داووس، گرینلند و شکاف آتلانتیک
آزمون پرهزینه اتحاد غرب
سخنرانی امانوئل مکرون در داووس فقط یک موضعگیری مقطعی نبود؛ نشانهای بود از عمیقترشدن شکافهای ساختاری میان اروپا و ایالات متحده. از جنگ تعرفهای و فشارهای اقتصادی گرفته تا تردیدهای امنیتی در ناتو و مناقشه کمسابقه گرینلند، مجموعهای از بحرانها همزمان در حال بازتعریف رابطه دو سوی آتلانتیک است.
به گزارش گروه رسانهای شرق،
شرق: سخنرانی امانوئل مکرون در داووس فقط یک موضعگیری مقطعی نبود؛ نشانهای بود از عمیقترشدن شکافهای ساختاری میان اروپا و ایالات متحده. از جنگ تعرفهای و فشارهای اقتصادی گرفته تا تردیدهای امنیتی در ناتو و مناقشه کمسابقه گرینلند، مجموعهای از بحرانها همزمان در حال بازتعریف رابطه دو سوی آتلانتیک است. وقتی رئیسجمهور فرانسه در قلب داووس از «پایان دوران پیشبینیپذیری» حرف زد، بسیاری از حاضران فهمیدند که مسئله دیگر اختلاف شخصی میان رهبران نیست؛ نظم قدیمی دارد زیر فشار سیاست زور، تعرفه و تهدید نظامی ترک برمیدارد.
سخنرانی مکرون در مجمع جهانی اقتصاد، با لحنی حسابشده اما تند، چارچوبی تازه برای درک تنشهای کنونی ارائه داد. او تأکید کرد رقابت ایالات متحده با اروپا صرفا اقتصادی نیست، بلکه تلاشی ساختاری برای تابعکردن قاره سبز است. به تعبیر او، اروپا کُند حرکت میکند، اما بر پایه قانون، پیشبینیپذیری و سرمایهگذاری بلندمدت ایستاده و حاضر نیست با منطق اجبار و قلدری کنار بیاید.
در پس این موضعگیری، مجموعهای از اختلافات انباشتهشده قرار دارد. تعرفههای تهدیدآمیز دولت ترامپ علیه کالاهای اروپایی، از شراب و شامپاین فرانسه گرفته تا صنایع پیشرفته، تنها ابزار فشار اقتصادی نیستند؛ پیام سیاسی روشنی هم دارند. مکرون در داووس هشدار داد که جنگ تعرفهای برنده ندارد و فقط به تضعیف رشد جهانی و بیثباتی میانجامد. این حرف در فضایی زده شد که حمایتگرایی دوباره به واژه مسلط سیاست تجاری آمریکا تبدیل شده است.
طعنه سیاسی و هشدار تاریخی
طنز تلخ مکرون در ابتدای سخنرانی، خندهای عصبی در سالن ایجاد کرد. او با اشاره به ثبت بیش از ۶۰ جنگ فعال در جهان، بهطور غیرمستقیم به روایتهای سادهانگارانه درباره حل سریع منازعات طعنه زد. کمی بعد، همان خط فکری به هشدار جدیتری رسید: این دوران، دوران امپریالیسم تازه یا استعمار نو نیست و اروپا ترجیح میدهد بهجای زور، بر احترام و قانون تکیه کند. در کنار تجارت، مسئله سرمایهگذاری نیز برجسته شد. مکرون خواستار افزایش سرمایهگذاری خصوصی و حتی جذب سرمایه مستقیم چین در بخشهای کلیدی اروپا شد؛ پیشنهادی که نشان میدهد پاریس به دنبال موازنهسازی میان قدرتهاست، نه قطع رابطه با یکی به نفع دیگری. این نگاه، مستقیما به ایده «خودمختاری راهبردی اروپا» گره میخورد؛ مفهومی که سالهاست در بروکسل تکرار میشود، اما حالا رنگ اضطرار گرفته است.
تنشها فقط در سطح حرف باقی نماندهاند. انتشار پیامکهای خصوصی میان ترامپ و مکرون که خود ترامپ آنها را علنی کرد، لایهای کمسابقه از تنش شخصی را آشکار کرد. در یکی از این پیامها، مکرون از سیاست آمریکا درباره گرینلند ابراز تعجب کرده و پیشنهاد برگزاری نشست گروه هفت را داده بود. پاسخ ترامپ اما تهدیدآمیز بود؛ از بیاهمیت جلوهدادن مکرون تا تهدید به تعرفه ۲۰۰درصدی بر شراب و شامپاین فرانسه.
واکنش پاریس محتاطانه اما قاطع بود. مقامهای فرانسوی تأکید کردند تعرفه ابزار حل عدم توازن اقتصادی نیست و مکرون نیز از «خونسردی» سخن گفت. بااینحال، پشت صحنه، بحث استفاده از ابزار ضد اجبار اتحادیه اروپا برای پاسخ هماهنگ به فشارهای آمریکا جدیتر شده است.
نشانههای عقبنشینی ساختاری آمریکا از ناتو
در حوزه امنیتی، نگرانیها حتی عمیقتر هستند. گزارشها درباره کاهش حدود ۲۰۰ پست نظامی آمریکا در ساختارهای فرماندهی و اطلاعاتی ناتو، اگرچه از نظر عددی محدود است، اما بار نمادین سنگینی دارد. این کاهشها که بیشتر از طریق جایگزیننکردن نیروهای در حال خروج انجام میشود، در مراکزی همچون فرماندهی عملیات ویژه ناتو در بروکسل و مراکز اطلاعاتی بریتانیا و پرتغال اثر خواهد گذاشت.
از منظر واشنگتن، این اقدام با تمرکز دوباره بر نیمکره غربی همخوان است. اما برای اروپا، پیام متفاوتی دارد: تردید درباره میزان تعهد بلندمدت آمریکا به امنیت قاره. این نگرانی با اظهارات پیشین ترامپ درباره امکان هدفگرفتن اعضای ناتو که سهم بودجه دفاعی خود را افزایش ندهند، تشدید شده است.
موضوع گرینلند این اضطراب را به اوج رسانده است. تلاش دوباره ترامپ برای تصاحب این قلمرو خودمختار دانمارک، پرسشهایی بیسابقه درباره تمامیت ارضی درون ناتو ایجاد کرده است. تهدید به اعمال تعرفه علیه کشورهایی که از حاکمیت دانمارک حمایت کنند، باعث شده برخی دیپلماتهای اروپایی از «خط قرمز بنیادین» سخن بگویند؛ زیرا هرگونه تهدید سرزمینی میان متحدان، منطق دفاع جمعی ناتو را از درون تهی میکند.
در همین حال، پنتاگون تلاش کرده فاصله خود را با این لفاظیها حفظ کند. مقامهای آمریکایی گفتهاند هیچ دستور عملیاتی برای برنامهریزی حمله به گرینلند صادر نشده است. این سکوت برنامهریزی در برابر هیاهوی سیاسی، خود به نشانهای از شکاف میان پیامهای کاخ سفید و محاسبات حرفهای نظامیان تبدیل شده است.
تحلیلگران نظامی یادآور میشوند از نظر فنی، تصرف گرینلند دشوار نیست؛ جمعیت کم، وسعت زیاد و حضور محدود نیروهای محلی، این سناریو را ساده جلوه میدهد. اما هزینه راهبردی آن بسیار بالاست. حمله به گرینلند، حمله به دانمارک و ضربه مستقیم به اعتبار ناتو خواهد بود؛ اتحادی که دههها بر اعتماد متقابل بنا شده است.
افزایش حضور نمادین نیروهای اروپایی در گرینلند برای انجام رزمایش نشان داد که اروپا این تهدیدها را جدی گرفته است. همین اقدام، به تهدیدهای تازه ترامپ درباره تعرفه علیه کشورهای مشارکتکننده انجامید و خطر سوءمحاسبه را بالا برد.
آنچه در داووس و پس از آن رخ داد، تصویر یک بحران مقطعی نیست؛ رابطه فراآتلانتیک وارد مرحلهای شده که در آن تجارت، امنیت و حتی اصول بنیادین اتحاد زیر سؤال رفتهاند. اروپا ناچار است میان اتکا به شریکی غیرقابل پیشبینی و ساختن ظرفیتهای مستقل خود، یکی را انتخاب کند؛ انتخابی که پیامدهای آن، فراتر از بروکسل و واشنگتن، کل نظم جهانی را تحت تأثیر قرار خواهد داد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.