مؤمنی، واعظمهدوی و سروشمحلاتی از بهشتي گفتند
پاسخهاي متفاوت به پرسشهاي هميشگي
حسين جلالي: به مناسبت سیوهشتمین سالگرد شهادت آیتالله بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی، یکشنبه 11 تیر مراسمی برای بزرگداشت شهدای هفتم تیر در کانون توحید برگزار شد. «فرشاد مؤمنی» و «محمدرضا واعظمهدوی» دو سخنران اول این نشست بودند که به ذکر خاطراتی از شهید بهشتی بسنده کردند. سخنران اصلی این جلسه حجتالاسلام «محمد سروشمحلاتی» بود که محور بحث خود را «نقش عقل در جامعه اسلامی» قرار داد. او در بحث خود به این موضوع پرداخت که آیتالله بهشتی دیدگاه متفاوتی به نقش عقل در منظر اسلامی داشت.
چهرههای سرشناسی در این نشست حاضر شدند؛ از سیاسیون میتوان به اصلاحطلبانی مانند محمدرضا عارف، محمود صادقی، الیاس حضرتی، محسن مهرعلیزاده و مصطفی کواکبیان اشاره کرد و سرشناسترین چهره مذهبی را آیتالله فاطمینیا دانست که در انتهای این نشست خود را به جمع حضار اضافه کرد.
شخصیت شهید بهشتی حاصل زیربنای اندیشهای او بود
فرشاد مؤمنی سخنان خود را با یاد آیتالله موسویاردبیلی، مؤسس کانون توحید و معمار مسجد و مجتمع توحید و شهید بهشتی شروع کرد. مؤمنی در سخنرانی مختصر خود بیشتر بر یکدستی فکر، بیان و عمل شهید بهشتی تأکید کرد و دراینباره گفت: «هرگز حتی یک مورد تفاوت بین قول و فکر شهید بهشتی ندیدم». او به این ویژگی، خصلت دیگری هم افزود: «نکته دومی که باید گواهی بدهم این است که بین منش و رفتار ایشان قبل و بعد انقلاب تفاوتی ندیدم و فکر میکنم این مورد دوم دستنیافتنیتر باشد. این دو ویژگی بیش از هرچیزی زیربنای اندیشهای دارد».
این استاد اقتصاد در ادامه بحث خود را به امروز رساند و گفت: «ما در جامعه امروز خود با مشکلات زیادی روبهرو هستیم. اسلوب روششناختی و مبانی اندیشه شهید بهشتی معیار و مقیاسی است که میتواند به ما بفهماند کجاها دچار لغزش عملی و فکری شدهایم که امروز با این مشکلات روبهرو هستیم». مؤمنی مشکلات امروز را آسیبشناسی کرد و ادامه داد: «بسیاری از انحرافها در حیطه نظر و عمل در اداره کشور به این برمیگردد که ما اصول، مبانی و بهتعبیر شهید بهشتی «دگم»ها را به اعتبار عملزدگی و کوتهنگری دور میزنیم. این باعث میشود اعتبار اندیشهای و اعتبار عملی ما سقوط کند». او که بنا بر برنامه اعلامشده قرار بود خاطرهای از شهید بهشتی تعریف کند، میگوید: «در اوج درگیریهای جبهه خط امام و در رأس آن شهید بهشتی با طیف مجاهدین خلق (منافقين) و بنیصدر، جامعه انجمنهای اسلامی بازار و اصناف از شهید بهشتی دعوت کردند که به بازار تشریف ببرند و مبانی اقتصادی خود را بیان کنند. کسانی هم که مشوقانه مشورت میدادند به آقای بهشتی گفتند: چون الان درگیریهای سیاسی وجود دارد و ما بهشدت نیازمند به یارگیری هستیم، اگر امکان دارد شما در این زمینه [درباره
ربا که شهید بهشتی دیدگاه نسبتا سختگیرانهای داشتند] صحبت نکنید، چون امکان دارد تعدادی از یاران خود را از دست بدهیم؛ اما واکنش شهید بهشتی این بود که ما برای جمعآوری رأی جایی صحبت نمیکنیم. اگر جایی رابطه مردم و حکومت از مسیر شفافیت و صداقت فاصله بگیرد این سرآغاز انحطاط خواهد بود». مؤمنی ادامه میدهد: «شاید قاطعترین و شفافترین صحبتهای دکتر بهشتی درباره این قضیه در همان جلسه اصناف و انجمنهای بازار ارائه شد». مؤمنی این سؤال را مطرح میکند که «شاید از خودتان بپرسید شهید بهشتی چرا آنجا درباره ربا صحبت کرد؟»؛ او جواب میدهد که یکی از بزرگترین افتخارات جمهوری اسلامی در ۱۰ سال اول خود به نقل از گزارشهای بانک مرکزی این است که در سال ۱۳۶۷ (یعنی 10 سال بعد از انقلاب) ۵۴ درصد کل نقدینگی کشور بدون هیچ هزینهای سامان پیدا کرده بود و «این یک افتخار بزرگ است». او این دستاورد را حاصل «تلاشهای صادقانه و بهمعنای دقیق کلمه محتوی بر اصول اسلامی که با راهنمایی شهید بهشتی و استاد فقید مرحوم میرمصطفی عالینسب [دانست که] با صداقت و جدیت و پیگیریهای امثال مهندس موسوی دنبال میشد». او این کارنامه ارزشمند را حاصل
کوتاهنیامدن و پایبندی امثال شهید بهشتی به اصول اسلامی خود دانست.
محمدرضا واعظمهدوی: شهید بهشتی الگوی سازماندهی تشکیلاتی بود
سخنران دوم این نشست محمدرضا واعظمهدوی بود، او نیز مانند مؤمنی قرار بود خاطرهای از شهید بهشتی تعریف کند. واعظمهدوی بارزترین وجه شهید بهشتی را «انضباط تشکیلاتی، انسجام فکری و توان سازماندهی» و شهید بهشتی را «الگوی سازماندهی تشکیلاتی» دانست. محمدرضا واعظمهدوی که در دوران حیات شهید بهشتی مسئول امور اعضای استان تهران حزب جمهوری اسلامی بود، برای توضیح تأثیر شهید بهشتی در بسط کار تشکیلاتی، گفت: «عمده محتوای درس «ضرورت کار تشکیلاتی» را سخنرانیها و مطالب بیانشده از سوی شهید بهشتی تشکیل میداد». این استاد دانشکده علومپزشکی شاهد، در ادامه خاطرهای از یکی از جلسات هیئت مرکزی حزب جمهوری اسلامی نقل میکند. در آن جلسه بحث بر سر تعصب تشکیلاتی بود؛ این بحث منتهی میشود به گفتوگوی شهید بهشتی با یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی که در چه زمانی حزب باید از شخصی خارج از حزب برای کسب کرسیای دفاع کند. شهید بهشتی در جواب با احتساب مفهومی به اسم «شایستگیهای تشکیلاتی» بر این باور بود که اگر شایستگی یکی از اعضای حزب به احتساب شایستگی تشکیلاتی باز هم کمتر از شایستگی کسی از بیرون از حزب بود، باید از فرد بیرون از حزب حمایت
کرد.
واعظمهدوی ادامه داد: «برادران درگیر که در آن جلسه حضور داشتند از جمله آن برادری که عمده بحث بین او و شهید بهشتی بود میگفتند: فردی که درون تشکیلات میآید، ماهها و سالها فحش میخورد. بهخاطر شما مورد هجمه قرار میگیرد... وقتی نوبت به انتخاب فردی میرسد، شما از بیرون یکی را انتخاب میکنید؛ اینطور تشکیلات را نابود میکنید. در نهایت بعد چند رفتوبرگشت در بحث شهید بهشتی میگوید: اسلام به ما این جور دستور میدهد».
سروشمحلاتی: امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث میکنیم
سروش محلاتی بحث خود را اینگونه آغاز میکند «در طول این ۳۵ سال کم بحث از ایشان مطرح نشده است. آیا بعد از این مدت طولانی ناگفتهای از شهید بهشتی باقی مانده است؟ ما درباره این بزرگوار در دو جهت زیاد گفته و شنیدهایم؛ یکی ویژگیهای رفتاری ایشان و مطلب دومی هم که فراوان گفتهایم آرا و اندیشه او بوده است».
او بعد از طرح این بحث از مسئله خود میگوید: «ما امروز در جمهوری اسلامی سؤالات فراوانی داریم که میتوانیم این سؤالات را با بهشتی مطرح کنیم و پاسخ او را در میان آرا و افکارش پیدا کنیم». این متفکر حوزوی به چند سؤال که امروزه مطرح است اشاره کرد: «ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث میکنیم. میتوانیم از بهشتی بپرسیم چرا درهنگام بررسی قانون اساسی به اصل پنجم که رسید تأکید کرد، و این تعبیر را گفت و به تصویب رسانید و در قانون اساسی هم آورد که رهبری از آنِ فقیهی است، با این ویژگیها که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؟»
محلاتی دوباره به یک بحث روز و پاسخ بهشتی به آن اشاره میکند: «... اتفاقا از شهید بهشتی هم سؤال کردند که نظر شما در اینباره چیست؟ بالاخره گاهی ضرورتها اقتضا میکنند که با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها خود مردم وارد میدان عمل شوند... او درباره نیروهای خودسر بحث کرد و نظرش را اعلام کرد که اگر نهادی ضعیف است و وظایف قانونیاش را نمیتواند به درستی انجام دهد، آن نهاد را باید اصلاح کرد و شما اگر دلسوزی دارید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف آن اقدام صورت گیرد. اما اگر نه، فعلا راهی نیست و یک نهاد دچار توقف و رکود شده است و خود مردم مستقیم به میدان بیایند حکم این چیست؟ او فرمود اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون بهگردنگرفتن مسئولیت آن توسط یک شخص معقول نیست». محلاتی درباره پاسخهای شهید بهشتی به سؤالات امروز ما میگوید: «ما برای تکتک این سؤالات میتوانیم به این منبع مراجعه کنیم، ولی پاسخ شهید بهشتی به این پرسشها با پاسخ بقیه علمای ما متفاوت است... چرا پاسخهای شهید بهشتی با علمای دیگر فرق میکند؟ و موضوع صحبت من ریشهیابی این تقابل است... در عصر و زمانه او عالمان و متفکران بزرگی وجود داشتند اما
هیچکدام از آنها بهشتی نمیشدند... بهنظر بنده تفاوت در این بود که بهشتی نگاهش به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت بود. همه آن پاسخهای متفاوت از این مبنای متفاوت نشئت میگیرد». این نویسنده حوزوی بحث خود را ادامه میدهد: «آنچه در [علم] کلام مطرح میشود این است که عقل بشر از توانایی کافی برای روشنکردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست؛ [این] برهان نوبت عامه [است]... ابنسینا یکی از پیشگامان این استدلال است... خلاصه استدلال این است که انسان مدنیبالطبع است و بدون قانون، زندگی اجتماعی ممکن نیست... [و در آخر میگویند] انسان از فهم و درک قانونی که متناسب با صلاح او باشد برخوردار نیست. ما ناتوان هستیم پس پیامبران باید بیایند و قوانین را آنها باید ارائه کنند که سعادت دنیا و آخرت ما را تأمین کند».
او بحث خود را اینگونه ادامه میدهد: «این نقطه شروع است. یعنی با حملهکردن به عقل و توانایی آن، بحث نبوت، شریعت و وحی آغاز میشود. انگار کسی که میخواهد اثبات نبوت بکند، ابتدا پای خود را بر گلوی عقل میگذارد و میگوید تو نمیتوانی باید به سراغ منبع دیگری رفت... ما میراثی هزارساله در این زمینه داریم که محورش همین است... تفاوت بهشتی این است که این میراث هزارساله را که مبنای نیاز به وحی و ضرورت نبوت است و با تضعیف عقل آغاز میشود را قبول ندارد و بحث میکند که چرا شما میگویید عقل نمیفهمد؟... چرا عقل تشخیص ندهد. مگر انسان خوبیها و بدیها را نمیتواند تشخیص دهد. مگر خدا نفرمود: «فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها»... [بهشتی میگوید] در این استدلال شما عقل را نادیده میگیرید». سروشمحلاتی در ادامه توضیح میدهد که من در مقام اثبات، اینجا نیستم بلکه در مقام گزارش دیدگاههای آیتالله بهشتی اینجا هستم. در ادامه او قسمتی از کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» شهید بهشتی را میخواند: «در بحث نبوت معمولا مطلب با این استدلال کلامی شروع میشود که عقل ما آدمها به همهچیز نمیرسد. عقل ما کوتاه است. خدا همهچیز را میداند. قانون
بشر ناقص است، بنابراین قانون کامل را خدا باید بیاورد و زندگی را برای ما روشن بکند. این بحثها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی میکرد. آرامآرام با گسترش بحثهای اجتماعی به اشکالهایی برخورد کرده است که دیگر روشنگری گذشته را ندارد. من اصلا این طرز بیان را نمیپسندم... برای اینکه آن چیزی که همان قدم اول باید روشن شود عبارت است قدرت اندیشه و تفکر بشری. اگر شما این قدرت را باور ندارید، از کجا تشخیص میدهید چه کسی پیامبر است؟... اگر بگوید عقل بیکار است، زیر پای خودش را خالی کرده است و بنای دین فرو میریزد».
سروشمحلاتی در ادامه به بحثهای شهید بهشتی در هفتههای آخر حیات خود در برخی جلسات اشاره میکند: «عقل تشخیص میدهد، اما تشخیص عقل برای زندگی بشر تشخیص کامل و جامعی نیست. زوایایی از زندگی وجود دارد که انسان به نمیداند میرسد؟ در اینجاست که خداوند از طریق انبیا، راهنمایی را که در عقل وجود داشت تکمیل میکند. وحی نمیآید چراغ عقل را خاموش کند، [بلکه] پرتویی بر زوایای تاریک زندگی میاندازد... با این مبنا شهید بهشتی هم در فضای حوزه درگیر بود و هم در فضای دانشگاه درگیر بود».
سروشمحلاتی با نقل خاطرهای ادامه میدهد: «انجمن اسلامی پزشکان جلسهای را تشکیل داد و از دکتر بهشتی دعوت کرد حضور پیدا کند. در این جلسه، دکتر بهشتی از مخاطبان سؤال میپرسد که حق و باطل چیست؟ دو نفر از دکترها بهطور مشخص به این سؤال پاسخ میدهند. شهید لواسانی برای توضیح حق میگوید: «معیار حق و باطل و هرچیزی در هر زمانی پیغمبر، امامان و اولیای خدا هستند. هرچه آنها بگویند باطل، باطل است و هرچه را بگویند حق، حق است». افراد دیگری هم به این پرسش پاسخ میدهند. در این حین آیتالله بهشتی در سکوت به نظرات گوش میدهد تا نوبت به شهید فیاضبخش میرسد و او بحث را ادامه میدهد و رو به شهید بهشتی میگوید: «تنها راهی که ما باید به دنبال آن برویم همان راهی است که یکی از دوستان آن را پیشنهاد کرد (یعنی بحث دکتر لواسانی)، چرا شما تأیید نکردید؟» شهید بهشتی پاسخ میدهد: «من [این حرف را] قبول ندارم که تأیید نکردم. قرآن هم این روش را قبول ندارد. چون حرکت فکری انسان از وحی آغاز نمیشود، از اندیشه و خرد آغاز میشود. آقای فیاضبخش اصرار ما همین است که اسلام از زمان پیامبر شروع نمیشود، اسلام در مسیر خود با وحی برخورد میکند و ادامه
راهش با عقل و وحی (هر دو) است».
محلاتی خاطره دیگری نیز از شهید بهشتی تعریف میکند؛ اینبار مواجهه آیتالله بهشتی با طلاب. عدهای از طلاب مدرسه حقانی در مشهد جمع شده بودند. در مدرسه حقانی جریان مخالفت با شریعتی آغاز شده بود و استاد آنها آیتالله مصباح یزدی بهشدت علیه شریعتی صحبت کرده بود. این محقق حوزوی ادامه میدهد: «طلاب متن صحبتهای آیتالله مصباح را آورده بودند. شهید بهشتی میخواند و جمله به جمله جواب میداد. آیتالله مصباح اینطور نوشته بود: «اصیلترین جهت نیاز به وحی که رکن برهان نبوت را تشکیل میدهد، این است که عقل با همه تکاملش کامل نیست که راه دقیق سعادت دنیا و آخرت را نشان بدهد. اکنون در قرن بیستم هنوز بشر قادر نیست با عقل تکاملیافتهاش طرح و برنامهای برای زندگی خودش ترسیم نماید» این حرفها ادامه پیدا میکند [آیتالله مصباح به اینجا میرسد:] «کاملشدن عقل و رسیدن به حدی که بتواند صلح و سازش را در دنیا برقرار کند، امکان ندارد.» آقای بهشتی جملات را میخواند و نقد میکند که بنده اصلا این دلیل را در بحث نبوت نارسا و ضعیف اعلام کردهام. من درباره نبوت نظر دیگری دارم. محلاتی ادامه میدهد که شهید بهشتی در جواب به حرف آیتالله مصباح
که یکی از دلایل ناقصبودن عقل را عدم رسیدن به صلح در جوامع غربی بیان کرده بود گفت: «مگر ما مسلمانها که از وحی قرآنی برخورداریم در این دنیا چه {كردهايم} که حالا دیگران چه غلطی کردهاند؟ ما چه کردیم آقا؟ جنگهای ما از بین رفته؟» محلاتی نقد شهید بهشتی را ادامه میدهد که «وقتی به ما [مسلمانان] میرسد میگوییم تئوری ما درست است [اما درست] عمل نکردهایم، ولی به آنها که میرسد میگوییم تئوریتان اشکال دارد...» دغدغه شهید بهشتی اجمالا این است که ما بر ویرانههای عقل، دین را نباید قرار دهیم. این تلقی درستی نیست که فکر کنیم سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد... آقای بهشتی از این مبنا که شروع میکرد دیگر راه باز میشد».
محلاتی ادامه میدهد: «بزرگواران از گذشته میگفتند که قلمروی دین عبارت است از برنامه سعادتی برای دنیا و آخرت. یک جامعیتی در این برنامه بود. تأکید میکردند که همهچیز باید در دین، شریعت و وحی ارائه شده باشد؛ چون ما خودمان نمیتوانیم از عقل استفاده کنیم. چیزی نداریم! بهشتی این قلمرو را میشکست. آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد، اما آیا وحی همهجا حضور دارد؟ نه».
محلاتی دوباره به نوشتهها و گفتههای بهشتی رجوع میکند و میگوید: «من نمیگویم همهجا را آن نورافکن [وحی] روشن میکند» و محلاتی ادامه میدهد: «یعنی چه شما برای هرمسئله به دنبال دین میروید؟ دین مکلف به پاسخدادن به تمام سؤالات است!؟» و ادامه میدهد: «علم و دانش بشری هم قلمروی خاص خودش را دارد. گاهی شاید اینها قلمروی مشترکی هم پیدا بکنند، اما این به معنا این نیست که شما در هر مسئلهای به دنبال روایت بگردید! این اشتباه بزرگ و فاحشی است».
محلاتی از لزوم حفظ جایگاه عقل و علم میگوید و تأکید میکند: «حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد، ما مستقل از عقل نیستیم. چرا؟ چون هم در مرحله فهم این حکم شرعی و هم در مرحله اجرا و پیاده کردن نیاز به عقل داریم.» او باز به شهید بهشتی رجوع میکند و تأکیدی از ایشان را برای حضار میخواند: «من نظیر این تأکید را از هیچ یک از متفکران اسلامی ندیدهام و سراغ ندارد. پیامبران نورافکنهای قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده از عقل و فکر و تجربه بینیاز نمیکنند، هرگز. برای اینکه اگر پیغمبر تمام احکام و قوانین را برای ما بیاورد، باز اجرای قانون یک دنیا عقل و تجربه میخواهد». محلاتی سه بار تأکید میکند: «اجرای قانون یک دنیا عقل و تجربه میخواهد».
محلاتی از اندیشه و گفتههای شهید بهشتی به عمل او بازمیگردد و مثالی میزند: «سال ۵۸ علما و بزرگان نشسته بودند قانون اساسی بنویسند و یکی از مسائل این بود که باید جلوی چاپ کتب ضاله را گرفت. اصل ۲۴ قانون اساسی درباره آزادی مطبوعات و نشریات است. بهشتی در آنجا گفت «به نظر من در شرایط کنونی اعمال قهر با نشریاتی که مبارزه فکری با اسلام میکنند، سودمند نیست؛ بلکه بر حسب تجربه مضر به اسلام هم هست» و این عقل بود، نه انکار حکم الهی. آیا الان شرایط برای اجرای آن احکام امروز فراهم است؟ آیا به نتایج اجرا فکر کردهایم که به هدف نزدیکتر میشویم؟».
محلاتی در مثالی دیگر به اصل ۱۶۸ قانون اساسی اشاره میکند که تمام محاکمات جرائم سیاسی و مطبوعاتی را علنی اعلامی میکند. عدهای در زمان تصویب این اصل میگفتند باید این اجازه را به قاضی بدهیم؛ چون شرعا نمیتوانیم قاضیای را به این کار مجبور کنیم. این اشکال را به حضور هيئتمنصفه هم مطرح میکردند. محلاتی از شهید بهشتی نقل میکند که او در این اصل میایستد و میگوید «در جرائم سیاسی و مطبوعاتی اگر دادگاه علنی باشد، مانع بسیاری از مفاسد و دیکتاتوریها میشود. اگر بخواهیم غیرعلنی را حذف یا شرایطی را استثنا کنیم؛ مانند این است که اصلا چنین اصلی نداشته باشیم!».
محلاتی تأکید میکند که بزرگترین چالش امروز «چالش عقل و علم است و بس». او ادامه میدهد تا وقتی جایگاه عقل و علم مشخص نشود «هیچ مسئله دیگری تکلیفش مشخص نمیشود». این متفکر حوزوی در انتها به دعوای اشاعره و معتزله اشاره میکند و میگوید «آیا ما میخواهیم مسلک اشعریگری را دنبال بکنیم یا در مقابل آن مکتب امامیه؟ اگر مسلک اشاعره را دنبال بکنیم، از نظر جذب عوامالناس و مقدسین بسیار موفق خواهیم بود». او ادامه میدهد: «ولی مبنای کلامی این نبوده که ما اشعریمسلک نبودیم. شهید مطهری چقدر خوب در بحث امر به معروف و نهی از منکر این نکته را تذکر داده است که چرا بعضی از ما شیعیان اشعریمسلک هستیم؟».
حسين جلالي: به مناسبت سیوهشتمین سالگرد شهادت آیتالله بهشتی و اعضای حزب جمهوری اسلامی، یکشنبه 11 تیر مراسمی برای بزرگداشت شهدای هفتم تیر در کانون توحید برگزار شد. «فرشاد مؤمنی» و «محمدرضا واعظمهدوی» دو سخنران اول این نشست بودند که به ذکر خاطراتی از شهید بهشتی بسنده کردند. سخنران اصلی این جلسه حجتالاسلام «محمد سروشمحلاتی» بود که محور بحث خود را «نقش عقل در جامعه اسلامی» قرار داد. او در بحث خود به این موضوع پرداخت که آیتالله بهشتی دیدگاه متفاوتی به نقش عقل در منظر اسلامی داشت.
چهرههای سرشناسی در این نشست حاضر شدند؛ از سیاسیون میتوان به اصلاحطلبانی مانند محمدرضا عارف، محمود صادقی، الیاس حضرتی، محسن مهرعلیزاده و مصطفی کواکبیان اشاره کرد و سرشناسترین چهره مذهبی را آیتالله فاطمینیا دانست که در انتهای این نشست خود را به جمع حضار اضافه کرد.
شخصیت شهید بهشتی حاصل زیربنای اندیشهای او بود
فرشاد مؤمنی سخنان خود را با یاد آیتالله موسویاردبیلی، مؤسس کانون توحید و معمار مسجد و مجتمع توحید و شهید بهشتی شروع کرد. مؤمنی در سخنرانی مختصر خود بیشتر بر یکدستی فکر، بیان و عمل شهید بهشتی تأکید کرد و دراینباره گفت: «هرگز حتی یک مورد تفاوت بین قول و فکر شهید بهشتی ندیدم». او به این ویژگی، خصلت دیگری هم افزود: «نکته دومی که باید گواهی بدهم این است که بین منش و رفتار ایشان قبل و بعد انقلاب تفاوتی ندیدم و فکر میکنم این مورد دوم دستنیافتنیتر باشد. این دو ویژگی بیش از هرچیزی زیربنای اندیشهای دارد».
این استاد اقتصاد در ادامه بحث خود را به امروز رساند و گفت: «ما در جامعه امروز خود با مشکلات زیادی روبهرو هستیم. اسلوب روششناختی و مبانی اندیشه شهید بهشتی معیار و مقیاسی است که میتواند به ما بفهماند کجاها دچار لغزش عملی و فکری شدهایم که امروز با این مشکلات روبهرو هستیم». مؤمنی مشکلات امروز را آسیبشناسی کرد و ادامه داد: «بسیاری از انحرافها در حیطه نظر و عمل در اداره کشور به این برمیگردد که ما اصول، مبانی و بهتعبیر شهید بهشتی «دگم»ها را به اعتبار عملزدگی و کوتهنگری دور میزنیم. این باعث میشود اعتبار اندیشهای و اعتبار عملی ما سقوط کند». او که بنا بر برنامه اعلامشده قرار بود خاطرهای از شهید بهشتی تعریف کند، میگوید: «در اوج درگیریهای جبهه خط امام و در رأس آن شهید بهشتی با طیف مجاهدین خلق (منافقين) و بنیصدر، جامعه انجمنهای اسلامی بازار و اصناف از شهید بهشتی دعوت کردند که به بازار تشریف ببرند و مبانی اقتصادی خود را بیان کنند. کسانی هم که مشوقانه مشورت میدادند به آقای بهشتی گفتند: چون الان درگیریهای سیاسی وجود دارد و ما بهشدت نیازمند به یارگیری هستیم، اگر امکان دارد شما در این زمینه [درباره
ربا که شهید بهشتی دیدگاه نسبتا سختگیرانهای داشتند] صحبت نکنید، چون امکان دارد تعدادی از یاران خود را از دست بدهیم؛ اما واکنش شهید بهشتی این بود که ما برای جمعآوری رأی جایی صحبت نمیکنیم. اگر جایی رابطه مردم و حکومت از مسیر شفافیت و صداقت فاصله بگیرد این سرآغاز انحطاط خواهد بود». مؤمنی ادامه میدهد: «شاید قاطعترین و شفافترین صحبتهای دکتر بهشتی درباره این قضیه در همان جلسه اصناف و انجمنهای بازار ارائه شد». مؤمنی این سؤال را مطرح میکند که «شاید از خودتان بپرسید شهید بهشتی چرا آنجا درباره ربا صحبت کرد؟»؛ او جواب میدهد که یکی از بزرگترین افتخارات جمهوری اسلامی در ۱۰ سال اول خود به نقل از گزارشهای بانک مرکزی این است که در سال ۱۳۶۷ (یعنی 10 سال بعد از انقلاب) ۵۴ درصد کل نقدینگی کشور بدون هیچ هزینهای سامان پیدا کرده بود و «این یک افتخار بزرگ است». او این دستاورد را حاصل «تلاشهای صادقانه و بهمعنای دقیق کلمه محتوی بر اصول اسلامی که با راهنمایی شهید بهشتی و استاد فقید مرحوم میرمصطفی عالینسب [دانست که] با صداقت و جدیت و پیگیریهای امثال مهندس موسوی دنبال میشد». او این کارنامه ارزشمند را حاصل
کوتاهنیامدن و پایبندی امثال شهید بهشتی به اصول اسلامی خود دانست.
محمدرضا واعظمهدوی: شهید بهشتی الگوی سازماندهی تشکیلاتی بود
سخنران دوم این نشست محمدرضا واعظمهدوی بود، او نیز مانند مؤمنی قرار بود خاطرهای از شهید بهشتی تعریف کند. واعظمهدوی بارزترین وجه شهید بهشتی را «انضباط تشکیلاتی، انسجام فکری و توان سازماندهی» و شهید بهشتی را «الگوی سازماندهی تشکیلاتی» دانست. محمدرضا واعظمهدوی که در دوران حیات شهید بهشتی مسئول امور اعضای استان تهران حزب جمهوری اسلامی بود، برای توضیح تأثیر شهید بهشتی در بسط کار تشکیلاتی، گفت: «عمده محتوای درس «ضرورت کار تشکیلاتی» را سخنرانیها و مطالب بیانشده از سوی شهید بهشتی تشکیل میداد». این استاد دانشکده علومپزشکی شاهد، در ادامه خاطرهای از یکی از جلسات هیئت مرکزی حزب جمهوری اسلامی نقل میکند. در آن جلسه بحث بر سر تعصب تشکیلاتی بود؛ این بحث منتهی میشود به گفتوگوی شهید بهشتی با یکی دیگر از اعضای شورای مرکزی که در چه زمانی حزب باید از شخصی خارج از حزب برای کسب کرسیای دفاع کند. شهید بهشتی در جواب با احتساب مفهومی به اسم «شایستگیهای تشکیلاتی» بر این باور بود که اگر شایستگی یکی از اعضای حزب به احتساب شایستگی تشکیلاتی باز هم کمتر از شایستگی کسی از بیرون از حزب بود، باید از فرد بیرون از حزب حمایت
کرد.
واعظمهدوی ادامه داد: «برادران درگیر که در آن جلسه حضور داشتند از جمله آن برادری که عمده بحث بین او و شهید بهشتی بود میگفتند: فردی که درون تشکیلات میآید، ماهها و سالها فحش میخورد. بهخاطر شما مورد هجمه قرار میگیرد... وقتی نوبت به انتخاب فردی میرسد، شما از بیرون یکی را انتخاب میکنید؛ اینطور تشکیلات را نابود میکنید. در نهایت بعد چند رفتوبرگشت در بحث شهید بهشتی میگوید: اسلام به ما این جور دستور میدهد».
سروشمحلاتی: امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث میکنیم
سروش محلاتی بحث خود را اینگونه آغاز میکند «در طول این ۳۵ سال کم بحث از ایشان مطرح نشده است. آیا بعد از این مدت طولانی ناگفتهای از شهید بهشتی باقی مانده است؟ ما درباره این بزرگوار در دو جهت زیاد گفته و شنیدهایم؛ یکی ویژگیهای رفتاری ایشان و مطلب دومی هم که فراوان گفتهایم آرا و اندیشه او بوده است».
او بعد از طرح این بحث از مسئله خود میگوید: «ما امروز در جمهوری اسلامی سؤالات فراوانی داریم که میتوانیم این سؤالات را با بهشتی مطرح کنیم و پاسخ او را در میان آرا و افکارش پیدا کنیم». این متفکر حوزوی به چند سؤال که امروزه مطرح است اشاره کرد: «ما امروز درباره نقش مردم در حاکمیت بحث میکنیم. میتوانیم از بهشتی بپرسیم چرا درهنگام بررسی قانون اساسی به اصل پنجم که رسید تأکید کرد، و این تعبیر را گفت و به تصویب رسانید و در قانون اساسی هم آورد که رهبری از آنِ فقیهی است، با این ویژگیها که مردم او را به رهبری پذیرفته باشند؟»
محلاتی دوباره به یک بحث روز و پاسخ بهشتی به آن اشاره میکند: «... اتفاقا از شهید بهشتی هم سؤال کردند که نظر شما در اینباره چیست؟ بالاخره گاهی ضرورتها اقتضا میکنند که با توجه به عملکرد ضعیف برخی از نهادها خود مردم وارد میدان عمل شوند... او درباره نیروهای خودسر بحث کرد و نظرش را اعلام کرد که اگر نهادی ضعیف است و وظایف قانونیاش را نمیتواند به درستی انجام دهد، آن نهاد را باید اصلاح کرد و شما اگر دلسوزی دارید به کمک آن نهاد بشتابید تا در چارچوب وظایف آن اقدام صورت گیرد. اما اگر نه، فعلا راهی نیست و یک نهاد دچار توقف و رکود شده است و خود مردم مستقیم به میدان بیایند حکم این چیست؟ او فرمود اقدام بدون تشخیص صحیح و بدون بهگردنگرفتن مسئولیت آن توسط یک شخص معقول نیست». محلاتی درباره پاسخهای شهید بهشتی به سؤالات امروز ما میگوید: «ما برای تکتک این سؤالات میتوانیم به این منبع مراجعه کنیم، ولی پاسخ شهید بهشتی به این پرسشها با پاسخ بقیه علمای ما متفاوت است... چرا پاسخهای شهید بهشتی با علمای دیگر فرق میکند؟ و موضوع صحبت من ریشهیابی این تقابل است... در عصر و زمانه او عالمان و متفکران بزرگی وجود داشتند اما
هیچکدام از آنها بهشتی نمیشدند... بهنظر بنده تفاوت در این بود که بهشتی نگاهش به جایگاه عقل در جامعه اسلامی متفاوت بود. همه آن پاسخهای متفاوت از این مبنای متفاوت نشئت میگیرد». این نویسنده حوزوی بحث خود را ادامه میدهد: «آنچه در [علم] کلام مطرح میشود این است که عقل بشر از توانایی کافی برای روشنکردن راه و مسیر زندگی انسان برخوردار نیست؛ [این] برهان نوبت عامه [است]... ابنسینا یکی از پیشگامان این استدلال است... خلاصه استدلال این است که انسان مدنیبالطبع است و بدون قانون، زندگی اجتماعی ممکن نیست... [و در آخر میگویند] انسان از فهم و درک قانونی که متناسب با صلاح او باشد برخوردار نیست. ما ناتوان هستیم پس پیامبران باید بیایند و قوانین را آنها باید ارائه کنند که سعادت دنیا و آخرت ما را تأمین کند».
او بحث خود را اینگونه ادامه میدهد: «این نقطه شروع است. یعنی با حملهکردن به عقل و توانایی آن، بحث نبوت، شریعت و وحی آغاز میشود. انگار کسی که میخواهد اثبات نبوت بکند، ابتدا پای خود را بر گلوی عقل میگذارد و میگوید تو نمیتوانی باید به سراغ منبع دیگری رفت... ما میراثی هزارساله در این زمینه داریم که محورش همین است... تفاوت بهشتی این است که این میراث هزارساله را که مبنای نیاز به وحی و ضرورت نبوت است و با تضعیف عقل آغاز میشود را قبول ندارد و بحث میکند که چرا شما میگویید عقل نمیفهمد؟... چرا عقل تشخیص ندهد. مگر انسان خوبیها و بدیها را نمیتواند تشخیص دهد. مگر خدا نفرمود: «فَأَلهَمَها فُجُورَها وَ تَقواها»... [بهشتی میگوید] در این استدلال شما عقل را نادیده میگیرید». سروشمحلاتی در ادامه توضیح میدهد که من در مقام اثبات، اینجا نیستم بلکه در مقام گزارش دیدگاههای آیتالله بهشتی اینجا هستم. در ادامه او قسمتی از کتاب «پیامبری از نگاه دیگر» شهید بهشتی را میخواند: «در بحث نبوت معمولا مطلب با این استدلال کلامی شروع میشود که عقل ما آدمها به همهچیز نمیرسد. عقل ما کوتاه است. خدا همهچیز را میداند. قانون
بشر ناقص است، بنابراین قانون کامل را خدا باید بیاورد و زندگی را برای ما روشن بکند. این بحثها تا چندین قرن ذهن پژوهشگران را روشن و قلب آنها را راضی میکرد. آرامآرام با گسترش بحثهای اجتماعی به اشکالهایی برخورد کرده است که دیگر روشنگری گذشته را ندارد. من اصلا این طرز بیان را نمیپسندم... برای اینکه آن چیزی که همان قدم اول باید روشن شود عبارت است قدرت اندیشه و تفکر بشری. اگر شما این قدرت را باور ندارید، از کجا تشخیص میدهید چه کسی پیامبر است؟... اگر بگوید عقل بیکار است، زیر پای خودش را خالی کرده است و بنای دین فرو میریزد».
سروشمحلاتی در ادامه به بحثهای شهید بهشتی در هفتههای آخر حیات خود در برخی جلسات اشاره میکند: «عقل تشخیص میدهد، اما تشخیص عقل برای زندگی بشر تشخیص کامل و جامعی نیست. زوایایی از زندگی وجود دارد که انسان به نمیداند میرسد؟ در اینجاست که خداوند از طریق انبیا، راهنمایی را که در عقل وجود داشت تکمیل میکند. وحی نمیآید چراغ عقل را خاموش کند، [بلکه] پرتویی بر زوایای تاریک زندگی میاندازد... با این مبنا شهید بهشتی هم در فضای حوزه درگیر بود و هم در فضای دانشگاه درگیر بود».
سروشمحلاتی با نقل خاطرهای ادامه میدهد: «انجمن اسلامی پزشکان جلسهای را تشکیل داد و از دکتر بهشتی دعوت کرد حضور پیدا کند. در این جلسه، دکتر بهشتی از مخاطبان سؤال میپرسد که حق و باطل چیست؟ دو نفر از دکترها بهطور مشخص به این سؤال پاسخ میدهند. شهید لواسانی برای توضیح حق میگوید: «معیار حق و باطل و هرچیزی در هر زمانی پیغمبر، امامان و اولیای خدا هستند. هرچه آنها بگویند باطل، باطل است و هرچه را بگویند حق، حق است». افراد دیگری هم به این پرسش پاسخ میدهند. در این حین آیتالله بهشتی در سکوت به نظرات گوش میدهد تا نوبت به شهید فیاضبخش میرسد و او بحث را ادامه میدهد و رو به شهید بهشتی میگوید: «تنها راهی که ما باید به دنبال آن برویم همان راهی است که یکی از دوستان آن را پیشنهاد کرد (یعنی بحث دکتر لواسانی)، چرا شما تأیید نکردید؟» شهید بهشتی پاسخ میدهد: «من [این حرف را] قبول ندارم که تأیید نکردم. قرآن هم این روش را قبول ندارد. چون حرکت فکری انسان از وحی آغاز نمیشود، از اندیشه و خرد آغاز میشود. آقای فیاضبخش اصرار ما همین است که اسلام از زمان پیامبر شروع نمیشود، اسلام در مسیر خود با وحی برخورد میکند و ادامه
راهش با عقل و وحی (هر دو) است».
محلاتی خاطره دیگری نیز از شهید بهشتی تعریف میکند؛ اینبار مواجهه آیتالله بهشتی با طلاب. عدهای از طلاب مدرسه حقانی در مشهد جمع شده بودند. در مدرسه حقانی جریان مخالفت با شریعتی آغاز شده بود و استاد آنها آیتالله مصباح یزدی بهشدت علیه شریعتی صحبت کرده بود. این محقق حوزوی ادامه میدهد: «طلاب متن صحبتهای آیتالله مصباح را آورده بودند. شهید بهشتی میخواند و جمله به جمله جواب میداد. آیتالله مصباح اینطور نوشته بود: «اصیلترین جهت نیاز به وحی که رکن برهان نبوت را تشکیل میدهد، این است که عقل با همه تکاملش کامل نیست که راه دقیق سعادت دنیا و آخرت را نشان بدهد. اکنون در قرن بیستم هنوز بشر قادر نیست با عقل تکاملیافتهاش طرح و برنامهای برای زندگی خودش ترسیم نماید» این حرفها ادامه پیدا میکند [آیتالله مصباح به اینجا میرسد:] «کاملشدن عقل و رسیدن به حدی که بتواند صلح و سازش را در دنیا برقرار کند، امکان ندارد.» آقای بهشتی جملات را میخواند و نقد میکند که بنده اصلا این دلیل را در بحث نبوت نارسا و ضعیف اعلام کردهام. من درباره نبوت نظر دیگری دارم. محلاتی ادامه میدهد که شهید بهشتی در جواب به حرف آیتالله مصباح
که یکی از دلایل ناقصبودن عقل را عدم رسیدن به صلح در جوامع غربی بیان کرده بود گفت: «مگر ما مسلمانها که از وحی قرآنی برخورداریم در این دنیا چه {كردهايم} که حالا دیگران چه غلطی کردهاند؟ ما چه کردیم آقا؟ جنگهای ما از بین رفته؟» محلاتی نقد شهید بهشتی را ادامه میدهد که «وقتی به ما [مسلمانان] میرسد میگوییم تئوری ما درست است [اما درست] عمل نکردهایم، ولی به آنها که میرسد میگوییم تئوریتان اشکال دارد...» دغدغه شهید بهشتی اجمالا این است که ما بر ویرانههای عقل، دین را نباید قرار دهیم. این تلقی درستی نیست که فکر کنیم سهمی برای عقل در جامعه دینی وجود ندارد... آقای بهشتی از این مبنا که شروع میکرد دیگر راه باز میشد».
محلاتی ادامه میدهد: «بزرگواران از گذشته میگفتند که قلمروی دین عبارت است از برنامه سعادتی برای دنیا و آخرت. یک جامعیتی در این برنامه بود. تأکید میکردند که همهچیز باید در دین، شریعت و وحی ارائه شده باشد؛ چون ما خودمان نمیتوانیم از عقل استفاده کنیم. چیزی نداریم! بهشتی این قلمرو را میشکست. آنجا که وحی حضور دارد، اعتبار دارد، اما آیا وحی همهجا حضور دارد؟ نه».
محلاتی دوباره به نوشتهها و گفتههای بهشتی رجوع میکند و میگوید: «من نمیگویم همهجا را آن نورافکن [وحی] روشن میکند» و محلاتی ادامه میدهد: «یعنی چه شما برای هرمسئله به دنبال دین میروید؟ دین مکلف به پاسخدادن به تمام سؤالات است!؟» و ادامه میدهد: «علم و دانش بشری هم قلمروی خاص خودش را دارد. گاهی شاید اینها قلمروی مشترکی هم پیدا بکنند، اما این به معنا این نیست که شما در هر مسئلهای به دنبال روایت بگردید! این اشتباه بزرگ و فاحشی است».
محلاتی از لزوم حفظ جایگاه عقل و علم میگوید و تأکید میکند: «حتی در مواردی که حکم شرع وجود دارد، ما مستقل از عقل نیستیم. چرا؟ چون هم در مرحله فهم این حکم شرعی و هم در مرحله اجرا و پیاده کردن نیاز به عقل داریم.» او باز به شهید بهشتی رجوع میکند و تأکیدی از ایشان را برای حضار میخواند: «من نظیر این تأکید را از هیچ یک از متفکران اسلامی ندیدهام و سراغ ندارد. پیامبران نورافکنهای قوی برای زندگی هستند که بشر را از استفاده از عقل و فکر و تجربه بینیاز نمیکنند، هرگز. برای اینکه اگر پیغمبر تمام احکام و قوانین را برای ما بیاورد، باز اجرای قانون یک دنیا عقل و تجربه میخواهد». محلاتی سه بار تأکید میکند: «اجرای قانون یک دنیا عقل و تجربه میخواهد».
محلاتی از اندیشه و گفتههای شهید بهشتی به عمل او بازمیگردد و مثالی میزند: «سال ۵۸ علما و بزرگان نشسته بودند قانون اساسی بنویسند و یکی از مسائل این بود که باید جلوی چاپ کتب ضاله را گرفت. اصل ۲۴ قانون اساسی درباره آزادی مطبوعات و نشریات است. بهشتی در آنجا گفت «به نظر من در شرایط کنونی اعمال قهر با نشریاتی که مبارزه فکری با اسلام میکنند، سودمند نیست؛ بلکه بر حسب تجربه مضر به اسلام هم هست» و این عقل بود، نه انکار حکم الهی. آیا الان شرایط برای اجرای آن احکام امروز فراهم است؟ آیا به نتایج اجرا فکر کردهایم که به هدف نزدیکتر میشویم؟».
محلاتی در مثالی دیگر به اصل ۱۶۸ قانون اساسی اشاره میکند که تمام محاکمات جرائم سیاسی و مطبوعاتی را علنی اعلامی میکند. عدهای در زمان تصویب این اصل میگفتند باید این اجازه را به قاضی بدهیم؛ چون شرعا نمیتوانیم قاضیای را به این کار مجبور کنیم. این اشکال را به حضور هيئتمنصفه هم مطرح میکردند. محلاتی از شهید بهشتی نقل میکند که او در این اصل میایستد و میگوید «در جرائم سیاسی و مطبوعاتی اگر دادگاه علنی باشد، مانع بسیاری از مفاسد و دیکتاتوریها میشود. اگر بخواهیم غیرعلنی را حذف یا شرایطی را استثنا کنیم؛ مانند این است که اصلا چنین اصلی نداشته باشیم!».
محلاتی تأکید میکند که بزرگترین چالش امروز «چالش عقل و علم است و بس». او ادامه میدهد تا وقتی جایگاه عقل و علم مشخص نشود «هیچ مسئله دیگری تکلیفش مشخص نمیشود». این متفکر حوزوی در انتها به دعوای اشاعره و معتزله اشاره میکند و میگوید «آیا ما میخواهیم مسلک اشعریگری را دنبال بکنیم یا در مقابل آن مکتب امامیه؟ اگر مسلک اشاعره را دنبال بکنیم، از نظر جذب عوامالناس و مقدسین بسیار موفق خواهیم بود». او ادامه میدهد: «ولی مبنای کلامی این نبوده که ما اشعریمسلک نبودیم. شهید مطهری چقدر خوب در بحث امر به معروف و نهی از منکر این نکته را تذکر داده است که چرا بعضی از ما شیعیان اشعریمسلک هستیم؟».