تاريخ و ادبيات عصر غزنوي
شرق: محمد دهقانی پس از هشت كتاب عصر سامانی به سراغ عصر غزنوی رفته است كه البته این بخش هنوز كامل نشده و بهزودی كتاب «بیهقی» كه به همین عصر مربوط است، به چاپ میرسد. دهقانی عصر غزنوی را با كتاب «ابوریحان بیرونی» آغاز كرد و در ادامه این آثار منتشر شدند: ابنسینا، عنصری، فرخیسیستانی، منوچهری، ناصرخسرو و عنصری.
همانطور كه اشاره شد «ابوریحان بیرونی» نخستین كتاب عصر غزنوی این مجموعه است. دهقانی در این كتاب ابوریحان را یكی از معدود دانشمندان جهان دانسته كه با عدول از معیارهای فكری و عقیدتی حاكم بر روزگارشان، بنیادهای تازهای برای دانش بشر ایجاد كرده و زمینههای تحول آن را فراهم كردهاند. دهقانی در بخشی از مقدمهاش در این مورد نوشته است: «تیزبینی و صراحت بیان نقادانه بیرونی چنان است كه گویی با دانشمندی امروزی، در ردیف بزرگانی چون فروید و آینشتاین و راسل، سروكار داریم. او را میتوانیم نخستین هندشناس و دینپژوه و مردمشناس جهان (به همان معنایی كه امروز از این واژهها اراده میكنیم)، بدانیم؛ مردی مانند لئوناردو داوینچی كه قرنها از زمان خود پیشتر بود و به مسائلی میاندیشید كه به خاطر كمتر كسی از مردمان زمان خودش یا حتی بسیاری از انسانهای روزگاران بعد خطور میكرد. به گفته باباجان غفوروف، بیرونی چنان از روزگار خود پیشتر بود كه درخشانترین اكتشافهای او را اغلب دانشمندان زمانش درك نمیكردند. نخستین كسی بود كه به فرمولی ساده برای اندازهگیری محیط زمان دست یافت و این را محتمل میدانست كه زمین به دور خورشید بچرخد».
دهقانی همچنین به این نكته اشاره كرده كه از مجموعه نوشتههای بیرونی چنین برمیآید كه او فلاسفه و متفكرانی چون محمدبن زكریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری را از بعضی جهات اسوه خود میشمرده است.
یكی دیگر از كتابهای خواندنی عصر غزنوی در این مجموعه، كتاب «ناصرخسرو» است. ناصرخسرو یكی از چهرههای مشهور تاریخ ادبیات ایران است و یكی از مشهورترین آثار او «سفرنامه»اش است كه اهمیتی بسیار دارد. ناصرخسرو چنانچه خودش نیز گفته، اصولا مردی دیوانی و دبیرپیشه بود و «به مناسبت شغلش لابد، مثل بیهقی، نویسندگی را بر شاعری ترجیح میداد و میكوشید به رسم دبیران دربارهای غزنوی و سلجوقی در قرن پنجم، سخنان خود را تا حد امكان ساده و روشن و دور از تخیلها و تصویرپردازیهای شاعرانه بیان كند». دهقانی درباره اهمیت «سفرنامه» ناصرخسرو نوشته كه اگر تمام آثار او به جز همین یكی نابود میشدند، باز هم میتوانستیم او را به اعتبار همین یك اثر مختصر یكی از بزرگترین و هنرمندترین نویسندگان زبان فارسی به شمار آوریم: «سفرنامه راستی شاهكاری بیبدیل است و ناصرخسرو در آن همه مهارت نویسندگیاش را كه ظاهرا نتیجه سالها كار بیوقفه در دستگاه دیوانی غزنویان و سلجوقیان بوده است، به كار برده و آگاهیهای ارزشمندی از اوضاع جغرافیایی و اجتماعی و اقتصادی جهان اسلام در روزگار خودش برای ما به یادگار گذاشته است. نثر را، به شیوه دبیران، برای استدلال و
توصیف و شرح دقیق مناظر و رویدادها و شعر را برای اقناع و احتجاج و تهییج مخاطب به كار میگیرد. پس عجیب نیست كه عقاید فلسفی و كلامی خود را بیشتر در قالب نثر بیان كرده و احساسات و انتقادات دینی و سیاسیاش را به جامعه شعر درآورده است». ناصرخسرو در آغاز تا مدتی از راه مدیحهسرایی امرار معاش میكرده اما از آنجا كه احتمالا مداحی را مناسب با روحیه خود نمیدیده به حرفه دبیری روی آورده است. او به عربی هم مانند فارسی شعر میسرود و در هر دو زبان دارای دیوان بوده اگرچه امروز اثری از دیوان عربی او باقی نیست. دهقانی درباره زمانه ناصرخسرو نوشته است: «او مرد آرمانخواه پاكباختهای است كه در جامعهای عافیتاندیش و منفعل و ترسخورده و آلوده به انواع ظلم و فساد كوشیده است راهی یكسره مخالف پسند زمانه در پیش گیرد. در آستانه پیری كه نیاز به ثبات و آرامش معمولا آدمها را محافظهكارتر میكند، ناصرخسرو از زندگی بیدغدغه و آسودهای كه میتوانست در شهر آباد و زیبای بلخ و در میان خانواده و دوستانش داشته باشد، روی میگرداند و به دنبال آرمانی بلند كه نویدبخش رهایی انسان بود به دامان درهای تنگ و دورافتاده در حصار كوههایی سربهفلككشیده
پناه میبرد. چنین كسی البته، وقتی با خیل مردمان آزمند یا مرعوب روزگارش مواجه میشود، حق دارد كه بر آنها و راه و رسم بردهوارشان بشورد و خود را بسی فراتر از ایشان ببیند. ناصرخسرو را میتوان، به تعبیر امروزی، اومانیستی دانست كه انسان را مركز و محور خلقت الهی و ازاینرو صاحب آزادی و اختیار و مسئولیت كامل در قبال سرنوشتش میبیند و هیچ عذر و بهانهای را برای گریز از این آزادی و مسئولیت نمیپذیرد».
شرق: محمد دهقانی پس از هشت كتاب عصر سامانی به سراغ عصر غزنوی رفته است كه البته این بخش هنوز كامل نشده و بهزودی كتاب «بیهقی» كه به همین عصر مربوط است، به چاپ میرسد. دهقانی عصر غزنوی را با كتاب «ابوریحان بیرونی» آغاز كرد و در ادامه این آثار منتشر شدند: ابنسینا، عنصری، فرخیسیستانی، منوچهری، ناصرخسرو و عنصری.
همانطور كه اشاره شد «ابوریحان بیرونی» نخستین كتاب عصر غزنوی این مجموعه است. دهقانی در این كتاب ابوریحان را یكی از معدود دانشمندان جهان دانسته كه با عدول از معیارهای فكری و عقیدتی حاكم بر روزگارشان، بنیادهای تازهای برای دانش بشر ایجاد كرده و زمینههای تحول آن را فراهم كردهاند. دهقانی در بخشی از مقدمهاش در این مورد نوشته است: «تیزبینی و صراحت بیان نقادانه بیرونی چنان است كه گویی با دانشمندی امروزی، در ردیف بزرگانی چون فروید و آینشتاین و راسل، سروكار داریم. او را میتوانیم نخستین هندشناس و دینپژوه و مردمشناس جهان (به همان معنایی كه امروز از این واژهها اراده میكنیم)، بدانیم؛ مردی مانند لئوناردو داوینچی كه قرنها از زمان خود پیشتر بود و به مسائلی میاندیشید كه به خاطر كمتر كسی از مردمان زمان خودش یا حتی بسیاری از انسانهای روزگاران بعد خطور میكرد. به گفته باباجان غفوروف، بیرونی چنان از روزگار خود پیشتر بود كه درخشانترین اكتشافهای او را اغلب دانشمندان زمانش درك نمیكردند. نخستین كسی بود كه به فرمولی ساده برای اندازهگیری محیط زمان دست یافت و این را محتمل میدانست كه زمین به دور خورشید بچرخد».
دهقانی همچنین به این نكته اشاره كرده كه از مجموعه نوشتههای بیرونی چنین برمیآید كه او فلاسفه و متفكرانی چون محمدبن زكریای رازی و ابوالعباس ایرانشهری را از بعضی جهات اسوه خود میشمرده است.
یكی دیگر از كتابهای خواندنی عصر غزنوی در این مجموعه، كتاب «ناصرخسرو» است. ناصرخسرو یكی از چهرههای مشهور تاریخ ادبیات ایران است و یكی از مشهورترین آثار او «سفرنامه»اش است كه اهمیتی بسیار دارد. ناصرخسرو چنانچه خودش نیز گفته، اصولا مردی دیوانی و دبیرپیشه بود و «به مناسبت شغلش لابد، مثل بیهقی، نویسندگی را بر شاعری ترجیح میداد و میكوشید به رسم دبیران دربارهای غزنوی و سلجوقی در قرن پنجم، سخنان خود را تا حد امكان ساده و روشن و دور از تخیلها و تصویرپردازیهای شاعرانه بیان كند». دهقانی درباره اهمیت «سفرنامه» ناصرخسرو نوشته كه اگر تمام آثار او به جز همین یكی نابود میشدند، باز هم میتوانستیم او را به اعتبار همین یك اثر مختصر یكی از بزرگترین و هنرمندترین نویسندگان زبان فارسی به شمار آوریم: «سفرنامه راستی شاهكاری بیبدیل است و ناصرخسرو در آن همه مهارت نویسندگیاش را كه ظاهرا نتیجه سالها كار بیوقفه در دستگاه دیوانی غزنویان و سلجوقیان بوده است، به كار برده و آگاهیهای ارزشمندی از اوضاع جغرافیایی و اجتماعی و اقتصادی جهان اسلام در روزگار خودش برای ما به یادگار گذاشته است. نثر را، به شیوه دبیران، برای استدلال و
توصیف و شرح دقیق مناظر و رویدادها و شعر را برای اقناع و احتجاج و تهییج مخاطب به كار میگیرد. پس عجیب نیست كه عقاید فلسفی و كلامی خود را بیشتر در قالب نثر بیان كرده و احساسات و انتقادات دینی و سیاسیاش را به جامعه شعر درآورده است». ناصرخسرو در آغاز تا مدتی از راه مدیحهسرایی امرار معاش میكرده اما از آنجا كه احتمالا مداحی را مناسب با روحیه خود نمیدیده به حرفه دبیری روی آورده است. او به عربی هم مانند فارسی شعر میسرود و در هر دو زبان دارای دیوان بوده اگرچه امروز اثری از دیوان عربی او باقی نیست. دهقانی درباره زمانه ناصرخسرو نوشته است: «او مرد آرمانخواه پاكباختهای است كه در جامعهای عافیتاندیش و منفعل و ترسخورده و آلوده به انواع ظلم و فساد كوشیده است راهی یكسره مخالف پسند زمانه در پیش گیرد. در آستانه پیری كه نیاز به ثبات و آرامش معمولا آدمها را محافظهكارتر میكند، ناصرخسرو از زندگی بیدغدغه و آسودهای كه میتوانست در شهر آباد و زیبای بلخ و در میان خانواده و دوستانش داشته باشد، روی میگرداند و به دنبال آرمانی بلند كه نویدبخش رهایی انسان بود به دامان درهای تنگ و دورافتاده در حصار كوههایی سربهفلككشیده
پناه میبرد. چنین كسی البته، وقتی با خیل مردمان آزمند یا مرعوب روزگارش مواجه میشود، حق دارد كه بر آنها و راه و رسم بردهوارشان بشورد و خود را بسی فراتر از ایشان ببیند. ناصرخسرو را میتوان، به تعبیر امروزی، اومانیستی دانست كه انسان را مركز و محور خلقت الهی و ازاینرو صاحب آزادی و اختیار و مسئولیت كامل در قبال سرنوشتش میبیند و هیچ عذر و بهانهای را برای گریز از این آزادی و مسئولیت نمیپذیرد».