دانش هست مسئله، حکمرانی پیوندهاست
ایران با کمبود دانش روبهرو نیست؛ مسئله، کیفیت حکمرانی پیوند میان دانش، نهادهای تصمیمگیر و نیازهای واقعی جامعه است. این گزاره برای من نه یک فرضیه، بلکه حاصل یک تجربه شخصی بود؛ تجربهای که بعدها آن را در چارچوب حکمرانی علم معنا کردم.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
ایران با کمبود دانش روبهرو نیست؛ مسئله، کیفیت حکمرانی پیوند میان دانش، نهادهای تصمیمگیر و نیازهای واقعی جامعه است. این گزاره برای من نه یک فرضیه، بلکه حاصل یک تجربه شخصی بود؛ تجربهای که بعدها آن را در چارچوب حکمرانی علم معنا کردم. سالها پیش، پس از ثبت بینالمللی یکی از یافتههای پژوهشیام و دریافت دعوت از دانشگاه ملبورن برای تعریف یک پروژه پژوهشی، تصمیم گرفتم در ایران بمانم و توان علمی خود را صرف حل مسائل کشور کنم. در مراجعه به نهادهای مختلف، نه به دنبال شغل، بلکه در جستوجوی «مسئله» بودم؛ مسئلهای که بتوان آن را به زبان پژوهش ترجمه کرد. اما آنچه بیشتر از هر چیز دیدم، نبود سازوکاری برای پیونددادن نیازهای واقعی کشور با ظرفیت دانشگاه بود. آن تجربه، بعدها به یک پرسش بنیادین حکمرانی برای من تبدیل شد: چرا با وجود این ظرفیت علمی، سهم دانش در حل مسائل کشور، ارتقای بهرهوری، خلق فناوری و بهبود کیفیت تصمیمگیری همچنان کمتر از انتظار است؟
مسئله اصلی، نه تولید دانش، بلکه کیفیت حکمرانی پیوند میان دانش، مسئله و تصمیم است. علم زمانی به موتور توسعه تبدیل میشود که بتواند از مسیر حل مسئله، نوآوری، تصمیمسازی مبتنی بر شواهد و خلق ارزش عمومی عبور کند. در غیر این صورت، حتی انبوهترین تولیدات علمی نیز ممکن است در مقالهها، گزارشها و کتابخانهها باقی بمانند، بیآنکه تغییری در زندگی مردم یا کیفیت حکمرانی ایجاد کنند.
میتوان این فرایند را «چرخه تبدیل علم به ارزش عمومی» نامید؛ چرخهای که از شناسایی مسئله آغاز میشود، از پژوهش، تحقیق و توسعه، نوآوری و تجاریسازی عبور میکند و در نهایت به رفاه، بهرهوری و قدرت ملی میانجامد. آنچه امروز بیش از کمبود دانش به چشم میآید، گسست در همین چرخه است.
نخستین گسست، در همان نقطه تعریف مسئله رخ میدهد. در بسیاری از کشورهای پیشرو، پژوهش از دل نیازهای واقعی دولت، صنعت یا جامعه متولد میشود. مسئله ابتدا تعریف میشود و سپس دانشگاه برای حل آن وارد عمل میشود. اما هنگامی که دانشگاه، دولت و صنعت هریک در مسیر جداگانهای حرکت کنند، پژوهش نیز مقصد روشنی نخواهد داشت. نتیجه، انباشت دانشی است که الزاما به حل مسائل کشور منجر نمیشود.
گسست دیگر، مرحله تبدیل دانش به نوآوری است. حتی پژوهشهای مسئلهمحور نیز اگر نتوانند از مرحله آزمایشگاه عبور کنند و به محصول، فناوری یا خدمت تبدیل شوند، اثر توسعهای محدودی خواهند داشت. تجربه بسیاری از کشورها نشان میدهد عبور از این مرحله، فقط به توان دانشگاه وابسته نیست، بلکه به وجود سرمایهگذاری خطرپذیر، سیاستهای حمایتی و نقش فعال دولت در کاهش ریسک نوآوری نیز نیاز دارد.
از سوی دیگر، نظام انگیزشی دانشگاه نیز بخشی از مسئله است. دانشگاه همان چیزی را تولید میکند که نظام ارزیابی از او مطالبه میکند. اگر معیار اصلی موفقیت صرفا تعداد مقالات باشد، طبیعی است که بخش بزرگی از ظرفیت دانشگاه به همان سمت هدایت شود. مقاله، ابزار تولید و انتقال دانش است، نه مقصد نهایی آن. دانشگاه زمانی میتواند نقش مؤثرتری در توسعه ایفا کند که حل مسئله، اثرگذاری اجتماعی، همکاری با صنعت، ثبت اختراع و مشارکت در سیاستگذاری نیز در کنار تولید علم، بخشی از معیارهای ارزیابی آن باشند. و سرانجام، گسست در پیوند دانشگاه با فرایند تصمیمسازی است. در بسیاری از نظامهای موفق، دانشگاه صرفا تولیدکننده دانش نیست، بلکه یکی از بازیگران اصلی حکمرانی محسوب میشود. پژوهشگران و اندیشکدهها پیش از اتخاذ تصمیمهای کلان، در طراحی، ارزیابی و اصلاح سیاستها مشارکت میکنند. هرچه این پیوند ضعیفتر باشد، احتمال تصمیمگیری بر پایه تجربههای مقطعی و نه شواهد علمی افزایش مییابد. از این منظر، مسئله امروز ایران را نمیتوان صرفا با افزایش بودجه پژوهش، تأسیس مراکز جدید یا حمایت از شرکتهای دانشبنیان حل کرد. این اقدامات ضروری هستند، اما کافی نیستند. آنچه بیش از هر چیز به بازاندیشی نیاز دارد، معماری نهادیای است که دانشگاه، دولت، صنعت و جامعه را به یکدیگر متصل میکند. بدون چنین پیوندی، هر حلقه ممکن است بهتنهایی تقویت شود، اما کل چرخه همچنان ناکارآمد باقی بماند.
بازطراحی این معماری، بیش از آنکه به تأسیس نهادهای جدید نیاز داشته باشد، به اصلاح قواعد بازی نیاز دارد؛ قواعدی که تقاضا برای دانش را شکل دهند، دانشگاه را به حل مسئله تشویق کرده و حضور دانش را در فرایند تصمیمسازی به یک رویه نهادی تبدیل کنند. فقط در چنین شرایطی است که علم میتواند از مرز تولید دانش عبور کند و به نوآوری، سیاستگذاری کارآمد و ارزش عمومی بینجامد.
پرسش امروز ایران این نیست که آیا علم تولید میکنیم یا نه؛ این پرسش را سالهاست آمارها پاسخ دادهاند. پرسش واقعی آن است که آیا توانستهایم میان دانش، مسئله و تصمیم، پیوندی نهادی برقرار کنیم؟
توسعه از جایی آغاز نمیشود که دانشگاه مقاله بیشتری تولید کند؛ از جایی آغاز میشود که دانش وارد فرایند تصمیمسازی شود، تصمیم به عمل بینجامد و عمل دوباره به یادگیری بازگردد. آینده توسعه ایران نه در تولید بیشتر دانش، بلکه در حکمرانی بهتر پیوندها رقم خواهد خورد؛ پیوندی که دانش را به تصمیم، تصمیم را به عمل و عمل را به یادگیری تبدیل میکند؛ زیرا توسعه پیش از آنکه مسئله انباشت دانش باشد، مسئله کیفیت این پیوندهاست.
برای اطلاع از آخرین اخبار و تحلیلها به کانال شرق در «تلگرام» بپیوندید.