از غرور ملی تا وفاق پایدار
پنجرهای که جنگ گشود
این هفته مردم با نگرانی و دقت، مذاکرات اسلامآباد را دنبال میکردند. از بدشانسی و مظلومیت هر کشوری است که دشمن نامرد و نامحترم داشته باشد. این حساسیت عمومی را باید در امتداد تجربهای دید که جامعه در زمستان گذشته از سر گذرانده است. اکنون اما نشانههایی از بازآرایی احساس جمعی پدیدار شده است؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
این هفته مردم با نگرانی و دقت، مذاکرات اسلامآباد را دنبال میکردند. از بدشانسی و مظلومیت هر کشوری است که دشمن نامرد و نامحترم داشته باشد. این حساسیت عمومی را باید در امتداد تجربهای دید که جامعه در زمستان گذشته از سر گذرانده است. اکنون اما نشانههایی از بازآرایی احساس جمعی پدیدار شده است؛ نوعی بازگشت به «ما» که در واکنش به یک تهدید مشترک شکل گرفته و با بروز نوعی غرور ملی همراه شده است. این تغییر، واجد اهمیتی فراتر از یک واکنش احساسی گذراست و میتواند به مبنایی برای بازتعریف رابطه دولت-ملت تبدیل شود. بهویژه اگر این دگرگونی بهدرستی فهم شود و به سیاستهای ملموس در عرصه داخلی پیوند بخورد، ظرفیت آن را دارد که از یک همگرایی موقتی، به سرمایهای پایدار برای بازسازی و اعتلای ایران عزیز میل کند.
واقعیت این است که در شرایط جنگی، جامعه ایران نوعی همگرایی قابل توجه را تجربه کرد و این همگرایی که بر بستر جامعهای متکثر و ناهمگن شکل گرفت و به همین دلیل، هم ارزشمند است و هم شکننده. برای اکثریت جامعه، جنگ یک تهدید ملی تلقی شده و همین ادراک، پایه اصلی انسجام اجتماعی را شکل داده است. حتی بخشی از گروههایی که در شرایط عادی منتقد یا فاصلهدار محسوب میشدند، در این مقطع به سمت همراهی با کشور حرکت کردند. این جابهجایی، یکی از مهمترین تحولات اجتماعی این دوره است، اما تداوم آن، مشروط به تصمیمهایی است که در دوره پساجنگ اتخاذ خواهد شد. تجربه نشان داده چنین همگراییهایی، اگر به سیاستهای ملموس و تغییرات واقعی متصل نشوند، از بین میروند. جامعه امروز، هرچند همراه و مقاوم، اما یکدست نیست. بخشی از آن تابآوری بالایی دارد و بخشی دیگر بهشدت آسیبپذیر است. فشارهای اقتصادی و اجتماعی اگر تداوم یابد، میتواند همین انسجام حماسی را از درون فرسوده کند. بنابراین ما با یک پنجره فرصت اجتماعی مواجهیم که همزمان با کاهش موقت برخی شکافها گشوده شده، اما دوام آن به نحوه بهرهبرداری از آن بستگی دارد.
در چنین شرایطی، وسوسه تمرکز صرف بر سیاست خارجی و پایاندادن به جنگ، کاملا قابل درک است. اما مسئله اصلی دقیقا همینجاست: حتی اگر جنگ از مسیر دیپلماسی به پایان برسد، بدون حل مسائل داخلی، دستاورد پایداری برای کشور به همراه نخواهد داشت. ریشه بحرانهای ایران، بیش از آنکه در بیرون باشد، در درون است. سیاست خارجی کارآمد، بدون پشتوانه اجتماعی و رضایت عمومی، اساسا شکل نمیگیرد. برعکس، اگر سیاست داخلی اصلاح شود، سیاست خارجی نیز به طور طبیعی در مسیر هموارتری قرار خواهد گرفت.
مسئله داخلی ما در یک کلمه، به رسمیت شناختن مردم به صورت واقعی و عملی است. به رسمیت شناختن همه کنشگران و شهروندانی که میخواهند در چارچوب قانون فعالیت کنند، پذیرش تنوع اجتماعی، فرهنگی و سبکهای زندگی، بازکردن فضای رسانهای، کاهش نگاه امنیتی و مهمتر از همه، بازسازی اعتماد. این فرایند، تدریجی و دوطرفه است، اما آغاز آن ضروری است. جامعهای که احساس کند دیده و شنیده میشود، در برابر تهدید دشمنان خارجی مقاومتر خواهد بود و البته در بازسازی کشور نیز مشارکت فعالتری خواهد داشت.
اگر این پیوند میان تحولات بیرونی و اصلاحات درونی بهدرستی برقرار شود، حتی دستاوردهای میدان جنگ یا میز مذاکره میتواند به تثبیت و تقویت شرایط کشور بینجامد. واقعیت این است که مردم، سیاست خارجی را از دریچه تجربه زیسته خود در داخل تفسیر میکنند. هرجا نشانههایی از کارآمدی، عدالت، کاهش تبعیض و بهبود وضعیت اقتصادی دیده شود، همانجا اعتماد عمومی نیز تقویت میشود و نتایج سیاست خارجی معنای ملموستری پیدا میکند. در چنین فضایی، همراهی جامعه با سیاستهای کلان نهتنها افزایش مییابد، بلکه به پشتوانهای پایدار برای پیشبرد منافع ملی تبدیل میشود.
از سوی دیگر، حضور مستمر و قدرتمند در خیابان، توانست روحیهای مضاعف به میدان ببخشد و بر تابآوری مسئولان بیفزاید. این حضور، در لحظات بحرانی، کارکردی حمایتی و تقویتکننده داشته است. با این حال، اگر این ظرفیت اجتماعی به افقهای عمیقتری متصل نشود، نمیتواند بهتنهایی ضامن پایداری انسجام باشد. مدیریت شکافهای اجتماعی، بیش از آنکه به کنترل فضا وابسته باشد، به ایجاد احساس دیدهشدن و شنیدهشدن در میان همه گروهها نیاز دارد. حضور خیابانی سازمانیافته، هرچند در کوتاهمدت میتواند نشانهای از همبستگی ملی تلقی شود، اما در سطحی عمیقتر، این گفتوگوی فراگیر و پذیرش تنوع استکه انسجام را ماندگار میکند. تجربههای تاریخی نیز نشان میدهد در دورههایی که همبستگی اجتماعی ریشهدار بوده، این انسجام از دل اعتماد متقابل و تعریف مشترک از منافع ملی شکل گرفته است.
ایران پس از جنگ، بهاحتمال زیاد وارد وضعیتی میشود که پیشتر تجربهای مستقیم از آن نداشتهایم؛ وضعیتی دووجهی که از یکسو نشانههای خستگی و آسیبهای انباشته را در خود دارد و از سوی دیگر، میتواند با گشایشهای اقتصادی و بینالمللی همراه شود. این همزمانی بحران و فرصت، اگر درست فهم شود، لابد میتواند به نقطه عزیمت یک بازسازی هوشمندانه تبدیل شود. تجربه کشورهایی که از دل جنگ عبور کردهاند، نشان میدهد مسیر موفقیت، در انتخاب دقیق چند اولویت کلیدی و پیشبرد منسجم آنها شکل میگیرد. هنر سیاستگذاری در این مقطع، تشخیص همین اولویتهاست؛ اینکه چه مسائلی نیازمند اقدام فوریاند و کدام حوزهها را میتوان با تدبیر و زمانبندی مناسب به آینده سپرد، تا منابع و انرژی کشور در مسیری اثربخش متمرکز شود.
خلاصه اینکه نقطه کانونی هر تحول پایداری در داخل کشور قرار دارد. اما در عین حال بزرگترین ظرفیت برای بازسازی اعتماد نیز به شمار میآید. هر گامی در راستای کاهش این فاصله، سرمایه اجتماعی را تقویت و قدرت ملی را در برابر فشارهای خارجی چند برابر میسازد. تجربه نشان داده هرگاه این پیوند ترمیم شده، حتی پیچیدهترین چالشهای بیرونی نیز قابل مدیریتتر شدهاند. این ترمیم، بیش از هر چیز نیازمند نشانههای روشن از تغییر در رویکردهاست؛ نشانههایی که برای مردم قابل لمس باشد و این اطمینان را ایجاد کند که مسیر پیشرو، آغاز فصل تازهای از حکمرانی مبتنی بر اعتماد، مشارکت و شنیدن صداهای متنوع جامعه است.