گزارشی از صدودهمین همایش جهانی اسپرانتو در قلب اروپا
مقاله پیشرو، گزیدهای است از گزارش تحلیلی و بسیار مفصل کَتی تورنتون (نویسنده و پژوهشگر آمریکایی ساکن مینیاپولیس) که در مجله «هارپرز» منتشر شده است. این مجله معتبر که از سال ۱۸۵۰ منتشر میشود، قدیمیترین ماهنامه ادبی-اجتماعی ایالات متحده است. نویسنده چنان تحت تأثیر اتمسفر انسانی، صلحجویانه و کارآمدیِ خیرهکننده زبان اسپرانتو قرار گرفته که مشاهدات خود را در قالب مقالهای با حجم نزدیک به هفت هزار کلمه (حدود ۲۰ صفحه متن تخصصی) تدوین کرده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
احمدرضا ممدوحی-رئیس اتحادیه بینالمللی مدرسین اسپرانتو: مقاله پیشرو، گزیدهای است از گزارش تحلیلی و بسیار مفصل کَتی تورنتون (نویسنده و پژوهشگر آمریکایی ساکن مینیاپولیس) که در مجله «هارپرز» منتشر شده است. این مجله معتبر که از سال ۱۸۵۰ منتشر میشود، قدیمیترین ماهنامه ادبی-اجتماعی ایالات متحده است. نویسنده چنان تحت تأثیر اتمسفر انسانی، صلحجویانه و کارآمدیِ خیرهکننده زبان اسپرانتو قرار گرفته که مشاهدات خود را در قالب مقالهای با حجم نزدیک به هفت هزار کلمه (حدود ۲۰ صفحه متن تخصصی) تدوین کرده است. او در گزارش پیشرو، تجربه حضور خود در صدودهمین همایش جهانی اسپرانتو در شهر «برنو» (جمهوری چک) را روایت میکند؛ جایی که بیش از هزار متخصص، فعال اجتماعی و دانشمند از ۶۰ کشور جهان گرد هم آمدند تا نشان دهند آرمان «تفاهم بینالمللی» از طریق یک زبان بیطرف، نه یک رؤیای دور، بلکه واقعیتی زنده و در حال گسترش است.
***
در اواخر قرن نوزدهم، دکتر ل. ل. زامنهوف، چشمپزشک بشردوست لهستانی، با یک آرمان بزرگ لرزه بر اندام مرزهای زبانی انداخت. او در فضایی رشد کرده بود که تنشهای قومی و زبانی، دیوار کینه را میان انسانها برافراشته بود. زامنهوف با نبوغی کمنظیر، زبانی را مهندسی کرد که نهتنها از نظر ساختار منطقی و زیبا بود، بلکه یادگیری آن برای هر انسانی، از هر فرهنگ و نژادی، با سرعتی باورنکردنی ممکن میشد. او میخواست «زبان مشترک جهانی» را به بشریت هدیه دهد؛ زبانی که در آن هیچکس بر دیگری برتری فرهنگی نداشته باشد. او معتقد بود اگر انسانها بتوانند بدون واسطه و در شرایطی برابر با هم سخن بگویند، صلح جهانی نه یک احتمال، بلکه یک ضرورت گریزناپذیر خواهد بود. امروز، در آستانه نیمه دوم قرن بیستویکم، نهتنها آن شعله خاموش نشده، بلکه در عصر ارتباطات دیجیتال و با حضور میلیونی کاربران در پلتفرمهایی مانند دولینگو، اسپرانتو رنسانسی شکوهند را تجربه میکند. امروز اسپرانتو فراتر از یک زبان، یک «نیروی پیشرو در دیپلماسی عمومی» است. این جامعه متشکل از نخبگان و متخصصانی جدی است؛ از حقوقدانان بینالمللی و دیپلماتها تا دانشمندان برجسته، صلحطلبان آفریقای مرکزی و کنشگران اجتماعی در قلب اروپا. این شبکه جهانی، پیوندی ناگسستنی میان انسانهایی ایجاد کرده که به دنبال جایگزینی انسانی و دموکراتیک برای سلطه زبانهای استعماری هستند. آنها اسپرانتو را زبانی برای «ارتباط واقعی» میدانند، نه صرفا ابزاری برای تحمیل فرهنگی خاص به کل جهان.
در عصر هوش مصنوعی و اپلیکیشنهای ترجمه، شاید برخی بپرسند چرا هنوز اسپرانتو؟ پاسخ در کلام پترو بالاژ، ناشر و اندیشمند برجسته اسلواک نهفته است: «اگر هدف ما صرفا خرید یک همبرگر در سفر باشد، ابزارهای دیجیتال و انگلیسیِ دستوپاشکسته کافی هستند؛ اما برای سخنگفتن از معنای زندگی، برای پیوندهای عمیق انسانی، برای صحبت فلسفی کردن و برای درک روح یک فرهنگ دیگر، ما به زبانی نیاز داریم که در آن هیچکس «میزبان» و هیچکس «میهمان» نباشد. اسپرانتو تنها فضایی است که در آن دو انسان از دو قاره متفاوت، در جایگاهی کاملا برابر با هم گفتوگو میکنند». همین «برابری زبانی» است که به روابط انسانی در این جامعه، گرما و عمقی بینظیر میبخشد.
تابستان گذشته، برای درک این حقیقت، راهی صد و دهمین همایش جهانی اسپرانتو شدم. آنچه در شهر برنو یافتم، فراتر از یک همایش علمی یا زبانی بود؛ فضایی آکنده از امید و همبستگی که در آن بیش از هزار شرکتکننده از سراسر گیتی، فقط به یک زبان با هم سخن میگفتند. در راهروهای مجلل همایش، طنین دوستانه «سالوتون!» (سلام) قطع نمیشد. در «نمایشگاه جنبش (اسپرانتو)»، که قلب تپنده همایش محسوب میشد، با غرفههای متعددی روبهرو شدم که نشان از گستره نفوذ این زبان داشت: از انجمن پزشکان و استادان دانشگاه گرفته تا فدراسیون بینالمللی راهآهنداران و سازمانهای صلحطلبی که برای رسمیشدن اسپرانتو در نهادهای بینالمللی مانند سازمان ملل و اتحادیه اروپا تلاش میکنند. نظم و سادگی اسپرانتو واقعا خیرهکننده است. این زبان با دقتی فرمولوار و منطقی طراحی شده و قواعدش هیچ استثنای آزاردهندهای ندارد. هر واژه مانند یک معادله ریاضی است که از ترکیب ریشهها و پسوندهای مشخص ساخته میشود. این مهندسی دقیق، به هر آموزندهای اجازه میدهد فقط با دانستن چندصد ریشه، هزاران واژه بسازد و مفاهیم پیچیده را بیان کند. اما این سادگی، نه از کممایگی، بلکه از نبوغ زامنهوف در برقراری «عدالت زبانی» نشئت میگیرد. او میخواست زبان را از بند پیچیدگیهای تاریخی که ابزار قدرت بودند، رها کند. آنچه او «اندیشه درونی» (Interna ideo) اسپرانتو مینامید، امروز در همایشهای جهانی بهوضوح دیده میشود: باوری عمیق به اینکه یک زبان مشترک، ساده و بیطرف، کلید اصلی صلح جهانی پایدار است.
در طول یک هفته حضور در این همایش، من در نشستهای تخصصی گوناگونی شرکت کردم که نشاندهنده پویایی علمی این جامعه بود؛ از سخنرانیهای علمی درباره آخرین دستاوردهای نجوم و تلسکوپ جیمز وب تا تحلیلهای معماری بروتالیست و جشنهای فرهنگی ملل مختلف، همگی فقط به زبان اسپرانتو برگزار میشد. برای من که فقط چند ماه از شروع یادگیریام میگذشت، شگفتآور بود که چگونه میتوانستم پیچیدهترین مفاهیم را درک کنم و با استادانی از چین، برزیل و آفریقا به بحث بنشینم. این سرعت انتقال معنا و صمیمیتی که بلافاصله ایجاد میشد، معجزهای است که فقط در اتمسفر اسپرانتو رخ میدهد.
اسپرانتو برای پیروانش، نه یک سرگرمیِ گذران، بلکه یک پروژه اخلاقی، انسانی و آیندهنگر است. اسپرانتودانان امروز بهخوبی میدانند در جهان پارهپاره و پر از سوءتفاهم ما، ساختن پلهایی براساس یک زبان آسان و بیطرف، سریعترین و مؤثرترین اقدام برای نجات بشریت و تقویت صلح است. آنها با جدیتی ستودنی نشان میدهند میتوان جهانی داشت که در آن تنوع فرهنگی حفظ شود، اما دیوارهای زبانی مانع از درک متقابل قلبها نشود. اسپرانتو امروز بیش از هر زمان دیگری میدرخشد؛ نه به عنوان بقایای یک رؤیای قدیمی، بلکه به عنوان یک مدل عملی و نقشه راهی برای قرن بیستویکم.