صلح و جنگ در رباعیات خیام
درآمد. فیلسوفی که باده از جام صلح گرفت بیستوهشتم اردیبهشتماه، روز بزرگداشت عمر خیام نیشابوری است، حکیمی که در روزگار ما بیشتر با رباعیاتش شناخته میشود، ولی در زمان خویش فیلسوفی صاحبنام، ریاضیدانی مبتکر و اخترشناسی متبحر بود که کسانی را گمان بر این است که اصلاح گاهشماری ایرانی در دوره سلطان ملکشاه سلجوقی از دستاوردهای بزرگ اوست.
موسی اکرمی - استاد فلسفه
درآمد. فیلسوفی که باده از جام صلح گرفت
بیستوهشتم اردیبهشتماه، روز بزرگداشت عمر خیام نیشابوری است، حکیمی که در روزگار ما بیشتر با رباعیاتش شناخته میشود، ولی در زمان خویش فیلسوفی صاحبنام، ریاضیدانی مبتکر و اخترشناسی متبحر بود که کسانی را گمان بر این است که اصلاح گاهشماری ایرانی در دوره سلطان ملکشاه سلجوقی از دستاوردهای بزرگ اوست. خیام در عصری میزیست که در آن منازعات داخلی بر سر قدرت و خفقان فکری حاکم بر جامعه تحت نفوذ افراد متعصب، زندگی در نیشابور و دیگر شهرهای ایران را دشوار کرده بود. در چنین شرایطی، خیام به جای پرداختن به مدح سلاطین، آهنگ فلسفه و علوم عقلی کرد و در گوشهای خلوت، سرودههایی کوتاه ولی توفانی بر کاغذ آورد که برای همیشه بنیادهای خشونت را در فرهنگ ایرانی به لرزه درآورد. رباعیات خیام به جای ستایش فتوحات، مخاطب خود را به قناعت، خرسندی، رندی و شادی دردمندانه زیستن در لحظه فرا میخوانند. آیا میتوان از رباعیات خیام، فلسفهای اخلاقی درباره جنگ و صلح استخراج کرد؟ پاسخ این جستار مثبت است؛ فیلسوفی که شعرش را در ترازوی علم منطق میسنجید و از سالوس و ریا بیزار بود، ناخواسته و بهاختیار، جایگزینی برای ایدئولوژیهای جنگی و خشونتآمیز ساخته است. در این نوشته، با تکیه بر رباعیات معتبر منسوب به خیام در چهار محور به بازخوانی این فلسفه خیام میپردازم تا سرانجام به اهمیت این رباعیات و دبستان فلسفی برای ادبیات صلح معاصر و فرهنگ ضد جنگ اشاره کنم.
1. خردورزی چونان سدی در برابر ستیز و جهلپرستی
سیمای خیام در رباعیات، بیش از آنکه سیمای یک عارف وحدت وجودی یا یک لذتطلب دلباخته لذتهای نفسانی باشد، سیمای یک خردمند سرخورده از جبر و جهل است. او بهروشنی هرگونه تعصب کور و ستیزهجویی برآمده از نادانی را نکوهش میکند.
ستیز با چرخ فلک یا نظم ستمگر جهان، از دید خیام ناسودمند است. ولی آیا این به معنای تأیید انفعال و سرسپردگی است؟ خیام با باریکبینی به ما نشان میدهد که خرد نه برای جنگ با قضا، بلکه برای دریافت و لذتبردن از بودن به کار میآید. دانای نگرش خیامی کسی است که در فهم راز جهان میداند که ستیز با قوانین جهان، نمایانگر جهل است و جنگ را نیز برآمده از جهل میداند و در رویارویی با فلک اگر قدرتی همچون قدرت یزدان میداشت، نظام ستمگر جهان را برمیچید و به جایش فلکی میساخت که در آن آزاده به کام دل رسد. این آرزوی رادیکال، پیوند خرد با آزادی و صلح را نشان میدهد؛ زیرا در فلک آرمانی خیام، جایی برای جنگ و ستیز نیست.
2. نفی پیمانشکنی
یکی از ویژگیهای برجسته رباعیات خیام، نگاه طنزآمیز و گزنده او به قدرتهای دنیوی و مدعیان دروغین صلح است. او بهروشنی هر آنکس را از دین چونان ابزاری برای مشروعیتبخشیدن به جنگهای توسعهطلبانه و خونبار بهرهگیری میکند و در پوشش دین، جنگ و ستیز را توجیه میکند، هدف میگیرد و با فاشکردن ریاکاری او نشان میدهد که چنین کسی شایستگی جایگاهی را که از آن برخوردار است، ندارد. پیام او آن است که جنگ و ستیز آلودگان به دورویی هرگز مشروع نخواهد بود. او همچنین بر این باور است که پیمانشکنان نمیتوانند مدعی مشروعیت در جنگ و صلح باشند. از ناامیدی خیام نسبت به وفای به عهد بهآسانی میتوان دریافت که در جهان سیاست، دولتها به تعهدات بینالمللی پایبند نیستند و چنین است که هر جنگی با نیرنگ آغاز میشود. او وظیفه آدمی را خوشبودن میداند، نه آمادهشدن برای جنگی که با پیمانشکنی برافروخته میشود.
3. شادی و غنیمتشماری لحظات چونان بنیادی برای صلح جهانی
نوآوری رادیکال خیام، بازشناسی شادی چونان نیرویی صلحبخش است. او بهجای برانگیختن جنگاوران با نسخههای تعصبآلود، جام می را داروی التیامبخش رنج انسان میداند. بهروشنی میتوان پذیرفت که رباعیات خیام نه در پی ارضای خواهشهای نفسانی بلکه نمایانگر گونهای لذتگرایی اخلاقی است که با روح پاک آدمی و گرایش آن به زندگی شادمانه در لحظه اکنون پیوند دارد. شادمانی خیامی در برابر انسانگرایی، صلحجویی، عدالتخواهی و خردگرایی نیست، بلکه در پیوند تنگاتنگ با این فضایل اخلاقی است. خیام دستیابی به صلح را در گرو شراب نابی میداند که به یگانگی راه میبَرد، چنان که با بهرهگیری همه آدمیان از لذت مشترک انسانی، جنگ از جهان رخت برمیبندد. این همان پیامی است که باعث شد رباعیات خیام در سدههای نوزدهم و بیستم مسیحی، در میان روشنفکران و حتی سربازان اروپایی محبوبیتی شگفت پیدا کند. اثری که ادوارد فیتزجرالد با ترجمه آزاد رباعیات خیام یا الهامگیری از آنها خلق کرده بود، به خاکریزهای سربازان انگلیسی و آلمانی راه یافت، چنان که سنگرنشینان در شبهای بمباران ترانههای مقتبس از رباعیات خیام را زمزمه و حسرت صلح را در دل خود زنده میکردند.
۴. مرگآگاهی و پوچنمایی سلطهجویی؛ بازدارندگی هستیشناختی
واپسین حلقه زنجیره فلسفه ضد جنگ خیام، توجه به مرگ و بازگشتناپذیری زمان است. او با یادآوری پیوسته این نکته که ما لعبتکانیم و فلک لعبتباز، ندا میدهد که کشورگشایی را حاصلی نیست و کشتن و کشتهشدن به نام قدرت پوچ است.
یادداشت کامل را در سایت شرق بخوانید