افغانستان؛ از میزبانی پرهزینه تا مطالبهگری مسئولانه
تحولات اخیر افغانستان، بهویژه گزارشهای مربوط به سلب مالکیت، تخلیه اجباری، محدودسازی نهادهای مذهبی و اجتماعی و فشار بر جوامع شیعه و هزاره، صرفا مجموعهای از اختلافات محلی یا اداری نیست. کنار هم قراردادن این رخدادها با سابقه چندساله جابهجایی اجباری، تصرف زمین و محدودسازی حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی، ضرورت بررسی احتمال وجود یک الگوی فشار چندوجهی و ساختاری را مطرح میکند. برای ایران، مسئله از این نیز فراتر است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
تحولات اخیر افغانستان، بهویژه گزارشهای مربوط به سلب مالکیت، تخلیه اجباری، محدودسازی نهادهای مذهبی و اجتماعی و فشار بر جوامع شیعه و هزاره، صرفا مجموعهای از اختلافات محلی یا اداری نیست. کنار هم قراردادن این رخدادها با سابقه چندساله جابهجایی اجباری، تصرف زمین و محدودسازی حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی، ضرورت بررسی احتمال وجود یک الگوی فشار چندوجهی و ساختاری را مطرح میکند. برای ایران، مسئله از این نیز فراتر است.
ایران طی دههها یکی از اصلیترین پذیرندگان سرریزهای انسانی بحران افغانستان بوده و هزینههای اجتماعی، اقتصادی، امنیتی و انسانی آن را تحمل کرده است. بنابراین، ایران اگرچه مالک یا صاحب حاکمیت بر افغانستان نیست، اما به عنوان کشوری که مستقیما از بیثباتی افغانستان متأثر شده و بخش مهمی از هزینههای آن را پرداخته است، صاحب سهم در امنیت، ثبات و آینده انسانی منطقه و صاحب حق مطالبهگری مسئولانه است. اما یک تناقض اساسی وجود دارد: چگونه میتوان از صیانت از حقوق مردم افغانستان سخن گفت، در حالی که روابط سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک ایران با حاکمیت طالبان نیز در مسیر تعامل و گسترش قرار دارد؟ پاسخ، نه قطع رابطه است و نه سکوت، بلکه تعامل مشروط، مطالبهگری صریح و قاطعیت هوشمند است.
۱. مسئله فقط زمین نیست
گزارشهای اخیر درباره شهرک امید سبز در غرب کابل و برخی مناطق دیگر، در کنار گزارشهای پیشین درباره تخلیه یا تصرف املاک متعلق به هزارهها و شیعیان، باید با حساسیت بیشتری بررسی شود. اگر زمین و مسکن از یک جامعه گرفته شود، موضوع صرفا یک دعوای مالکیت نیست. زمین، پایه زیست اجتماعی، سرمایه خانوادگی، امنیت اقتصادی و استمرار حضور یک جامعه در سرزمین خود است. از همین رو، سلب مالکیت گسترده، در صورت اثبات هدفمندبودن، میتواند آثار جمعیتی و امنیت انسانی داشته باشد. گزارشهای حقوقبشری در سالهای گذشته نیز موارد متعددی از اخراج اجباری هزارهها، مصادره یا بازتوزیع زمین و اعمال فشار بر جوامع شیعه را ثبت کردهاند. این سوابق، ضرورت راستیآزمایی مستقل و مستندسازی دقیق رخدادهای جدید را دوچندان میکند.
۲. فشار بر «نهاد» از فشار بر «فرد» مهمتر است
تعطیلی یا محدودسازی رسانهها، مراکز آموزشی و مذهبی، فشار بر نهادهای اجتماعی و بازداشت چهرههای مذهبی و مدنی، اگر بهصورت مستمر و هماهنگ رخ دهد، معنایی فراتر از برخورد موردی پیدا میکند. در چنین شرایطی، مسئله فقط امنیت یک فرد نیست؛ ظرفیت یک جامعه برای نمایندگی، سازمانیابی و دفاع از حقوق خود تضعیف میشود. گزارشهای اخیر درباره حوزه علمیه خاتمالنبیین، نهادهای مرتبط با جامعه شیعه و هزاره و رسانههای فارسیزبان، از این منظر باید در یک پازل واحد و البته با تفکیک دقیق «خبر تأییدشده»، «ادعا» و «تحلیل» بررسی شوند.
۳. مسئله برای ایران فقط شیعه و هزاره نیست
درک مسئله صرفا از دریچه مذهبی یا قومی، دامنه موضوع را محدود میکند. آنچه در افغانستان در معرض فشار قرار میگیرد، در برخی موارد با جغرافیای انسانی، زبان فارسی، میراث فرهنگی، شبکههای اجتماعی و پیوندهای تاریخی ایران و افغانستان نیز ارتباط پیدا میکند. از این منظر، صیانت از حقوق فارسیزبانان و جوامع تاریخی افغانستان نباید به معنای مداخله در امور داخلی آن کشور یا حمایت از یک قوم علیه قوم دیگر تلقی شود. سیاست مطلوب ایران باید بر یک اصل استوار باشد: حقوق برابر شهروندی، امنیت انسانی، حق مالکیت، حق آموزش، حق عبادت و حق مشارکت اجتماعی برای همه مردم افغانستان. این رویکرد، هم از نظر اخلاقی و هم از نظر دیپلماتیک، جایگاه ایران را تقویت میکند.
۴. پارادوکس سیاست ایران و طالبان
واقعیت این است که ایران و طالبان در سالهای اخیر وارد یک رابطه صرفا تقابلی نبودهاند. مسائل مرزی، آب، تجارت، مهاجرت، امنیت، مبارزه با قاچاق و منافع اقتصادی، ضرورت تعامل تهران و کابل را ایجاد کرده است. این تعامل فینفسه نهتنها اشکالی ندارد، بلکه برای تأمین منافع ملی ایران ضروری است. مشکل از جایی آغاز میشود که تعامل با حاکمیت افغانستان به سکوت در برابر نقض حقوق جوامع افغانستان تعبیر شود. ایران نباید میان «رابطه با حکومت» و «دفاع از مردم» یکی را انتخاب کند. اتفاقا دیپلماسی مؤثر باید بتواند این دو را همزمان پیش ببرد: تعامل با حاکمیت برای تأمین منافع ایران؛ مطالبهگری از حاکمیت برای صیانت از حقوق مردم. این همان نقطهای است که مفهوم «قاطعیت هوشمند» معنا پیدا میکند.
۵. ایران هزینه داده است، بنابراین حق مطالبهگری دارد
ایران در دورههای مختلف، مقصد بخش بزرگی از جمعیت راندهشده از افغانستان بوده است؛ انسانهایی که نتیجه جنگ، اشغال، فروپاشی سیاسی، ناامنی و افراطگرایی بودهاند. این میزبانی، علاوه بر مسئولیت انسانی، برای ایران هزینههای اقتصادی، اجتماعی، امنیتی، آموزشی، درمانی و زیرساختی ایجاد کرده است. بنابراین ایران نمیتواند همواره «بلاگردان جغرافیایی بحران افغانستان» باشد، اما هنگام شکلگیری نظم سیاسی و اجتماعی جدید در آن کشور، خود را فاقد سهم و مطالبه بداند. ایران حق ندارد برای افغانستان تعیینتکلیف کند، اما حق دارد بگوید: ثباتی که با سلب مالکیت، کوچ اجباری، حذف اجتماعی یا فشار مذهبی و قومی ایجاد شود، ثبات پایدار نیست و هزینه آن نهایتا به کشورهای همسایه، از جمله ایران، منتقل خواهد شد.
۶. آیا این روند «خطونشان» برای ایران است؟
برای انتساب قطعی این اقدامات به یک طرح مشخص ضدایرانی، شواهد کافی در دست نیست و چنین ادعایی نیازمند مستندات مستقل است. اما از منظر راهبردی، نمیتوان پیامدهای آن را برای ایران نادیده گرفت. اگر جامعهای که از نظر تاریخی، زبانی، فرهنگی و مذهبی با ایران پیوند دارد، بهتدریج از زمین، نهاد، رسانه، آموزش و امکان نمایندگی اجتماعی محروم شود، نتیجه آن میتواند افزایش مهاجرت، بیاعتمادی، رادیکالیزهشدن فضا و تولید موجهای جدید کشورگریزی باشد. بنابراین حتی اگر انگیزه مستقیم ضدایرانی اثبات نشود، پیامد این روند برای منافع ایران میتواند کاملا واقعی باشد. این همان جایی است که هوشیاری راهبردی باید جای واکنش مقطعی را بگیرد.
۷. پیشنهاد سیاستی: تعامل مشروط و قاطعیت هوشمند
پیشنهاد اصلی این یادداشت، تغییر مسیر از «تعامل یا تقابل» به «تعامل همراه با مطالبهگری» است. ایران میتواند در چند سطح اقدام کند:
مستندسازی ملی: تشکیل سازوکار تخصصی برای ثبت موارد سلب مالکیت، تخلیه اجباری، بازداشت، تخریب اماکن مذهبی و محدودسازی رسانهها و نهادهای اجتماعی.
مطالبهگری دیپلماتیک: انتقال رسمی و صریح نگرانیها به مقامات افغانستان و درخواست شفافسازی درباره مبنای حقوقی تصمیمات ملکی و قضائی.
دیپلماسی حقوقی: استفاده از ظرفیت سازمان ملل، نهادهای حقوقبشری و سازوکارهای بینالمللی، بدون تبدیل مسئله افغانستان به پروندهای صرفا ژئوپلیتیک.
دیپلماسی فارسیزبانان: تقویت ارتباط ایران با همه جوامع فارسیزبان افغانستان، فارغ از گرایش سیاسی و قومی آنان.
حمایت از سرمایه انسانی: جلوگیری از تبدیل فشارهای افغانستان به موج جدیدی از مهاجرت بیضابطه و در عین حال حمایت از کرامت و حقوق مهاجران و پناهندگان.
تعامل مشروط: روابط اقتصادی و سیاسی با کابل باید امکان طرح مطالبات حقوقی و انسانی ایران را نیز فراهم کند، نه اینکه تعامل به معنای چشمپوشی تلقی شود.
جمعبندی
افغانستان برای ایران صرفا یک همسایه نیست؛ یکی از مهمترین میدانهای اثرگذاری مستقیم بر امنیت انسانی، اجتماعی و سرزمینی ایران است. ایران طی دههها بخشی از هزینه بحران افغانستان را پرداخته است. بنابراین تبدیل این تجربه به «حق مطالبهگری مسئولانه» نه مداخلهجویی است و نه ادعای مالکیت؛ بلکه بخشی از سیاست صیانت از منافع ملی است. امروز پرسش اصلی این نیست که ایران با طالبان رابطه داشته باشد یا نداشته باشد. پرسش این است که: آیا ایران میتواند همزمان با طالبان تعامل کند و در برابر سلب حقوق مردم افغانستان نیز قاطعانه مطالبهگری کند؟ پاسخ باید مثبت باشد. تعامل بدون مطالبهگری، ایران را به پرداختکننده هزینههای بحران تبدیل میکند؛ تقابل بدون محاسبه نیز میتواند مردم افغانستان را قربانی کند. راه سوم، «قاطعیت هوشمند و قدرت مسئولانه» است. اگر امروز سلب مالکیت، کوچ اجباری و حذف نهادی در برابر چشم جامعه بینالمللی عادی شود، فردا هزینه آن فقط متوجه یک قوم یا مذهب نخواهد بود؛ موج بعدی بیثباتی و کشورگریزی میتواند مستقیما به مرزهای ایران برسد. از این رو، صیانت از حقوق مردم افغانستان، در نقطهای که با امنیت، ثبات و منافع ملی ایران پیوند میخورد، دیگر صرفا یک مسئله بشردوستانه نیست؛ یک موضوع راهبردی برای سیاست خارجی و امنیت ملی ایران است.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.