جوانان چه می خواهند و چه باید کرد؟
این روزها اصال حس و حال گفتن و شــنیدن نیســت. چند هزار خانواده در این ســرزمین پهناور، جگرگوشه هایشان را از دست داده اند و هیچ واژه ای توان تســلی آنها را ندارد. در دل این ســوگ سنگین، با نسلی روبه رو هستیم که به شدت خشمگین است؛ جوانانی که با بغض فروخورده حرف می زنند یا ترجیح می دهند سکوت کنند. حوصله بحث ندارند، زود از کوره درمی روند و خشمشان عریان و بی پرواست.
این روزها اصال حس و حال گفتن و شــنیدن نیســت. چند هزار خانواده در این ســرزمین پهناور، جگرگوشه هایشان را از دست داده اند و هیچ واژه ای توان تســلی آنها را ندارد. در دل این ســوگ سنگین، با نسلی روبه رو هستیم که به شدت خشمگین است؛ جوانانی که با بغض فروخورده حرف می زنند یا ترجیح می دهند سکوت کنند. حوصله بحث ندارند، زود از کوره درمی روند و خشمشان عریان و بی پرواست. خشم جوانان، واقعیت انکارناپذیر امروز ایران اســت. من هیچ وقت جوانان را تا این اندازه عصبانــی ندیده بودم. آنها چه می خواهند؟ حرف دلشان چیست و چرا به این نقطه رسیده اند؟ روزهــای قبــل از انتخابات، دانشــجویان را دور خود جمــع می کردم و می گفتم تأیید صالحیت پزشکیان یک نشانه است، از اینکه حاکمیت تصمیم گرفتــه راهی برای بهبود اوضاع باز کند. می گفتم شــاید این آخرین فرصت برای تغییر مســالمت آمیز باشد. می گفتند، بارها گول خورده ایم و دیگر گول نمی خوریــم. قســم و آیه می آوردم که این بــار فرق دارد. امــا امروز همان دانشــجویان به چشــم فریبکار به من نگاه می کنند. حق با آنهاست. وقتی رئیس جمهور حتی از برداشــتن یک فیلترینگ ســاده ناتوان است و وعده ها یکی یکی دود می شود، اعتماد چگونه می تواند دوباره ساخته شود؟ خشم امروز جوانان فقط ریشــه اقتصادی ندارد، هرچند بی کاری، فقر و بی آیندگی نقشــی جدی در آن دارد. جوانی که هر روز فقیرترشــدن خود و خانواده اش را می بیند، طبیعی است که عصبانی باشد، اما مسئله فقط نان نیست. مسئله دیده نشدن است و این احساس عمیق که «هیچ کس صدای ما را نمی شنود». نسل جدید با زبانی روبه روست که با آن بیگانه است. چند روز پیش به دیدن عباس عبدی رفته بودم. درباره نقش دشمن در این وقایع حرف خوبی می زد: «کســی که ماشینش را در ســرازیری تُند پارک می کند، باید بداند که با یک تلنگر، ســرازیر خواهد شــد». وقتی بسترهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، سال هاست مستعد سقوط جامعه شده، دیگر نمی توان نقش عامل بیرونی را بهانه اصلی دانســت. دشــمن در چنین شرایطی کار خارق العاده ای نمی کند، فقط در زمینی بازی می کند که پیش تر مهیا شــده اســت. برخالف تصور رایج، بســیاری از این جوانان اساسا سیاسی نیستند و اهل بحث ایدئولوژیک هم نیســتند. نگران خشــونت علیه اموال عمومی یا حتی هواداران حکومت نیستند و متأسفانه برخی حتی نگران تمامیت ایران هم نیستند و ساده دالنه به مداخله خارجی امید بسته اند. این نگاه خطرناک اســت، اما محکوم کردن یا تحقیر این جوانان، مشکلی را حل نمی کند. باید پرسید آنها چگونه به این نقطه رسیده اند. در گفت وگوهایی که با بخشــی از جوانان خشمگین داشته ام، چند علت را برجسته یافتم. اولین ریشه عمیق خشم آنها، بی اُفقی و انسداد امید است. انسان معموال اهل حساب وکتاب است. تا وقتی روزنه ای برای اصالح وجود داشــته باشد، کمترکسی حاضر است هزینه شــورش و خشونت و بی ثباتی را بپردازد، اما البد لحظه ای فرا می رســد که جوان به این باور می رســد که سیستم نه می خواهد و نه می تواند برای او کاری کند. درست در همین نقطه اســت که امید می میرد. به قول تد رابرت گر، وقتی جوان باور کند که «فردا» بهتــر از «امروز» نخواهد بود، مرگ امید رخ می دهد و هزینه ماندن در وضع موجود از هزینه شورش بیشتر می شود. علت بعدی خشم جوانان، تحقیر است. وقتی جوان به نقطه ای می رسد که احســاس می کنــد در وضع موجــود، کرامت و هویــت او نادیده گرفته می شــود، خشمش عمیق تر می شود. فوکویاما با اشاره به مفهوم افالطونی «تیموس» (میل به دیده شــدن و احترام) می گوید، انسان حاضر است جان خود را فدا کند، اما تحقیر نشــود. اما چه بایــد کرد؟ در بلندمدت، راهی جز عبــور از فضای جنگی، توســعه پایدار و بازکردن ســاختار حکمرانی وجود نــدارد، ولی در کوتاه مدت هم می توان اقداماتی انجام داد: کاهش دوقطبی در جامعــه، تغییر لحن گفت وگوهــا، همدلی با خانواده های آســیب دیده، رسیدگی واقعی به زخم ها و مهم تر از همه، شنیدن صدای مردم. صداوسیما هنوز نمی داند چگونه با پدر و مادر این جوانان حرف بزند. رســانه رســمی بایــد از رجزخوانی فاصله بگیرد و بــه روایت های متنوع میدان بدهد. حتی اجازه دادن به به چالش کشــیدن روایت رســمی، می تواند بخشــی از طبقه متوسط سرخورده را از رادیکالیسم دور کند. جوانان خشــمگین، پاره تن ایران هستند. اگر آنها را نبینیم، اگر دردشان را نفهمیــم و اگر فقط با زبان تهدید با آنها حرف بزنیم، خشمشــان عمیق تر و خطرناک تر خواهد شد. هنوز فرصت هست، اما این فرصت بی نهایت نیست.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.