ایران؛ ستونِ استوارِ تاریخ
در واکنش به یاوهگوییهای ترامپ درباره ایران و تمدن آن
هیچ تمدنی در این گستره تاریخی، به درازای ایران تجربه زیستن ندارد؛ سرزمینی که نه با جنگ ساخته شد، نه با غفلت فروریخت، و هنوز هم بر شانههای قرون، استوار ایستاده است. ایران در مسیر هزارهها، نه از سر تصادف بلکه با پشتوانه حافظهای ژرف و ریشهای تمدنی بر تارک روزگار مانده است؛ حافظهای که تجربهها را انباشته، شکستها را هضم کرده و هر بار امکان بازآفرینی را فراهم آورده است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
سعید خادمی: هیچ تمدنی در این گستره تاریخی، به درازای ایران تجربه زیستن ندارد؛ سرزمینی که نه با جنگ ساخته شد، نه با غفلت فروریخت، و هنوز هم بر شانههای قرون، استوار ایستاده است. ایران در مسیر هزارهها، نه از سر تصادف بلکه با پشتوانه حافظهای ژرف و ریشهای تمدنی بر تارک روزگار مانده است؛ حافظهای که تجربهها را انباشته، شکستها را هضم کرده و هر بار امکان بازآفرینی را فراهم آورده است.
در سیر تمدنها، دوام جوامع استثناست، نه قاعده. بسیاری از امپراتوریها در چند قرن اوج گرفتند و فرونشستند. آنچه ایران را از این چرخه متمایز میکند، صرفا دیرینگی نیست، بلکه پیوستگی فرهنگی و حافظه اجتماعی آن است؛ شبکهای زنده از زبانها، سنتها، باورها و تجربههای مشترک که نسلهای گوناگون این سرزمین را با همه تنوعشان، در رشتهای ممتد به یکدیگر پیوند داده است. ویل دورانت با اشاره به همین ویژگی نوشت: «ایران بیش از بسیاری از ملتهای جهان در تاریخ دوام آورده است». این دوام، حاصل تصادف نیست؛ نتیجه ریشههایی است که در ژرفای سدهها گسترده شدهاند.
تاریخ حافظهای بیطرف اما بیرحم دارد؛ نام قدرتهایی که روزگاری جهان را میلرزاندند، امروز تنها در حاشیه کتابها باقی مانده است. تمدنهایی که تمام وزن خود را بر ساختارهای متمرکز، قدرت نظامی یا شکوه ظاهری گذاشته بودند، با نخستین گسستهای جدی فروریختند. در مقابل، تمدنهایی که حافظه را به سرمایه اصلی خود بدل کردند، توانستند از دل دگرگونیها عبور کنند و در متن زمانه بمانند. ایران از همین معدود نمونههاست.
میتوان این تداوم را به درختی کهنسال تشبیه کرد؛ درختی که ریشههایش نه در سطح، بلکه در لایههای عمیق خاک گسترده است. چنین درختی ممکن است شاخه از دست بدهد، اما با نخستین توفان از پا نمیافتد. تمدنی که ریشههایش در زبان، فرهنگ و حافظه جمعی تنیده شده باشد نیز چنین است. سنگ میشکند؛ حافظه نه. و حافظه تاریخی ایران همان لایه سختی است که امکان بازسازی را، حتی پس از شدیدترین آسیبها، حفظ کرده است.
ایران در طول سدهها بارها در موقعیتهایی قرار گرفته که بسیاری از جوامع را از درون فروپاشانده است. از هجومها و آشوبهای بزرگ تا بحرانهای پیچیده دوران مدرن، این سرزمین آزمونهایی را پشت سر گذاشته که تنها تمدنهای ریشهدار توان عبور از آن را دارند. بازسازی در ایران نه به معنای بازگشت صرف به گذشته، بلکه به معنای بازخوانی آن و ساختن افقی تازه بوده است؛ فرایندی که استمرار را ممکن کرده و گسست کامل را ناممکن ساخته است.
در چنین زمینهای، سخنگفتن از بازگرداندن کشوری با این عمق تاریخی و اجتماعی به «عصر حجر» بیش از آنکه تحلیل باشد، نشانه خشم و کژفهمی تاریخی است. عصر حجر نام دورهای در سپیدهدم تمدن بشر است؛ زمانی که نه دولت وجود داشت، نه شهر، نه نوشتار و نه سازمان اجتماعی پایدار. نسبتدادن چنین وضعیتی به جامعهای مدرن با میلیونها شهروند باسواد، نهادهای اجتماعی ریشهدار و حافظه تمدنی فعال، بیشتر به ادبیات تهدیدآمیز شباهت دارد تا منطق واقعیت.
تجربه بشر بارها نشان داده است که تمدنهای ریشهدار، هرچند آسیب میبینند، اما هرگز به نقطه صفر بازنمیگردند. سرمایه اصلی آنان نه بناهاست و نه تجهیزات، بلکه حافظهای است که در فرهنگ و ذهن مردم جریان دارد. ایران از همین جنس است: تمدنی که بارها ویرانی را تجربه کرده، اما هر بار معنا را دوباره ساخته است.
سرزمینی که هزار بار زخمی شده و هزار و یک بار برخاسته، به عقب بازگرداندنی نیست.
ایران تنها بخشی از تاریخ نیست؛ یکی از ستونهای استوار آن است.