گزارش «شرق» از وضعیت زنانی که دوران بارداری خود را در شوک جنگ و صدای انفجار سپری میکنند
خطر زایمان زودرس، سقط و مرگ جنین
استرس شدید و صداهای انفجار میتواند باعث شروع زودتر دردهای زایمانی یا حتی پارهشدن کیسه آب شود؛ به همین دلیل به مادران باردار علائم خطر را بهطور دقیق آموزش میدهند تا در صورت مشاهده هر نشانهای، سریع به اورژانس مراجعه کنند
«فهیمه» صبح شنبه نهم اسفند برای یک سونوگرافی هفتههای آخر بارداری از خانه بیرون رفته بود. قرار بود بعد از آن هم کمی خرید کند؛ چند وسیله برای نوزادی که قرار بود بهزودی به دنیا بیاید. وقتی از سونوگرافی بیرون آمد، به سمت میدان ولیعصر رفت و تصمیم گرفت مسیر را پیاده تا حوالی جمهوری ادامه دهد.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
«فهیمه» صبح شنبه نهم اسفند برای یک سونوگرافی هفتههای آخر بارداری از خانه بیرون رفته بود. قرار بود بعد از آن هم کمی خرید کند؛ چند وسیله برای نوزادی که قرار بود بهزودی به دنیا بیاید. وقتی از سونوگرافی بیرون آمد، به سمت میدان ولیعصر رفت و تصمیم گرفت مسیر را پیاده تا حوالی جمهوری ادامه دهد. میخواست برای بچه قنداق بخرد. همه چیز عادی به نظر میرسید، تا وقتی به حوالی چهارراه طالقانی رسید. در همانجا بود که حمله شروع شد. صدای انفجار ناگهان در خیابان پیچید. هنوز هم وقتی آن لحظه را به یاد میآورد، نفسش بند میآید.
شوک آنقدر شدید بود که برای چند دقیقه حتی نتوانست حرف بزند. میان آن همه آدمی که هراسان ایستاده بودند، زنی از او پرسید: «ترسیدی یا کسی از آشنایانت در محل انفجار است؟». سؤال عجیبی بود؛ انگار مهم نبود او زنی باردار است که در نزدیکی او یکی از مهمترین نقاط شهر بمباران شده. کمی بعد مردی که او را دیده بود، دستش را گرفت و به هتلی نزدیک همان حوالی برد تا بنشیند و آرام شود. نزدیک نیمساعت در همانجا ماند؛ تنها و هراسان. همسرش در نهایت خودش را رساند. راه بازگشت اما طولانی شد؛ مسیری که معمولا خیلی کوتاهتر طی میشد، آن روز از 10 و نیم صبح تا حوالی سه بعدازظهر طول کشید. آن روز سونوگرافی انجام شده بود، اما یک قرار دیگر هم داشت: ویزیت پزشک در مطبی حوالی چهارراه کاوه. با وجود حمله و ترسی که هنوز در بدنش مانده بود، تصمیم گرفت به مطب برود. وقتی رسید، سالن انتظار پر از زنانی بود که مثل خودش در هفتههای آخر بارداری بودند؛ هفتههای ۳۷ تا ۳۹.
همان زمان صدای انفجارها در نقاط دیگری از شهر هم شنیده میشد؛ شریعتی، میرداماد و چهارراه قصر. فضای مطب پر از اضطراب بود. زنها بیوقفه میلرزیدند. پزشک با عجله تکتکشان را معاینه میکرد و میگفت زودتر آنجا را ترک کنند. ترس فقط در چهره مادرها نبود؛ در وضعیت جنینها هم دیده میشد. بعضی از مادرها میگفتند بچهها تکان نمیخورند. پزشک بعد از معاینه، چند نفر از آنها را فورا به بیمارستان فرستاد، چون صدای قلب یا تحرک جنینها کمتر شده بود. از میان حدود 20 زن بارداری که در مطب بودند، چند نفر همانجا راهی بیمارستان شدند. برای «فهیمه» اما نگرانی دیگری هم وجود داشت؛ محل بیمارستانی که قرار بود در آن زایمان کند. بیمارستان نزدیک بلوار ارتش بود؛ جایی در مجاورت مراکز نظامی. به ناچار تصمیم گرفت پزشکش را عوض کند و بیمارستان دیگری نزدیک خانه مادرش در شرق تهران پیدا کند؛ جایی که به گفته خودش «اطرافش مکان خاصی نباشد». پیداکردن پزشک تازه در هفتههای پایانی بارداری کار سادهای نبود. بسیاری از پزشکان اصلا بیمار جدید قبول نمیکردند.
با کمک آشنایان توانست پزشکی پیدا کند تا اگر جنگ ادامه پیدا کرد، او زایمانش را انجام دهد. اما مانع دیگری هم برای «فهیمه» وجود دارد: سیاستهای وزارت بهداشت برای کاهش آمار سزارین. به او گفته شده بود برای انجام سزارین باید نامههایی از متخصصان دیگر بیاورد؛ مثلا از متخصص مغز و اعصاب یا روانپزشک که تأیید کنند امکان زایمان طبیعی ندارد. «فهیمه» میگوید در شرایط عادی شاید این سیاستها قابل بحث باشد، اما در روزهایی که شبها با صدای انفجار میگذرد و دود سیاه خیابانها و خانهها را میبلعد، بسیاری از مادرها حتی تصور زایمان طبیعی هم برایشان قابل باور نیست. خودش از قبل هم اضطراب زیادی نسبت به زایمان طبیعی داشت، اما حالا شرایط روحی نامناسب هم به این ترس اضافه شده است. میگوید: «زایمان طبیعی به آرامش روانی نیاز دارد؛ چیزی که در این روزها برای بسیاری از مادران وجود ندارد». با این حال فشار برای پایین نگهداشتن آمار سزارین همچنان وجود دارد. حتی پزشکان هم از این فشارها میگویند؛ از بررسی آمارها و جریمههایی که ممکن است به دلیل بالابودن تعداد سزارینها اعمال شود. ترسهای «فهیمه» فقط به نوع زایمان محدود نمیشود؛ نگرانی بزرگتر این است که زایمان دقیقا در زمانی اتفاق بیفتد که شهر دوباره زیر حمله است. از این میترسد که نیمهشب درد زایمان شروع شود یا زمانی که در بیمارستان است انفجاری رخ دهد. از تصور اینکه در اتاق عمل باشد و بیرون صدای بمباران بیاید، به گریه میافتد. چند شب قبل، حوالی پنج صبح، وقتی صدای حملهای شدید در تهران پیچید، او در راهروی خانه ایستاده و از ترس میلرزید. میگوید همان روزی که در چهارراه طالقانی حمله شد، برای لحظهای حس کرده همه چیز تمام شده است؛ حتی نگران شده بود مبادا شوک آن لحظه جنین را از بین برده باشد.
صدای حمله، آغاز زایمان شد
هنوز دو هفته تا موعد زایمان «نرگس» باقی مانده بود که حمله شروع شد. نرگس در خانه خود در خیابان بنیهاشم بود که ترس ناگهانیِ آن لحظه همه چیز را به هم ریخت. جنگ برای نرگس با شوک ناگهانی پارهشدن کیسه آبش شروع شد. «نرگس» با پزشکش تماس گرفت و وقتی گفت جنین دیگر تکان نمیخورد، پزشک از او خواست فورا به بیمارستان مراجعه کند. مسیر 20دقیقهای تا بیمارستان دو ساعت کش آمد. وقتی به بیمارستان رسیدند، بلوک زایمان بهطور غیرمنتظرهای شلوغ بود. زنهای زیادی آمده بودند؛ بعضی با کیسه آب پارهشده، بعضی با شروع دردهای زودرس زایمان. بسیاری از آنها حتی هفتههای بارداری پایینتری نسبت به او داشتند؛ زنانی در هفتههای ۳۰ یا ۳۴ بارداری که به گفته پزشکان احتمالا تحت تأثیر استرس شدید جنگ دچار زایمان زودرس شده بودند. برای «نرگس» هم آزمایشها و بررسیها پشت سر هم انجام شد؛ سونوگرافی، نوار قلب جنین و معاینات مختلف. نتیجه اما تصمیمی فوری بود؛ باید سزارین انجام میشد. کیسه آب پاره شده بود، مایع اطراف جنین کم شده بود و ضربان قلبش هم به دلیل استرس مادر دچار اختلال بود.
تا پیش از آن نرگس خودش را برای زایمان طبیعی آماده کرده بود. در میان شلوغی بیمارستان و فشار کاری شدید کادر درمان، نرگس بدون آمادگی قبلی وارد اتاق عمل شد. حتی بعد از عمل هم به دلیل کمبود اتاق، چند ساعت در ریکاوری نگه داشته شد تا جایی برای انتقال او خالی شود. پرستاران و پزشکان خسته بودند؛ بسیاری از آنها چندین شیفت پیاپی کار کرده بودند. یکی از پرستاران در اتاق عمل به او گفته بود که بیستمین عمل همان روز را انجام میدهد. در آن شرایط، فرصت چندانی برای آرامکردن مادران مضطرب وجود نداشت؛ پرستاران خسته به مادران تازهکار میگفتند: «درک کنید، شرایط جنگی است». بعد از تولد، دختر «نرگس» هم مانند بسیاری از نوزادانی که آن روز متولد شدند، به بخش مراقبتهای ویژه نوزادان منتقل شد. پزشکان میگفتند تنفس برخی نوزادان تحت تأثیر استرس شدید مادران دچار مشکل شده است: «تقریبا نوزادان همه مادرانی که آن روز زایمان کرده بودند، مدتی در NICU بستری شده بودند؛ حتی آنهایی که بارداری کامل 40هفتهای داشتند». «نرگس» مرخص شد و به خانه آمد، اما نگرانیها ادامه داشت؛ پیداکردن متخصص کودک برای نوزادی که زردی هم گرفته بود، در شهری که بسیاری از پزشکان اطفال از آن خارج شده بودند کار سادهای نیست و در بسیاری از موارد ناچار است به اورژانس همان بیمارستانی که سزارین کرده بود مراجعه کند. با وجود همه این تجربهها، حالا دخترش در کنار او است؛ نوزاد یکهفتهای که تولدش در میانه یکی از پرتنشترین روزهای شهر رقم خورد.
بارداری در میان صدای آژیرها
چند روز پیش، «محمدرضا شالبافان»، مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت، به احتمال بروز یا تشدید افسردگی دوران بارداری، اختلالات اضطرابی، حملات وحشت و اختلال استرس پس از سانحه در شرایط بحران اشاره کرد و گفت بیتوجهی به این علائم میتواند پیامدهایی مانند زایمان زودرس، کاهش مراقبت از خود و افزایش خطر افسردگی پس از زایمان را به دنبال داشته باشد. در روزهایی که صدای حمله و انفجار در تهران قطع نمیشود، زنان باردار وضعیت عجیبی را سپری میکنند. «اسما» ۲۵ساله است و ساکن خیابان جمالزاده؛ منطقهای در مرکز تهران که در روزهای اخیر بارها صدای حمله در اطراف آن شنیده شده است.
او در ماههای ابتدایی بارداری به سر میبرد و در همین زمان دچار حالت تهوع شدید شده؛ وضعیتی که بسیاری از زنان تا حوالی هفته پانزدهم تجربه میکنند و گاهی آنقدر شدید است که نیاز به مراقبتهای پزشکی بیشتری دارد. جنگ اما اضطراب او را چند برابر کرده است. هر شب صدای حمله در بخشهایی از شهر شنیده میشود و منطقه زندگی او هم بینصیب نمانده است. برای همین مدتی به خانه مادرش در گمرک رفته، اما آنجا هم چندان از فضای تنش دور نیست؛ جایی که به گفته اطرافیانش باز هم به نقاط حساس شهر نزدیک است. برای «اسما» ترک تهران، با وجود تهوعهای شدید ممکن نیست؛ بهویژه اینکه پزشکان معمولا در سهماهه اول و سهماهه آخر بارداری سفرهای طولانی زمینی را توصیه نمیکنند. نزدیکترین شهری هم که «اسما» میتواند کوچ موقتی به آن داشته باشد، حداقل 9 ساعت فاصله زمانی با تهران دارد. نتیجه این شده که «اسما» بیشتر وقتش را در همان خانه جمالزاده میگذراند؛ جایی در مرکز شهری که تقریبا هر شب صدای حمله از گوشهای از آن بلند میشود.
بهتازگی دفتر سلامت روانی اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی بروشور آموزشی «راهنمای حمایت روانی-اجتماعی از زنان باردار در شرایط جنگی» را منتشر کرد و در آن برای خانوادهها، مراقبان و عموم مردم برای حمایت از سلامت روان زنان باردار در شرایط بحران توصیههایی ارائه کرد. در این توصیهها بر نقش خانواده و اطرافیان و مراقبت از خواب و آرامسازی زنان باردار تأکیدی ویژه شده است: «در شرایط جنگی، آرامش کامل ممکن است دستیافتنی نباشد، اما حمایت انسانی همیشه ممکن است. گاهی یک حضور آرام، یک صدای مطمئن و یک رفتار همدلانه، بیش از هر مداخلهای به سلامت روان مادر و آینده کودک کمک میکند».
کوچ موقت؛ تصمیم سخت برای مادران
در روزهای جنگ، تصمیمی بهظاهر ساده مثل ماندن در شهر یا ترک آن، برای بسیاری از زنان باردار تصمیمی دشوار است، خیلی دشوار. «پریسا طاهرزاده»، متخصص زنان و زایمان، میگوید بسیاری از مادران این روزها در نوعی سردرگمی دائمی به سر میبرند؛ میان ماندن در تهران یا رفتن به شهرهای اطراف. به گفته او، بخش زیادی از زنان بارداری که هنوز به زمان زایمان نزدیک نشدهاند، ترجیح دادهاند از تهران خارج شوند. آنها ابتدا برای یک ویزیت و ارزیابی اولیه مراجعه میکنند و بعد به شهرهای اطراف مانند دماوند یا مناطق نزدیکتر که به نظرشان امنتر است، میروند. با این حال ارتباطشان با پزشک قطع نمیشود و در صورت بروز مشکل از طریق تماس تلفنی راهنمایی میگیرند. در مقابل، زنانی که به زمان زایمان یا سزارین نزدیک شدهاند ناچارند در تهران بمانند؛ چون در صورت بروز درد یا هر عارضهای باید سریع به بیمارستان مراجعه کنند. به گفته «طاهرزاده»، زایشگاهها همچنان فعالاند و خدمات زایمان و سزارین ادامه دارد، هرچند برخی خدمات دیگر مانند بخشهای کمکباروری موقتا متوقف شده است.
خطر زایمان زودرس
«طاهرزاده» یکی از نگرانیهای جدی این روزها را افزایش احتمال زایمان زودرس میداند. او توضیح میدهد استرس شدید و صداهای انفجار میتواند باعث شروع زودتر دردهای زایمانی یا حتی پارهشدن کیسه آب شود؛ به همین دلیل به مادران باردار علائم خطر را بهطور دقیق آموزش میدهند تا در صورت مشاهده هر نشانهای سریع به اورژانس مراجعه کنند. با این حال بسیاری از مادران نگراناند که هنگام مراجعه به بیمارستان پزشکشان در دسترس نباشد. طاهرزاده میگوید در چنین شرایطی پزشکان مقیم و آنکال در بیمارستان حضور دارند و خدمات اورژانسی بدون وقفه ارائه میشود. در برخی موارد نیز شرایط جنگی باعث شده زنان باردار پزشک خود را تغییر دهند؛ موضوعی که پیش از این معمولا با سختگیری بیشتری همراه بود. طاهرزاده میگوید در شرایط فعلی اگر بیمار با مشکل یا عارضهای مراجعه کند، پزشکان حاضر در بیمارستان درمان او را بر عهده میگیرند، حتی اگر پزشک اصلی مادر در دسترس نباشد. او همچنین به فشارهایی اشاره میکند که همچنان برای کاهش آمار سزارین وجود دارد. به گفته این متخصص زنان، با وجود استرس شدید مادران در شرایط جنگی، همچنان برای انجام سزارین باید دلیل پزشکی مشخصی وجود داشته باشد و گاهی برای این کار از مشاوره روانپزشکی یا پزشکی قانونی کمک گرفته میشود. با این حال او معتقد است در شرایط بحرانی لازم است فشارها برای پایین نگهداشتن آمار سزارین از سوی حاکمیت کمتر شود تا تصمیمگیری درباره نوع زایمان با توجه بیشتری به وضعیت روانی مادران انجام شود.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.