|

«جلوگیری» یا «پیشگیری»؟

اکبر قراخانی بهار 

زبان به عنوان ابرازی عام که یکی از کاربردهای آن برای تحلیل مسائل و مشکلات ماست، ثمره کار ذهن‌های بی‌شمار در زمان‌هایی متمادی است و هر واژه‌ای در آن (همان‌طور که قانون‌گذاران یا حقوق‌دانان هم تأکید می‌کنند)، «بار معنایی» خاصی دارد. مثلا در واژگان روزمره دو واژه «جلوگیری» و «پیشگیری» را داریم. یا مثلا عده‌ای می‌گویند فلان بیماری یا معضل، «سیستمیک» و عده‌ای دیگر می‌گویند «سیستماتیک» است. اگرچه از نظر عموم این واژه‌ها ممکن است تفاوت چندانی با هم نداشته باشند، از نظر عملکردی و سیاست‌گذاران می‌توانند مفاهیم متفاوتی داشته باشند. باید گفت از دید سیستمی نیز همین دو واژه «جلوگیری» و «پیشگیری» یا «سیستمیک» و «سیستماتیک» بار معنایی خاصی دارند. «جلوگیری» به مفهوم این است که اتفاقی نظیر جاری‌شدن سیل در نقاطی که مردم در آن ساکن هستند، «افتاده» است و عده‌ای می‌خواهند مثلا از گسترش آن «جلوگیری» کنند. «جلوگیری» جنبه «بالفعلی» (به عمل درآمدن) دارد. در صورتی که منظور از «پیشگیری» تدارک تمهیداتی است که اتفاق خاصی نیفتد. از این نظر، «پیشگیری» جنبه «بالقوه» (بازدارنده) دارد. حتما شنیده‌اید که عده‌ای می‌گویند مثلا «پیشگیری بهتر از درمان است». معنی این گفته آن است که قبل از پیدایش بیماری از بروز آن «پیشاپیش جلوگیری!» (پیشگیری) کنیم. حال باید پرسید اگر «پیشگیری» بر «جلوگیری» مقدم است، تمهیدات آن چیست؟ در حوزه درمان ممکن است پاسخ آن مشخص باشد، مثلا «بالابردن سطح بهداشت عمومی»، «مایه‌کوبی» و... . ولی آیا در هزاران زمینه دیگر هم که مشابه آن هستند، این فرایند را شناسایی یا به این نحوه عمل می‌کنیم؟ باید گفت در حوزه مسائل عمومی، ناکارآمدی اکثر روش‌های مورد استفاده به توجه‌نکردن به ابعاد وابستگی مشکلات به همدیگر و طبیعت سیستمی آنها برمی‌گردد. از دید سیستمی، کسی که تمهیدات خود را به منظور «پیشگیری» از وقوع رویدادی تدارک می‌بیند، «سیستمی‌تر» عمل می‌کند تا کسی که تمهیدات مشابهی را برای «جلوگیری» پس از وقوع به عمل آورد. همین‌طور در بین آنهایی که تمهیدات را برای پیشگیری تدارک می‌بینند، آنهایی سیستمی‌تر عمل می‌کنند که در عملکردهایشان بیش از «جلوگیری»، «پیشگیری» را لحاظ کرده باشند، به‌طوری که جلوگیری‌ها فقط به موارد معدود پیش‌بینی‌نشده یا خارج از سیستم در نظر گرفته‌شده از سوی آنان محدود شوند.

به عنوان مثالی دیگر، عده‌ای با یک تصمیم در جایی، هزاران نفر را «پیش از موعد» بازنشسته می‌کنند و بدون اینکه فکری شده باشد که حقوق پرداختی به آنان از چه منبعی باید تأمین شود، همه را به صندوق بازنشستگی مربوطه ارجاع می‌دهند؛ اگر بپذیریم هر صندوقی خود به منزله سیستمی است که «ورودی‌ها» و «خروجی‌ها»ی مشخصی دارد. عملکرد درست آن نیز که به صورت عمده بر اساس «پرداخت‌های بین‌نسلی» (دریافت حق بیمه از شاغلان و پرداخت حقوق به بازنشستگان) و نه درآمدهای ناشی از سرمایه‌گذاری‌های منابع، درآمد کسب می‌کرده و هزینه می‌کند، فقط در چارچوب منطقی خاص خود قابل ادامه است. در مواجهه با چنین مشکلی، مسئول آن صندوق ممکن است وادار شود تا تصمیم‌هایی خارج از چارچوب‌های منطقی یا سیستمی اتخاذ کند.
مثلا سایر مسئولان را ترغیب کند تا مثلا در فاکتورهای صادره از طریق کارخانه صنعتی ذی‌ربط، درصدی را به عنوان «عوارض» در نظر بگیرند تا از محل آن بتوانند حقوق بازنشستگان پیش‌بینی‌نشده بر اساس روال منطقی صندوق را تأمین کنند. از نظر عده‌ای این کار می‌تواند یک «ابتکار» به تمام معنی باشد، در صورتی که چنین نیست زیرا وقتی شاغلانی را بازنشسته زودرس کرده یا مثلا استخدام رسمی را محدود می‌کنیم به‌طوری که صندوق مربوطه «ورودی» کمتری داشته یا اصلا ورودی نداشته باشد، هر گونه تصمیم خارج از چارچوب‌های منطقی ورودی‌ها و خروجی‌های سیستم مربوطه نیز جنبه غیرسیستمی خواهد داشت. همچنین وقتی می‌گوییم مثلا فلان بیماری یا معضل منشأ «سیستمیک» یا «سیستماتیک» دارد، بر اساس مفاهیم سیستمی معنی و مفهوم آن می‌تواند این باشد که اولی از بعد «ساختاری» و دومی از بعد «رفتاری» مطرح شده است، زیرا تلقی سیستمی از سیستمیک «کلیت سیستم» و از سیستماتیک، «عمل‌کردن بر اساس یک قاعده معین» است. در نتیجه رفع آن بیماری یا معضل نیز به جای یک راه‌حل می‌تواند دارای چندین راه‌حل مانند «اصلاح ساختار»، «اصلاح رفتار»، «اصلاح انتظام» یا «اصلاح توأمان ساختار، رفتار و انتظام» را داشته باشد. بنابراین راه‌حل رفع آن مشکل نیز باید با توجه به همه این ابعاد تدبیر شود.

زبان به عنوان ابرازی عام که یکی از کاربردهای آن برای تحلیل مسائل و مشکلات ماست، ثمره کار ذهن‌های بی‌شمار در زمان‌هایی متمادی است و هر واژه‌ای در آن (همان‌طور که قانون‌گذاران یا حقوق‌دانان هم تأکید می‌کنند)، «بار معنایی» خاصی دارد. مثلا در واژگان روزمره دو واژه «جلوگیری» و «پیشگیری» را داریم. یا مثلا عده‌ای می‌گویند فلان بیماری یا معضل، «سیستمیک» و عده‌ای دیگر می‌گویند «سیستماتیک» است. اگرچه از نظر عموم این واژه‌ها ممکن است تفاوت چندانی با هم نداشته باشند، از نظر عملکردی و سیاست‌گذاران می‌توانند مفاهیم متفاوتی داشته باشند. باید گفت از دید سیستمی نیز همین دو واژه «جلوگیری» و «پیشگیری» یا «سیستمیک» و «سیستماتیک» بار معنایی خاصی دارند. «جلوگیری» به مفهوم این است که اتفاقی نظیر جاری‌شدن سیل در نقاطی که مردم در آن ساکن هستند، «افتاده» است و عده‌ای می‌خواهند مثلا از گسترش آن «جلوگیری» کنند. «جلوگیری» جنبه «بالفعلی» (به عمل درآمدن) دارد. در صورتی که منظور از «پیشگیری» تدارک تمهیداتی است که اتفاق خاصی نیفتد. از این نظر، «پیشگیری» جنبه «بالقوه» (بازدارنده) دارد. حتما شنیده‌اید که عده‌ای می‌گویند مثلا «پیشگیری بهتر از درمان است». معنی این گفته آن است که قبل از پیدایش بیماری از بروز آن «پیشاپیش جلوگیری!» (پیشگیری) کنیم. حال باید پرسید اگر «پیشگیری» بر «جلوگیری» مقدم است، تمهیدات آن چیست؟ در حوزه درمان ممکن است پاسخ آن مشخص باشد، مثلا «بالابردن سطح بهداشت عمومی»، «مایه‌کوبی» و... . ولی آیا در هزاران زمینه دیگر هم که مشابه آن هستند، این فرایند را شناسایی یا به این نحوه عمل می‌کنیم؟ باید گفت در حوزه مسائل عمومی، ناکارآمدی اکثر روش‌های مورد استفاده به توجه‌نکردن به ابعاد وابستگی مشکلات به همدیگر و طبیعت سیستمی آنها برمی‌گردد. از دید سیستمی، کسی که تمهیدات خود را به منظور «پیشگیری» از وقوع رویدادی تدارک می‌بیند، «سیستمی‌تر» عمل می‌کند تا کسی که تمهیدات مشابهی را برای «جلوگیری» پس از وقوع به عمل آورد. همین‌طور در بین آنهایی که تمهیدات را برای پیشگیری تدارک می‌بینند، آنهایی سیستمی‌تر عمل می‌کنند که در عملکردهایشان بیش از «جلوگیری»، «پیشگیری» را لحاظ کرده باشند، به‌طوری که جلوگیری‌ها فقط به موارد معدود پیش‌بینی‌نشده یا خارج از سیستم در نظر گرفته‌شده از سوی آنان محدود شوند.

به عنوان مثالی دیگر، عده‌ای با یک تصمیم در جایی، هزاران نفر را «پیش از موعد» بازنشسته می‌کنند و بدون اینکه فکری شده باشد که حقوق پرداختی به آنان از چه منبعی باید تأمین شود، همه را به صندوق بازنشستگی مربوطه ارجاع می‌دهند؛ اگر بپذیریم هر صندوقی خود به منزله سیستمی است که «ورودی‌ها» و «خروجی‌ها»ی مشخصی دارد. عملکرد درست آن نیز که به صورت عمده بر اساس «پرداخت‌های بین‌نسلی» (دریافت حق بیمه از شاغلان و پرداخت حقوق به بازنشستگان) و نه درآمدهای ناشی از سرمایه‌گذاری‌های منابع، درآمد کسب می‌کرده و هزینه می‌کند، فقط در چارچوب منطقی خاص خود قابل ادامه است. در مواجهه با چنین مشکلی، مسئول آن صندوق ممکن است وادار شود تا تصمیم‌هایی خارج از چارچوب‌های منطقی یا سیستمی اتخاذ کند.
مثلا سایر مسئولان را ترغیب کند تا مثلا در فاکتورهای صادره از طریق کارخانه صنعتی ذی‌ربط، درصدی را به عنوان «عوارض» در نظر بگیرند تا از محل آن بتوانند حقوق بازنشستگان پیش‌بینی‌نشده بر اساس روال منطقی صندوق را تأمین کنند. از نظر عده‌ای این کار می‌تواند یک «ابتکار» به تمام معنی باشد، در صورتی که چنین نیست زیرا وقتی شاغلانی را بازنشسته زودرس کرده یا مثلا استخدام رسمی را محدود می‌کنیم به‌طوری که صندوق مربوطه «ورودی» کمتری داشته یا اصلا ورودی نداشته باشد، هر گونه تصمیم خارج از چارچوب‌های منطقی ورودی‌ها و خروجی‌های سیستم مربوطه نیز جنبه غیرسیستمی خواهد داشت. همچنین وقتی می‌گوییم مثلا فلان بیماری یا معضل منشأ «سیستمیک» یا «سیستماتیک» دارد، بر اساس مفاهیم سیستمی معنی و مفهوم آن می‌تواند این باشد که اولی از بعد «ساختاری» و دومی از بعد «رفتاری» مطرح شده است، زیرا تلقی سیستمی از سیستمیک «کلیت سیستم» و از سیستماتیک، «عمل‌کردن بر اساس یک قاعده معین» است. در نتیجه رفع آن بیماری یا معضل نیز به جای یک راه‌حل می‌تواند دارای چندین راه‌حل مانند «اصلاح ساختار»، «اصلاح رفتار»، «اصلاح انتظام» یا «اصلاح توأمان ساختار، رفتار و انتظام» را داشته باشد. بنابراین راه‌حل رفع آن مشکل نیز باید با توجه به همه این ابعاد تدبیر شود.

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «بله» و «روبیکا» بپیوندید.