|

در اهمیت درک تحول مفهوم سلامت

نگاهی به سیر تحول مفهوم سلامت در جوامع غربی و مدرن، ما را متوجه‌ جابه‌جایی تدریجی آن از یک الگوی بیماری‌محور به سوی مفهومی ذهنی‌تر و سیال از رفاه و بهزیستی می‌کند. شگفتی این تحول در فاصله‌ای است که میان رشد و توسعه تکنولوژی در حوزه پزشکی مدرن و رویکرد جامعه‌شناختی از امر سلامت مشاهده می‌شود. در پهنای این فاصله، انتظار بیمار و رفتار پزشک تکمیل‌کننده یکدیگر نیستند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ایرج سبحانی، پزشک: نگاهی به سیر تحول مفهوم سلامت در جوامع غربی و مدرن، ما را متوجه‌ جابه‌جایی تدریجی آن از یک الگوی بیماری‌محور به سوی مفهومی ذهنی‌تر و سیال از رفاه و بهزیستی می‌کند. شگفتی این تحول در فاصله‌ای است که میان رشد و توسعه تکنولوژی در حوزه پزشکی مدرن و رویکرد جامعه‌شناختی از امر سلامت مشاهده می‌شود. در پهنای این فاصله، انتظار بیمار و رفتار پزشک تکمیل‌کننده یکدیگر نیستند. در این سری مقالات تلاش خواهیم کرد چگونگی رابطه پزشک با بیمار در ایران را با توجه به تحول جهانی مفهوم سلامت و کارورزی درمانی بررسی کنیم. گرچه پزشک مبتنی بر اصل بهره‌وری از تازه‌های علم پزشکی و هرچه فنی‌ترشدن آن سعی دارد شهروند ایرانی مانند سایر مردم در جهان از خدمات به‌روزشده بهرمند شود؛ اما در بسیاری موارد ذهنیت شهروند منجر به وضعیتی شده که گاهی باعث انصراف بیمار از مراجعه به پزشک و گاهی برعکس منجر به مصرف بی‌رویه و پرهزینه کالاهای حافظ سلامت است. این ناهنجاری «مدرن» هم ریشه در گسست‌های معرفت‌شناختی در سطح جهانی و هم در مدیریت نامتناسب عرضه و مصرف کالای درمانی در ایران، به‌‌ویژه ویژگی‌های مربوط به نوع رابطه «درمان‌کننده» و «درمان‌جو» در جامعه دارد. در پرتو این نگاه تاریخی و میان‌رشته‌ای، مدیریت عرضه و مصرف کالای درمانی در ایران امروز، نقد و بررسی می‌شود: اعم از «حق فهم دقیق بیماری توسط بیمار» تا تحلیل جامع پدیده اُتانازی (مرگ خودخواسته) که تأملی فراتر از فرار به جلو یا تقلیل آن به ارزش‌گذاری‌های سنتی را می‌طلبد.

در این میان، فهم دقیق و عمیق شهروند از درک این تحولات و حقوق پیرامون آنها، شناخت واقع‌گرایانه ناهنجاری‌های سلامت، حدود حقوق بیمار و وظایف اجتماعی نسبت به آنها و مسئولیت‌پذیری پزشک و کارگاه تولید و ارائه کالاى سلامت، حائز اهمیت است.

رشد تکاملی مفهوم سلامت

امروزه سلامت به عرصه تعارضی میان تضمین ایمنی و مراقبتی نسبت به شهروند، تورم مقررات، کالایی‌سازی بهزیستی و بحران بی‌اعتمادی نسبت به کارورزان و نهادهای درمان بیماری، بدل شده است. از این منظر، سلامت چون آینه‌ای، افشاگر تناقض‌های درونى دنیای مدرن میان خودمختاری و مراقبت/نظارت، نوآوری و احتیاط و هرچه بیشتر دانستن (از طریق اینترنت، هوش مصنوعی) و آسیب‌پذیری شده است. رفته‌رفته، توهمی از «سلامت ایدئالیزه»شده شکل گرفته که یا پزشک را از حلقه خود بیرون نگه می‌دارد یا با بی‌اعتمادی از او انتظار تأیید با قطعیت و همیاری با او را دارد.

سرویس علمی و اجتماعی-پزشکی مدرن غربی از سده نوزدهم میلادی بر پایه‌ عینی‌سازی بدن، طبقه‌بندی دقیق بیماری‌ها و کشف علیت‌های زیست‌شناختی بنا شد؛ الگویی درمانگاهی و بیمارستانی که با پیشرفت‌های آسیب‌شناسی تشریحی  (Anatomopathology) تثبیت شد. در این سیستم، سلامت صرفا به‌معنای «نبود بیماری» و مشاهده یا ثبت اعضای سالم بدن تعریف می‌شد.

با این حال، در سده بیستم و تحت تأثیر رشته‌های نوظهوری چون سلامت عمومی، روان‌پزشکی، ژنتیک و تصویربرداری پزشکی -در کنار نقش‌آفرینی کنشگران اجتماعی، انجمن‌های بیماران، متخصصان زیست‌اخلاق و جامعه‌شناسان- این دیدگاه تقلیل‌گرایانه به‌تدریج فروپاشید.

دگرگونی مرزهای بدن و مطالبات نوظهور اجتماعی

جهش‌های علمی بنیادین در عصر حاضر، درک ما را از ماهیت بدن دگرگون ساخته‌اند. از آن جمله، تعیین تسلسل ژنوم انسانی است‌ که با رمزگشایی از کدهای ژنتیکی انسان ادعای توضیح همه بیماری‌ها را دارد. در مقابل، برای درک بیشتر نقش محیط، کشف نقش محوری میکروبیوم است که به درک کارکرد زیست‌بوم از طریق ترخیص و فهم پویایی میکروب‌های موجود در بدن انجامید. هدف این تحولات، رسیدن به پزشکی شخصی‌سازی‌شده است، یعنی افزایش چشمگیر توان تحلیلی و درمانی «شخص‌محور»‌ که هم‌ معرف‌های ژنی شاخص فردی و هم معرف‌های محیطی مربوط به او را برای تکمیل نگاه همه‌شمول به بیماری رقم ‌زند.

هم‌زمان با این دگرگونی‌های فنی، مطالبات اجتماعی و حقوقی نیز بازتعریف ابعاد مراقبت‌های پزشکی را رقم زدند. حوزه‌هایی نظیر روش‌های نوین فرزندآوری، دسترسی به باروری با کمک پزشکی، پیوند اعضا، عمل‌های جراحی پیچیده، مرگ با‌عزت، چارچوب‌های حقوقی جدیدی یافتند. این تحولات در آستانه پایانی قرن بیستم، نشان‌دهنده پیکربندی دوباره مفهوم سلامت شدند؛ سازه‌ای که اینک یک «وضعیت جهانی» و یک «تجربه ذهنی و مطالبه اجتماعی» از زیست‌  تلقی می‌شود.

نقطه تلاقی این چالش‌ها، «حق خودمختاری بیمار» است؛ یعنی پذیرش اراده فرد برای بهتر زیستن در عصر داده‌ها و فناوری‌های فزاینده. در نهایت، در ساحت اجتماعی و اقتصادی نیز پذیرش مسئولیت خطرات و هزینه‌ها از سوی پزشک، فرد و جامعه، گسترش دیدگاه نسبت به سلامت روان و جسم را به امری اجتناب‌ناپذیر بدل می‌کند. در نهایت، الگوی زیست‌پزشکی کلاسیک در سلامت به‌مثابه «نبود بیماری» تلقی می‌شود.

*مجموعه یادداشت‌های دکتر سبحانی که اینک در فرانسه به طبابت و تدریس می‌پردازند در چند شماره درباره جایگاه سلامت و بحران‌های مدرن و پسامدرن آن قرار است منتشر شود.

 

برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیل‌ها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.