|

پایان پارادایم فرانسه–آفریقا

کارشناس امور بین الملل در یادداشتی نوشت: روابط فرانسه و آفریقا سال‌ها بر الگویی بنا شده بود که از دل استعمار بیرون آمد و در قالب شبکه‌ای از پیوندهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی ادامه یافت. الگویی که در آن پاریس خود را مرکز تصمیم‌گیری می‌دانست و بسیاری از دولت‌های آفریقایی در موقعیتی قرار می‌گرفتند که باید این چارچوب را بپذیرند. اما این نظم قدیمی امروز در برابر مجموعه‌ای از تحولات داخلی و بیرونی در حال فروریختن است.

پایان پارادایم فرانسه–آفریقا

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

حسین پرورش، کارشناس امور بین الملل در یادداشتی نوشت: نشست اخیر نایروبی فقط یک رویداد دیپلماتیک نبود؛ بلکه نشانه‌ای بود از جابه‌جایی آرام اما عمیق در رابطه فرانسه و آفریقا. دولت‌های غرب آفریقا و افکار عمومی این کشورها اکنون بازیگرانی‌اند که قواعد را تغییر می‌دهند و پاریس ناچار است خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد. آنچه فرو می‌ریزد یک سیاست نیست؛ یک پارادایم است.

روابط فرانسه و آفریقا سال‌ها بر الگویی بنا شده بود که از دل استعمار بیرون آمد و در قالب شبکه‌ای از پیوندهای سیاسی و اقتصادی و امنیتی ادامه یافت. الگویی که در آن پاریس خود را مرکز تصمیم‌گیری می‌دانست و بسیاری از دولت‌های آفریقایی در موقعیتی قرار می‌گرفتند که باید این چارچوب را بپذیرند. اما این نظم قدیمی امروز در برابر مجموعه‌ای از تحولات داخلی و بیرونی در حال فروریختن است. نشست اخیر نایروبی فقط یک رویداد دیپلماتیک نبود. بلکه نشانه‌ای از رابطه ای بودکه دهه‌ها بر محور پاریس تعریف می‌شد. روابط و تحولات آفریقا و فرانسه اکنون وارد مرحله‌ای تازه شده است؛ مرحله‌ای که در آن آفریقا دیگر موضوع سیاست فرانسه نیست، بلکه بازیگری است که قواعد را تغییر می‌دهد.

فرانسه سال‌ها تلاش کرد رابطه را در چارچوبی انحصاری نگه دارد؛ از پیمان‌های دفاعی تا فرانک سیفا و شبکه نخبگان نزدیک به پاریس. اما نسل جدید رهبران آفریقایی این چارچوب را نمی‌پذیرند. آن‌ها نه به دنبال قطع رابطه‌اند و نه بازگشت به گذشته. مسئله برای آن‌ها بازپس‌گیری اختیار است. این تغییر در نایروبی آشکار بود. جایی که مکرون ناچار شد از خطاهای گذشته سخن بگوید و از پایان سیاست سنتی فرانسه–آفریقا حرف بزند. اعترافی که نشان می‌دهد موازنه تغییر کرده است. جغرافیای قدرت دیگر در محور پاریس- ابیجان- داکار تعریف نمی‌شود. کنیا که هرگز مستعمره فرانسه نبود اکنون میزبان گفت‌وگویی است که معنای آن روشن است. به نظر می رسد مرکز ثقل رابطه جابه‌جا شده است.

در غرب آفریقا این تغییر، صریح‌تر و سریعتر مسیر خود را طی می کند. اما این بار ابتکار عمل در دست دولت‌های منطقه است نه پاریس. 

شوگل مایگا نخست‌وزیر پیشین مالی با حمله مستقیم به استعمار نوین فرانسه عملاً پایان نقش پاریس در امنیت منطقه را اعلام کرد. خروج نیروهای فرانسوی و جایگزینی آن‌ها با بازیگران روسی نتیجه محاسبه‌ای بود که در آن هزینه‌های سیاسی و حاکمیتی همکاری با فرانسه دیگر قابل توجیه نبود. عملیات برخان که حضور نظامی فرانسه در غرب آفریقا را درپی داشت و قرار بود امنیت بیاورد اما موفق نبود و به نماد نارضایتی عمومی تبدیل شد. این دولت‌های آفریقایی بودند که تصمیم گرفتند مسیر را تغییر داده و بازیگران جدید را وارد صحنه کنند. روسیه در چنین فضایی وارد شد. نه به عنوان قدرتی که بتواند امنیت پایدار ایجاد کند بلکه به عنوان ابزاری برای افزایش قدرت چانه‌زنی دولت‌های منطقه. مدل روسی بر خدمات امنیتی کوتاه‌مدت و عملیات رسانه‌ای استوار است. اما ظرفیت اقتصادی و فناورانه آن محدود است. برای بسیاری از دولت‌های آفریقایی، روسیه جایگزین نیست. اهرم فشار است.

در سوی دیگر، سنگال مسیر متفاوتی را دنبال می‌کند. آی‌ساتا تال سال، وزیر امور خارجه پیشین قائل به قطع رابطه نیست. از بازتعریف آن می‌گوید. سنگال به دنبال تنوع‌بخشی است. ترکیه، چین، قطر و در کنار آن‌ها فرانسه. این نگاه نه خصمانه است و نه منفعل. تلاشی است برای خروج از رابطه انحصاری و تبدیل آن به مشارکت برابر. تال سال بر همکاری‌های منطقه‌ای و نقش اتحادیه آفریقا تاکید دارد. او رابطه ویژه را کافی نمی‌داند. رابطه باید در چارچوبی گسترده‌تر و بر اساس منافع متقابل تعریف شود. این نگاه اگرچه نرم‌تر از مواضع کشورهای غرب آفریقاست اما به همان نتیجه می‌رسد؛ کاهش وابستگی و افزایش اختیار.

در این میان فشار افکار عمومی آفریقا نقشی تعیین‌کننده دارد. نسل جدیدی که خاطره استعمار را مستقیم تجربه نکرده اما پیامدهای آن را می‌بیند. این نسل، رابطه عمودی را نمی‌پذیرد و خواستار شفافیت در قراردادهای اقتصادی است. نسل فعلی خواستار اصلاح فرانک سیفا است و پایان حضور نظامی خارجی است. این مطالبات در کشورهای مختلف با شدت‌های متفاوت دیده می‌شود اما جهت آن‌ها مشترک است: بازگشت حاکمیت ملی. این بار تغییر از پایین آغاز شده و دولت‌ها ناچارند خود را با آن هماهنگ کنند.

فرانسه در برابر این تحولات با چند گزینه روبه‌رو است. تمرکز بر چند شریک محدود و قابل اعتماد. اروپایی‌سازی سیاست آفریقایی و تقسیم بار مالی و سیاسی ؛ یا پذیرش یک بازتعریف رادیکال. راه موفق ترکیبی از این‌هاست. فرانسه باید از نقش تامین‌کننده امنیت فاصله بگیرد و بر حوزه‌هایی تمرکز کند که مزیت واقعی دارد. مثل آموزش فرهنگ فناوری‌های پاک و همکاری‌های غیرامنیتی. این حوزه‌ها می‌توانند پایه یک رابطه برابر باشند. رابطه‌ای که بر گذشته تکیه نکند و بر نیازهای امروز بنا شود.

آنچه امروز در آفریقا جریان دارد صرفاً تغییر سیاست نیست؛  بازگشت اختیار است. کشورها به سرعت‌ها و روش‌های متفاوت اما با یک هدف مشترک در حال خروج از رابطه عمودی با پاریس‌ هستند. پارادایم فرانسه - آفریقا به پایان رسیده است. و واقعیت جدید ساده است: این بار آفریقاست که مسیر را تعیین می‌کند نه فرانسه.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.