|

توقیف هم‌میهن و پرسش‌های بی‌پاسخ

توقیف روزنامه هم‌میهن موجی از نگرانی و ناراحتی در میان روزنامه‌نگاران برانگیخت. سه هفته از آغاز ناآرامی‌ها گذشته و بیش از یک هفته است که اینترنت قطع شده. معلوم نیست پیوست رسانه‌ای کنترل ناآرامی‌ها، توسط چه نهادی نهاد تهیه شده؟‌ مشخص است که تعیین‌کنندگان این سیاست عجیب رسانه‌ای، نگاه دقیقی به اثرات سوء این سیاست بر افکار عمومی جامعه و تبعات سهمگین بعدی آن نداشته‌اند.

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

توقیف روزنامه هم‌میهن موجی از نگرانی و ناراحتی در میان روزنامه‌نگاران برانگیخت. سه هفته از آغاز ناآرامی‌ها گذشته و بیش از یک هفته است که اینترنت قطع شده. معلوم نیست پیوست رسانه‌ای کنترل ناآرامی‌ها، توسط چه نهادی نهاد تهیه شده؟‌ مشخص است که تعیین‌کنندگان این سیاست عجیب رسانه‌ای، نگاه دقیقی به اثرات سوء این سیاست بر افکار عمومی جامعه و تبعات سهمگین بعدی آن نداشته‌اند.

بستن مجاری ارتباطی مردم، با هدف سوق‌دادن آنها به انحصار اطلاع‌رسانی رسانه ملی، نه‌تنها این خواسته را برآورده نکرده، بلکه علاوه بر تدارک مخاطب میلیونی برای رسانه‌های ماهواره‌ای خارج کشور، باعث شده که مخاطب بی‌تفاوت، به مخاطب مخرب تبدیل شود؛ همان کاری که دشمن برای تکمیل برنامه‌های براندازانه خود نیاز دارد. حال بستن یک روزنامه حرفه‌ای و منصف در این شرایط، همان اقدام تکمیل‌شده سیاست قبلی است که بتواند هر‌چه بیشتر چهره بین‌المللی نظام کشور را در افکار عمومی جهان تخریب کند و بسترساز وقایع نامعلوم بعدی دشمن باشد.

مدیریت افکار عمومی در شرایط بحران، یک مبحث تخصصی در علم رسانه است و می‌توانم بگویم اقداماتی که در این روزها شاهد بودیم، دقیقا خلاف آن چیزی است که باید باشد. واقعا کسی اگر بتواند برنامه‌های صداوسیما را در این مدت که اینترنت مسدود شده، تحلیل محتوا کند، متوجه عمق فاجعه می‌شود. پیمان جبلی که ادعا می‌کند در این بحران مرجعیت خبری را به رسانه ملی بازگردانده است، چسبندگی مخاطب به شبکه‌های خبری فارسی‌زبان را در همین مدت کوتاه مقایسه کند، متوجه خطای خود می‌شود.

وقتی رسانه رسمی روایتی را بیان می‌کند، نباید این روایت با مشاهدات عینی مخاطب در تضاد باشد، وگرنه باعث بی‌اعتمادی مخاطب و بی‌اعتباری رسانه می‌شود؛ کاری که شبکه‌های صداوسیما دچار آن شده‌اند. مردم پنجره را باز می‌کنند و صحنه‌ای را در خیابان می‌بینند و شعاری را می‌شنوند. در اخبار رسانه ملی، آن صحنه با آنچه مردم خود دیده‌اند، تفاوت کلی دارد. مگر می‌شود انتظار داشت مخاطب روایت را بپذیرد؟ در اغلب گزارش‌های خبری حوادث اخیر، مردم نشان داده نمی‌شوند. اموال و تجهیزات سوخته و تخریب‌شده مدام پخش می‌شود. مخاطب که خود در صحنه حضور دارد و متوجه تناقض شناختی است، به این نوع روایت‌ واکنش منفی نشان می‌دهد و حتی برای اخبار درست رسانه ملی هم دچار تردید می‌شود.

وقتی قرار است رسانه ملی روایتی از وقایع شهر به افکار عمومی عرضه کند، متخصصان رسانه جوانب امر را می‌سنجند، پیام را طراحی می‌کنند، خود را به جای مخاطب می‌گذارند و سپس با لحاظ چارچوب‌های روان‌شناسی اجتماعی مخاطب ایرانی، برای تهیه و پخش محتوا برنامه‌ریزی می‌کنند. روایتی که صداوسیما از حوادث اخیر داده، انگار بخش‌نامه یک اداره است و کاری برای طراحی محتوا صورت نگرفته و باورپذیری آن سنجیده نشده است.

در ناآرامی‌های گذشته، همیشه اثرات شبکه‌های خبری ماهواره‌ای فارسی‌زبان برای مسئولان روشن شده و کارشناسان هم راه‌حل را در بهادادن به رسانه‌های مستقل و حرفه‌ای داخلی دانسته‌اند. با این حساب، چگونه بستن روزنامه هم‌میهن را باید تفسیر کرد. زنان و مردان ازخودگذشته‌ای که در چنین شرایط معیشتی ناگوار با دستمزدی ناچیز در تحریریه روزنامه‌ها از جان مایه می‌گذارند، قهرمانان ملی هستند که با همت بلند، سنگر رسانه را حفظ کرده‌اند. مورد اعتماد افکار عمومی هستند. ثابت کرده‌اند که دل‌شان برای ایران و منافع ملی می‌تپد. حال بستن روزنامه چه معنی دارد؟ این همه روزنامه و سایت و خبرگزاری رنگارنگ رسمی وجود دارد، چه گلی به سر کشور زده‌اند که تحمل چند روزنامه مستقل جان به لب رسیده، چنین دشوار  شده است؟

مگر هم‌میهن جز خدمت به فرهنگ این مرز و بوم کاری کرده؟ در این شرایط سخت اقتصادی، سر پا نگه‌داشتن یک مؤسسه رسانه‌ای مستقل، کار بسیار بزرگی است. یقینا کاری که مدیران رسانه‌ها انجام می‌دهند، در حافظه تاریخی ایران خواهد درخشید و مدال افتخار ملی برای همیشه بر گردن‌شان آویزان خواهد بود.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.