|

اوکراین و سال سرنوشت‌ساز ۲۰۲۶

معمای صلح با تاریخ انقضا و آزمون نظم نوین جهانی

هر سال ماه ژانویه، ابتدای سال میلادی، با موجی از پیش‌بینی‌های اقتصادی همراه است؛ از احتمال ورود اقتصاد ایالات متحده به رکود گرفته تا نوسانات پیش‌بینی‌نشده در بازارهای سهام. با این حال سال ۲۰۲۶، در مقایسه با بسیاری از سال‌های اخیر، با سطحی فراتر از حد معمول از ابهامات ساختاری و واقعی روبه‌رو است.

معمای صلح با تاریخ انقضا و آزمون نظم نوین جهانی

به گزارش گروه رسانه‌ای شرق،

شرق: هر سال ماه ژانویه، ابتدای سال میلادی، با موجی از پیش‌بینی‌های اقتصادی همراه است؛ از احتمال ورود اقتصاد ایالات متحده به رکود گرفته تا نوسانات پیش‌بینی‌نشده در بازارهای سهام. با این حال سال ۲۰۲۶، در مقایسه با بسیاری از سال‌های اخیر، با سطحی فراتر از حد معمول از ابهامات ساختاری و واقعی روبه‌رو است. در میان این حجم عظیم از پرسش‌های معلق، یک پرونده خاص، پتانسیل تبدیل‌شدن به نقطه تعیین‌کننده سرنوشت‌ساز را دارد: بحران اوکراین. جهت‌گیری نهایی تحولات این منطقه، این توانایی را دارد که نه‌تنها تغییرات آرام و تدریجی ایجاد کند، بلکه با ایجاد یک «تکان شدید و بنیادی»، مسیر رخدادها را به‌کلی دگرگون کند و در نتیجه، چارچوب کلان نظم بین‌المللی را دستخوش دگرگونی کند. فرید زکریا در واشنگتن‌پست می‌نویسد فضای حاکم بر معادلات دیپلماتیک و نظامی، به‌ طور فزاینده‌ای تیره و نگران‌کننده شده است.

از ابتدای دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، یک نقشه راه مشخص، هرچند از منظر اخلاقی مورد انتقاد، در دستور کار قرار گرفته است: اعمال فشار حداکثری بر کی‌یف به منظور وادارکردن این کشور به اعطای امتیازات کلیدی. هدف دولت ترامپ، بسته‌بندی این امتیازات تحت عنوان پراگماتیک «واقع‌گرایی لازم برای دستیابی به صلح» و ارائه آنها به ولادیمیر پوتین است؛ تلاشی برای رسیدن به یک توافق نهایی. اما این محاسبات در عمل با واقعیت میدانی تضاد پیدا کرد.

هنگامی که ولادیمیر پوتین برای دیدار با ترامپ در آلاسکا حاضر شد، نتیجه مورد انتظار، یعنی رضایت پوتین به صلح مبتنی بر امتیازات اولیه به دست نیامد. در عوض کرملین با جسارت، مطالبات خود را افزایش داد و حتی پا را فراتر گذاشت و خواستار واگذاری قلمروهایی فراتر از مناطقی شد که پیش‌تر تصرف شده بودند. این تاکتیک، مصداق آشکار این اصل است که «اشتها با خوردن بیشتر می‌شود»، همان‌گونه که چرچیل در توصیف جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه اشاره کرده بود. در آن لحظه حساس، دولت ایالات متحده می‌توانست مسیر را معکوس کند و با تمرکز فشار بر مسکو، پوتین را وادار به عقب‌نشینی کند. با این حال دولت ترامپ دقیقا رویکردی متضاد را برگزید و فشارها را علیه کی‌یف مضاعف کرد. این فشارها شامل امتناع عمدی از ارسال تسلیحات حیاتی و اطلاعات استراتژیک، تعلل در تحویل کمک‌های مصوب و حفظ اوکراین در یک وضعیت مزمن از اضطراب و بلاتکلیفی درباره حمایت مستمر ایالات متحده بود. این وضعیت بغرنج به حدی رسیده است که این برداشت تلخ تقویت می‌شود: دولت کنونی آمریکا به جای تعهد قاطع به پیروزی اوکراین، ترجیح می‌دهد این کشور در جنگی فرسایشی شکست بخورد تا واشنگتن بتواند خود را از این پیچیدگی ژئوپلیتیکی رها کند.

اوکراین در تنگنای زمان‌بندی

در اواخر دسامبر، ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، اعلام کرد که ایالات متحده در قالب طرحی برای صلح، پیشنهاد «تضمین‌های امنیتی 15ساله» را مطرح کرده است. این پیشنهاد در ظاهر تلاشی برای ایجاد ثبات است، اما هدف اصلی زلنسکی تعهدی بسیار بلندمدت‌تر بود؛ تعهدی که قابلیت بازدارندگی واقعی در برابر روسیه را داشته باشد.

مشکل اصلی اینجاست: در تحلیل‌های میدانی و عملیاتی، عدد «۱۵ سال» -هرچند روی کاغذ و در قالب یک سند توجیهی دیپلماتیک ممکن است رقمی جدی به نظر برسد- در عمل به مرز بی‌معنایی نزدیک می‌شود. یک تضمین امنیتی که دارای تاریخ انقضای مشخص است، درواقع تاریخ پایان اعتبار خود را با صدای رسا به طرف متخاصم اعلام می‌کند.

این امر، پیام واضحی به مسکو ارسال می‌کند: تنها کافی است صبر پیشه کنید، نیروهای خود را مجددا سازمان‌دهی کنید و پس از انقضای مهلت، دوباره عملیات خود را از سر بگیرید. به‌ طور هم‌زمان، این چارچوب زمانی محدود، یک علامت هشدار جدی برای هر سرمایه‌گذار، شرکت بیمه و هیئت‌مدیره بین‌المللی محسوب می‌شود. هرگونه تعهد بلندمدت در اوکراین، در این شرایط، به یک «قمار علیه تقویم» تبدیل می‌شود. پرسش اساسی این است: کدام نهاد مالی حاضر است سرمایه‌گذاری‌های کلان زیرساختی -چه احداث نیروگاه‌های انرژی، چه توسعه کریدورهای ریلی حیاتی، چه تأسیس واحدهای نیمه‌هادی پیشرفته، و چه حتی بازسازی تدریجی و صبورانه یک اقتصاد ملی- را تضمین کند، زمانی که امنیت بنیادین آن کشور قراردادی و مقید به یک تاریخ معین است؟

نکته بنیادین اینجاست که صلح‌های واقعی و پایدار همواره براساس یک معماری ساختاریِ منسجم بنا می‌شوند، نه بر وعده‌هایی که دارای «تاریخ مصرف» هستند. شکافی عمیق و حیاتی میان دو مفهوم «آتش‌بس» و «توافق صلح» وجود دارد. آتش‌بس، تعریفی از توقف موقت جنگ است؛ گاهی یک ضرورت فوری بشردوستانه محسوب می‌شود و می‌تواند جان‌ها را نجات دهد، اما در ماهیت خود، پدیده‌ای گذرا و غیردائمی است. در مقابل، «توافق صلح» به معنای پایه‌ریزی یک نظم بینابینی جدید است؛ نظمی که باید بر ستون‌های سه‌گانه بازدارندگی معتبر، حمایت سیاسی مستمر و چارچوبی منسجم و قابل اجرا استوار باشد؛ چارچوبی که هم انگیزه طرف متخاصم برای تهاجم مجدد را کاهش دهد و هم توانایی عملیاتی آن را برای چنین اقدامی تضعیف کند.

نمونه‌ای آشکار از این تمایز را می‌توان به‌تازگی در بحران خاورمیانه مشاهده کرد. یک دولت ممکن است بتواند با افتخار ادعا کند که در تسهیل تحقق آتش‌بس موقت نقشی داشته است، اما ناکام‌ماندن در تبدیل این توقف موقت خشونت به یک توافق جامع و پایدار -یعنی توافقی مبتنی بر شروط سیاسی عملیاتی و تضمین‌های معتبر- نتایج معکوس به دنبال داشت. این امر نقدی بر اصل دیپلماسی نیست؛ بلکه یادآوری محدودیت‌های ذاتی آن است. آتش‌بس می‌تواند نتیجه فرسودگی و خستگی دو طرف درگیر باشد، اما صلح بدون ساختار و پشتیبانی ساختاری، محکوم به فروپاشی است.

جنگ اوکراین بیش از یک مناقشه مرزی است؛ این وضعیت، یک آزمون سرنوشت‌ساز برای سنجش ماندگاری اصول ژئوپلیتیکی قرن بیست‌ویکم است. این نبرد عملا به یک همه‌پرسی جهانی تبدیل شده است که آیا مفهوم «فتح سرزمینیِ عریان و بی‌پرده» بار دیگر به ابزار اصلی قدرت در معادلات بین‌المللی بازگشته است یا خیر. در صورت دستیابی به یک توافق مستحکم و درصورتی‌که اوکراین بتواند در سال ۲۰۲۶ با یک معاهده صلح از دل این آتش بیرون آید که دارای قابلیت دفاعی واقعی باشد؛ توافقی که به‌ جای ایجاد فرصت برای دور بعدی نبرد، راه هرگونه تهاجم مجدد را مسدود کرده و یک امنیت بلندمدت و جدی را محقق کند، آن‌گاه غرب خواهد توانست اثبات کند که مفهوم بازدارندگی همچنان کارآمد است.

در چنین سناریویی، پرونده اوکراین به روایت محوری و تعیین‌کننده سال ۲۰۲۶ بدل خواهد شد. این مقطع به افکار عمومی جهان نشان خواهد داد که آیا ائتلاف غربی، که بیش از هشت دهه ثبات نسبی بین‌المللی را حفظ کرده است، قادر به انطباق با الزامات یک قرن خشن‌تر خواهد بود یا اینکه ما شاهد ازهم‌گسیختگی یکی از بزرگ‌ترین آرایش‌های تاریخی پس از جنگ جهانی دوم خواهیم بود.

 

آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.