|

سه‌شنبه‌های بی‌خودرو

مردی با موی سفید و قامتی شکسته از روزگار زبان به نقد دولت گشوده بود؛ علت را جویا شدم: «از اسلامشهر می‌آیم. امروز سه‌شنبه است و دولت منع کرده. هفته پیش با ماشین آمدم.

مردی با موی سفید و قامتی شکسته از روزگار زبان به نقد دولت گشوده بود؛ علت را جویا شدم: «از اسلامشهر می‌آیم. امروز سه‌شنبه است و دولت منع کرده. هفته پیش با ماشین آمدم. اداره راه نداد. گذاشتم کنار خیابان. جریمه شدم. امروز نیاوردم. گفتن اگر هیبرید داشته باشی (از اون ماشین‌های گران)، می‌توانی ببری داخل. من یک پراید دارم که در مسیر هم با آن مسافرکشی می‌کنم. اگر هیبرید داشتم که مسافرکشی نمی‌کردم». ‌آبدارچی یک اداره دولتی بود که سه‌شنبه‌های بی‌خودرو، او را عاصی کرده بود و جان به لب. نانش را بریده بودند، دستش کوتاه بود و زیر لب اول و آخر دولت را به هم دوخته بود. مصداقی بود از عدم شناخت دولت از زندگی مردم و عدم تطبیق طرح روی کاغذ و اجرا در واقعیت. گویا شعاع دید دولت فراتر از مدیران بلندپایه‌اش نمی‌رود یا آنانی که توان خرید خودروی هیبرید دارند! مسعودنامه امروز پس از ماه‌ها تأخیر ارجاعی دارد به «تاریخ مبارک غازانی» از «جامع‌التواریخ» اثر رشیدالدین فضل‌الله همدانی، از برجسته‌ترین وزیران، دانشمندان، پزشکان و مورخان تاریخ ایران، در دوره حکومت ایلخانان مغول (۶۲۶ تا ۶۹۷ هجری شمسی). او نه تنها یک سیاستمدار و مدیر اصلاح‌گر بود، بلکه با تأسیس مجتمع علمی، پزشکی و دانشگاهی «ربع رشیدی» در تبریز، خدمات بی‌نظیری به علم و فرهنگ ایران و جهان کرد. رشید‌الدین فضل‌الله در کتاب تاریخ خود از قانون حق مصادره اسب برای مأموران حکومتی (اُولاغ)، یاد می‌کند که در آن زمان با نیتی عام‌المنفعه برای کمک به شبکه پستی کشور (یام) وضع شده بود. اوگتای‌قاآن در ابتدا این قانون را برای جلوگیری از ظلم مأموران وضع کرده بود! 

اما با گذشت زمان و در دهه‌های بعد (در زمان جانشینان او در ایران)، این سیستم فاسد شد؛ مأموران به اسب‌های دولتی قانع نشدند و سیستم «اولاغ» به ابزاری قانونی برای غارت اسب، قاطر و اموال مردم توسط هر فرد زورگویی تبدیل شد. مردم از ترس مأموران و عمال آنها چارپایان خود را از خانه بیرون نمی‌آوردند و این رویه‌ منجر به فلج‌شدن تجارت، خسارت به کشاورزی و ناامنی گسترده در جاده‌ها شده بود. تا اینکه غازان‌خان با یک حکم حکومتی (یرلیغ) به این فساد پایان داد.

در هر دوره‌ای از تاریخ با ایده‌هایی روبه‌رو هستیم که در ابتدای امر با نیتی خیر، اعمال شده، اما رفته‌رفته به ابزاری برای زور تبدیل شده‌اند. ممکن است آقای پزشکیان نیز بگوید این طرح، صورت پیشنهادی دارد و هیچ اجباری در کار نیست، اما در خاطر داشته باشند که حکم مستحبی حکما تا به پایین‌دست رسد، به اوجب واجبات بدل می‌شود. چنان‌که سعدی حکایت می‌کند: نوشین‌روان عادل را در شکارگاهی صید کباب کردند و نمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بستان تا رسمی نشود و ده خراب نگردد. گفتند: از این قدر چه خَلَل آید؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان اوّل اندکی بوده ‌است هر‌که آمد بر او مَزیدی کرده تا بدین غایت رسیده.

«اگر ز باغِ رعیّت مَلِک خورد سیبی

بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ»

نیز قدما توصیه کرده‌اند‌ حاکم حتی در خیال خود نیز طمع در زندگی مردم نبندد، که ظلمی است توأمان دامن‌گیر خلق‌الله و حکومت. چنان‌که در «جوامع الحکایات و لوامع الروایات» آمده است روزی قباد شکار رفته بود. بسیار بتاخت و از لشکر جدا افتاد. دو سه خیمه کهنه در میان صحرا دید. نزدیک رفت و گفت: مهمان خواهید؟ زالی برون آمد [پادشاه را نمی‌شناخت اما] عنان اسب او بگرفت و او را فرود آورد. چون نماز شام شد، ماده گاوی چند از صحرا برسیدند. زال، دخترکش را گفت: ای فرزند، برخیز مقداری شیر بدوش، تا پیش آن مهمان عزیز برم. دخترک برفت و شیر بسیار بدوشید، چنان‌که قباد را از آن عجب آمد و گفت: این جماعت به واسطه عدل ما در این صحرا نشسته‌اند، و هر روز چندین شیر از ستور می‌گیرند. اگر از یک هفته یک روز شیر به سلطان دهند، در حال ایشان هیچ خللی نیاید و خزانه را توفیر باشد. پس با خود قرار داد چون به دارالملک رسد، آن مواضعه بر رعیت دهد. چون شب بگذشت و نسیم سحر بوزید، مادر دختر را بیدار کرد که برخیز و گاو را بدوش. دختر برخاست و خواست که گاو بدوشد، فریاد کرد و گفت: ای مادر، برخیز و روی به دعا آر که پادشاه نیت ظلمی کرده است. قباد گفت: سبحان‌الله! این کودک از چه دانست که من این اندیشه کرده‌ام! پیرزن برخاست و به تضرع هرچه تمام‌تر دعا گفت. قباد پیرزن را بخواند و گفت: به چه دانستی که پادشاه اندیشه ظلم کرده است؟ گفت: هر بامداد گاو ما شیر بسیار دادی، و امروز شیر نداد و سببی دیگر حادث نشده بود، دانستیم که اثر آن است که پادشاه نیتی بد کرده است و هرگاه که پادشاه نیت ظلم کند، خدای تعالی، برکت و خیر از زمین بردارد و اثر آن به همه چیز برسد و هرگاه که پادشاه نیت خیر کند، خداوند سبحانه و تعالی چندان خیر و برکت به عالم فرستاد تا آثار آن به همه جهان برسد. قباد گفت: راست گفتی و مرا انتباهی پدید آمد. از سر آن نیت در گذشتم و آن اندیشه را فروگذاشتم.

سه‌شنبه‌های بی‌خودرو نمونه‌ای است از نقش ایوان که دولت در پی‌ آن است. تاب‌آوری مردم برای روزهای سخت‌تر نیاز به آموختن و آزمون ندارد.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.