مستقل را از دست میدادم؛ کمااینکه همین الان، خیلی از دوستان دیگرم هستند که شرایط مشابهی با من دارند، اما کسی نیست از آنها حمایت کند».
استقلالی که از بین میرود
«عبدالوهاب شهلیبر»، جامعهشناس و نویسنده کتاب امکانسنجی ایجاد سکونتسرا در شهر تهران است. او در بررسی وضعیت سکونتهای اشتراکی یا همان خانههای اشتراکی که در این گزارش به آن اشاره شد، به «شرق» میگوید: «در ایران زندگی جمعی، صرفا به واسطه تمایل جامعه برای کاهش هزینههای زندگی رخ میدهد. درواقع اشتراک فضای سکونت تنها اشتراک این جمع محسوب میشود و آنها دیگر در مالکیت، شیوه درآمد و سبک زندگی، اشتراکی با یکدیگر ندارند. اغلب آنها دانشجویان، کارگران فصلی، ورشکستهها یا کارمندان جزئی هستند که از پس هزینههای زندگی برنمیآیند». این جامعهشناس حوزه مسکن، معتقد است که سیاستهای دولتی توسعه مسکن در سالهای اخیر با شکست روبهرو شدهاند: «باید پذیرفت که سیاستهای دولتی توسعه مسکن در کشور ما و در تمام سالهای گذشته با شکست روبهرو شدهاند. حتی مسکن مهر که قرار بود راهکاری برای خانهدار شدن دهکهای پایین جامعه باشد هم چارهساز نشد. طرحهای مربوط به نهضت ملی هم راه به جایی نبردند. از سوی دیگر عجیب است که هنوز نظام برنامهریزی مسکن ما، روش خانههای اشتراکی را هم به رسمیت نمیشناسد و در عرف و قانون این روش با مقاومت روبهرو میشود».
این جامعهشناس با اشاره به اینکه مسکن، چیزی بیش از سرپناه است، میگوید: «مسکن برای انسان فقط سرپناه نیست. مسکن محتوای هویتی انسانها را هم شکل میدهد. مرد یا زنی که دوره جوانی را رد میکند و حالا به واسطه ناتوانی مالی مجبور میشود به خانه والدین برگردد، درواقع با مخدوششدن همان هویتی که برای خود ساخته بود، روبهرو میشود و بدونشک تأثیر چنین احساس ناکامی و شکستی در جامعه خود را نشان خواهد داد. برای بسیاری از آنها که ناچار میشوند به شهرهای کوچک خودشان برگردند، این موضوع شدیدتر هم خواهد بود؛ چراکه رابطه انسانی، شبکههای اجتماعی و روش زندگی آنها با کلانشهر خو گرفته و حالا بازگشت به محیطی که به واسطه قدرت شبکههای خویشاوندی، روی استقلال افراد تأثیر میگذارد نیز میتواند فردیت آنها را به محاق ببرد. اما متأسفانه در شرایطی که تلاش برای افزایش کیفیت زندگی، جایش را به تلاش برای حفظ بقا در بسیاری از ساحات زیستی مردم داده است، به نظر میرسد باید منتظر تغییرات اینچنینی هم بود».