شکست ترامپ از تمدن ایران
در تاریخ ملتها، گاه لحظههایی پدید میآید که نهتنها قدرت نظامی کشورها، بلکه عمق شناخت سیاستمداران از ملتها و تمدنها را نیز آشکار میکند. یکی از همین لحظهها زمانی رخ میدهد که قدرتهای بزرگ گمان میکنند با فشار، تهدید یا حتی ضربهای سخت میتوانند ملتی را به فروپاشی بکشانند.
هانی رستگاران-روزنامهنگار و تحلیلگر مسائل سیاسی: در تاریخ ملتها، گاه لحظههایی پدید میآید که نهتنها قدرت نظامی کشورها، بلکه عمق شناخت سیاستمداران از ملتها و تمدنها را نیز آشکار میکند. یکی از همین لحظهها زمانی رخ میدهد که قدرتهای بزرگ گمان میکنند با فشار، تهدید یا حتی ضربهای سخت میتوانند ملتی را به فروپاشی بکشانند. این همان خطای محاسباتی است که در سالهای اخیر در نگاه دونالد ترامپ و برخی از چهرههای نزدیک به او در ساختار قدرت ایالات متحده مشاهده شد؛ خطایی که ریشه آن نه در کمبود ابزار سیاسی یا نظامی، بلکه در فقدان مطالعه و شناخت از ایران، جامعه ایرانی و سازوکارهای تاریخیِ مقاومت و بازتولید قدرت در این سرزمین است.
ایران کشوری نیست که بتوان آن را صرفا با نقشههای ژئوپلیتیک یا شاخصهای نظامی تحلیل کرد. ایران پیش از آنکه یک دولت باشد، یک تمدن است؛ تمدنی که قرنها پیش از شکلگیری بسیاری از دولتهای مدرن امروز، هویت خود را ساخته و در طول تاریخ، در برابر موجهای سهمگین تهاجم و بحران ایستاده است. کسانی که ایران را تنها در قالب یک ساختار حکومتی میبینند، از درک مهمترین حقیقت درباره این سرزمین بازمیمانند: در ایران، دولت، جامعه، فرهنگ، مذهب، حافظه تاریخی و شبکههای اجتماعی در هم تنیدهاند. به همین دلیل، هرگونه تحلیل درباره آینده ایران بدون شناخت این بافت پیچیده و ریشهدار، ناگزیر به خطا میانجامد.
در ماهها و سالهای گذشته، برخی تحلیلگران نزدیک به دولت ترامپ و حلقه مشاوران او، از جمله چهرههایی مانند پیت هگست در حوزه دفاعی و مارکو روبیو در عرصه سیاست خارجی، تصور میکردند که ایران در صورت مواجهه با یک بحران بزرگ سیاسی یا امنیتی، به سرعت وارد مرحله فروپاشی میشود. آنان ایران را با الگوهایی تحلیل کردند که در برخی کشورها تجربه شده است: الگویی که در آن با حذف یک رأس سیاسی یا افزایش فشار خارجی، شکافهای داخلی به سرعت به گسست اجتماعی تبدیل میشود.
اما این تحلیل، بیش از هر چیز نشاندهنده فاصله عمیق میان نگاه این سیاستمداران و واقعیت جامعه ایران بود. ایران در طول تاریخ خود بارها نشان داده که بحران، برای این سرزمین الزاما به معنای فروپاشی نیست؛ بلکه اغلب به معنای بازآرایی قدرت اجتماعی و افزایش همبستگی ملی است. در بسیاری از بزنگاههای تاریخی، هنگامی که فشار بیرونی افزایش یافته، جامعه ایرانی نهتنها از هم نپاشیده، بلکه انسجام بیشتری پیدا کرده است.
برای درک این مسئله، کافی است به تاریخ ایران نگاه کنیم. یکی از سختترین و سهمگینترین ضربههایی که این سرزمین در طول تاریخ تجربه کرده، حمله مغول در قرن هفتم هجری بود. این حمله، ویرانیهای عظیمی بر شهرهای ایران وارد کرد. بسیاری از مراکز علمی و فرهنگی نابود شدند، جمعیتهای بزرگی از میان رفتند و ساختارهای سیاسی موجود فرو ریختند. اگر قرار بود ایران در برابر یک تهاجم خارجی برای همیشه از هم بپاشد، شاید آن لحظه تاریخی مناسبترین زمان برای چنین فروپاشیای بود.
اما تاریخ روایت دیگری دارد. ایران از دل آن ویرانیها دوباره سر برآورد. مدیران، دانشمندان و دیوانسالاران ایرانی به تدریج در ساختار حکومت ایلخانی نقش گرفتند. زبان فارسی همچنان زبان فرهنگ و دیوان باقی ماند. هنر ایرانی نهتنها خاموش نشد، بلکه در تعامل با شرایط جدید، شکوفایی تازهای را تجربه کرد.
نمونه روشن این پدیده را میتوان در معماری و هنر دوره ایلخانان مشاهده کرد. در همان سرزمینی که پیشتر زیر سم اسبهای مهاجمان مغول ویران شده بود، بناهایی پدید آمد که امروز از برجستهترین آثار تمدن اسلامی و ایرانی به شمار میروند. شهرهایی دوباره ساخته شدند، مساجد و مدارس برپا شد و هنرهای تزیینی و معماری به شکلی تازه جان گرفت. در واقع، ایران نهتنها مهاجمان را تحمل کرد، بلکه آنان را در فرهنگ و ساختار تمدنی خود هضم کرد.
همین الگو را در دورههای دیگر نیز میتوان مشاهده کرد. در عصر سلجوقیان، که بخشی از قدرت سیاسی در اختیار اقوام ترکتبار قرار گرفت، تمدن ایرانی نهتنها تضعیف نشد، بلکه در بسیاری از عرصهها شکوفاتر شد. معماری باشکوه آن دوره، بهویژه در شهرهایی مانند اصفهان، نمونهای از این روند است. الگوی چهارایوانی در مساجد جامع، مدارس نظامیه، کاروانسراها و رباطها، همگی نشانههایی از توانایی فرهنگ ایرانی برای بازسازی و خلق دوباره در دل تحولات سیاسی هستند.
این تجربه تاریخی نشان میدهد که ایران در برابر بحران، واکنشی متفاوت از بسیاری از جوامع دیگر نشان میدهد. در این سرزمین، هویت ملی تنها به یک دولت یا یک ساختار سیاسی محدود نمیشود. شبکهای گسترده از روابط اجتماعی، سنتهای فرهنگی، نهادهای مردمی، خانوادهها، اصناف، هیئتها و گروههای محلی وجود دارد که در زمان بحران فعال میشوند و نوعی همبستگی اجتماعی ایجاد میکنند.
از همین رو، تصور فروپاشی سریع ایران بر اثر یک بحران سیاسی، ناشی از ناآگاهی از این ساختار اجتماعی است. ایران بارها نشان داده که در شرایط دشوار، به جای فروپاشی، به سمت انسجام بیشتر حرکت میکند.
در ماههای اخیر نیز نشانههای همین پدیده مشاهده شد. برخی از سیاستمداران آمریکایی تصور میکردند که در صورت وقوع یک بحران بزرگ و حتی با فرض فقدان یا حذف یک چهره مهم سیاسی مانند آیتالله خامنهای، ساختار سیاسی ایران به سرعت دچار فروپاشی میشود. آنان گمان داشتند که این وضعیت میتواند آغاز یک سلسله تحولات داخلی باشد که در نهایت به تغییر نظام سیاسی در ایران منجر شود.
اما تجربه نشان داد که این تحلیل تا چه اندازه با واقعیت فاصله دارد. برخلاف این پیشبینیها، نهتنها ساختار سیاسی کشور فرو نپاشید، بلکه نوعی همدلی و انسجام اجتماعی در میان بخشهای مختلف جامعه شکل گرفت. بسیاری از گروههایی که پیشتر منتقد سیاستهای رسمی کشور بودند، در برابر تهدید خارجی موضعی متفاوت اتخاذ کردند و از تمامیت ارضی و امنیت ملی حمایت کردند.
این پدیده در تاریخ ایران سابقهای طولانی دارد. در بسیاری از مقاطع تاریخی، هنگامی که کشور با تهدید خارجی روبهرو شده، اختلافات داخلی به طور موقت کمرنگتر شده و نوعی همبستگی ملی شکل گرفته است. این همبستگی نه لزوما به معنای توافق کامل در عرصه سیاسی، بلکه به معنای اولویتدادن به حفظ کشور در برابر تهدید بیرونی است.
از سوی دیگر، لحن تهدیدآمیز برخی از سیاستمداران آمریکایی نیز به این روند دامن زد. هنگامی که دونالد ترامپ در سخنان خود از هدف قراردادن «تمدن ایران» سخن گفت، این عبارت در ذهن بسیاری از ایرانیان تنها یک تهدید نظامی تلقی نشد؛ بلکه حملهای نمادین به هویت تاریخی و فرهنگی آنان به شمار آمد.
برای ملتی که هزاران سال تاریخ و فرهنگ خود را حفظ کرده است، تهدید به نابودی تمدن، معنایی بسیار فراتر از یک اقدام نظامی دارد. چنین سخنانی اغلب نتیجهای معکوس به همراه میآورد و به جای ایجاد تفرقه، احساس دفاع از هویت ملی را تقویت میکند.
در نتیجه، حتی برخی از کسانی که در گذشته از ایده فشار خارجی برای تغییرات سیاسی در ایران حمایت میکردند، پس از گذشت زمان و مشاهده پیامدهای واقعی این تهدیدها، در مواضع خود تجدیدنظر کردند. آنان دریافتند که حمله به کشور یا تهدید به نابودی زیرساختها و میراث فرهنگی، نهتنها راهی برای اصلاح یا تغییر نیست، بلکه میتواند به آسیبهای گسترده برای جامعه ایران منجر شود.
در چنین شرایطی، حمایت از دفاع ملی و پشتیبانی از نیروهای مسلح به عنوان نهادی که مسئول حفاظت از امنیت کشور است، به یک موضع مشترک در میان طیفهای مختلف جامعه تبدیل شد. این حمایت الزاما به معنای پایان اختلافات سیاسی داخلی نیست، اما نشاندهنده آن است که در لحظات حساس، مفهوم «ایران» میتواند به عنوان نقطه اتصال میان گروههای مختلف اجتماعی عمل کند.
در این میان، شاید مهمترین درس برای سیاستمداران خارجی این باشد که ایران را نمیتوان صرفا با الگوهای متعارف سیاست بینالملل تحلیل کرد. این کشور، ترکیبی از دولت، جامعه، فرهنگ و حافظه تاریخی است. ضربه به یکی از این اجزا لزوما به فروپاشی کل ساختار منجر نمیشود؛ بلکه گاه باعث فعالشدن سایر اجزا و تقویت مقاومت اجتماعی میشود.
تاریخ ایران مملو از چنین نمونههایی است. از یورش اسکندر مقدونی گرفته تا حملات مغول و تیمور و از رقابتهای امپراتوریهای منطقهای تا فشارهای قدرتهای مدرن، این سرزمین بارها با چالشهای بزرگ مواجه شده است. اما هر بار، ایران نهتنها باقی مانده، بلکه توانسته خود را بازسازی کند و حتی در برخی دورهها به اوجهای تازهای از شکوفایی فرهنگی و تمدنی دست یابد.
بنابراین، اگر قرار باشد «پیشنهاد خوبی» برای سیاستمداران واشینگتن ارائه شود، شاید نخستین گام آن مطالعه دقیقتر ایران باشد. شناخت تاریخ این کشور، فهم پیچیدگیهای جامعه آن و درک نقش هویت فرهنگی در شکلدهی به رفتار سیاسی ایرانیان، میتواند از بسیاری از خطاهای محاسباتی جلوگیری کند.
ایران را نمیتوان تنها با ابزار فشار شناخت. ایران را باید در لایههای عمیق تاریخ و فرهنگش فهمید؛ در شعر و معماریاش، در حافظه جمعی مردمانش، در تجربههای تلخ و شیرینی که طی قرنها پشت سر گذاشته است.
ملتی که از دل ویرانیهای مغول، شکوه معماری ایلخانی را آفرید؛ ملتی که در عصر سلجوقیان الگوهای ماندگار معماری اسلامی را پدید آورد؛ ملتی که بارها پس از بحرانهای بزرگ دوباره ایستاده است، به سادگی از صفحه تاریخ حذف نمیشود.
ایران شاید در طول تاریخ بارها زخمی شده باشد، اما هرگز از پا نیفتاده است. همین حقیقت ساده، بزرگترین نکتهای است که بسیاری از تحلیلگران خارجی هنوز آن را بهدرستی درک نکردهاند. اگر روزی این شناخت شکل بگیرد، شاید بسیاری از سیاستها نیز تغییر کند. اما تا آن زمان، تاریخ همچنان به آنان یادآوری خواهد کرد که ایران تنها یک کشور نیست؛ ایران یک تمدن زنده است.