|

«شرق» از تأثیر تضاد منافع احزاب و گروه‌های مختلف بر فرایند اصلاح اقتصادی و تأخیر در آن گزارش می‌دهد

اصلاحات پرهزینه

در اقتصاد سیاسی همیشه یک سؤال اساسی وجود دارد، چرا یک اصلاح تدریجی اقتصادی مانند اصلاح قیمت بنزین در ایران برای سال‌ها متوقف می‌شود و در نهایت به شوک‌درمانی با هزینه‌های اجتماعی بیشتر منتهی می‌شود؟ و چرا اصلاحات اقتصادی معمولا با تأخیر بسیار طولانی رخ می‌دهد؟

اصلاحات پرهزینه

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

‌امیررضا انگجی: در اقتصاد سیاسی همیشه یک سؤال اساسی وجود دارد، چرا یک اصلاح تدریجی اقتصادی مانند اصلاح قیمت بنزین در ایران برای سال‌ها متوقف می‌شود و در نهایت به شوک‌درمانی با هزینه‌های اجتماعی بیشتر منتهی می‌شود؟ و چرا اصلاحات اقتصادی معمولا با تأخیر بسیار طولانی رخ می‌دهد؟ آنچه درباره اصلاحات قیمتی به‌ویژه درمورد افزایش قیمت بنزین در ایران مطرح می‌شود، بیشتر ابعاد فنی این مسئله را در بر دارد و توجهی به اقتصاد سیاسی آن نمی‌کند. در این مطلب با چارچوب نظری اقتصاد سیاسی جدید به بررسی رویکرد مداوم تأخیر در اصلاحات اقتصادی ایران خواهیم پرداخت.

اصلاحات و مسئله توزیع هزینه

مدل نظری این چارچوب را باید از یک مسئله اساسی در اقتصاد سیاسی آغاز کرد؛ در شرایطی که یک اقتصاد با ناترازی مالی، کسری بودجه و ناترازی انرژی مواجه است، انجام اصلاحات اقتصادی در نهایت اجتناب‌ناپذیر می‌شود، اما درباره نحوه توزیع هزینه‌های اصلاح میان گروه‌های اجتماعی و سیاسی توافق وجود ندارد، بنابراین مسئله اصلی صرفا تصمیم درباره انجام‌دادن یا انجام‌ندادن اصلاح نیست، بلکه چگونگی توزیع بار تعدیل میان گروه‌هایی است که منافع متفاوتی دارند. فرض بنیادی مدل آن است که گروه‌های سیاسی مختلف جامعه از یک‌ سو می‌دانند ادامه وضعیت موجود پرهزینه است و از سوی دیگر هر گروه ترجیح می‌دهد تا حد امکان هزینه اصلاح را به گروه‌های دیگر منتقل کند و همین تعارض میان ضرورت مشترک اصلاح و اختلاف بر سر توزیع هزینه‌های آن به منشأ تأخیر در تثبیت اقتصادی بدل می‌شود. در این چارچوب، دولت برای برقراری تعادل مالی نیازمند آن است که بخشی از منابع اضافی مورد نیاز خود را از طریق افزایش مالیات یا کاهش یارانه (برای نمونه یارانه انرژی) تأمین کند، اما هریک از این ابزارها دارای پیامدهای توزیعی است. اگر مالیات افزایش پیدا کند، درآمد قابل تصرف برخی گروه‌ها کاهش می‌یابد؛ اگر مخارج دولت کاهش پیدا کند، گروه‌هایی که از برنامه‌های عمومی، یارانه‌ها، انتقالات یا خدمات دولتی استفاده می‌کنند، متضرر می‌شوند، بنابراین اصلاح یک سیاست کاملا خنثی نیست. اجرای آن به این معناست که برخی افراد یا گروه‌ها باید بخشی از منابع خود را از دست بدهند.

چانه‌زنی سیاسی برای اصلاحات اقتصادی

از اینجا یک مسئله چانه‌زنی سیاسی شکل می‌گیرد؛ همه از ضرورت اصلاح آگاه‌ هستند، اما هیچ گروهی نمی‌خواهد خود را در موقعیتی قرار دهد که سهم اصلی هزینه اصلاح را بپردازد. ساختار این تعارض را می‌توان به صورت یک بازی جنگ فرسایشی درک کرد. در جنگ فرسایشی میان گروه‌های سیاسی جامعه، هیچ‌یک از طرفین لزوما نمی‌خواهد برای همیشه در وضعیت تعارض باقی بماند؛ هدف هر طرف این است که بتواند برای مدت کافی مقاومت کند تا طرف مقابل پیش از او از ادامه مقاومت منصرف شود. در مسئله تثبیت اقتصادی نیز گروه‌های سیاسی و اجتماعی با یک منطق مشابه رفتار می‌کنند. هر گروه ترجیح می‌دهد اصلاح هرچه سریع‌تر انجام شود، مشروط بر اینکه گروه دیگری هزینه اصلی آن را متحمل شود. در نتیجه، هر گروه انگیزه دارد که اجرای توافق را به تعویق بیندازد و منتظر بماند تا طرف مقابل به دلیل افزایش هزینه‌های اقتصادی یا سیاسی بحران، نخستین گام را به سوی پذیرش هزینه اصلاح بردارد. به زبان اقتصادی نیز هر گروه تا جایی مقاومت می‌کند که منافع نهایی ناشی از مقاومت از هزینه نهایی آن بیشتر باشد. این نکته برای فهم مدل بسیار مهم است، زیرا نشان می‌دهد که «تأخیر» در اینجا الزاما نتیجه ناتوانی یا ناآگاهی سیاست‌گذاران نیست. اگر یک گروه بداند که با مقاومت بیشتر می‌تواند احتمال انتقال هزینه اصلاح به دیگران را افزایش دهد، مقاومت برای آن گروه رفتاری عقلایی خواهد بود؛ حتی اگر خود این گروه نیز از ادامه بحران زیان ببیند، بنابراین تصمیم‌گیری هر گروه به مقایسه دو هزینه بستگی دارد: هزینه‌ای که در صورت پذیرش اصلاح متحمل خواهد شد و هزینه‌ای که در صورت ادامه وضعیت موجود باید بپردازد. تا زمانی که منفعت احتمالی ناشی از مقاومت و جلوگیری از پذیرش هزینه بزرگ‌ترِ اصلاحات اقتصادی از هزینه ادامه بحران بیشتر باشد، مقاومت ادامه پیدا می‌کند.

هزینه‌های تأخیر در اصلاحات اقتصادی

در اینجا یک مبادله اساسی در تصمیم‌گیری شکل می‌گیرد. از یک طرف، هر دوره تأخیر هزینه‌هایی برای اقتصاد ایجاد می‌کند. کسری بودجه ادامه پیدا می‌کند، بدهی عمومی می‌تواند افزایش یابد، ناترازی انرژی تشدید شود و هزینه‌های اقتصادی ناشی از اجرانشدن اصلاحات افزایش پیدا کند، بنابراین با گذشت زمان، مقاومت برای همه گروه‌ها پرهزینه‌تر می‌شود. از طرف دیگر، ادامه مقاومت این امکان را ایجاد می‌کند که گروه مدنظر مجبور نباشد سهم نامطلوبی از هزینه اصلاح را بپذیرد، بنابراین ارزش مقاومت از احتمال انتقال بار اصلاح به دیگران ناشی می‌شود. تعادل بازی دقیقا از تعامل این دو نیرو شکل می‌گیرد: هزینه فزاینده تأخیر در برابر منفعت احتمالی ناشی از اجتناب از پرداخت هزینه اصلاح. یکی از ویژگی‌های مهم مدل، نبود اطمینان درباره رفتار سایر گروه‌هاست. هر گروه دقیقا نمی‌داند طرف‌های دیگر تا چه اندازه حاضر هستند هزینه ادامه بحران را تحمل کنند. ممکن است یک گروه اقتصادی به دلیل برخورداری از منابع مالی، قدرت سیاسی یا دسترسی بیشتر به ابزارهای حمایتی بتواند مدت طولانی‌تری در برابر اصلاح مقاومت کند، در‌حالی‌که گروه دیگری به دلیل آسیب‌پذیری بیشتر در برابر تورم یا رکود، خیلی زودتر تسلیم شود. در نتیجه، هیچ گروهی نمی‌تواند با قطعیت بداند چه زمانی طرف مقابل تسلیم خواهد شد، بنابراین تصمیم درباره ادامه مقاومت بر‌اساس انتظارات و باورها درباره ویژگی‌های سایر گروه‌ها اتخاذ می‌شود. همین مسئله باعث می‌شود که گذشت زمان دارای ارزش اطلاعاتی باشد. هر دوره‌ای که یک گروه بدون تسلیم‌شدن سپری می‌کند، اطلاعاتی درباره میزان تحمل هزینه و شدت ترجیحات طرف مقابل ایجاد می‌کند. اگر مقاومت طولانی شود، سایر گروه‌ها درمی‌یابند که طرف مقابل احتمالا حاضر است هزینه درخورتوجهی برای جلوگیری از پذیرش سهم اصلاح تحمل کند، بنابراین انتظارات آنها درباره زمان تسلیم طرف مقابل تغییر می‌کند. در مقابل، تسلیم سریع یک گروه می‌تواند نشان دهد که هزینه ادامه وضعیت موجود برای آن گروه بالا بوده است، بنابراین جنگ فرسایشی تنها یک رقابت بر سر تحمل هزینه نیست؛ بلکه فرایندی است که در آن بازیگران سیاسی و اجتماعی به‌تدریج درباره ویژگی‌های یکدیگر اطلاعات کسب می‌کنند. به زبان نظریه بازی، هر گروه در هر لحظه با یک تصمیم بهینه‌سازی مواجه است. ادامه مقاومت یک منفعت بالقوه دارد، زیرا احتمال می‌دهد طرف مقابل زودتر تسلیم شود و سهم بیشتری از هزینه اصلاح را بپردازد اما مقاومت یک هزینه نیز دارد که ناشی از ادامه وضعیت اقتصادی نامطلوب است، بنابراین استراتژی بهینه آن است که تا زمانی مقاومت شود که ارزش مورد انتظار یک دوره دیگر مقاومت از هزینه ناشی از آن بیشتر باشد. هنگامی که این رابطه معکوس شود، تسلیم‌شدن و پذیرش توافق موجود به انتخاب عقلایی تبدیل می‌شود. از این منظر، زمان تسلیم یک متغیر درون‌زا است که از تعامل هزینه‌های اقتصادی، ترجیحات توزیعی، اطلاعات ناقص و انتظارات درباره رفتار سایر بازیگران به وجود می‌آید. پس تعادل جنگ فرسایشی را نمی‌توان با یک نتیجه ساده مانند «اصلاح انجام می‌شود» توصیف کرد.

تأثیر بازیگران سیاسی بر فرایند اصلاح اقتصادی

مدل در‌واقع سه پرسش را هم‌زمان پاسخ می‌دهد: اصلاح چه زمانی انجام می‌شود، چه کسی ابتدا تسلیم می‌شود و بار اصلاح چگونه میان گروه‌ها توزیع می‌شود. زمان واقعی یک اصلاح اقتصادی تابعی از هزینه ادامه بحران و شدت تعارض توزیعی است. اگر هزینه اقتصادی تأخیر افزایش پیدا کند، انگیزه مقاومت کاهش می‌یابد، زیرا ادامه جنگ برای همه پرهزینه‌تر می‌شود. در مقابل، اگر اختلاف بر سر توزیع هزینه اصلاح شدید باشد، هر گروه انگیزه بیشتری برای مقاومت خواهد داشت، زیرا تفاوت میان نتیجه مطلوب و نامطلوب برای آن بزرگ‌تر است. ازاین‌رو، شدت بحران اقتصادی و شدت تعارض سیاسی می‌توانند دو اثر متفاوت بر فرایند اصلاح داشته باشند. بحران شدیدتر هزینه ادامه وضعیت موجود را افزایش می‌دهد و از این طریق می‌تواند گروه‌ها را به مصالحه نزدیک کند. اما اگر بحران با اختلاف شدید بر سر نحوه توزیع هزینه‌ها همراه باشد، گروه‌ها ممکن است برای جلوگیری از تحمل سهم اصلاح، مدت بیشتری مقاومت کنند. وضعیت اصلاح قیمت انرژی در ایران انعکاس همین نکته است، بنابراین صرف مشاهده یک بحران اقتصادی شدید نمی‌تواند به‌تنهایی توضیح دهد که چرا اصلاح سریع یا کند انجام خواهد شد، زیرا باید هم‌زمان ساختار توزیع منافع، قدرت چانه‌زنی و هزینه‌های مقاومت گروه‌های مختلف را نیز در نظر گرفت. در نتیجه، هسته نظری مدل را می‌توان چنین بیان کرد: یک وضعیت اقتصادی ناپایدار مانند ضرورت اصلاح قیمت بنزین وجود دارد که در نهایت نیازمند اصلاح است؛ اصلاح هزینه دارد و این هزینه میان گروه‌ها قابل توزیع است؛ هر گروه می‌کوشد سهم خود را حداقل کند؛ بنابراین همه ترجیح می‌دهند طرف مقابل ابتدا تسلیم شود؛ اما ادامه مقاومت نیز هزینه اقتصادی ایجاد می‌کند؛ در نتیجه هر گروه باید میان مزیت احتمالی مقاومت و هزینه قطعی تأخیر مقایسه انجام دهد. تعامل این تصمیم‌های متقابل، یک بازی جنگ فرسایشی طولانی ایجاد می‌کند که در آن زمان اصلاح، ترتیب تسلیم و توزیع هزینه‌های اصلاح همگی حاصل رفتار استراتژیک بازیگران هستند و خروجی این بازی تأخیر طولانی در انجام اصلاحات اقتصادی است. اهمیت این مدل در این است که مسئله تثبیت و اصلاحات اقتصادی را از سطح یک تصمیم فنی به سطح اقتصاد سیاسی ارتقا می‌دهد. اصلاح واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که هزینه ادامه مقاومت برای یکی از گروه‌های سیاسی و اجتماعی آن‌قدر افزایش یابد که دیگر ارزش تلاش برای انتقال بار اصلاح به دیگران را نداشته باشد. به‌این‌ترتیب تثبیت اقتصادی نه صرفا زمانی که سیاست‌گذاران بدانند چه باید بکنند، بلکه زمانی رخ می‌دهد که توازن میان منافع مقاومت، هزینه تأخیر و قدرت چانه‌زنی گروه‌ها به نقطه‌ای برسد که یکی از طرفین حاضر شود هزینه اصلاح اقتصادی و قیمتی را بپذیرد.

منابع:

[1] Alesina, A., & Drazen, A. (1991). Why Are Stabilizations Delayed? American Economic Review, 81(5), 1170–1188.

[2] Maynard Smith, J., & Price, G. R. (1973). The Logic of Animal Conflict. Nature, 246, 15–18.

[3] Drazen, A., & Grilli, V. (1993). The Benefit of Crises for Economic Reforms. American Economic Review, 83(3), 598–607.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.