نگاهی به توییت اخیر عراقچی در مورد تنش اروپا و آمریکا بر سر گرینلند
نبش قبر سیاسی
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در واکنش به رفتارهای اخیر آمریکا و اروپا، با یادآوری خروج یکجانبه واشنگتن از برجام در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تأکید کرد کشورهای اروپایی با تبعیت از این اقدام و حتی همراهی با آن، امروز با همان منطق یکجانبهگرایانه مواجه شدهاند.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، در واکنش به رفتارهای اخیر آمریکا و اروپا، با یادآوری خروج یکجانبه واشنگتن از برجام در دوره نخست ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تأکید کرد کشورهای اروپایی با تبعیت از این اقدام و حتی همراهی با آن، امروز با همان منطق یکجانبهگرایانه مواجه شدهاند. او نوشت اروپا اکنون «اثر معکوس» رفتاری را میپردازد که پیشتر علیه ایران به کار گرفته شد؛ رفتاری که اعتبار توافقها را زیر سؤال برد. عراقچی با اشاره به تهدید ترامپ درباره گرینلند و نقض توافقات تجاری با اتحادیه اروپا، تصریح کرد اگر اصل «اعتبار معاملهها» کنار گذاشته شود، نتیجهای جز فروپاشی نظم بینالمللی در پی نخواهد داشت و در پایان تأکید کرد: «نمونه بارز آن، تهدید آقای ترامپ برای تصاحب گرینلند به هر وسیله ممکن است؛ اقدامی که هرچند از نظر حقوق بینالملل و حتی نظم قانونمحور کاملا غیرقانونی است، اما اروپا سزاوار آن است».
توییت اخیر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، اگرچه در ظاهر در چارچوب یک نقد سیاسی به رفتار اروپا و آمریکا تنظیم شده، اما در سطحی عمیقتر واجد چندین اشکال تحلیلی، راهبردی و دیپلماتیک است که نمیتوان بهسادگی از کنار آن عبور کرد. مسئله اصلی نه صرفا محتوای انتقادی توییت، بلکه جایگاه گوینده، زمان بیان و کارکرد چنین موضعگیریهایی در شرایط پیچیده کنونی سیاست خارجی ایران است. نخست باید به این نکته توجه داشت که وزیر امور خارجه، برخلاف یک تحلیلگر یا فعال رسانهای، مأمور «مدیریت بحران» و «تولید راهحل» در سیاست خارجی است، نه بازخوانی انتقادی گذشته با ادبیاتی کنایهآمیز. بازگشت مکرر به برجام، خروج ترامپ از آن و نقش اروپا، اگر قرار نیست به یک ابتکار عملی یا مسیر دیپلماتیک جدید منتهی شود، عملا چیزی جز «نبش قبر سیاسی» نیست؛ اقدامی که بیش از آنکه آیندهنگر باشد، در گذشته متوقف میماند و انرژی دستگاه دیپلماسی را صرف منازعات کلامی بیثمر میکند.
دوم، ادعای «سزاوار بودن» اروپا برای مواجهه با رفتار یکجانبه ترامپ، از منظر دیپلماتیک نهتنها ناپخته، بلکه بالقوه تخریبگر است. روابط اروپا و آمریکا، بهویژه در حوزههای اقتصادی، امنیتی و نظامی، ساختاری عمیق، نهادمند و چندلایه دارد که قابل تقلیل به یک تشبیه اخلاقی یا نوعی «مجازات تاریخی» نیست. اتحادیه اروپا در تعامل با واشنگتن، بازیگری منفعل یا احساساتی نیست، بلکه با محاسبه دقیق هزینه–فایده، از ابزارهای حقوقی، اقتصادی و نهادی خود برای مدیریت اختلافات بهره میگیرد. حتی اگر در مقطعی دچار فشار یا تنش شود، این بحران در درون منظومه روابط فراآتلانتیک قابل هضم و مدیریت است و اساسا ربطی به ایران ندارد.
از این منظر، ورود وزیر امور خارجه ایران به منازعهای که نه به منافع ملی ایران گره خورده و نه تأثیر مستقیمی بر موقعیت کشور و امنیت ملی ما دارد، محل سؤال جدی است. سیاست خارجی کارآمد، بر اصل «تمرکز بر اولویتها» استوار است. در شرایطی که ایران با مجموعهای از بحرانهای همزمان از پرونده هستهای و تحریمها گرفته تا روابط پرتنش با اروپا، فشارهای منطقهای، عدم قطعیت در تعامل با آمریکا و فضای پرتنش داخلی دستبهگریبان است، پرداختن به اختلافات اروپا و واشنگتن، آنهم با لحنی طعنهآمیز، نوعی اتلاف سرمایه دیپلماتیک تلقی میشود.
نکته مهمتر آن است که روابط ایران و اروپا خود در وضعیت شکننده و کمرمق بیسابقهای قرار دارد. این وضعیت، چه درست و چه نادرست، تا حد زیادی محصول رویکردها، مواضع و تصمیمات یک سال و نیم اخیر دستگاه دیپلماسی با مدیریت شخص عراقچی است؛ دورانی که نهتنها گشایشی در مناسبات با قاره سبز ایجاد نشد، بلکه شکافهای موجود نیز عمیقتر شد. در چنین شرایطی، انتظار میرود وزیر امور خارجه بهجای نیشزدن به اروپا، به دنبال ترمیم اعتماد ازدسترفته، بازتعریف کانالهای گفتوگو و احیای حداقلی از همکاری سیاسی و اقتصادی باشد.
از منظر نظریههای سیاست خارجی، بهویژه در چارچوب «واقعگرایی عملگرا»، دولتها زمانی موفقتر هستند که از قضاوتهای هنجاری و احساسی درباره رفتار دیگران پرهیز کنند و تمرکز خود را بر افزایش قدرت چانهزنی و کاهش هزینههای راهبردی بگذارند. توییتهایی از جنس «شما سزاوار این وضعیت هستید»، نه قدرت چانهزنی میآفریند و نه هزینهای از دوش ایران برمیدارد؛ برعکس، تصویر یک دیپلماسی واکنشی، دلخور و فاقد ابتکار را بازتولید میکند.
نکته اساسی آن است که حتی در صورت تشدید اختلافها و تنشها میان اروپا و ایالات متحده بر سر گرینلند، تعرفههای تجاری، جنگ اوکراین یا هر موضوع دیگری، تجربه تاریخی و شواهد عینی نشان میدهد دو سوی آتلانتیک در قبال ایران همچنان از سطحی معنادار از هماهنگی و اشتراک نظر برخوردارند. اختلافات فراآتلانتیکی معمولا ناظر بر منافع درونسیستمی خود آنهاست و به ندرت به شکاف راهبردی در سیاست ضدایرانی محور غرب منجر میشود. در چنین فضایی، سیاست خارجی ایران بیش از هر چیز نیازمند عقلانیت، خویشتنداری و دیپلماسی فعال و عملگرایانه است. بهرهبرداری هوشمندانه از اختلافات مقطعی، مستلزم زبان سنجیده، ابتکار دیپلماتیک و پرهیز از مواضع احساسی و کنایهآمیز است. گشودن جبهههای لفظی جدید با اروپا، نهتنها کمکی به تأمین منافع ملی نمیکند، بلکه میتواند به بازتولید تنش و تنگترشدن فضای مانور دیپلماتیک ایران بینجامد.
نباید فراموش کرد که فریدریش مرتس، صدراعظم آلمان، در جریان جنگ 12روزه با بیان جملهای جنجالی مبنی بر اینکه «اسرائیل آن کار کثیف را به جای ما انجام داد»، زخم عمیقی بر مناسبات دیپلماتیک ایران و آلمان وارد کرد. این واقعیت نشان میدهد سخن یک مقام تا چه اندازه میتواند پیامدها و تبعات گستردهای به همراه داشته باشد. از اینرو، جایگاه وزیر امور خارجه، آنهم در این برهه بهشدت حساس، اقتضا میکند در مواجهه با چنین اظهاراتی، نه با واکنشهای احساسی یا همسطح، بلکه با اتکا بر دیپلماسی سنجیده، چندلایه و راهبردی عمل شود؛ دیپلماسیای که به جای بازتولید تنش کلامی، به مدیریت بحران، کاهش هزینهها و حفظ حداقل ظرفیتهای تعامل و گفتوگو در روابط خارجی اهتمام ورزد و از تبدیل هر موضعگیری به منشأ تنش جدید جلوگیری کند.
در نهایت، نقد اصلی متوجه این پرسش بنیادین است که خروجی عملی چنین موضعگیریهایی برای منافع ملی ایران چیست؟ آیا گرهی از تحریمها میگشاید؟ آیا به کاهش فشارهای بینالمللی کمک میکند؟ یا راهی برای گفتوگوی دوباره با اروپا باز میکند؟ اگر پاسخ به این پرسشها منفی است، آنگاه باید پذیرفت که اینگونه اظهارنظرها بیش از آنکه سازنده باشند، کارکردی تخریبی دارند و دستگاه دیپلماسی را از مأموریت اصلی خود یعنی یافتن راه چاره برای بنبستهای سیاست خارجی دور میکنند.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.