خوشا باد نوشین ایرانزمین
فردوسی در اثر سترگ شاهنامه، نامهها و پیامهایی را که بین شیرویه (قباد) و پدرش خسرو پرویز ردوبدل میشود، روایت میکند. شیرویه اتهاماتی متوجه پدرش میکند که یکی از آنها، سیاست فرستادن سپاه به مرزها و دورکردن آنها از خانه و میهن است.
فردوسی در اثر سترگ شاهنامه، نامهها و پیامهایی را که بین شیرویه (قباد) و پدرش خسرو پرویز ردوبدل میشود، روایت میکند. شیرویه اتهاماتی متوجه پدرش میکند که یکی از آنها، سیاست فرستادن سپاه به مرزها و دورکردن آنها از خانه و میهن است. اشعاری که فردوسی از زبان خسرو پرویز در پاسخ به اتهامات شیرویه سروده، نمونه درخشانی از احساسات ایراندوستی و اهمیت پایداری در مقابل بیگانگان است.
که ایران چو باغی است خرم بهار/ شکفته همیشه گل کامکار
پر از نرگس و نار و سیب و بهی/ چو پالیز گردد ز مردم تهی
سِپَرغَم یکایک ز بُن برکنند/ همه شاخ نار و بهی بشکنند
سپاه و سلیحست دیوار اوی/ به پرچینش بر نیزهها خار اوی
اگر بفگنی خیره دیوار باغ/ چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ
نگر تا تو دیوار او نفگنی/ دل و پشت ایرانیان نشکنی
کزان پس بود غارت و تاختن/ خروش سواران و کین آختن
زن و کودک و بوم ایرانیان/ به اندیشه بد منه در میان
چو سالی چنین بر تو بر بگذرد/ خردمند خواند تو را بیخرد
من ایدون شنیدم که جای مِهی/ همی مردم ناسزا را دهی
چنان دان که نوشینروانِ قباد/ به اندرزنامه چنین کرد یاد
که هر کو سلیحش به دشمن دهد/ همی خویشتن را به کشتن دهد
که چون باز خواهد کش آید به کار/ بداندیش با او کند کارزار
فردوسی کشور ایران را بهمثابه باغی و بوستانی میداند که همه گونه میوه دارد، یعنی تکثر و تنوع دارد و برای نگهبانی از این باغ پرمیوه، نگهبانانی گماشته میشوند، یعنی ارتشیانی برای دفاع از کشور لازم است. خسرو پرویز میگوید اگر قدرتمندانه از کشور در مقابل دشمنانی که گرداگرد کشور را گرفتهاند دفاع نکنیم، کشور را به نابودی میکشانیم. شاید این اشعار فردوسی نمایانگر این ایده باشد که صلح و آبادانی از مسیر قدرت به دست میآید.
هرچند فردوسی بیعدالتی، درازدستی و برخورد نادرست برخی عمال حکومتی را سبب ضعف کشور میداند، اما میگوید ایرانیان هیچگاه حضور و مداخله بیگانگان را تحمل نمیکنند. اگر قدرت دفاع از کشور رو به ضعف گراید، بداندیش راه تجاوز را گشوده میبیند.
چو از هر سویی باز خوانی سپاه/ گشاده ببیند بداندیش راه
یکی دیگر از نمونههای منش و احساسات میهندوستی ایرانیان در شاهنامه، نامهای است که رستم فرخزاد در زمان جنگ با تازیان به برادرش مینویسد. این پهلوان ایرانی با «دریغ از باد نوشین ایرانزمین» به سفر مرگ میرود.
که من با سپاهی به سختی درم/ به رنج و غم و شوربختی درم
رهایی نیابم سرانجام از این/ خوشا باد نوشین ایرانزمین
میهندوستی یکی از باورهای مهم و استوار ایرانیان بوده که فردوسی در قالب زبان پهلوانان و سیاستمداران بیان کرده است. شور و شوق و سوز درونی فردوسی نسبت به سرزمین ایران، در همهجای شاهنامه تجلی مییابد. امروز هم مردم از این جنگ و تجاوز بیگانگان مانند آتش برافروختهاند و هم دلنگران سرزمین خود هستند و هم امیدوار به شکست دشمنان.
*در نوشتن این یادداشت از کتاب گفتارهای مکتوب در شاهنامه فردوسی تألیف علی نوذری استفاده شده است.