فصل خرماپزان نجف
رضا صدیق
تابستانهای نجف اشرف که شدت گرما جنونآمیز است، معروف است به فصل خرماپزان. خارکها روی نخلها پخته میشوند و رسیده. در همین سه ماه، فصل رسیدن رطب است و اوج گرما؛ میشود اواسط شهریور. اگر شالی خیس کنی و روی سرت بیندازی، پس از چند قدم راهرفتن شال خیس، خشک میشود روی سرت. شدت تابش خورشید چنان است که وصف شد، حالا این تابش آفتاب سوزان را باید گذاشت کنار شرجی هوا؛ زیرا نجف در جوار دریاچهای است به نام «بحرالنجف» که نقل است پیشترها بزرگتر از این بوده و به واسطه شطها راه به دریا میبرده است؛ حالا اما دریاچهای است که رزق مردمان ماهیگیر نجف و روستاهای اطراف را میرساند. زیباست، بسیار زیباست و وقتی از بالای دره نجف به تماشایش مینشینی، سیریناپذیر است. انتهایش وصل میشود به بیابان و در افق، گویی دریا بیابان میشود. دربارهاش مفصل باید نوشت، اما شرجی هوا نیز نازی از این دریاچه است. تابش سوزان خورشید و شرجی هوا، گرمای تابستان نجف را جنونآمیز میکند. نقل است که در ایام دور، زمانی که برقی نبوده و طلاب در نجف کسب علم دین میکردهاند، در تابستانهای نجف زندگی زیر زمین جریان داشته است. معماری خانهها چنین بوده که
هر خانه، سه سرداب در دل زمین داشته و سرداب سوم، نقطه اتصال شهر و خانهها به هم بوده است. در ولایه یا قلعه نجف یا به عبارتی همان شهر قدیم نجف که در اطراف حرم امیرالمؤمنین است، هنوز خانههای قدیمی و تاریخی باقی هستند و مردم در آنها زندگی میکنند. آثار این معماری در این خانهها هنوز مشهود است؛ با این تفاوت که سرداب سوم اکثر خانهها مسدود و با خاک پر شده است. علتش نیز این است که در زمان حکومت بعث، صدام دستور میدهد که سرداب سوم همه خانههای نجف باید مسدود شود؛ زیرا راه مخفی به دور از چشم حکومت بوده و قدرت مهارش وجود نداشته است. به همین دلیل نیز طبق این دستور همه سردابهای سوم پر میشوند از خاک و مسدود. هنوز اما ساکنان خانههای قدیمی و برخی از مردمان این خانهها، در ایام تابستان نجف و به دلیل قطع مدام برق، به سردابها پناه میبرند. مگر میشود چنین گرمایی را که گاهی تا ۵۰ درجه بالا میرود، بدون کولر تحمل کرد؟ بله، مردمان نجف و عراق، آن دسته که قدرت تهیه ژنراتور برق را ندارند، روزانه گاهی شش ساعت در بیبرقی مطلق به سر میبرند و گرما را تحمل میکنند. پیرمرد عِگال* بهسر نجفی بعد تعریف این قصهها، پکی به سیگار
القمدانش* زد و گفت نجف گرمایش گِل آدم را میپزد، پختهات میکند. بیراه نبوده که 10 قرن نجف عالم، عارف و ملا تربیت کرده؛ زیرا برای آنان که همچون پروانه دور آتش سوزان محبت امیرالمؤمنین بال میزدند، گرمای تابستان اینجا محلی از اعراب نداشت. چنین نجفنشینی کردهاند که چنان شدهاند و آنگونه ملا و بهره برده از بحر. سکوت کردم و به مضمون جملهای از هگل فکر کردم که «رنج، سبب ظهور جوهره انسان است». گویی که آن همه عالم و عارف در تاریخ قرون گذشته شیعه در نجف و این نقطه از جغرافیای هستی، چنین به شهود جوهره هستی نشستهاند.
نجف، عجب عالم عجیب و متفاوتی است. این شهر چقدر ناشناخته است!
*عگال: حلقه بندیای که روی چفیه عربی بر روی سر میگذارند و جزء سنتهای مردان عرب است.
*القمدان: سیگار سنگین عراقی، شبیه سیگار تیر خودمان.
تابستانهای نجف اشرف که شدت گرما جنونآمیز است، معروف است به فصل خرماپزان. خارکها روی نخلها پخته میشوند و رسیده. در همین سه ماه، فصل رسیدن رطب است و اوج گرما؛ میشود اواسط شهریور. اگر شالی خیس کنی و روی سرت بیندازی، پس از چند قدم راهرفتن شال خیس، خشک میشود روی سرت. شدت تابش خورشید چنان است که وصف شد، حالا این تابش آفتاب سوزان را باید گذاشت کنار شرجی هوا؛ زیرا نجف در جوار دریاچهای است به نام «بحرالنجف» که نقل است پیشترها بزرگتر از این بوده و به واسطه شطها راه به دریا میبرده است؛ حالا اما دریاچهای است که رزق مردمان ماهیگیر نجف و روستاهای اطراف را میرساند. زیباست، بسیار زیباست و وقتی از بالای دره نجف به تماشایش مینشینی، سیریناپذیر است. انتهایش وصل میشود به بیابان و در افق، گویی دریا بیابان میشود. دربارهاش مفصل باید نوشت، اما شرجی هوا نیز نازی از این دریاچه است. تابش سوزان خورشید و شرجی هوا، گرمای تابستان نجف را جنونآمیز میکند. نقل است که در ایام دور، زمانی که برقی نبوده و طلاب در نجف کسب علم دین میکردهاند، در تابستانهای نجف زندگی زیر زمین جریان داشته است. معماری خانهها چنین بوده که
هر خانه، سه سرداب در دل زمین داشته و سرداب سوم، نقطه اتصال شهر و خانهها به هم بوده است. در ولایه یا قلعه نجف یا به عبارتی همان شهر قدیم نجف که در اطراف حرم امیرالمؤمنین است، هنوز خانههای قدیمی و تاریخی باقی هستند و مردم در آنها زندگی میکنند. آثار این معماری در این خانهها هنوز مشهود است؛ با این تفاوت که سرداب سوم اکثر خانهها مسدود و با خاک پر شده است. علتش نیز این است که در زمان حکومت بعث، صدام دستور میدهد که سرداب سوم همه خانههای نجف باید مسدود شود؛ زیرا راه مخفی به دور از چشم حکومت بوده و قدرت مهارش وجود نداشته است. به همین دلیل نیز طبق این دستور همه سردابهای سوم پر میشوند از خاک و مسدود. هنوز اما ساکنان خانههای قدیمی و برخی از مردمان این خانهها، در ایام تابستان نجف و به دلیل قطع مدام برق، به سردابها پناه میبرند. مگر میشود چنین گرمایی را که گاهی تا ۵۰ درجه بالا میرود، بدون کولر تحمل کرد؟ بله، مردمان نجف و عراق، آن دسته که قدرت تهیه ژنراتور برق را ندارند، روزانه گاهی شش ساعت در بیبرقی مطلق به سر میبرند و گرما را تحمل میکنند. پیرمرد عِگال* بهسر نجفی بعد تعریف این قصهها، پکی به سیگار
القمدانش* زد و گفت نجف گرمایش گِل آدم را میپزد، پختهات میکند. بیراه نبوده که 10 قرن نجف عالم، عارف و ملا تربیت کرده؛ زیرا برای آنان که همچون پروانه دور آتش سوزان محبت امیرالمؤمنین بال میزدند، گرمای تابستان اینجا محلی از اعراب نداشت. چنین نجفنشینی کردهاند که چنان شدهاند و آنگونه ملا و بهره برده از بحر. سکوت کردم و به مضمون جملهای از هگل فکر کردم که «رنج، سبب ظهور جوهره انسان است». گویی که آن همه عالم و عارف در تاریخ قرون گذشته شیعه در نجف و این نقطه از جغرافیای هستی، چنین به شهود جوهره هستی نشستهاند.
نجف، عجب عالم عجیب و متفاوتی است. این شهر چقدر ناشناخته است!
*عگال: حلقه بندیای که روی چفیه عربی بر روی سر میگذارند و جزء سنتهای مردان عرب است.
*القمدان: سیگار سنگین عراقی، شبیه سیگار تیر خودمان.