|

تهران را پس بگیریم؛ حق شهر و نبرد برای لحظه‌های زندگی روزانه

حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی در چارچوب برنامه‌ریزی شهری، پیش از هر چیز مسئولیتی حاکمیتی و متکی بر سازوکارهای نهادی ضوابط طرح‌های توسعه و ابزارهای مدیریت فضایی است. با این حال، ادبیات نظری شهرسازی نشان می‌دهد مشارکت آگاهانه شهروندان می‌تواند به عنوان بخشی از سرمایه اجتماعی شهر، نقشی مکمل در صیانت از لایه‌های تاریخی و هویتی ساختار کالبدی ایفا کند؛ نقشی که نه در جایگزینی مدیریت رسمی، بلکه در تقویت ظرفیت نظارتی و گفتمانی جامعه شهری معنا پیدا می‌کند.

تهران را پس بگیریم؛ حق شهر و نبرد برای لحظه‌های زندگی روزانه

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

ملیحه مقصودی-دکترای شهرسازی:  حفاظت از میراث تاریخی و فرهنگی در چارچوب برنامه‌ریزی شهری، پیش از هر چیز مسئولیتی حاکمیتی و متکی بر سازوکارهای نهادی ضوابط طرح‌های توسعه و ابزارهای مدیریت فضایی است. با این حال، ادبیات نظری شهرسازی نشان می‌دهد مشارکت آگاهانه شهروندان می‌تواند به عنوان بخشی از سرمایه اجتماعی شهر، نقشی مکمل در صیانت از لایه‌های تاریخی و هویتی ساختار کالبدی ایفا کند؛ نقشی که نه در جایگزینی مدیریت رسمی، بلکه در تقویت ظرفیت نظارتی و گفتمانی جامعه شهری معنا  پیدا می‌کند.

مفهوم «حق به شهر» نزد آنری لوفور و بازخوانی آن توسط دیوید هاروی، فراتر از حق حضور در فضاست؛ این مفهوم بیانگر سهم شهروندان در تعامل دوسویه با شهر، پذیرش تفاوت‌ها و ایفای نقش مسئولانه در زندگی مدنی است. بر اساس دیدگاه دکتر سیدمحسن حبیبی، حق شهر دارای دو بُعد کلیدی است: «زندگی روزانه» (daily life) و «زندگی روزمره» (everyday life) که هریک با تجربه زیسته و ریتم‌های واقعی شهری مرتبط‌اند. اگر مرکز شهر از مکان‌های صرفا اقتصادی و مبادله‌ای به فضایی برای بازسازی و بازیابی ضرباهنگ‌های زندگی روزانه بازگردد، شهروندان می‌توانند با حضور فعال در لحظه‌ها و مکان‌ها، زمان زیسته‌شده خود را 

بازپس گیرند.

دکتر حبیبی همچنین بر این نکته تأکید می‌کند که حق شهر شامل حق چالش‌گری و ایفای نقش در دگرگونی شهری است؛ یعنی انسانِ شهری از طریق تغییر و بازآفرینی فضا، خود را به چالش می‌کشد و شهر را از حالت اُبژه علوم اجتماعی، برنامه‌ریزی و اقتصاد شهری خارج و به سوژه عمل اجتماعی تبدیل می‌کند. این فرایند شامل حضور فعال در فستیوال‌ها، بهره‌مندی از لحظه‌های شهری و گسست از روزمرگی است و شهروندان را مسئولیت‌پذیر کرده و از بیگانگی شهری، به‌ویژه بیگانگی عاطفی که زیمل آن را مطرح کرده، رها می‌سازد.

در تهران، حساسیت اجتماعی نسبت به مداخلات کالبدی در بافت‌های تاریخی، نمونه‌ای از اعمال چنین حقی است. مطالبه پاسخ‌گویی، نقد کارشناسی و پیگیری رسانه‌ای، ظرفیت اثرگذاری بر اولویت‌های برنامه‌ریزی فضایی و بهبود حکمرانی شهری را افزایش می‌دهد. همچنین حضور فعال شهروندان در محلات تاریخی، مستندسازی تحولات کالبدی و بازخوانی ارزش‌های فضایی، با بهره‌گیری از مفهوم «تولید فضا» لوفور، نه‌تنها فعالیتی فرهنگی، بلکه مشارکتی واقعی در فرایند شکل‌دهی به آینده شهری محسوب می‌شود و می‌تواند پشتوانه‌ای برای سیاست‌های حفاظت‌محور و بازآفرینی شهری فراهم آورد.

در نهایت، حفاظت پایدار از میراث در کلان‌شهری چون تهران، نیازمند هم‌افزایی میان مسئولیت حاکمیتی و کنشگری آگاهانه اجتماعی است. ترکیب حکمرانی نهادی با مشارکت فعال شهروندان، چه در عرصه حفاظت و چه در فرایندهای تصمیم‌گیری کالبدی، می‌تواند کیفیت زندگی شهری را ارتقا داده و هویت تاریخی شهر را در برابر فشارهای توسعه‌ای پایدار  نگه دارد.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.