روایت «شرق» از مسیر مبهم دیپلماسی و معادلات سیاست داخلی در سایه سومین دور تقابل ایران و آمریکا
هرمز؛ گره جنگ و دیپلماسی
پیشدرآمد دور تازه تقابل نظامی ایران و آمریکا، بیش از هر چیز از منظر تحولات منطقهای، امنیت انرژی، آینده تنگه هرمز و تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران تحلیل شده است. اکنون و پس از گذشت سه دور از تبادل آتش بین ایران و آمریکا، شاید زمان آن رسیده باشد که به بُعدی کمتر دیدهشده از این بحران نیز پرداخته شود؛ بعدی که نه به میدان نبرد، بلکه به سازوکار تصمیمسازی در داخل کشورمان بازمیگردد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
پیشدرآمد دور تازه تقابل نظامی ایران و آمریکا، بیش از هر چیز از منظر تحولات منطقهای، امنیت انرژی، آینده تنگه هرمز و تلاشهای دیپلماتیک برای مهار بحران تحلیل شده است. اکنون و پس از گذشت سه دور از تبادل آتش بین ایران و آمریکا، شاید زمان آن رسیده باشد که به بُعدی کمتر دیدهشده از این بحران نیز پرداخته شود؛ بعدی که نه به میدان نبرد، بلکه به سازوکار تصمیمسازی در داخل کشورمان بازمیگردد. پرسش اصلی این نیست که تهران در برابر فشارهای خارجی چه راهبردی برگزیده، بلکه این است که آیا در مدیریت همزمان معالادت میدانی و تحولات عرصه دیپلماسی، هماهنگی و همافزایی لازم میان نهادهای تصمیمگیر برقرار است یا خیر؟
به هر حال در آغاز مسیر و پس از امضای تفاهمنامه میان رؤسای جمهور ایران و آمریکا و سپردن مسئولیت پیگیری مذاکرات به محمدباقر قالیباف، این تصور شکل گرفت که نوعی همگرایی سیاسی میان قوا و مراکز تصمیمگیری برای پیشبرد یک راهبرد واحد پدید آمده است؛ تصوری که حتی با وجود مخالفتها و کارشکنیهای جریانهای رادیکال نیز تا حد زیادی پابرجا ماند. اما تحولات اخیر، بهویژه همزمانی تلاشهای دیپلماتیک عباس عراقچی در عمان برای مدیریت بحران تنگه هرمز با آغاز دور سوم درگیریهای نظامی، این پرسش را با جدیت بیشتری مطرح کرده است که نسبت میان جنگ و دیپلماسی چگونه تنظیم میشود و آیا همه اضلاع ساختار تصمیمگیری با درکی مشترک از اهداف، زمانبندی و الزامات این مقطع حساس حرکت میکنند؟ طرح این پرسش، نه از سر تردید در اصل راهبرد کشور، بلکه با هدف آسیبشناسی سازوکار هماهنگی داخلی است؛ چراکه در شرایطی چنین پیچیده، انسجام در فرایند تصمیمگیری، بخشی از قدرت ملی و یکی از مهمترین پیشنیازهای موفقیت هم در عرصه دیپلماسی و هم در میدان به شمار میرود.
دور سوم از تبادل آتش
پیرو آنچه گفته شد و درست در شرایطی که عباس عراقچی، در مسقط مشغول رایزنیهای فشرده با مقامهای عمانی درباره سازوکار مدیریت تردد و امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز و مهار تنشهای فزاینده بود، بامداد یکشنبه ۲۱ تیر ۱۴۰۵ سومین دور تقابل نظامی مستقیم میان ایران و آمریکا با جهشی محسوس در سطح و دامنه درگیریها آغاز شد؛ دور تازهای از رویارویی که با تشدید تنش در تنگه هرمز، تبادل حملات به اهداف نظامی و گسترش میدان عملیات به چندین کشور منطقه، بحران را وارد مرحلهای پیچیدهتر و چندلایهتر کرد. این دور از تبادل آتش با انتشار اطلاعیه بامداد یکشنبه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز شد؛ اطلاعیهای که از بستهشدن تنگه هرمز تا اطلاع ثانوی و توقف تردد تمامی شناورها خبر داد و همزمان اعلام کرد یک کشتی که به گفته سپاه با خاموشکردن سامانههای شناسایی و بیتوجهی به اخطارها از مسیر غیرمصوب در حال عبور بود، با شلیک موشک اخطار متوقف شده است. سپاه همچنین هشدار داد هرگونه اقدام نظامی جدید آمریکا با پاسخ شدیدتر همراه خواهد بود و پایگاههای بیشتری از این کشور در منطقه هدف حملات ایران قرار خواهند گرفت. همزمان با انتشار این بیانیه، منابع آمریکایی نیز روایت متفاوتی ارائه کردند. مقامهای آمریکایی و فرماندهی مرکزی ارتش ایالات متحده (سنتکام) مدعی شدند یک کشتی کانتینربر با پرچم قبرس هنگام عبور از تنگه هرمز هدف موشک ایران قرار گرفته و در نتیجه آسیب شدید به موتورخانه و آتشسوزی داخلی، از ادامه مسیر بازمانده است. سنتکام اعلام کرد این حادثه مبنای آغاز سومین دور حملات آمریکا علیه ایران بوده و عملیات نظامی جدید به دستور رئیسجمهور آمریکا آغاز شده است. دقایقی پس از انتشار این مواضع، موج تازه حملات هوایی آمریکا به مناطق مختلف جنوب ایران آغاز شد. گزارشها از شنیدهشدن انفجارهای متعدد در بندرعباس، سیریک، جاسک، چابهار، عسلویه، بندر دیر، کنگان، بوشهر و برخی مناطق ساحلی دیگر حکایت داشت. رسانههای داخلی از فعالشدن سامانههای پدافندی در چندین نقطه خبر دادند و در جاسک بیش از ۱۰ انفجار گزارش شد. در استان بوشهر نیز طی حدود یک ساعت دستکم ۱۲ انفجار در شهرهای بوشهر، عسلویه و دیر به ثبت رسید. مقامهای محلی اعلام کردند تا ساعات اولیه بامداد گزارشی از تلفات انسانی در استان بوشهر دریافت نشده، هرچند بررسی خسارات ادامه دارد. در هرمزگان نیز صدای چندین انفجار در بندرعباس، سیریک و جاسک شنیده شد. رسانههای رسمی اعلام کردند بخشی از پرتابهها در نوار ساحلی و مناطق غیرمسکونی فرود آمدهاند. در استان خوزستان نیز سامانههای پدافندی در بندر ماهشهر فعال شدند و ساعاتی بعد معاون امنیتی استاندار خوزستان تأیید کرد شهرهای هندیجان، ماهشهر و آبادان هدف پرتابههای دشمن قرار گرفتهاند. وی اعلام کرد بررسی میزان خسارات و آمار مجروحان در حال انجام است و از شهروندان خواست تنها اخبار رسمی را دنبال کنند. همچنین در استانهای کرمان، مرکزی و کهگیلویه و بویراحمد نیز حملات پراکنده به برخی زیرساختها از جمله یک دکل ارتباطی و مناطقی در خنداب و اطراف یاسوج گزارش شد که بر اساس اعلام مقامهای محلی، چند مجروح بر جای گذاشت اما تلفات گستردهای ثبت نشد.
پاسخ تهران
پس از پایان موج نخست حملات آمریکا، سپاه پاسداران از آغاز عملیات متقابل خبر داد. در نخستین اطلاعیه، سپاه اعلام کرد که پایگاه هوایی پرنس حسن در اردن با موشکهای بالستیک هدف قرار گرفته و مرکز فرماندهی و کنترل این پایگاه و آشیانه پهپادهای MQ-9 منهدم شده است. اندکی بعد، سپاه در اطلاعیه دیگری اعلام کرد که علاوه بر متوقفکردن دومین شناور متخلف در تنگه هرمز، پایگاه راهبردی العدید آمریکا در قطر نیز هدف مرحله دوم عملیات موشکی ایران قرار گرفته و مرکز تعمیرات جنگندهها و مرکز فرماندهی این پایگاه آسیب دیده است. سپاه تأکید کرد هرگونه ادامه تجاوز آمریکا با پاسخهای شدیدتر روبهرو خواهد شد. ارتش جمهوری اسلامی ایران نیز به طور جداگانه از اجرای عملیات پهپادی علیه مواضع آمریکا در منطقه خبر داد. بر اساس اطلاعیه ارتش، سامانه پاتریوت، انبار مهمات و سایت راداری آمریکا در کویت هدف پهپادهای انهدامی قرار گرفت و در موج دیگری از حملات، سامانههای ارتباطی و راداری آمریکا در بحرین نیز مورد اصابت قرار گرفتند. همزمان گزارشهایی از شنیدهشدن صدای انفجار و فعالشدن آژیرهای هشدار در بحرین، قطر، کویت، اردن و امارات منتشر شد. ارتش اردن نیز اعلام کرد سه موشک شلیکشده از خاک ایران در مناطق بیابانی این کشور فرود آمدهاند که خسارت جانی در پی نداشته است. در عرصه دریایی نیز بحران وارد مرحله تازهای شد. سازمان عملیات تجارت دریایی بریتانیا (UKMTO) اعلام کرد یک کشتی کانتینربر در نزدیکی سواحل عمان هدف حمله قرار گرفته، دچار آتشسوزی شده و خدمه آن ناچار به ترک شناور شدهاند. این سازمان تأکید کرد تمامی خدمه نجات یافتهاند و تحقیقات درباره منشأ حمله ادامه دارد. همزمان یک منبع امنیتی عمانی نیز از حمله پهپادی به اهدافی در استان مسندم خبر داد. در کنار تحولات نظامی، تلاشهای دیپلماتیک نیز ادامه یافت. وزارت امور خارجه ایران اعلام کرد گفتوگوهای فنی و حقوقی میان ایران و عمان درباره سازوکار آینده تأمین امنیت و مدیریت تردد کشتیها در تنگه هرمز ادامه دارد و دو کشور بر ضرورت تعیین ترتیبات جدید با مشارکت دولتهای ساحلی تأکید کردهاند. همچنین وزیر امور خارجه پاکستان در تماس با عباس عراقچی خواستار خویشتنداری دو طرف شد و اعلام کرد اسلامآباد همچنان آماده ایفای نقش میانجی برای کاهش تنشهاست. در پایان این دور از درگیریها، سنتکام اعلام کرد که عملیات سوم آمریکا علیه ایران پایان یافته است، اما همزمان هر دو طرف با انتشار بیانیههایی بر آمادگی برای پاسخ به هرگونه اقدام جدید تأکید کردند. در نتیجه، سومین دور تبادل آتش میان ایران و آمریکا علاوه بر گسترش دامنه حملات به بخش وسیعی از جنوب ایران و پایگاههای آمریکا در منطقه، تنگه هرمز را بیش از هر زمان دیگری به کانون اصلی بحران تبدیل کرد؛ بحرانی که هم امنیت انرژی جهان و هم آینده روند دیپلماسی منطقهای را با ابهامهای جدی روبهرو ساخته است.
ناصر ایمانی: هماهنگی میان مسئولان در موضوع مذاکره و عملیات نظامی به شکل کامل در جریان است
در شرایطی که همزمان با تشدید سومین دور تقابل نظامی ایران و آمریکا، پرسشهایی درباره نسبت میان تحرکات دیپلماتیک و تحولات میدانی در فضای سیاسی کشور مطرح شده، ناصر ایمانی در گفتوگو با «شرق» معتقد است که «برخلاف برخی تحلیلها، هیچ نشانهای از فقدان هماهنگی میان نهادهای تصمیمگیر در ایران وجود ندارد و آنچه در عرصه دیپلماسی و میدان رخ میدهد، اجزای یک راهبرد واحد است». تحلیلگر اصولگرا در واکنش به این برداشت که همزمانی سفر عباس عراقچی به عمان با آغاز دور تازه حملات نظامی میتواند نشانهای از ناهماهنگی در ساختار تصمیمگیری باشد، این گزاره را رد میکند و تأکید دارد «این فرض که هدف اصلی سفر وزیر امور خارجه صرفا پیشبرد مذاکرات بوده، لزوما با واقعیت منطبق نیست و اتفاقا ممکن است که برعکس، این سفر با هدف انتقال پیامهای هشدارآمیز به طرف عمانی و پیگیری مسائل مربوط به امنیت تنگه هرمز انجام شده باشد». از نگاه این کارشناس مسائل سیاسی، «تحولات اخیر در نحوه مدیریت تردد کشتیها و همچنین برخی عملکردهای عمان موجب شده بود تهران ناگزیر به انتقال مستقیم برخی ملاحظات امنیتی خود باشد و نهایتا آقای عراقچی را راهی عمان کرد». این فعال سیاسی با اشاره به وجود «هماهنگی گسترده» میان مسئولان کشور، باور دارد که «تلاش رسانهای آمریکا بر القای شکاف در ساختار تصمیمگیری ایران متمرکز شده، اما در موضوعات کلانی مانند مذاکرات خارجی و تصمیمات نظامی، هماهنگی میان نهادهای مسئول برقرار است و اختلاف مؤثری در این سطح وجود ندارد». ایمانی همچنین در پاسخ به این پرسش که برخی حواشی مراسم تشییع و شعارهای تند علیه برخی مسئولان، از جمله رئیسجمهور، وزیر امور خارجه و رئیس مجلس، آیا نشانه تداوم شکافهای سیاسی نیست، این برداشت را «اغراقآمیز» میداند. زیرا به اعتقاد او، «نباید رفتار گروهی محدود را به کل فضای سیاسی و اجتماعی کشور تعمیم داد». به گفته وی، «حضور گسترده مردم در مراسمهای اخیر، از نگاه وی، بیانگر همراهی با سیاستهای کلی نظام بوده و نمیتوان رفتار اقلیتی کوچک را مبنای تحلیل از وضعیت انسجام داخلی قرار داد». بخش دیگری از این گفتوگو به موضوع همزمانی مذاکرات با آمریکا و تأکید بر «انتقام» اختصاص داشت؛ مسئلهای که از نگاه برخی ناظران نوعی تناقض در سیاست خارجی ایران ایجاد کرده است. بااینحال ناصر ایمانی این دو موضوع را در تعارض با یکدیگر نمیبیند و به تعبیرش، «مذاکره یک ابزار سیاسی برای مدیریت روابط میان دولتهاست، اما پیگیری مسئولیت عاملان اقدامات نظامی و ترور، موضوعی مستقل محسوب میشود». این چهره اصولگرا با ارجاعی به سابقه آمریکا در ترور فرماندهان، دانشمندان، مسئولان ایرانی و مشخصا رهبر شهید انقلاب تصریح میکند که «نمیتوان نسبت به این اقدامات بیتفاوت بود و مطالبه انتقام، لزوما به معنای نفی گفتوگو یا کنارگذاشتن مسیر دیپلماسی نیست».
این فعال سیاسی در پایان، بار دیگر بر نفی دوگانه مشهور «میدان و دیپلماسی» تأکید میکند؛ دوگانهای که طی سالهای گذشته بارها محل مناقشه بوده است، ولی از نگاه ایمانی، «اکنون جنگ، مذاکره، آتشبس و صلح، همگی ابزارهای متفاوتی برای تأمین منافع ملی هستند و در یک راهبرد واحد تعریف میشوند». از دیدگاه این کارشناس سیاسی، «همانگونه که یک فرمانده نظامی با اقدام خود در حال پیشبرد اهداف سیاسی کشور است، یک دیپلمات نیز در میدان دیگری از منافع ملی دفاع میکند؛ از این رو، میان میدان و مذاکره نه تعارضی وجود دارد و نه رقابتی، بلکه هر دو مکمل یکدیگر در چارچوب سیاست کلان کشور هستند».
صادق ملکی: تفاهمنامه ایران و آمریکا محصول اجماع داخلی بود
در مقابل آنچه ناصر ایمانی تحلیل کرد، صادق ملکی به عنوان دیگر کارشناس در گفتوگفتش با «شرق» ابتدا ضمن رد این برداشت که «تفاهمنامه ایران و آمریکا فاقد پشتوانه داخلی بوده»، معتقد است آن توافق در زمان خود «تبلور هماهنگی میان نهادهای تصمیمسازی و تصمیمگیری» بود، اما اکنون اختلاف در تفسیر و روایت از مفاد تفاهمنامه به مهمترین چالش پیشروی روند صلح تبدیل شده است. دیپلمات اسبق کشورمان با اشاره به سخنان رئیسجمهور درباره تفاهمنامه باور دارد که «این اظهارات و آرای قاطع موافقان آن نشان میداد که اصل مذاکره و ترجیح مسیر صلح بر جنگ، تصمیمی مورد توافق در سطوح عالی نظام بوده است». از دیدگاه تحلیلگر ارشد حوزه سیاست خارجی، «اختلافها نه بر سر اصل مذاکره، بلکه درباره نحوه اجرای بندهای تفاهمنامه و تفسیر تعهدات طرفین شکل گرفته است؛ اختلافی که اگر از چارچوب مدیریتشده خارج نشود، در روابط بینالملل پدیدهای غیرعادی محسوب نمیشود». ملکی در ادامه با اشاره به سفر عباس عراقچی به عمان تأکید میکند که «نفس انجام این سفر و نیز استمرار تماسهای دیپلماتیک میان ایران، کشورهای منطقه و حتی کانالهای غیرمستقیم با آمریکا، نشان میدهد مسیر دیپلماسی همچنان فعال است». به تعبیر او، «اگر هماهنگی داخلی وجود نداشت، اساسا چنین رایزنیهایی در این سطح انجام نمیشد». با این حال، کارشناس حوزه بینالملل متذکر میشود که «بحران کنونی بیش از هر چیز ناشی از تعارض روایتها درباره ترتیبات امنیتی تنگه هرمز است» و در همین باره میگوید «در جنگ، هر طرف میتواند روایت خود را داشته باشد، اما صلح زمانی پایدار میشود که روایتها به یکدیگر نزدیک شوند. اگر هر طرف برداشت متفاوتی از مفاد تفاهمنامه داشته باشد، آتشبس به جای آنکه مقدمه صلح باشد، میتواند به زمینهساز جنگ بعدی تبدیل شود». از منظر این دیپلمات پیشین، «اختلاف بر سر نحوه مدیریت تردد کشتیها در تنگه هرمز اکنون به مهمترین عامل نقض آتشبس تبدیل شده است؛ موضوعی که در صورت مدیریتنشدن، ظرفیت آن را دارد که بحرانی بهمراتب گستردهتر از دو دور گذشته درگیریها ایجاد کند».
ملکی در بخش دیگری از گفتوگو، بر ضرورت حفظ مشروعیت بینالمللی ایران تأکید کرده و هشدار میدهد که «هر اقدامی که ایران را در افکار عمومی جهان به عنوان عامل بیثباتی معرفی کند، میتواند موقعیت سیاسی کشور را تضعیف کند». او معتقد است «در دو جنگ اخیر، آغازگر درگیری آمریکا و اسرائیل بودند و همین موضوع موجب شد از منظر افکار عمومی جهانی، ایران از موقعیت حقوقی بهتری برخوردار باشد؛ موقعیتی که به اعتقاد او باید با پرهیز از اقدامات تنشزا حفظ شود». تحلیلگر سیاست خارجی در پایان، «راه برونرفت از شرایط کنونی را تقویت دیپلماسی و کاستن از شکاف میان روایتهای طرفین» میداند و تأکید میکند که «هنوز فرصت برای تبدیل بحران به توافقی پایدار از میان نرفته است». به گفته ملکی، «دیپلماسی زمانی موفق خواهد بود که بتواند از روایت جنگ عبور کرده و به روایت مشترک صلح برسد؛ روایتی که بدون آن، هر آتشبسی شکننده خواهد بود و هر تفاهمی در معرض فروپاشی قرار خواهد گرفت».