|

امسال چند کودک پشت درِ مدرسه ماندند؟

من معلم هستم. هر‌ساله وقتی ماه «مهر» می‌رسد و بچه‌ها را با کیف و کفش همراه با شوق یادگیری در مدرسه می‌بینم، یک سؤال ساده اما مهم در ذهنم شکل می‌گیرد: آیا همه کودکان این سرزمین فرصت نشستن پشت نیمکت مدرسه را دارند؟

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شهناز رمارم: من معلم هستم. هر‌ساله وقتی ماه «مهر» می‌رسد و بچه‌ها را با کیف و کفش همراه با شوق یادگیری در مدرسه می‌بینم، یک سؤال ساده اما مهم در ذهنم شکل می‌گیرد: آیا همه کودکان این سرزمین فرصت نشستن پشت نیمکت مدرسه را دارند؟

واقعیت این است که هنوز پاسخ، «بله» نیست. بر‌ اساس آمارهای منتشرشده، در سال تحصیلی  ۱۴۰۲–۱۴۰۳ حدود ۹۹۲‌هزار‌و ۳۲۱ کودک در سن مدرسه از تحصیل بازمانده‌اند؛ ۱۹۲‌هزار‌و ۹۹۲ نفر در سن ابتدایی، ۲۱۳‌هزار‌و ۷۲۲ نفر در متوسطه اول و ۵۸۵‌هزار‌و ۶۰۷ نفر در سن متوسطه دوم. در سال‌های ۱۴۰۳–۱۴۰۴ و ۱۴۰۴–۱۴۰۵ نیز به‌ ترتیب حدود ۱۶۸‌هزار‌و ۸۸۱‌ و ۱۴۸‌هزار‌و ۵۰۵ کودک در سن ابتدایی به‌عنوان بازمانده از تحصیل گزارش شده‌اند. پیام این آمار روشن است: هنوز کودکانی هستند که پشت درِ مدرسه جا مانده‌اند.

گاهی فقر، مشکلات خانوادگی و کار کودک و گاهی دشواری دسترسی به مدرسه، کودکی را از کلاس و کتاب جدا می‌کند. برای خانواده‌ای که دخل‌و‌خرجش با هم نمی‌خواند، حتی هزینه رفت‌وآمد و لوازم مدرسه هم می‌تواند به مانعی جدی تبدیل شود. اما نگرانی یک معلم فقط کودکانی نیست که اصلا به مدرسه نمی‌آیند؛ زیرا گاهی دانش‌آموز در کلاس نشسته اما شرایط لازم برای یادگیری را ندارد. بدیهی است وقتی بیش از شش هزار کلاس با تراکم جمعیت بالای ۴۰ دانش‌آموز گزارش می‌شود، باید پرسید معلم چگونه می‌تواند فرصت کافی برای دیدن، شنیدن و آموزش تک‌تک بچه‌ها داشته باشد؟

حق کودک فقط ورود به مدرسه نیست؛ حق او یادگیری باکیفیت است. اما آموزش باکیفیت چیست؟

از نگاه یک معلم، آموزش باکیفیت یعنی دانش‌آموز فقط روی نیمکت ننشیند، بلکه در مسیر تعلیم و تربیت و مهارت‌آموزی استعدادهایش شکفته شود؛ یعنی معلم فرصت کافی برای آموزش و توجه به تفاوت‌های یادگیری دانش‌آموزان داشته باشد؛ یعنی آمار دانش‌آموزی کلاس بیش از ظرفیت نباشد، مدرسه از فضای آموزشی و امکانات مناسب برخوردار باشد، محتوای آموزشی به‌روز و قابل فهم باشد و هر کودک، فارغ از محل زندگی و توان اقتصادی خانواده، به ابزارهای لازم برای یادگیری دسترسی داشته باشد.

آموزش باکیفیت یعنی دانش‌آموز ضعیف‌تر در کلاس گم نشود و هیچ کودکی به دلیل فقر، محل زندگی یا کمبود امکانات، از فرصت رشد عقب نماند.

قانون اساسی نیز پشتوانه این نگاه است. اصل ۳۰ دولت را مکلف به فراهم‌کردن آموزش و پرورش رایگان تا پایان دوره متوسطه کرده و اصل ۳ بر آموزش و پرورش رایگان برای همه و ایجاد فرصت‌های آموزشی تأکید دارد. اصل ۴۳ نیز آموزش و پرورش را در شمار نیازهای اساسی جامعه قرار داده است. از مجموع این اصول می‌توان استنباط کرد که دسترسی عمومی و عادلانه به آموزش، صرفا یک خدمت اداری نیست؛ یک مسئولیت عمومی و حاکمیتی است.

از سوی دیگر، اصول ۱۹ و ۲۰ قانون اساسی بر برخورداری برابر مردم از حقوق و حمایت یکسان قانون تأکید دارند. در حوزه آموزش نیز عدالت یعنی کیفیت یادگیری نباید به محل تولد، محله، وضعیت اقتصادی خانواده یا امکانات منطقه وابسته باشد.

پیشنهاد عملی من به‌عنوان یک معلم، توسعه جدی آموزش مجازی و آموزش از راه دور برای کودکانی است که به هر دلیل امکان حضور مستمر در مدرسه را ندارند.

کشور می‌تواند یک بستر آموزشی ملی، رایگان و استاندارد برای کودکان و نوجوانان فراهم کند؛ بستری که دانش‌آموز بتواند به محتوای درسی، کلاس‌های مجازی و ارتباط آموزشی با معلم دسترسی داشته باشد. در کنار آن، دسترسی کودکان و نوجوانان در سراسر کشور به اینترنت ملی، امن و متناسب با نیازهای آموزشی آنان باید جدی گرفته شود؛ به‌ویژه در روستاها، مناطق محروم و حاشیه شهرها و برای خانواده‌هایی که توان تأمین هزینه اینترنت یا تجهیزات آموزشی را ندارند. کلاس‌های مجازی می‌تواند کمک شایانی به یادگیری دانش‌آموزان بکند.

اگر دانش‌آموزی به مدرسه دسترسی ندارد، نباید آموزش از او فاصله بگیرد. اگر کلاس بیش از ظرفیت استاندارد دانش‌آموز دارد، فناوری می‌تواند بخشی از فشار آموزشی را کاهش دهد. و اگر کودکی مدتی از کلاس حضوری دور می‌ماند، نباید از مسیر یادگیری خارج شود؛ زیرا کودکانی که از تحصیل بازمی‌مانند، فقط اعداد یک گزارش آماری نیستند، بلکه هزاران فرصت انسانی از‌دست‌رفته‌اند.

بیاییم در آغاز هر سال تحصیلی فقط نپرسیم چند میلیون دانش‌آموز وارد مدرسه شدند؛ بپرسیم چند کودک هنوز پشت درِ مدرسه مانده‌اند و برای بازگرداندن هرکدام چه کرده‌ایم؟

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.