بازدارندگی سخت، دیپلماسی هوشمند و بازتعریف قدرت
سیاست خارجی در دوران پساجنگ
تحولات پس از جنگهای اخیر علیه ایران، سیاست خارجی کشور را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن سه مؤلفه اصلی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافتهاند: بازدارندگی سخت، دیپلماسی هوشمند و ضرورت بازتعریف قدرت. این سه مؤلفه نهتنها چارچوب رفتار خارجی ایران را شکل میدهند، بلکه مسیر آینده کشور را در محیطی پرتنش و متغیر تعیین میکنند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
محسن شریفخدائی - تحلیلگر روابط بینالملل
تحولات پس از جنگهای اخیر علیه ایران، سیاست خارجی کشور را وارد مرحلهای تازه کرده است؛ مرحلهای که در آن سه مؤلفه اصلی بیش از هر زمان دیگری اهمیت یافتهاند: بازدارندگی سخت، دیپلماسی هوشمند و ضرورت بازتعریف قدرت. این سه مؤلفه نهتنها چارچوب رفتار خارجی ایران را شکل میدهند، بلکه مسیر آینده کشور را در محیطی پرتنش و متغیر تعیین میکنند. در این میان، قدرت در سیاست خارجی مجموعهای از ظرفیتهای متنوع است که هر کشور برای تأثیرگذاری بر محیط پیرامونی خود از آنها بهره میگیرد. این ظرفیتها فقط به توان نظامی محدود نمیشوند و ابعاد اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک را نیز در بر میگیرند. ایران در سالهای اخیر توانسته است به نحو مطلوب بخش مهمی از توان نظامی و امنیتی خود را تقویت کند و در جنگ اخیر نیز این توانایی را آشکار کرد.
اما برخی ابعاد دیگر قدرت، بهویژه در حوزه اقتصادی، به دلیل سالها تحریم و فشار خارجی، رشد چندانی نکردهاند. همین نابرابری میان ابعاد مختلف قدرت است که اهمیت دیپلماسی هوشمند را برجسته میکند؛ دیپلماسیای که میتواند مسیر کاهش تحریمها، گشایش اقتصادی و تقویت سایر مؤلفههای قدرت را فراهم کند. جنگهای اخیر آمریکا و اسرائیل -دو قدرت نظامی و هستهای- شدیدترین رویارویی مستقیم و ایستادگی از سوی ایران با دو متجاوز در سطح منطقه و جهان در دهههای اخیر بود. این درگیریها نشان داد ایران در حوزه نظامی و امنیتی به سطحی از بازدارندگی رسیده که میتواند هزینه هرگونه اقدام نظامی علیه خود را افزایش دهد. دفاع جانانه و حملات موشکی، پهپادی و سایبری ایران در کنار استقامت مردم، محاسبات امنیتی طرف مقابل را تغییر و نشان داد تهران بهخوبی توانایی واکنش متقابل را دارد. بااینحال، بازدارندگی سخت بدون یک چارچوب سیاسی پایدار میتواند به چرخهای از درگیریهای فرسایشی منجر شود. ایران اکنون باید میان تثبیت بازدارندگی و جلوگیری از تداوم تنش تعادل برقرار کند؛ تعادلی که بدون دیپلماسی هوشمند پایدار نخواهد ماند.
در فضای پساجنگ، تفاهم آتشبس میان ایران و آمریکا نشان داد هر دو طرف به دنبال جلوگیری از گسترش دامنه جنگ هستند. اما آتشبس یک توافق نیست؛ یک توقف موقت بحران است. این توقف فرصتی ۶۰روزه برای مذاکره ایجاد کرده است؛ فرصتی کمنظیر اما شکننده. شکنندگی این فرصت از سه عامل اصلی ناشی میشود: بیاعتمادی ساختاری میان تهران و واشینگتن، فشار بازیگران منطقهای بهویژه اسرائیل و زمانبندی سیاسی در آستانه انتخابات در آن دو کشور.
در این میان، تجربه توافق غزه باید برای ایران درسآموز باشد. در آن تجربه، اعلام توافق با هیاهوی فراوان همراه شد، اما پیگیری و ادامه اجرای بخشهای بعدی رها ماند. مرحله نخست که بر آتشبس موقت متمرکز بود، بدون سازوکار اجرائی پایدار باقی ماند و مرحله دوم که قرار بود به ایجاد یک سازوکار موقت برای نظارت، مدیریت و ساماندهی سیاسی منجر شود، همچنان بلاتکلیف رها مانده است. این تجربه نشان میدهد تفاهم بدون پیگیری، نظارت و چارچوب اجرائی، نهتنها بحران را حل نمیکند، بلکه آن را به آیندهای نامعلوم موکول میکند. ایران باید از این تجربه استفاده کند و بداند توافقسازی بدون سازوکارهای اجرائی دقیق، فقط یک توقف کوتاه در مسیر بحران است.
در کنار این، ایران و آمریکا با مشکلات ساختاری عمیقی روبهرو هستند که حل آنها با توافقهای تاکتیکی چندان ممکن نیست. اختلافات سیاسی، امنیتی، منطقهای و هویتی میان دو کشور ریشهدارتر از آن است که با یک توافق کوتاهمدت از میان برود. اما این واقعیت به معنای بنبست نیست. در روابط بینالملل تقریبا هیچ دو کشوری وجود ندارند که فاقد اختلافات جدی با یکدیگر باشند. آنچه کشورها را از بحران دائمی دور میکند، توانایی آنها در مدیریت تنش و جلوگیری از تبدیل اختلافات به درگیری است. ایران نیز باید در نظر داشته باشد که مدیریت تنش و کنترل بحران، در بسیاری از موارد، مسیر عملیتری نسبت به حل کامل اختلافات به شمار میآید.
در این میان، نقش اسرائیل به عنوان بازیگری تخریبکننده، تعیینکننده است. از نگاه تلآویو، هرگونه کاهش فشار بر ایران، محدودشدن آزادی عمل نظامی اسرائیل و بازگشت ایران به تعامل با غرب به معنای تضعیف موقعیت امنیتی این رژیم است. افزون بر این، انتخابات پیشروی اسرائیل فضای داخلی را قطبی کرده و هرگونه نرمش در برابر ایران را برای دولت حاضر یا دولت احتمالی آینده هزینهدار میکند. برخی تحلیلگران هشدار میدهند اسرائیل ممکن است برای تخریب مسیر دیپلماسی، اقداماتی تحریکآمیز انجام دهد؛ از حملات محدود گرفته تا عملیات سایبری و تداوم اشغال و حمله به جنوب لبنان، یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در نتایج مذاکرات ۶۰روزه است.
در آمریکا نیز انتخابات میاندورهای کنگره در پیش است. کاخ سفید به دنبال کاهش تنشهای خارجی در آستانه این انتخابات است، اما مخالفان داخلی هرگونه توافق با ایران را امتیازدهی خطرناک میدانند. این شکاف سیاسی، فضای مانور واشینگتن را محدود میکند و باعث میشود هرگونه توافق با تهران، شکننده و موقتی باشد. بنابراین ایران باید درک دقیقی از محدودیتهای سیاست داخلی آمریکا داشته باشد و انتظارات خود را براساس واقعیتهای سیاسی در واشینگتن تنظیم کند.
در چنین شرایطی، سیاست خارجی ایران بعد از جنگ بر سه مسیر ممکن استوار است: نخست، تثبیت بازدارندگی و حرکت به سوی توافقی محدود؛ مسیری که با کاهش تنش و مدیریت بحران همراه است و میتواند بخشی از فشارهای اقتصادی را کاهش دهد. دوم، ادامه سیاست فشار متقابل و بازدارندگی فعال؛ گزینهای که قدرت چانهزنی ایران را افزایش میدهد، اما میتواند خطر درگیریهای جدید را بالا برد. سوم، ترکیب هوشمندانه بازدارندگی و دیپلماسی؛ مسیری که واقعبینانهترین گزینه به نظر میرسد؛ حفظ قدرت بازدارندگی همراه با تداوم مذاکره مرحلهای و قابل راستیآزمایی.
در نهایت ایران پس از ۴۷ سال تحریم، فشار اقتصادی و عقبماندن از قافله توسعه، اکنون در آستانه دورهای تازه قرار دارد؛ دورهای که در آن بازسازی روابط با همسایگان، بازتعریف مناسبات با منطقه و جهان، ترمیم خرابیها، رفع تحریمها، جذب سرمایههای خارجی و ارائه چهرهای جدید از ایران پساجنگ ضروری است. ایران توانست در جنگ اخیر توانایی خود را در قدرت نظامی به جهان نشان دهد، اما قدرت سخت بدون پشتوانه اقتصادی پایدار نمیماند. آینده ایران در گرو آن است که این عدم توازن را از طریق دیپلماسی هوشمند جبران کند؛ دیپلماسیای که بتواند تحریمها را کاهش دهد، روابط اقتصادی را بازسازی کند و مؤلفه اقتصادی قدرت را به سطحی برساند که با توان نظامی و امنیتی کشور همافزا شود. فقط در این صورت است که بازدارندگی ایران پایدار، قابل اتکا و تبدیلشونده به توسعه ملی خواهد بود.