پلمب کافهها؛ بستن آخرین پنجرههای نفس شهر!
در میانه بحرانی که اقتصاد ایران را از معیشت خانوار تا آینده کسبوکارهای خرد دربر گرفته، پلمب کافهها بیش از آنکه یک اقدام نظارتی یا فرهنگی تلقی شود، به نمادی از سیاستگذاریهای سلبی و بیاعتنا به واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی بدل شده است. تصمیمی که شاید در ظاهر کمهزینه و مقطعی به نظر برسد، اما در عمل لایههای مختلفی از آسیب را به اقتصاد شهری و روان جمعی جامعه تحمیل میکند؛
به گزارش گروه رسانهای شرق،
در میانه بحرانی که اقتصاد ایران را از معیشت خانوار تا آینده کسبوکارهای خرد دربر گرفته، پلمب کافهها بیش از آنکه یک اقدام نظارتی یا فرهنگی تلقی شود، به نمادی از سیاستگذاریهای سلبی و بیاعتنا به واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی بدل شده است. تصمیمی که شاید در ظاهر کمهزینه و مقطعی به نظر برسد، اما در عمل لایههای مختلفی از آسیب را به اقتصاد شهری و روان جمعی جامعه تحمیل میکند؛ آسیبهایی که در بلندمدت بهمراتب پرهزینهتر از آن چیزی است که در گزارشهای اداری دیده میشود. کافهها بخشی از اقتصاد خدماتی شهریاند؛ اقتصادی که در سالهای اخیر، زیر فشار تورم، کاهش قدرت خرید و نااطمینانی مزمن، به سختی سر پا مانده است. هر کافه، حتی در سادهترین شکل خود، یک واحد اقتصادی فعال است: اشتغال مستقیم برای باریستاها، صندوقداران، نیروهای خدماتی و مدیران؛ و اشتغال غیرمستقیم برای زنجیرهای از مشاغل مرتبط، از تأمینکنندگان قهوه و مواد غذایی تا حملونقل، چاپ، تعمیرات و خدمات شهری. پلمب این واحدها، به معنای قطع ناگهانی این زنجیره و افزودن بر فشار بیکاری در میان گروهی است که عمدتا از جوانان تشکیل شدهاند؛ جوانانی که همین حالا هم با افقهای شغلی محدود و ناامیدی فزاینده مواجهاند.
از منظر اقتصادی، تصمیم به بستن کافهها در شرایط رکود تورمی، نهتنها کمکی به «ساماندهی» اقتصاد نمیکند، بلکه به کاهش گردش پول در محلهها و تضعیف اقتصاد خرد منجر میشود. اقتصاد شهری بیش از آنکه به پروژههای بزرگ وابسته باشد، به همین واحدهای کوچک و متوسط زنده است؛ واحدهایی که اگر یکییکی از چرخه خارج شوند، اثر دومینویی آن به سرعت در بازار کار و مصرف نمایان میشود. بستن کافهها، در عمل یعنی کوچکترکردن سفره اقتصادی شهر، آن هم در زمانی که همین سفره از همیشه نحیفتر است.
اما مسئله فقط اقتصاد نیست. کافهها در سالهای اخیر به یکی از معدود فضاهای نیمهعمومی باقیمانده در شهر تبدیل شدهاند؛ فضاهایی که نه کاملا خصوصیاند و نه بهطورکامل تحت کنترل رسمی. در جامعهای که با بحرانهای انباشته اقتصادی، اضطراب اجتماعی و فرسایش سرمایه اجتماعی دستوپنجه نرم میکند، این فضاها کارکردی فراتر از مصرف دارند. کافهها محل گفتوگو، ارتباط، تخلیه روانی و شکلگیری شبکههای غیررسمیاند؛ همان شبکههایی که در شرایط بحران، به تابآوری جامعه کمک میکنند.
حذف این فضاها، بهویژه در دورههایی که فشارهای بیرونی و درونی بر جامعه افزایش یافته، عملا به معنای بستن سوپاپهای اطمینان اجتماعی است. تجربههای اجتماعی نشان دادهاند که حذف فضاهای گفتوگو و تعامل، نه نارضایتی را از بین میبرد و نه بحران را مهار میکند.
نگاه تهدیدمحور به کافهها، در واقع امتداد همان تفکری است که سالهاست به جای مواجهه ریشهای با بحرانها، سادهترین راه را انتخاب میکند: پاککردن صورتمسئله. اما بحرانهای اقتصادی و اجتماعی با پلمب حل نمیشوند. بستن کافهها نه تورم را مهار میکند، نه بیکاری را کاهش میدهد و نه شکافهای اجتماعی را ترمیم میکند. برعکس، این سیاستها به انباشت نارضایتی و فرسایش بیشتر اعتماد عمومی دامن میزنند.
از سوی دیگر، هزینه این تصمیمها بهطور نابرابر توزیع میشود. تصمیمگیران، هزینهای پرداخت نمیکنند، اما صاحبان کافهها، کارکنان و مشتریان آنها، همگی بهایش را میپردازند. جامعه امروز، با دستور و حذف اداره نمیشود؛ نیازمند سیاستگذاری هوشمند، گفتوگو با واقعیت و پذیرش تنوع سبکهای زندگی است. نادیدهگرفتن این واقعیت، فقط بحرانها را عمیقتر میکند.
در نهایت، بستن کافهها چیزی فراتر از تعطیلی چند کسبوکار است. این اقدام، بستن پنجرههای نفس شهر است؛ پنجرههایی که اگر یکییکی بسته شوند، هوای جامعه سنگینتر، امید کمرنگتر و هزینههای آینده سنگینتر خواهد شد.
آخرین مطالب منتشر شده در روزنامه شرق را از طریق این لینک پیگیری کنید.